The first 200 lines.
.آی
صبح...به...خیر
تابستونم رو چطور گذروندم؟
.تونستم جدایی با اندی رو بپذریم
.من توی باشگاه گلف بابابزرگ یه کار پیدا کردم
.منم "مانو" گرفتم - !چرا اینجایی -
!ماسکت رو بذار
.هیچکی نمیتونه توی دانشگاه کلتک غیبت کنه و بعدا بتونه برسه
چیکار کنم آخه؟
...خب عزیزم فکر میکنم باید تمرکزت رو بذاری
...روی اینکه یکم قویتر بشی
و یکم سلامت تر بشی .و یکم هم دورتر
خرخون ها اصلا چطوری مانو میگیرن؟
همهتون بوسیدن رو روی یک بالشت تمرین کردین؟
نباید الان سر کار باشی شما؟
.من اخراج شدم
...نقشهام این بود که تا یه کار جدید پیدا کنم به پدر و مادرم نگم
...ولی الکس خانوم زرنگ خان خونه بود
.و من باید خیلی مراقب میبودم وگرنه شصتش خبردار میشد
.این مریضی شدیدش واقعا برای من بد موقع است
دیشب دیر اومدی خونه، نه؟
...آره. روز حقوق بود
.و توی آشپزخونه قمار به راه بود
این ساعت رو میبینین؟ .مال پدربزرگ انریکه است
.باید پسش بدی ...و یادت باشه به محض اینکه شغلت
.باعث بشه نمراتت پایین بیاد، دیگه نمیری
تحقیق تاریخت رو نوشتی؟
فقط باید نقطه های حرف آی رو بذارم ...و سرکش حرف تی
!و بقیه حرفهای الفبا
!چیزی نیست بچه ها
!من زندهام
.من بعد از نشون دادن یه خونه ضربه روحی خوردم
.روز خوبی داشته باشین
.اوه نه
.ناهار دوشنبه، شام دوشنبه
...صبحونه سه شنبه، ناهار سه شنبه
.به خونه خوش اومدین
.همه چی عالی بود، کلی خریدار اومدن که خوششون اومده بود
...نکته جالب، یه غریبه، احتمالا خیلی وقت پیش
...وصیت نامه ـشو روی دیوار شما
.اینجا نوشته
.بهم اعتماد کنین
هیچکس نفهمید که من 18 ساعت غیبم زده بود؟
چرا صورت همتون این شکلی شده؟
.فکر میکردم توی دفترت هستی
...من دیشب خیلی زود رفتم خوابیدم
،و وقتی امروز صبح بیدار شدم .فکر کردم رفتی بدویی
الکس؟ !باورم نمیشه
.خب، عزیزم، نکته مهم اینه که تو حالت خوبه
.من خیلی متاسفم، ولی باید برم سر کار
...داریم یه کار بزرگ مقابل دشمن خونی قدیمیم
.کمد، کمد، کمد، کمد
!دوباره اونجام
.من میخوام بیرون زندگی کنم
.نه آقا، دیگه دراینباره بحث نمیکنیم
.موگلی" بیرون زندگی میکرد"
...موگلی همون پسره کثیف مهدکودکشه
که پدر و مادرش با اون ماشینی که سوخت گیاهی داره میان و میرن؟
.نه. اون پسره کثیفه که توی کتاب جنگل میاد و میره
.جی، بهش بگو که نمیتونه
.اولین باری که "تارزان" رو دیدم، دلم میخواست بیرون زندگی کنم
.بابام گفت باشه .من رفتم توی جنگل، یه دورهگَرد رو دیدم
.بهم یاد داد که چطوری یه قوطی رو با منقار پرنده باز کنم
!این داستان اصلا مفید نیست
.من میرم
!نه! جی
.البته که نه
چرا آدم بتونه یاد بگیره روی پای خودش وایسه ...وقتی که ماشین های صنعتی
نباید بیکار بشینن؟
.من تخم مرغ نمیخوام .فرنی میخورم
واقعا هنوز اینجوری هستی؟
...توی تابستون من رفتم به یه عروسی در خوارز و با "فریدا" آشنا شدم
این دختر بینظیر که ...بهم نشون داد
.چطور کمونیسم میتونه دنیا رو از بی عدالتی نجات بده
!چه مراسم زیبایی
.آره
.اوه درست میگی. این چیز بدیه
.من الان ساده زندگی میکنم .و مشکلی هم ندارم
.و اینکه اینجوری احتمال داره یه روزی ببوسمش؟ بله
...و اگر برای این کار باید توی دنیایی زندگی کرد
.که دولت آهنگامون رو انتخاب کنه، مشکلی نیست
...برای این یارو که داره دوربین
.وصل میکنه قهوه میبرم
.کارگرها به قهوه نیاز ندارن، به احترام نیاز دارن
...و من تا روزی که دستهام پینه ببنده
.و کمرم خم بشه براشون میجنگم
...شش ماه پیش ما تو رو پیش متخصص پوست بردیم
.چونکه حموم حبابی زیاد میرفتی
.اینو برات آوردم - .ممنون -
.تقریبا تموم شده - .عجله نکن -
...این مهمه که
.آه، نه
.حدس بزن چی شد
.یک خانواده سیاهپوست اومده اونور خیابون
.همون روزی که من دارم دوربین وصل میکنم
الان باید چیکار کنم؟
.من هفته ها پیش قرارش رو گذاشته بودم
درست بعد از دزدی سر کوچه
ولی اونا فکر میکنن همین که دیدمشون زنگ زدم
.چونکه من یه پیرمرد نژادپرستم
چرا همسایه باید فکر کنن که تو نژادپرستی؟
.گلوریا، گلوریا، گلوریا
.تو هیچوقت رفتارصورت پیرمردهای سفید پوست رو نمیفهمی
!گل
.ضربه خوبی بود تام
میخوای با ما بازی کنی؟
.میدونی، من الان از ورزش دور هستم
...موقع جدول بازی کردن مچ پام پیچ خورد
.ولی شما دوتا باید برای کلاس رقص آماده بشین
!خیلی خب، برین .زود زود زود
.سلام - .سلام -
خیلی خب، چرا اینقدر خوشحالی؟
...یه داستان توی رادیو شنیدی
که ثابت کرد توی چیزی راست میگی؟
نه، نه، ولی تام رو یادته؟
دوست لیلی که دان بازی میکنن؟
.خب اسمش رو شنیدم، رسما به هم معرفی نشدیم
.خب معلوم شد که تام، قبلا اسمش تینا بوده
.ای کاش بهم نگفته بودی
.میدونی که چقدر خوب میتونم جنسیت آدما رو تشخیص بدم
...خب، تام توی مدرسه چندتا مشکل داشته
.و لیلی واقعا بهش احترام میذاره
.آه، اون خیلی شیرینه
.واقعا شیرینه
.واقعا تمام اعتبار اینکار نصیبش میشه
.این اصلا مهم نیست
.ما بزرگش کردیم تا ذهن بازی داشته باشه
.دقیقا .تازه از ما هم باید تجلیل بشه
.به اندازه کافی تجلیل برای همه ست
.میدونی، "تجلیل" اسم عالی ای برای جایزه بهترین پدر و مادره
."آه، ممنونم "گوئنت
،لیلی اگر هنوز بیداری و داری برنامه رو میبینی .برو بخواب
!برو بیرون ببینم عجیب و غریب
.بخشی از رییس بودن، یه ضدحال بودن
...اولش سخت بود ولی یاد گرفتم که بپذیرمش
.تقریبا
.واقعا خیلی... آه
.مارگارت تو میدونستی که من اینجام
.ببخشید. چندتا پیام فقط آوردم
...مشاور لوک
.لوک دوباره توی کلاس خوابیده
.قسط ماشین هیلی عقب افتاده
:و شرکت کارت اعتباری
...فیل یک خرید بزرگ
.توی سایت تبتی «کپیکردنشمع.کام» انجام داده
.به تیم خلاقیت بگو زودتر خنده هاشونو قطع کنن
.تا ده دقیقه دیگه منتظرشونم
...ولی وقتی تمام روز سر کار ضدحال باشی
.اصلا دلت نمیخواد که توی خونه هم ضدحال باشی
سلام عزیزم. برادرت اونجاست؟ .باید سرش داد بزنم
...البته که اینجاست
...چرا باید منو در آرامش بذاره
...و روی میز آشپزخونه کار انجام بده
...وقتی که میتونه یهو بیاد و
!لوک! بازی بسه
!سال آخر هستی
!یعنی آخرین سالی که نباید گند بزنی
.عزیزم - ...یکبار «تایید سفارش» رو میزنی -
.بعد برای تاییدیه صبر میکنی
.متاسفم - !متاسف نباش، باهوش باش -
...این جیغ و دادها
.صدای شیرین ضدحال جدیدِ خونه ام بود
.خیلی خسته ام و درد دارم و زودرنج شدم
.از دست همه عصبانی میشم
.ببخشید که داد زدم مامان برای چی زنگ زده بودی؟
.یادم رفت
!لعنت مامان !دفعه بعد بنویسش
.خیلی خب
.رسیدیم
...خیلی خب، یادت نره به استاد لیندا
.چک کلاس امروز رو بدی
.خدافظ تام - .خدافظ تام -
هی لیلی، میشه یه لحظه صبر کنی؟
.نباید دیر کنم .لیندا میگه دیر کردن خیلی کار ضایعیه
...فقط میخوایم بدونیم که چرا توی خونه به تام گفتی
عجیب و غریب؟
.نمیدونم
...خب ما آدمایی که متفاوت هستن رو
مسخره نمیکنیم، باشه؟
میدونی چقدر بزرگ شدن برای من و بابایی سخت بود؟
...توی میزوری اینقدر با من بد رفتار کردن
که یکی از بهترین دوستام ...یه مترسک قدیمی بود که توی دره
.پیداش کرده بودم
...بعضی از داستانات با جزییات کمتر
.تاثیر بهتری دارن
.باشه. دیگه نمیگم میشه حالا برم؟
باشه، ولی متوجه شدی که چرا کار بدیه؟
!بله
.اصلا خوشم نمیاد
،اونا خوب با هم کنار اومدن ...و بعد یه حرکت ناگهانی
و غریزه اش بهش میگه که براش بزرگتری کنه؟
...خب، این رو از روی عشق میگم
اون تازه از تابستونی برگشت ...که تمامش رو
.کنار خانوادهات توی میزوری گذرونده
آه، پس تقصیر خانواده منه؟
...دارم میگم شاید حالا که از اونجا برگشته
.بهتره ارزش هامون بهش یادآوری بشه
.میدونی، غیر روستاییش کنیم
!آه! باز گفتی روستایی
...احتمالا بدترین توهینی که
No comments yet. Be the first to leave one.