Hugo

Hugo

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Hugo-Iran-Film
A Commentary by reza_.._jeghjeghe
هماهنگ با نسخه 800 مگابايتي

Tags

other
Published on: 2012-02-21
Downloads: 57
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

. صبح بخیر - . صبح بخیر خانم -

. صبح بخیر - . سلام -

محموله جدید . مطمئنم اینجا چند تایی . کتاب معرکه دارین

! بالاخره گرفتمت

اولین بارت نیست که از من چیزی !میدزدی، مگه نه دزد کوچولو ؟

. یالا ، جیباتو خالی کن - ! داری اذیتم میکنی -

، جیباتو خالی کن . وگرنه بازرس ایستگاه رو خبر میکنم

! کاری که گفتم ـو بکن

با اینا چی کار میکنی ؟

. و اون یکی جیبت - . هیچی توش نیست -

!این بازرس ایستگاه کجاست ؟

. ارواح

تو این تصویر هارو کشیدی ؟

تو این تصویر هارو کشیدی ؟

از کجا اینو دزدیدی ؟

. من ندزیدمش - . تو یه دزد و یه دروغگویی -

. از اینجا برو - ! دفترمو بده -

! دیگه دفتر تو نیستش

این دیگه دفتر منه و هرکاری بخوام ! باهاش میکنم ! شاید حتی سوزوندمش

! نه - ! پس بهم بگو کی این تصویر هارو کشیده -

! از اینجا بزن به چاک ، دزد فسقلی

چرا هنوز اینجایی ؟

! برو - ماکسیمیلان" ، صدای خشونت میشنوی ؟" -

! مصیبت ؟ خرابکاری ؟ یالا برو

! ببخشید ، ببخشید ! برین کنار

! برین کنار ! راهو باز کنین

! برین کنار

! کنار وایستین

!چی ؟

! یه گرگ

! برین کنار

. هیچی نشد

! برین کنار

! اون بچه رو بگیرین ! ایست

! "آقای "فریک

! هی ! برین کنار

! برین کنار

! یالا

! ببخشید

! قربان ، برین کنار

! لعنتی

! نه ! قطار رو نگه دارین

! قطارو نگه دارین

! کمک ! کمک ! یکی کمک کنه

! نگهش دارین ، قطار رو نگه دارین

! کیف رو ببرین کنار ! کیفو ببرین کنار

! نه

. اوه خدای من ! خیلی متاسفم

. واقعاً متاسفم

. نه ، نه ، نه . این کار خیلی ، خیلی بد بود

مــتـــــرجــمیـــن Drama آریــن & Blackdeath حسیـــن

. میدونم که اونجایی

اسمت چیه ، پسر جون ؟

. "هیوگو" . "هیوگو کابری"

. "از من فاصله بگیر ، "هیوگو کابری

وگرنه میبرمت دفتر . بازرس ایستگاه

، اون تو رو توی سلول کوچیکش زندانی میکنه

، و تو هم هیچ وقت از اونجا نمیای بیرون ، هیچوقت نمیری مدرسه

هیچ وقت ازدواج نمیکنی و صاحب بچه نمیشی

که اونا هم از چیزایی که مال خودشون . نیست ، دزدی بکنن

. دفترمو پس بده

. دارم میرم خونه تا دفترت رو بسوزونم

. تو نمیتونی دفترم ـو بسوزونی - و کیه که بخواد جلومو بگیره ؟ -

. به نظر میاد یخ کردی

. اتفاقاً الان داغم . اون منو خیلی ناراحت میکنه

کی تو رو خیلی ناراحت میکنه ؟ - . اون بچه -

تو کی هستی ؟

. پدربزرگت دفتر منو دزدیده

باید تا قبل از اینکه . بسوزونش ازش پس بگیرم

. پاپا جورج" پدربزرگ من نیستش"

. و اون نیست که دزده . تو دزدی

... تو هیچی نیستی جز یه

. یه آدم بدعنق

. باید بری - . نه بدون دفترم -

حالا چرا اینقدر بدجور میخوایش ؟

. نمیتونم بهت بگم

این یه رازه ؟

. آره - . اوه خوبه ، من عاشق راز هام -

. خیلی سریع بهم بگو - . نه -

، خب ، اگه بهم نگی . پس باید از اینجا هم بری

! نه بدون دفترم

. تو دردسر میوفتم

. فقط برو خونه ت

. خیلی خب

مطمئن میشم که . کتابت رو نسوزونه

. حالا برو

این چیه ؟

. "بهش میگن ، "آدم مکانیکی

آد... آدم مکانیکی ؟

وقتی که تو شیروونی موزه همینجوری به امون خدا . ول شده بود ، پیداش کردم

چه کار میکنه ؟

. اون کوکی ـه ، مثل یه جعبه ی موسیقی

این پیچیده ترین آدم مکانیکی ای هست . که .. تا حالا دیدم

... ببین ، این یکی

. میتونه بنویسه

. باید تو لندن درست شده باشه

. از همونجایی که مامان اومده

... مامانت اهل "کاونتری" بود اما . به لندن نقل مکان کرد

وقتی من یه پسربچه بودم شعبده بازا از . ماشین هایی مثل این استفاده میکردن

بعضیاشون راه میرفتن ، بعضیاشون میرقصیدن . بعضیاشونم آواز میخوندن

اما راز همیشه توی . چرخ دنده های ساعت بودش

. نگاش کن

میتونیم درستش کنیم ؟

. "نمیدونم ، "هیوگو

. بدجوری زنگ زده

و پیدا کردن قسمت هایی که بهش . بخوره ، خیلی سخته

. البته که میتونیم درستش کنیم

ما ساعت سازیم ، مگه نه ؟

اما فقط بعد از اینکه من کارم تو مغازه

و موزه تموم شد ، باشه ؟ متوجهی ؟

. ما اینو برمیگردونیم سر جاش ... ثابتش میکنیم

عالیه

. اینجا رو میبینی ؟ یه پیچیدگی دیگه

. یه راز دیگه

. این تو رو خوشحال میکنه

. یه جای کلید به شکل قلب

. متاسفانه ، ما خود کلید رو نداریم

... من دنده ها رو درست کردم و

. "دایی "کلاود

. یه آتیش سوزی شُد

. پدرت مُرده

. سریعاً وسایلت رو جمع کن . تو با من میای

! سریع

، تو میشی شاگرد من . و باهام توی ایستگاه زندگی میکنی

و من بهت یاد میدم چطوری از . ساعت ها مراقبت کنی

این ساختمون ها چندین سال قبل برای کسایی . که ایستگاه رو اداره میکردن ساخته شده

اما همه فراموش کردن که یه . همچین ساختمون هایی هم هستن

. تختت اون گوشه ست ، اونجا

. حالا برو بخواب . فردا ساعت 5 صبح کارمون رو شروع میکنیم

مدرسه چی ؟ - ! مدرسه برای تو دیگه تموم شده ست -

وقتی تو ، توی اون دیوار ها باشی دیگه . وقتی برای مدرسه نمیمونه

، هیوگو" ، بدون من" . تو الان توی یتیم خونه میبودی

... زمان

. زمان من .. 60 ثانیه در هر دقیقه ست

. شصت دقیقه در یک ساعت

. زمان همه چیزه

. همه چیز

... زمان ، زمان ، زمان

. خیلی خب

. اوه سلام

... من با خودم فکر کردم

. یه جک بامزه خیلی بهتره ...

! تمومش کن ! نه "شاتزی" ! تمومش کن

! نه ، نه ، نه

! برگرد

! عقب وایستین . اون فقط یه سگ کوچیکه

! لطفاً مراقب باشین ! لگدش کردین

! بهش صدمه نزنین

! صبح بخیر - . صبح بخیر عزیزم -

سلام ، حالت چطوره ؟

. صبح بخیر قربان کمکی از دستم بر میاد ؟

. من اینا رو بر میدارم

. فکر میکردم ممکنه امروز ببینمت

. من دفترمو لازم دارم

چرا اینقدر بدجور میخوایش ؟

... تا بهم کمک کنه

. که یه چیزی رو درست کنم ...

. برو

. خواهشاً فقط برو

! صبر کن ! هی

... شرمنده ، من - . خودم دیدم -

داری گریه میکنی ؟ - . نه -

. وایستا

ببین ، گریه کردن . هیچ عیبی نداره

. سیدنی کارتون" گریه میکنه" . هث کلیف" هم همینطور"

. تو کتابا ، اونا همیشه مشغول گریه کردنن - . من میتونم اینکارو بکنم -

. من باید باهات صحبت کنم ... خیلی مهمه ، امّا

... اینجا نه . ما خیلی

. بی حفاظیم

. یالا - داریم کجا میریم ؟ -

زیباترین و بهترین جای روی کره زمین

... و OZ جایی که "نورلند" و

. جزیره گنج کنار هم قرار میگیرن

. "صبح بخیر ، آقای "لابیس

. "ایزابل"

شما رو معرفی میکنم به ، "آقای "هیوگو کاربی

. دوست و همراهی خیلی قدیمی

. "آقای "کابری

. سلام

. خب ، ممنون بابت این

فکر کنم تو نیمه های راه عاشق ـه دیوید کاپرفیلد" شدنم . عکاسی ؟"

. گوشه پشتی ، سمت چپ ، بالاترین قفسه - . ممنون -

گوش کن ، چیه که اینقدر مهمه ؟

. پاپا جورج" هنوز دفترت رو داره"

. اون نسوزونده ش . همه ش فقط یه حقه بود

چرا ؟ - . نمیدونم -

تمام چیزی که میدونم اینه که اون . دفتر ، خیلی ناراحتش کرد

و اون و "ماما ژان" تا دیروقت بیدار نشستن . و در موردش صحبت کردن

. خب ، فکر کنم "پاپا جورج" داشت گریه میکرد

چرا داری بهم کمک میکنی ؟

. چون این ممکنه یه ماجراجویی باشه

... و منم تا حالا ماجراجویی نداشتم

. حداقلش ، خارج از کتاب ها

... و من فکر میکنم ما باید خیلی

. مخفیانه عمل کنیم ..

. خیلی خب

. راستی ، اسم من "ایزابل" ـه یه کتاب میخوای ؟

، آقای "لابیس" اجازه میده تا قرضشون بگیرم . و مطمئنم که میتونم یکی هم برای تو بگیرم

. نه

تو از کتاب ها خوشت نمیاد ؟

More Farsi Persian subtitles for Hugo

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left