The first 200 lines.
عصر بخیر و به مت گالا خوش اومدین...
در موزه هنر متروپولیتن...
درست در نیویورک. قراره حسابی حماسی بشه
خدای من مت گالا افسانهایه
مت گالا مثل جام سوپر بول مُده
بهترین طراحهای دنیا دور هم جمع میشن تا مد رو جشن بگیرن
مت گالا واقعا...
جاییه که واقعا طراحها میتونن انعطاف و توانایی دوزندگیشونو نشون بدن
طرفدارها شاهد دختر محبوب مت گالا...
بلیک لایولی بودن که واقعا ظاهرش رو به یه شاهدخت پتینه شده تبدیل کرد
و مادرخونده همه اینا...
آنا وینتور
مردم از دیدن مُد در بهترین حالتش لذت میبرن
نمایش، فانتزی...
دنیایی پر از خلاقیت
مت گالا هم جاییه که مد و شهرت واقعا با هم مخلوط میشن
مثل یورش لنزهاست و مردم اسمت رو فریاد میزنن
شکوه خالص و خیرهکنندهس
و جاییه که باید بگی...
کی اونطرفه؟ کی اونطرفه؟
همونقدر که یه سرگرمی شده یه مد هم هست...
و باید کاری کنی که مردم مجذوب بشن
مت گالا یه پدیده فرهنگی شده
ولی همیشه اینطوری نبود
این داستان اینه که چطور وگ و آنا...
مهمترین رویداد مد رو در دنیا بوجود اوردن
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
چون نمیدونم در مورد این باشه یا نه
آره، پس کمتر شلوغ باشه
- شاید - آره
- باید ببینیش. - خوبه
- آره، همینطوری. - خوبه. آره
وقتی به مت فکر میکنم، به وسعت خارقالعاده...
استعداد و خلاقیت و طراحی فکر میکنم
و به این فکر میکنم که مت باید چی باشه
برای زنها پاپیون و بدون پاپیون رو امتحان کردیم
برخی از ویولننوازها حس کردن پاپیونها دست و پا گیره
خب، میدونی، اگه یه یقه کارل درست کنیم چی...
ولی شاید یه دکمه کوچیک براش بذاریم...
مثل کارل که پیرهنها رو تا بالا میبست، مثل اواسط قرن نوزدهم
آره. آره
باز، به تک تک جزییات دقت میکنه
و داشتن چشمان یک استاد بهم اعتماد به نفس زیادی میده
و بعد شاید یه کم اینطرف وزن بیشتری داشته باشه
خوبه. و بعد شاید یه چیزی اینجا بذاریم، خب؟ یه ذره...
داستان ما و آنا اینه که دوستان بسیار خوبی شدیم...
ولی به نظرم باورها و ارزشهای یکسانی داریم
پذیرش چیز جدید، مشتاق بودن...
و اینکه دو دستی گذشته رو نچسبی...
در حالی که گذشته رو هم دور نندازی
و اگه مشکلساز بشه...
- آره. - شاید هیچی
شاید هیچی
امروز، مت گالا...
پربینندهترین رویداد مد در دنیاست
- کفشها باید بدرخشن - درسته، کفشها باید توی چشم بزنن
بزن بریم
ولی ۲۵ سال برامون طول کشیده...
تا رویدادی بسازیم که اسم آشنایی داشته باشه...
به این اسم جهانی که امروز داره برسه
مردم فکر میکنن که مت گالا به نسبت یه پدیده جدید حساب میشه
چیزی بوده که در ۱۹۴۸ شروع شد
از همون اول، مت بال، یه چیز خیلی کوچیک و مخصوص افراد خاص بود
یه مهمونی خصوصی بسیار کوچیک بود
منطقه آپر ایست ساید نیویورک یا همون افراد تراز اول جامعه بودن...
کلمهای که حتی دیگه نمیشنویمش
و تا یه مدت زیاد همینطوری موند
ولی در اوایل دهه ۹۰...
نمیدونم عموم مردم میدونستن مت گالا چی هست یا نه
فکر کنم فقط آدمهای این صنعت میدونستن
خدایا، خیلی متفاوت بود
شبیه یکی دیگه از اون چیزها بود...
که برای مد بهشون میرفتی
و از سر کار میاومدم خونه و میگفتم، میشه بریم؟
و میگفتی آره، باشه، بزن بریم
ولی بعد در ۱۹۹۵ همه چیز یواش یواش عوض شد
دیشب گالای نیویورک، زیبایی داشت، کلاس داشت...
ولی مهمتر از هم سبک خاصی داشت
بعد از سالها پشت سکان بودن...
خانم ویلیام اف باکلی جونیور تصمیم گرفت از توجه عمومی بیاد بیرون...
و همه چیزو به دست سردبیر وگ آنا وینتور بسپاره
اولین مت که روش کار کردم به سال ۱۹۹۵ برمیگرده
هر کسی که در دنیای مد برای خودش کسی بود اونجا بود
اسکار دی لا رنتا، تامی هیلفیگر، کلوین کلاین، کیت ماس...
ایزاک میزرایی و جیانی ورساچی
هیچ فرش قرمز سنتی وجود نداشت
فقط گروهی از آدمهای صنعت مد بودن...
و اشخاص طراز اول جامعه و حامیان موزه بودن
مت گالای ۱۹۹۵ رو احتمالا به عنوان مهمون کلوین شرکت میکردم
زیاد توی چشم نبود
حس میشد خیلی خصوصی و باحال باشه
به اولین مت گالای آنا...
در ۱۹۹۵ رفتم...
و لباسی از فروشگاه لباسهای دست دوم در پیتسبورگ که فیلمبرداری داشتم پوشیدم
از اون موقع خیلی سخت تلاش کردم اون اشتباه رو جبران کنم
داشتیم شروع میکردیم...
ولی فهمیدم فرصتی وجود داره...
و اینطوری دنیای مد رو در برابر مخاطبان بسیار بیشتری قرار میدیم
مت نمیتونست یه جور جا برای به رخ کشیدن خانمهایی باشه...
که در آپر ایست ساید زندگی میکردن
باید وسیعترش میکردیم و این رویداد رو بازتاب میدادیم
اون زمان، یه تغییر بزرگ در حال روی دادن بود...
و آدم حس میکرد یه دنیای کاملا جدید داره شروع میشه
مد، موسیقی، فیلم...
هنرها با هم مخلوط شده بودن
ولی تا اواسط دهه ۹۰ دنیای مُد رو توی فیلمها ندیده بودیم
روش من اینه. از یه جایی و یه طوری الهام میگیرم...
از باله، از رقص، از یه فیلم و از یه چیزی
و از اون به بعد میلیونها طرح میکشم
یک، دو، سه، چهارده، پونزده، شونزده. همون کت. منهای اون شکل، درسته
زیپ باز شده اولین مستند تدوین نشده در مورد مُد بود
بیا، میشه اینو بگیری؟ وای، نائومی
نه باید بیاد بیرون
نه، حلقه بیرون نمیاد. زنجیر و اونجاش...
مری
نمیتونم. بسته میشه. توی یکساعت بسته میشه
دوباره مجبورم درستش کنم
خب، ۲۰ دقیقه دیگه میری فرودگاه
شروع تجربه درست کردن یه مجموعه بود...
تجربه یه فشن شو...
تجربه یه طراح مد واقعی شدن
زیباست
- یه ذره زیادی نزدیکی... - آره، دقیقا
- دیگه سوراخهای روی پوستم اینقدر کوچیک نیستن - دقیقا
وقتی زیپ باز شده رو ساختیم اصلا نمیدونستیم داریم چه غلطی میکنیم
ولی فهمیدیم که یه شکل عالی از ساختن سرگرمی ـه
وقتی آیزاک اون مستند رو ساخت...
دنیایی رو باز کرد که تا قبل از اون از چشم عموم بسیار مخفی بود
همینطوری فیلمبرداری کردیم و کردیم
هیچکس چنین کاری نمیکرد
و پر از آدمهای مُد بود
از وقتی که باهاش آشنا شدم، داشت فیلم زیپ باز شده رو میساخت
قبل از اون اصلا نمیشناختمش
- اهل کجایی؟ - اوکلا
اوکلاهوما؟ چقدر دروغگویی
به خدا قسم
خیلی از زمانش جلوتر بود و اون مستند رو اونطوری ساخت
آیزاک، چرا همیشه کفشهای صاف بهم میدی...
و همیشه به نائومی مککمبل کفشهای پاشنهدار میدی؟
برای قسمت آخر فصل پیشم بهم دمپایی دادی. هر بار این کار رو کردی!
موفقیت این مستند...
نشون داد که اشتهای زیادی در صنعت سرگرمی برای مُد وجود داره
میتونی آیزاک رو ببینی که پشتصحنه یه مدیر صحنه حسابی میشه
موسیقی شروع بشه
بریم، بریم
خودش بود. دوست داشت اینطوری باشه. دوست داشت جلو و در مرکز باشه
هیچوقت توی شویی نبودم که اینقدر انرژی داشته باشه...
و سردبیرها، دست میزدن، حرف میزدن، داد میزدن
انگار که یه ستاره به دنیا اومده باشه
فکر کنم یه جورایی فیلمبرداری از همه چیزو تغییر داد
مد رو به دنیای فرهنک عامیانه اورد...
به شکلی که قبلا بررسی نشده بود
مد سری به فرهنگ عامیانه زده بود...
و آنا تشخیصش داد
آنا به گالا نگاه کرد و گفت...
با خودت داری حرف میزنی
چرا امشب رو همگانیتر، پویاتر...
و مد روزتر نکنیم؟
استعداد آنا شناسایی نکات برجستهس
مردمی که هیاهو به پا میکنن و علاقه بوجود میارن
فکر کنم همین گالا رو تغییر داد
دیشب، افتتاحیه گالای موزه متروپولیتن بود...
که پنجاه سالگی دیور جشن گرفته شد
با اینکه جشن دیور بود...
بیشتر چشمها به مهمون افتخاری، شاهدخت دیانا بود
شاهدخت دیانا در مت گالا بود...
گمونم یه کودتا محسوب میشد
همراه کمک مسئول مراسم شب...
دوستش، سردبیر هارپر بازار، لیز تیلبریس بود
شاهدخت دایانا توانایی اینو داشت که وقتی وارد اتاق میشد همه جا میدرخشید
یه جور طعم جدید به مت داد
شاهدخت دایانا مد رو درک میکرد و از بهترین خودش بودن لذت میبرد
فکر کنم چیزی که پوشیده زیباست...
و به نظرم امشب اینجاست تا ازش حمایت کنه
و جواب داد و ارتباط گرفت
و مت در سایه قدرت ستارهای رشد کرد و توجه رسانهای بینالمللی گرفت...
و همین به نظرم توجه مناسبی رو به این شب اورد
No comments yet. Be the first to leave one.