The first 200 lines.
سلام... نوبت منه؟
آخرین تماسگیرنده احمق بود.
سعی داشت به خاطر یه دختر خودکشی کنه.
من تو مخمصهی بدتریام، نوبتم رو به اون دادم.
از اون موقع خبری ازش ندارم.
میدونم که این برنامه رو گوش میده. اگه اینو میشنوی باهام تماس بگیر.
بهم بگو چی میخوای.
کش دادنش فایدهای نداره.
مثل همیشه، بابا امشب غیبش زده.
شامی در کار نیست، هر روز همینه.
بداخلاقتر از همیشه شده. مامان، کی برمیگردی؟
چرا منو با خودت نمیبری؟
خودت میدونی شوهرت چه آدم عوضیایه.
واقعاً، از من متنفری؟
حتی یه تماس هم نمیگیری. خدا میدونه کجایی.
فقط از طریق پیجر ازت خبر دارم.
بهم نگو که شمارهخونهمون رو فراموش کردی.
دوباره ازدواج کردی؟
من واقعاً دخترتم؟
مطمئناً با من مثل یه دختر رفتار نمیکنی.
این اواخر واقعاً داغونم.
دیروز، تو آسانسور گیر کردم.
خدا رو شکر با یه زن و پسرش گیر افتادم.
در غیر این صورت نمیتونم تصورش رو هم بکنم.
«وینگ»، اگه کنارم بودی...
نمیترسیدم.
دیگه دوستم نداری؟
اگه میخوای بهم بزنیم، بگو.
کلی فکر و خیال تو سرمه، ولی کسی رو ندارم باهاش حرف بزنم.
- حتی صمیمیترین دوستم هم رفته. - دارم میرم دارالتادیب.
دلت برام تنگ میشه، «کوکی»؟
این دوستم «موسکویتو»ئه.
اون خیلی شیطونه، واسه همین مامانش به زور فرستادش دارالتادیب.
میگه توی تعطیلات بهم سر میزنه.
میگه قول داده بهم نامه بنویسه، ولی ننوشته.
اونم مثل «وینگ» داره منو نادیده میگیره؟
مهمون توئیم! غذا، خوشگذرونی، دنس مانیا. همه چیز پای توئه!
من دونگ نمیدم.
نه نیار. یادت باشه، تو مهمونمون میکنی.
کوکی...
کوکی، اگه بپرم منو میگیری؟
بپر، تا بفهمی.
منو احمق گیر آوردی.
هی، یادت هست قبلاً هم اینو ازت پرسیده بودم.
اگه مامانت، پدربزرگت، «الکس» و من داشتیم غرق میشدیم... اول کی رو نجات میدادی؟
- بعد از اینکه پریدی میفهمی. - پریدن.
- اگه من بپرم تو هم میپری، نه؟ - آره، فقط بپر.
برو عقب.
خب که چی؟ انجامش دادم، حالا چی؟
همون جوراب شلواری صورتیهای دفعه قبل رو بگیر.
برو «شم شویی پو»، اونجا خیلی ارزونه.
ببخشید دیر کردم. این کیه؟
این «سیسی»ئه، میدونی که، توی مصاحبه قبول شد.
مگه وقتی من پیشنهادش رو دادم نگفتی نه؟
داری پشت سر ما این کار رو میکنی. «بین کارد» از این موضوع خبر داره؟
بهش نگو.
من قراره لو بدم.
- «بین کارد» از این موضوع خبر نداره. - نگو.
باید التماس کنی.
برات چندتا کادو میگیرم.
نمیتونی بذاری خودم بهش بگم؟
برات لاک ناخن میگیرم، باشه؟
انتخاب کن، چه رنگی؟
صورتی ندارن، طلایی چطوره؟
باشه.
گوشی رو بده به «بنانا».
گوشی دستت.
الان کجایی؟
بعداً چیکار میکنی؟
داری میری کارائوکه؟
من اونجا با «بین کارد» قرار دارم.
بیخیال، تماس پول میندازه، بعداً حرف میزنیم.
اونجا میبینمت، فعلاً.
- بپرس. - اول بگو باشه.
- دیوونه، موضوع چیه؟ - اول باید بهم قول بدی.
فراموشش کن.
میتونم شب بیام خونه شما بخوابم؟
نه، امشب دارم برای «کیکی» گوشی موبایل میبرم شنژن.
بهونه نیار، فقط یه سفر یکروزه است.
ولی تا دیروقت برنمیگردم.
میتونم صبر کنم، برام مهم نیست.
غیرممکنه، مامانم کارش رو از دست داده.
شب و روز روی کاناپه ولو شده و تلویزیون نگاه میکنه.
جایی برای خوابیدن تو نیست.
اشکالی نداره، من و مامانت با هم رفیقیم.
چه رفیقی؟ فقط برو خونه. چرا هر شب بیرون میخوابی؟
وقتی خونهام فقط سرم داد میزنن.
رو من حساب نکن.
چه خبره؟
- به تو چه؟ عوضی. - هی، خوشگله.
- گم شو. - میخوای با هم عشق و حال کنیم، عزیزم؟
در حد من نیستی.
میخوای بریم بیرون؟
برو به جهنم.
- کجا پلاس میشی؟ - برو گمشو.
چه آدم داغونی.
عوضی.
گوه بخور!
جرأت داری یه بار دیگه بگو!
گوه بخور!
گمشو!
- هی، کجایی؟ - تو چی؟
برگشتم هنگ کنگ.
بالاخره یادت افتاد زنگ بزنی.
سرم شلوغ بود.
یه تماس راه دور فقط چند دلار برات هزینه داره.
- یعنی حتی از پس اونم برنمیآی؟ - چرا پول هدر بدم؟
داشتم برای «کیکی» چندتا چیز میز میگرفتم. این حرفها واسه چیه؟
نگرانت بودم.
واسه چی؟ عقبمونده.
میدونی، روزنامه نوشته بود
۶۰ نفر توی کلاب «فیس» دستگیر شدن.
نگران نباش، حواسمون به همهچیز هست.
همه چیز رو به راهه.
تا حالا چیزی درباره حوادث شنیدی؟
یهو از غیب میرسن.
بسه دیگه.
اگه نگران نباشم بیشتر شاکی میشی.
خیله خب، تمومش کن.
مامان امروز صبح منو از تخت کشید بیرون
تا با خاله چای بخوریم.
کاشف به عمل اومد که مامان باید حساب میکرده.
اما بعدش توی فروشگاه موبایل
حاضر نشد برام یه دونه جدید بخره.
چرا تو برام نمیخری؟
فکر کردی رو گنجم؟ دیوونه شدی.
ولی من آخرین مدلش رو میخوام.
من که همیشه برات چیز میخرم.
چیکار کنم؟ مامان که نمیخواد، تو هم که نمیخری
- پس خودم میخرمش. - این همه پول از کجا میخوای بیاری؟
به تو ربطی نداره.
بهم نگو که میخوای بری عکسهای پوستر تبلیغاتی بگیری.
چرا نتونم؟
معلومه که نمیتونی، مگه دیوونه شدی؟
قرار نیست که لباسهام رو دربیارم.
اگه ازت بخوان چی؟
- مستی؟ قراره تاپ بپوشم. - چی؟
- فقط یه تاپ بندییه. - لعنت به تاپ بندی.
- یعنی نه؟ - معلومه که نه.
چه خبره؟
امروز این چه تیپیه زدی؟
من «زن عنکبوتی»ام، خب؟
داری کچل میشی؟
تغییر چهره جدیدمه.
مراقب اون کلاهگیس باش.
- جنسی چیزی داری؟ - چی میخوای؟
- شیشه دیگه. - دارم.
- چند؟ - سیصد تا.
دیوونه شدی؟
- ترجیح میدم با اون پول لباس بخرم. - میخوای مجانی بهت بدم؟
کیکی!
چرا اینجا نشستی؟
همه اون سلیطهها زنگ زدن گفتن مریضان. اگه من کار نکنم کی قراره اینجا رو بچرخونه؟
ولی تو رئیس هستی، اینجا جای تو نیست.
«بین کارد» رو ندیدی؟
هنوز نه.
قبلاً بهم زنگ زده بود.
- منم دنبالشم. - سیسی!
تو اینجا چیکار میکنی؟
- «نانسی» و «کینگ» همه داخلن. - واقعاً؟ بریم ببینیم چه خبره!
هی پسر. کارائوکه؟
نفری ۶۰ دلار، بدون حق سرویس، نوشیدنی مجانی.
- همین الان تموم کردیم. - باز هم بیاید.
«بنانا»، برگشتی!
دختر باهوش. میدونستم از پسش برمیآی.
از «موسکویتو» خبری نداری؟
آره، یه نامه فرستاده.
- چی نوشته؟ - بدش به من!
- بذار من بخونمش. - ول کن.
«آبجی، نامهت رسید.» آره!
«من اینجا... کلی گریه کردم.
«یه نفر گفت اعصابش رو خرد کردم، و بهم گفت که...»
- این کلمه چیه؟ - «زانو بزن».
از کجا فهمیدی؟
«...که روی زمین زانو بزنم و عذرخواهی کنم.
«اصلاً برام مهم نبود.
«بعضیها اینجا..» این کلمه چیه؟
- «لِزبین». - تو از کجا میدونی؟
«لزبین».
«اینجا تنقلات زیادی واسه خوردن نیست.
- «اینجا خوب نمیخوابم.» - «شبها مدام از خواب میپرم.»
«میخوام از اینجا بزنم بیرون. واقعاً، واقعاً دلم میخواد.
«یه نفر بهم گفت که باید دانشآموزهای جدید رو اذیت کرد.
«انگار برام مهمه.
«اینجا جای بدیه، و کلی کک داره.
«و بستنی هم ندارن.
«واقعاً اینجا بدبختم.
«بزرگترین اشتباه زندگیم بود که برای این مدرسه ثبتنام کردم.
«به کوکی، سیسی و بنانا بگو
«و بین کارد که دلم براشون تنگ شده.
«خداحافظ، امضا، موسکویتو.»
عالیه.
داری سر به سرم میذاری.
جایزه.
در هر صورت میخورمش.
لعنت به این.
دودولش رو ببر.
آزمایشهای جنسی
خوابیدن با تو.
رابطه با تو.
No comments yet. Be the first to leave one.