Blind Beast (Môjû / 盲獣)

Blind Beast (Môjû / 盲獣)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Blind Beast dvdrip smkd
A Commentary by smkd
ترجمه و زیرنویس از صابر

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Published on: 2016-06-25
Downloads: 33
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

جانورِ کور

تهیه کننده : کازوماسا ناکانو بر اساس داستانی از ادوگاوا رامپو

فیلمنامه از ایشیو شیراساکا فیلمبردار : ستسوئو کوبایاشی

صدابردار : تاکئو واتانبه

بازیگران

ائیجی فوناکوشی ماکو میدوری

نوریکو سنگوکو

:کارگردان یاسوزو ماسومورا

اسم من آکی شیما ست‌

،من به‌عنوان یک مُدل . خیلی معروف نبودم

اما آقای یامانا بارها از من به‌عنوان

سوژه عکس های هنری‌شون .استفاده می‌کردن

و با اشتیاق زیادی بهش اجازه .گرفتن عکس ها رو می‌دادم

نمایشگاه ، نگاه های زیادی رو .به عکس ها جلب کرد

یک روز صبح برای قرار کاری .به نمایشگاه (آتلیه) رفتم

.تا درباره پروژه بعدی صحبت کنیم

در ساعت های اولیه .فقط یک بازدید کننده اونجا بود

.اون هیچ توجهی به عکس ها نداشت

.اون زانو زده بود و پای مجسمه رو لمس میکرد

.اوه مجسمه طرحی از اندام برهنه من بود

اون توسط یکی از دوستانِ .آقای یامانا طراحی شده بود

.رفتارش خیلی عجیب و غریب بود

اتفاقی که بعد قرار بود بیفته .غیر قابل پیشبینی بود

انگار که بدن من و اون مجسمه .با هم یکی شده بودن

!من دست اونو روی بدن خودم حس می‌کردم

مثل این بود که انگار .با دستاش داشت بدن منو لمس می‌کرد

.لرزشی رو تو ناحیه کمرم حس می‌کردم

!از استودیو فرار کردم

چند روز بعد دوباره با یامانا .کار رو شروع کردم

ساعت چهار صبح از خواب بیدار شدم

.و به سمت آتلیه رفتم

،یامانا خیلی سخت گیر بود .و کار باهاش طاقت فرسا بود

،دیگه نایی نداشتم اما باید یه جوری خودم رو

.خودم رو سرِپا نگه می‌داشتم

یه روز تو خونه ، برای تسکین خستگی‌ام با یه ماساژور (سنتی) تماس گرفتم

. در بازه . بیا تو

.من از طرفِ (آژانس)ماساژِ ساکورا اومدم

.اونا قبلاً تو رو نفرستادن

.درسته

ماساژور همیشگی شما .جای دیگه ای مشغول بکار شده

.اونا منو بجاش فرستادن اجازه می‌دید؟

.فکر نکنم

.من فقط سه روزه اومدم .ازتون خواهش می‌کنم

زود باش .شروع کن

.با اجازتون

یکم بیشتر عضلاتم رو فشار بده .اینجوری بیشتر دوست دارم

،اگه دردم نیاد !حالم خوب نمیشه

اینجوری خوبه؟

.محکمتر از این

.بدنت خیلی گرفته‌ست

.ماساژ برای خانم های جوان خیلی خوبه

باعث گردش سریع تره خون میشه .واسه همین حس خوبی بهتون دست میده

شما بیش از حد .دارید کار میکنید

مگه میدونی کارم چیه؟

.شما آکی شیما هستید .مدلی برای عکس های هنری

،و بین ما ماساژورها .خیلی معروف هستید

.بعضی وقتا من به کارم افتخار میکنم

اینکه میتونم با افراد معروفی .مثل شما صحبت کنم

،و در کنار شما .میتونم لمس‌ِتون کنم

.من معروف نیستم

.تو خیلی زیبایی

.چاپلوسی نکن .اونقدرها هم که میگی خوشگل نیستم

،برای کورها !چهره اهمیت چندانی نداره

بدنتون و لطافت پوستتون ‌ـه .که زیباست

!تو واقعاً محشری

!بسّه دیگه تو چه مرگته؟

.واقعاً متاسفم

ما کورها چشمانمون تو انگشت‌هامونه

من نسبت به کسی که میبینه !بهتر میتونم بدنت رو ببینم

.از بالا تا پایینشو

،حسی که از لمس مردِ کور داشتم

دقیقا مثل حس (لمس) همون مردی بود .که داشت مجسمه من رو لمس می‌کرد

آیا این همون مرد ـه ؟ !شاید خاکِ سرد براش کافی نبود

.فکرش منو عصبانی می‌کرد

!بهت گفتم نه نمی‌فهمی؟

.عذر میخوام

.کافیه .حالا برو

.اما تازه شروع کردم

.فراموشش کن .من خیلی خسته‌ام،حالم خوب نیست

،به هر حال هزینه شو میدم هفتصد یِن، درسته؟

داری چه‌کار میکنی؟

!تو بودی .می‌دونستم

.موفق شدید - .کُت‌م -

.خُب، بالاخره به‌هوش اومدی

تو ؟

کجایی؟ کجا؟

.اینجا ام

من کجا هستم؟ اینجا کجاست؟

. اینجا آتلیه‌ی من ـه

آتلیه‌ی تو ؟

.از بیرون شبیه به انبار‌یه

تو چکار میکنی؟

.من یه مجسمه سازِ آماتور‌ هستم

یه مجسمه‌ساز ؟

.من کورم

، کور مادرزاد .اعصاب بینایی‌م آسیب دیده

.من کاملاً کورم

.کور بودن رقّت انگیزه

از گوش دادن به حرفای مردم ،و خوندن کتابهای با خط بریل

.من تصویر زیباتری از جهان رو می‌تونم تصور کنم

، نور خورشید ، رنگِ ابرها

چشم اندازهای باشکوه .و زیبایی آثار هنری

، اجراها ، فیلم ها .حتی تلویزیون

.اما نمی‌تونم چیزی رو ببینم

بخاطر این شرایط .من از پدر و مادرم متنفرم

اما تنها چیزی که برام مونده . این حسِّ کذایی ـه

کورها فقط حس‌های ..لامسه،بویایی و چشایی

،و البته حس لامسه .رو درک می‌کنن

صداها مثل بادهایی هستند که نامفهوم می‌وزند

.بوها ، دیگه هیچ رنگ و بویی ندارن

.بینی های ما کارایی بینی سگ‌ها رو ندارند

.غذاها فقط حجمی هستند برای پر کردن معده

تنها حسی که باقی میمونه ..حس لامسه است

.تنها راهی که ما با اون دست به اکتشاف می‌زنیم .تنها دلخوشی ملموس ما همینه

.لمس کردن ، تنهاترین و باارزش ترین حس منه

.من می‌تونم هر چیزی که میخوام رو لمس کنم

یکی از بهترین حس‌ها . حس لمس کردن ـه حیوانات ـه

.اونا خیلی گرم و لطیف اند

من چندتا سگ و گربه داشتم .اما تلف شدن

من به مزرعه رفتم .تا با گوسفندها و اسب‌ها بازی کنم

اما هیچ حیوانی نمی‌تونه .با بوی انسان کنار بیاد

. علی‌الخصوص با بوی زن‌ها

، بعد از فارق‌التحصیل شدن .دوره فراگیری ماساژ رفتم

، هر شب برای کار به مسافرخانه‌ها .هتل و آپارتمان‌ها می‌رفتم

. اما نه برای پول اش .من میخواستم پوست زن‌ها رو لمس کنم

، مثل چهره ها .پوست‌ها هم متفاوت‌اند

هر کدوم حس و حالِ . مخصوص به خودشون رو دارند

.من روی زن‌های زیادی متمرکز شدم

برای این کار ، مجبور شدم زمین هایی .که از بابام برام به ارث مونده بود رو بفروشم

.من با کارم به ثروت زیادی رسیدم

اما مرد کوری مثل من !چطور میتونه پول‌هاشو خرج کنه

بعدش این انباری رو خریدم .و در اون شروع به پیکر‌تراشی کردم

،کل اون زن‌ها رو تجسم کردم

من طرح های قسمت های مختلف .بدن اونا رو ساختم

حالا هر وقت که بخوام .می‌تونم اونا رو لمس کنم

ساختن این آتلیه .شش سال طول کشید

بیشتر پول ارثیه‌ام .رو صرف ساخت‌ش کردم

،وقتی که تکمیل‌ش کردم .خیلی خوشحال بودم

حالا اکثر وقتم رو .اینجا می‌گذرونم

روزها و شب‌ها رو .اینجا تویِ تاریکی

.خودم رو با نوازش بدن‌های اونا سرگرم میکنم

!مراقب باش

.الان چراغ رو روشن میکنم

. این آتلیه من ـه

نظرت چیه ؟

.تو روانی هستی

.اما به زودی از اینا دل‌زده میشم

اما بدن های واقعی . اینطور نیستن

بدن‌های نرمِ زنانِ زیبا با پوست‌های لطیف‌شون

من اولین بار تعریف تو رو ،از بچه های مدرسه‌ای شنیدم

اونجا بود که به خودم گفتم .این همون چیزی‌ ـه که واقعاً میخوام

اونا چی می‌گفتن ؟

اونا درباره عکس‌ها .و مجسمه‌ت صحبت می‌کردن

بعدش به نمایشگاه رفتم .و با دست‌های خودم مجسمه رو حس کردم

رفتم به آژانسی که تو برای ماساژ بهش زنگ میزدی .اونجا ثبت نام کردم و بالاخره تونستم لمس‌ت کنم

.اون بچه‌ها درست می‌گفتن

بدن تو بهترین بدن‌یه .که تا بحال شناختم

اندام‌ت ، بافت پوست‌ت .دقیقاً همون چیزی ـه که میخوام

!بهم نزدیک نشو

.نگران نباش .من هیچ آسیبی بهت نمی‌رسونم

میخوای چه‌کار کنی ؟

مدتی اینجا باش تا .یه مجسمه ازت بسازم

پس آدم‌ربایی کردی ؟

.چاره دیگه‌ای نداشتم .تو هیچ وقت قبول نمی‌کردی

تو مدلِ من میشی ؟

!نه .برو به جهنم

.هزینه‌اش رو بهت میدم

.من پول‌ِت رو نمی‌خوام

،اگه قبول کنی .من یه اثر مهمی رو خلق میکنم

انواع مختلفی از هنر .در دنیای اطرافمون وجود داره

،هنر برای خیره ماندن چشم .توجه گوش و تلنگر ـه ذهن ـه

چرا لمس کردن نمی‌تونه یکی از اشکالِ هنر باشه ؟

.این مشکل من نیست

.هر روز ما از حس لامسه‌مون استفاده می‌کنیم

،هر روز کاسه‌ها، گلدان‌ها .میزها و صندلی‌ها رو لمس می‌کنیم

. همین‌طور لباس‌ها و خَز ها رو

،هنر خیلی وسیع‌تر از رنگ و لعابِ ظاهری ـه چرا هنر رو لمس نکنیم ؟

منظورت چیه ؟

من میخوام در زمینه .هنرِ لمس کردن پیش‌گام باشم

فقط کورها هستند .که ارزشش رو می‌دونن

،نوع دیگری از هنر .با لمس کردن) برای کورها)

.این رسالتِ من در زندگی‌مه

،التماس میکنم .لطفاً مدل من باش

! اصلاً

،ادامه بده، گازم بگیر . منو بزن

. من برده تو میشم . هر کاری که بخوای می‌تونی با من بکنی

.فقط اجازه بده لمس‌ات کنم

کمکم کن تا ژانر تازه .و کاملی از هنر رو ایجاد کنم

.داری وقت‌ات رو تلف میکنی

چرا ، جواب بده؟

!بدنِ لخت‌ِت رو در اختیار اون عکاس میذاری

چرا در برابر من مقاومت میکنی؟

خب معلومه بخاطر اینکه .آقای یامانا هنرمندِ معروف و بزرگی ـه

اون منو بعنوان سمبلی از زنانِ .عصرِ ما نشون میده

.به این خاطرِ من مدلِ ایشون هستم

.اما من هم اثرِ هنری خلق می‌کنم

.تو دیوانه‌ای و داری اراجیف تحویل‌ام میدی .تو فقط میخوای احساس منو برانگیخته کنی _(منو هوسی کنی)_

چرا این حرفو می‌زنی ؟ - .قبلاً هم گفتم ، نه -

...در اینصورت

.اما من کنار نمیکشم ... .من منتظر می‌مونم،حالا هر چقدر می‌خواد طول بکشه

Blind Beast (Môjû / 盲獣) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Blind Beast (Môjû / 盲獣)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left