The first 200 lines.
آنچه گذشت
پس ما با هم قرارداد بستيم - ما ميخوايم بهترين شراب رو درست کنيم -
ميدوني که شوهرت به ربکا نظر داشته ؟
اين احمقانه بود ، غير قابل توجيه و براي بار دوم كه داشت اتفاق ميافتاد ، جلوشو گرفتم
تو همه قرارهاي اولت رو مياي اينجا - و اولين خانومي نيستي که ميارمش اينجا -
تو يکي مثل بقيه مرداي جذابي پست فطرت هاي آب زيرکاه
و حدس من اينه که جو کار غير معقولي با تو نکرده
چون تو يه فاحشه اي دليل نميشه که منم باشم
فکر ميکني اون بتونه اينجا بمونه تا همه چيز به حالت عادي برگرده ؟
به اينجا خوش اومدي تو جزئي از خانواده ما هستي
ممکنه به من فرصت بدي تا بتونم خودمو بهت ثابت كنم ؟
با من ازدواج ميکني ؟
تامي ، لازمه که بدونم چند نفر از اونا واقعا ميخوان بيان ؟
همشون ، بجز جو حداقل به من که همينو گفتن
همچين ميگي انگار يه ارتش داره حمله ميکنه
خب ، هر چيزي که اتفاق افتاده رو بگو
من نگران اينم که همه اونا ميخوان بيان اينجا با قدرت سرمايه گذاري ما
و ترکيبي از خانواده واکر و مقدار بي پاياني الکل
باشه ، فهميدم واقعا ، واقعا خنده داره
ببين ، هالي ، اونا نوجوون 16 -17 ساله نيستن ، خب ؟
اين مراسم افتتاحيه ماست اونا ... اونا درست رفتار ميکنن
اوه ، درست زد به دنده ام - اونا دارن لگد ميزنن ؟ -
آره ، هر دوتاشون - بخاطر اون آب پرتقاله -
شکر باعث ميشه اونا شيطوني کنن
تامي ، ميدونم که همه اينها بدون تو و پدرت هرگز اتفاق نمي افتاد
خانواده ات با يه بسته ميان
خيلي خب ، ببين ، خيلي چيزا هست که ميتوني درباره خانواده من بگي
: خط آخر وقتي لازمشون داري ، اونا خودشون رو نشون ميدن
من نميام
اوه ، پس تو کيک توت فرنگي رو به جاي خودت ميفرستي ، يا اينکه اين مال منه ؟
الان نميتونم . ازدواجم بين کار و اين آبروريزي قرار گرفته
چيزي نميتونه بدتر از اين بشه مگه اينکه من و جو يه آخر هفته عاشقانه رو با هم بگذرونيم
تو تاکستان جايي که همه ميدونن اون با خواهر 20 ساله من چيکار كرده
تو نبايد بياي و نبايد به کسي چيزي بگي
همه ميخوان بفهمن چي شده ، حتي تامي
حتي مامان ؟ - ميدوني ، نگران مامان نباش -
اين به خودت مربوطه حالا ، حالت چطوره ؟
اوه ، خدايا . من کيک پختم و از اونجا که هرگز پخت و پز نميکنم ، پس تو بهم بگو
تو حالت بده ، بده - اون همش ميخواد درباره اون صحبت کنه -
و من ديگه نميتونم بشنوم اين فقط درباره يه بوسه نيست
خيلي حرفا پشت سرش زده ميشه نميدونم اينو چطوري درستش کنم
خيلي ميترسم که جلوتر برم
مثل اين ميمونه که تو برزخ گيرکرده باشي
نه راه پس داري و نه راه پيش
اوه ، خدايا - اوه ، سارا . من خيلي ، خيلي متاسفم -
کاري هست که بتونم برات انجام بدم ؟ - حواست به کيک من باشه -
پرواز به واشنگتون فردا ساعت هفته توام باهام مياي
به نظر مياد خودت بسته بندي کردي - سناتور -
سارا - تو واشنگتون چه خبره ؟ -
آه ... خبري نيست
كيتي ، اگه تو نميتوني كيك رو ببري اونجا ... فقط بهم بگو
نه ، نه ، نه ، نه ، نه . سارا من اين كيك ها رو ميبرم
ممنون . باشه ، بعدشم خب ، من شما دو تا رو ترك ميكنم
... تا راجب سياست بحث كنيد - فضولي نكن -
... يا هر بحث ديگه اي كه ميخواستي راجبش صحبت كني . سناتور
ممنون كه اومدي منظورش از اين حرفا چي بود ؟
اوه ، من نميتونم بيام واشنگتون من به خانواده ام قول دادم كه با اونا باشم
كه يه كيك رو بهشون برسوني ؟ - ... خب -
شايد لازمه كه بيشتر توضيح بدي
به لطف بچه محصل ها ميخوام راي جمع كنم و ميخوام داشته باشمش
بحث كردن درباره بقيه مسائل مهم روز وقت تلف كردنه
مثل سوالي كه تو پرسيدي
اوه ، آره
واو
واو ؟
خب ، آره . منظورم اينه كه ... اون خيلي سوال بزرگيه ، و من
... ميدوني ، داشتم فكر ميكردم
فكر ميكردم زمانبندي من يكم اشتباه از آب دراومده
كيتي ، سعي داري چي بهم بگي ؟ - زندگي مشترك خواهرم به مشكل خورده -
و فكر نميكنم كه الان زمان مناسبي باشه
كه بخوايم سنگ بزرگ سمتش پرتاب كنيم ... من
سنگ بزرگ سمتش پرتاب كنيم ؟ - اين يه استعاره اس -
معني واقعي نداره منظورم اوني نيست كه فكر ميكني
خيلي پر رويي به نظر مياد تو تنها كسي هستي كه سوال ميپرسه
بله ، همينطوره
تو ازم خواستي كه باهات ازدواج كنم حالا داري حرفت رو پس ميگيري
اينطور نيست . من ميخوام اوضاع سارا يكم بهتر بشه ، همش همين
پس تو داري خواستگاري رو عقب مياندازي ؟
واسه چند وقت ؟
... واو
تو بدترين سياست مداري هستي كه تا حالا ديدم . باشه ، ببين
برو پيش خانواده ات وقتي برگشتم با هم حرف ميزنيم
بايد اين كيك رو ببري - چرا ؟ -
چيه ، يه سفر كاري با دوست پسرت داري ؟
خب ، آره . ما كارهاي خيلي مهمي داريم كه بايد انجامشون بديم
كارهاي مهم - واقعا ؟ راجب گرم شدن كره زمينه ؟ -
... اون طرفداران اوه ، نه . حزب سياسيتون رو اشتباه گرفتم
شما ميخواين برين مسئله ... جنگ عراق رو حل كنين ؟ اون
اوه ، دوباره ، حزب سياسيتون رو اشتباه گرفتم خب يه همچين چيزيه ديگه
يعني افتتاحيه كار برادرمون برات اهميتي نداره
تا حالا فكر كردي سارا تو اين قضيه چي به سرش اومده ؟
تا حالا به اين توجه كردي ؟
منظورم اينه ، راجبش فكر كن هالي بصورت اساسي زندگي اونو خراب كرده
و ما ميخوايم اونجا حاضر بشيم ... و ازشون تعريف كنيم و
اوه ، منظورم اينه ميدونم كه بخاطر تامي داريم ميريم
اما من واقعا احساس راحتي نميكنم كه بيام اونجا
خب ، حالا يه جوري داري حرف ميزني انگار كه من خيلي دوست دارم برم اونجا ؟
آره ، اوه ، آره - چرا ؟ -
... اين كاملا فرق ميكنه چون
... چون تو يه برادري
آره ، تو يه پسري
عاشقتم
بيا ، ميشه لطفا اينو ازم بگيري ؟ - منو تو رودربايستي نذار -
فقط من كه نميخوام برم به اون تاكستان - باشه ، ببين من و كيتي فكر ميكنيم در حق سارا ظلم شده -
اگه ما اينو ببريم تو بايد با خودت ترشي بياري
ترشي ؟ - هر چي ، مربا -
تو با ربكا دوست هستي جيك و پيكتون با همه
ربكا اونجا نمياد اون با هالي حرف نميزنه
خيلي احمقي اگه فكر كردي مامان اجازه ميده كه نياي
مامان چيكار ميخواد بكنه ؟ همه رو واسه يه جلسه دعوت كنه و دعوامون كنه ؟
گوش كنيد ، من ميفهمم كه شما نميخوايد بريد
شما بايد به حرف دلتون گوش كنيد بخصوص تو ، سارا
اين قضيه مسلما براي تامي سخته ، ولي اون قبلا هم با نا اميدي كنار اومده
مامان ، به نظرت من بايد چيكار كنم ؟ - ببينيد ، اگه شما بيايد منم ميام -
اما من تنها اونجا نميرم اونم با مامان و يه كيك كوچيك
... به نظر خيلي - از حرفت خوشم نيومد -
" ميخواستي بگي " همجنس گرا - نه ، نميخواستم -
ميخواستي - نميخواستم -
عين بچه كوچولوها ميموني - هي ، پسرا -
چرا ميخواين اين موضوع رو اينقدر پيچيده كنين ؟
سعي كنيد مودبانه باهم كنار بيايد - ما داريم سعي ميكنيم از تو حمايت كنيم -
شما دارين كارها رو بدتر ميكنين - بهت كه گفتم ، مجبور نيستي بري -
گفتي ، ميدونم كه بعدا ميگي از تامي حمايت نكردم
اون كسيه كه به ما اطمينان داد اين چيزيه كه تو ميخواي
من يه كيك آوردم كه برسوني اونجا ازت نخواستم كه يه حركت ملي رو شروع كني
همگي گوش كنيد ، بس كنيد لطفا بريد
من هيچ مشكلي با اين قضيه ندارم ، باشه ؟
خيلي خب ، خيلي خب موضوع از اين قراره
... موضوع اينه كه ، اون
خب ، حقيقتش اينه كه اين براي من هم يه آخر هفته خيلي بده
اوه ، واسه تو . فكرشو ميكردم كه واسه من دلت نسوخته
خب ، بود . اما هنوزم مجبورم با سناتور برم واشنگتون
خيلي موضوع مهميه - ! اوه -
كيتي ، اون دوست پسرته ، اسمش بابه و هر روز هم ميبينيش
خب ، پس اون چيزي كه گفتي حرف دلتون رو گوش كنيد چي شد ، مامان ؟
منظورم دل سارا بود نه دل خودت
... اوه ، نه - مامان ، مامان . اون قضيه كاملا محرمانه است -
... اينطور نيست
اوه ، كاملا محرمانه نيست اما اون ... آره ، هست
اين يه چيز خيلي حساس امنيت مليه
و متاسفم كه نميتونم چيزي در موردش بگم
ببخشيد " چيز " ؟
پس بگو چرا مك آليستر بهت يه كيسه بزرگ داد كه با خودت بياري ؟
اوه ، آره . ميتونم سرنوشت جهان آزاد رو ببينم كه به چه روزي افتاده
اون تنها چيزي نيست كه آويزونه
بامزه بود ، جاستين كي بهت گفته خيلي بامزه اي ؟
ميدوني چيه ؟ دليلت در برابر دليل من اصلا موجه نيست
گذروندن آخر هفته و شب زنده داري با يه مرد
سارا -
اين يه مسئله خانوادگيه ، مگه نه ؟
ميخواستم واسه خودم يه ساندويچ درست كنم يه موقع ديگه ميام
ميدوني چيه ؟ من برات همين الان يه ساندويچ درست ميكنم
فقط اگه ميشه يه لحظه فرصت بده - باشه ، ببخشيد -
باشه
واو ، اون يه وقفه به موقع بود
سارا ، بهت گفتم و اين فقط تا زمانيه كه اون جايي رو پيدا كنه كه بره
گوش كن ، ميدونم . و فكر ميكردم باهاش خوب بودم . واقعا همينطور بود
كجا داري ميري ؟ - خونه -
نميتونم ببينم كه تو به دختري كه ازدواج منو به خطر انداخته ، غذا و جاي خواب دادي
اگه زحمتي نيست كيك رو بديد به تامي و بهش بگيد كه چقدر دوسش دارم
سارا ، ميشه يه لحظه باهات حرف بزنم ؟
چي شده ؟ من يكم ديرم شده
... آم
فقط ميخواستم بگم متاسفم
براي همه اين اتفاق ها من احساس خيلي بدي دارم
ببين ، مشكلات زن و شوهري ما از خيلي قبل از اينكه تو بياي وجود داشت
آره ، با اين حال ... من ، بازم حس بدي دارم اي كاش هيچوقت اتفاق نمي افتاد
بله ، كاش اتفاق نمي افتاد
.:ارائه ي از گروه بيانکونري:. ترجمه و زيرنويس
قهوه ميخواي ؟
ميدونم كه در حال حاضر همه چيز به هم ريخته
نميخواي آخر هفته رو بري به مراسم افتتاحيه تامي ؟
آره ، اما فقط تامي اونجا نيست ، مگه نه ؟
خودم به موقع ميرم بهش سر ميزنم - اون برادرته -
اين يكي از مهمترين روزهاي زندگيشه تو بايد اونجا باشي
آره ، خب ، يه كيك براش پختم - اوه ، نه -
سارا ، چون اين كاريه كه اعضاي خانواده من ميكنن
اما شما ها ؟ شما واقعا همديگه رو دوست داريد
من فقط نميتونم تصور كنم كه ناراحتي بيشتري بوجود بياد
من باهات ميام آره ، خودم رو كنترل ميكنم
ميخوام اونا بدونن
ميخوام توام بدوني كه من هنوز هستم
مارك كجاست ؟ - مارك ؟ واو ، مامان -
نميفهمم اگه من ميخواستم اين آخر هفته ... يه دختر رو بلند كنم ، ميدوني كه
ميدوني ، آخر هفته اس ديگه - منظورت از " آخر هفته " چيه ؟ -
ميشه رمزي صحبت كنيم ؟ ناسلامتي تو مادرم هستي
من نميخوام كسي رو بپيچوني - اوه ، خدايا -
ما اتاق هاي جداگانه اي داريم
ميدوني که واسه چي داريم ميريم اونجا
ببخشيد ، من چرت گفتم . معذرت ميخوام
دوره آخر الزمون شده بچه هاي اين دوره و زمونه چه پر رو شدن
! هواي بيرون محشره ! يه آخر هفته عالي در انتظارمونه
اميدت رو از دست نده ، داداش
سلام - سر وقت اومدي -
تو جاده ترافيك نبود منم تمام راه رو با سرعت اومدم
... ببين ، سائول
ميدونم ، ميدونم ميخواي بگي دوست نداري باهام صحبت كني
من شنونده خوبي نيستم فقط ميخواستم بهت تبريك بگم
ممنون تو موقعي اومدي كه اصلا حس و حال ندارم
راستش ، اونقدر اضطراب دارم كه حتي نميتونم دلخور بودنم رو نشون بدم
No comments yet. Be the first to leave one.