The first 200 lines.
وقتشه.
آنها به دومین نقطه عطف سرنوشتساز خود رسیدهاند.
پیامشان در آستانه رسیدن به میلیونها نفر است.
ولی ما همهچیز را عوض خواهیم کرد.
وقتی مأموریتمان موفق شود،
دیگر جهان تحت سلطه نخواهد بود
میراث این دو احمق!
دیگر این را نخواهیم شنید!
همین الان متوقفشان میکنیم!
خواهران و برادران، آمادهاید؟
درود بر شاگردان ممتاز من. ایستگاه
امروز مطالعات خود را روی فیزیک طنین صوتی ادامه میدهیم.
میخوام شما رو با بینظیرترین سخنرانان مهمان امروز آشنا کنم.
به یک دوست قدیمی سلام کنید، توماس ادیسون.
سلام.
و برای کمک در بخش موسیقی، یوهان سباستین باخ.
و سِر جیمز مارتین از فِیث نو مور.
بنیانگذار مرکز معنوی و الهیاتی فِیث نو مور.
ایستگاه!
ایستگاه!
و یک سوپرایز ویژه از قرن ۲۳.
خانم ریا پاشل.
خانم پاشل، همونطور که همهتون میدونید مخترع...
...استاتیو-فونیک اکسیژنیک امپلیفای-گراف-فیفونی-دلیوربراتور هستن.
تصور دنیای بدون اینها سخته، مگه نه؟
خب. یادتون باشه، این جمعه بن فرانکلین و آریتا فرانکلین اینجا خواهند بود.
شنبه هم اردوی بابل داریم.
و خیلی مهم، مشقاتون رو بدون هدفون انجام ندین.
تکرار کنید.
دی نومولوس. معلم قدیمی من.
روفوس. شاگرد محبوب من.
فکر کردم تو... مردهای؟
نه.
فقط داشتم آماده میشدم.
توی سیستم کار کردم تا دیگه نتونستم تحملش کنم.
و به زودی...
به زودی.
این سیستم هیچوقت وجود نخواهد داشت.
از دستت در نمیره. زمان مشخص میکنه.
زمان مشخص کرده.
برمیگردم عقب و اون رو عوض میکنم.
با کمک سلاحهای سری من!
چطورین، داداشا؟
دوستان، دوستان، دوستان...
اینها فقط رباتهای کپیشده هستن که با دستور کار من تجهیز شدن.
خب، مأموریت شما چیه؟
اول، بیل و تد رو کلاً میکشیم. آره.
بعد زندگیشون رو تصاحب میکنیم. بعد کاملاً نابودشون میکنیم.
بعد، تو نبرد گروهها، سخنرانیای رو میکنیم که اونا قرار بود بکنن.
البته کاملاً متفاوت.
و اینگونه آیندهای نو متولد میشود.
یه آینده عالی؟ به ما نگو، داداش! تو خودت برنامهریزیمون کردی!
اون کلاً یه رباته! تو هم همینطور، داداش!
وای! ما کلاً متالهِدیم!
خفه شین.
حالا.
سوخت چیه؟ ترس!
موتور چیه؟ انضباط!
ایده آل چیه؟ نظم!
و چطور بهش میرسیم؟
مرگ بر بیل و تد!
بعدا میبینمت، داداش شیطانی!
من بیل اس. پرستون، اِسکایر هستم!
و این هم تد "تئودور" لوگان!
و روی درامز و کیبورد...
...با جشن گرفتن پنجمین سال حضورشون در قرن بیستم...
...پرنسسهای زیبای انگلستان قرون وسطی هستن...
جوآنا و الیزابت!
و ما هستیم...
وایلد استالینز!
بچهها، شما همش به من میگین قراره بهترین گروه دنیا باشین...
...ولی شما افتضاحین.
آره. ما هم نمیفهمیم چرا.
یعنی، شما نمیتونین بخونین. یعنی، دخترا میتونن بزنن. ولی شما پسرا چی؟
دخترا زودتر از پسرا بالغ میشن.
تازه، اونا از قرن ۱۵ شروع کردن.
یعنی چی؟ خب، اونا از انگلستان قرون وسطی هستن.
تد، خفه شو. انگلستان قرون وسطی، آیووا.
بچهها، نبرد گروهها بزرگترین رویداد برای گروههای جدید تو منطقه هست.
یعنی، داریم درباره یه جایزه ۲۵ هزار دلاری صحبت میکنیم.
یه قرارداد ضبط دو ساله.
و شانس دیده شدن توسط مهمترین آدمای این صنعت!
یعنی، حتی پخش زنده هم از شبکه ۱۲ داریم.
خب، اگه جای من بودین، شما رو روی صحنه میآوردم؟
عمراً.
با این حال، چون واسه "پرتزلز و پنیر" کار میکنین، بهتون یه شانس میدم.
عالیه!
ولی آخرین گروه. نیمه شب. احتمالاً اون موقع همه میرن خونه.
آره، اشکالی نداره. یعنی، ما به این عادت داریم.
ما کلاً جشن راهنمایی برادر کوچیک تد رو خالی کردیم.
اونا کلاً "لا بامبا" رو گذاشتن وقتی داشت سولو میزد.
خفه شو، تد! بچهها...
یه لطفی در حق خودتون بکنین. یکم آماده بشین.
رو کارتون تمرین کنین. یعنی، به یه چیزی فکر کنین!
نگران نباشید، خانم واردرو. ناامیدتون نمیکنیم.
داداش، ما باید تو اون کنسرت برنده شیم.
آره. اون وقت بالاخره میتونیم به دخترا پیشنهاد ازدواج بدیم.
میدونم. به هیچ وجه نمیتونیم خانواده تشکیل بدیم...
...با پولی که تو "پرتزلز و پنیر" درمیاریم، داداش.
به میسی زنگ میزنم. بهش میگم داریم میایم.
یه جشن تولد خیلی خفن باید باشه
خانما، بریم؟ حتماً.
میدونم امشب شما دو تا یه چیز دیگه هم برای جشن گرفتن دارید.
توی جنگ گروهها قبول شدیم!
آره! اگه برنده شیم، میتونم حسابی پولی که بهت بدهکارم رو پس بدم.
حالا اگه برنده نشید چی؟
خب...
فکر کنم...
شاید باز هم خون بفروشیم.
شاید باید به فکر فروختن چند تا از سازهاتون باشید؟
البته، ما همیشه برات یه جا داریم، تد.
یادته دوست قدیمیم، سرهنگ اوتس رو، از مدرسه نظامی آلاسکا؟
اوه.
حالت چطوره، تد؟ آره.
عالیه.
یادت باشه، هنوز برای تو دیر نشده، تد.
آره.
وای. برای هر دوتون.
برای هر چهار تای شما.
آره!
فاژ تازه.
سلام، اوتسی. سلام.
عزیزم.
سلام، بچهها. سلام، میسی.
هی، میسی. یعنی، مامان.
باورم نمیشه میسی از بابات طلاق گرفت و با بابای من ازدواج کرد.
خفه شو، تد.
بابات بد ریخت شده. میدونم.
بعدش چی؟ شاید بعدش با تو ازدواج کنه.
آره! اونوقت خودت ناپدری خودت میشی!
احتمالاً متوجه شدید که هنوز کادوهامونو بهتون ندادیم.
آره. چون که...
خب...
برای اینکه چیزی که میخواستیم بگیم این بود...
خب...
ببخشید، رفیق.
این رو خودم نوشتم.
این رو دیشب نوشتم.
الیزابت.
جوآنا.
همینطور که دارم تو این جنگل تاریک و تنهای زندگی پرسه میزنم...
دریای تاریک هستی...
احاطه شده با جانوران... موجودات مختلف.
خرسها، افعیها، سنجابها... کوسهها، مارماهیها، یلوتیل.
گذشته از گلسنگ، دارکوب... بارناکلهای ریز و جلبک.
عروسهای دریایی، ستارههای دریایی، گربهماهیها... موشهای درختی، لیسهها، وزغها، هیولاهای گیلا.
نه، اون مال آب شیرینه. نه، اون مال بیابونه.
منظور اینه که... میدونم بهتون قول یه زندگی بهتر از این رو داده بودیم.
چیزی که میخوام بگم اینه که...
میفهمم، وقتی شما رو از انگلیس آوردیم بیرون...
گفتیم چیزای خیلی خوبی تو آیندست.
و با اینکه کارا اونطور که فکر میکردیم پیش نرفته...
پیش میره... امیدواریم.
پسفردا، اگه همه چی خوب پیش بره...
قضیه اینه که...
آیا... با ما ازدواج میکنید؟
تئودور... حتماً.
آره!
گربه رو هدف بگیر، داداش! گربه رو هدف بگیر!
دارم سعی میکنم، تد شرور! دارم سعی میکنم!
فقط یه ذره خطا رفت.
بد نبود. آره.
بیا گند بزنیم بهش!
ما اینجاییم، رفیق!
روفوس با شماست؟
یه لحظه.
به نظر میاد گمش کردیم تو پیچ و خمهای زمان، رفیق.
خوبه. پس برای همیشه رفته.
اولین کارمون...
اون گروه مسخره و بیمزه رو نابود کنید!
حله، رفیق!
شروع کنید.
حالا! این کتابها رو خوب مطالعه کنید!
وقتی مأموریتم کامل بشه...
این تاریخ جدید خواهد بود!
چه کلهخرابی!
بای! بای!
خداحافظ! بای!
مواظب باشید!
رفیق، نمیدونم بعد از اینکه ازدواج کردیم پرنسسها پیش ما میمونن؟
آره. دوستدخترهای ما خیلی نجیبان.
حداقل با باباهامون قرار نمیذارن. نکته خوبیه، رفیق.
آره.
الو؟ -الو، بیل. جوآنا هستم.
هی، جوآنا. چه جوری اینقدر سریع زنگ زدی؟
مهم نیست. این مهمه.
من و الیزابت حرف زدیم و تصمیم گرفتیم از گروه وایلد استالیونز بکشیم کنار.
چی؟ -آره.
چرا؟ -ما فکر میکنیم شما بازندهاید.
دیگه هرگز نمیخوایم شما رو ببینیم. عمراً.
داریم میریم بیابون تا تنها باشیم.
اما... -تموم شد. خداحافظ.
اون یکی خودمونها رو گول زدم.
آره. اونا کاملاً نابغهان.
نه!
بیاید این باجه رو ول کنیم، مرحله دو رو شروع کنیم. ایستگاه.
یه ثروت باورنکردنی از سنگها.
با این حال، همه اونا رو با یه فیزر دستی عوض میکنم،
یا یه چوب محکم و خوب.
شاید باید زودتر ازشون خواستگاری میکردیم.
No comments yet. Be the first to leave one.