The first 200 lines.
Scream.2020 کاملترين و اختصاصي ترين پيج ژانر وحشت در اینستاگرام
گیدیس, منم دیوی
من نمیتونم اینجوری کمکت کنم
گیدیس, چرا هیچوقت ما رو نمیبینی؟
ما باید با همدیگه بمونیم واسه اینکه فراموش نکنیم
ما با همدیگه قویتریم, میفهمی, درسته؟
ولی هیچکدومتون حرفامو باور نمیکنین
تو گفتی که اون بهت حمله کرد, گیدیس
من همه چیز رو حس کردم, دیوی
ما از دستش آزاد شدیم
خیلی وقت پیش
ما از اون خیلی قویتر بودیم
کی اینکارو باهات کرده؟
چرا حرفمو باور نمیکنی؟
نمیدونم
بهم اعتماد کن, دیوی
من اونو حس کردم همونطوري که الان تو رو حس ميکنم.
منظورت چیه؟
اون مٌرده, اون روز رو یادته, درسته؟
اون الان داره بهت نگاه میکنه میکنه, میخنده
من امشب اینجا میمونم
بله, بودی؟
تو پیش اونی؟
آره, با گیدیس هستم
اون یه مشکلی داره
تمام بدنش کبود شده
مدام میگه که ازش سوء استفاده شده
اون میگه که "ایوب" اینکارو باهاش کرده
" ایوب؟ " دوباره این اسم رو گفته؟
پونزده سال گذشته و اون نتونسته با این موضوع کنار بیاد
هیچکس نمیتونه از این حقیقت بگذره
اون به یه روانشناس نیاز داره
چیزی که اون نیاز داره حمایت ما ست
متوجه شدم, اما اون از وقتی که ما بچه بودیم فرق میکرد
اگه اون در حال نقش بازی کردن باشه دیگه مسئولیت تو نیست
سلام, دیوی؟
بود, بعدا بهت زنگ میزنم
دیوی؟
خانواده لسمانا با تراژدی وحشتناکی روبرو شدن
از دخترهای بازمانده لسمانا بازجویی انجام شد
تایکون لسمانا دچار یه مرگ غیر قابل توصیف شد
دیوی
دیوی
صبر کن
خیله خب, بیا داخل
آلفین
نارا
نارا
منم دلم براش تنگ شده
ولی باید ادامه بدیم
ما فقط همدیگه رو داریم
خوب بخوابی, باشه؟
دوستت دارم
...بچه های شیطانی
وایسا, خواهش میکنم
آلفین, آلفین
مراقب باش, نارا ممکنه آسیب ببینه
تو کی هستی؟
ما قصد آسیب زدن نداریم
کریستی, حالت خوبه؟
همگی خوبن؟
من اول میرم
من ماشین رو میارم
کریستی, بمون
مراقب هرچیز مشکوکی باش
بیا
شما بچه ها زده به سرتون؟
تو از جاکارتا اونو اونجا گذاشتیش؟
ممکن بود بمیره
اون مدام دعوا میکرد
اون کوچیکه جلویی هستش
اون زندست,درسته, آبجی؟
مارتا, کریستی
کوچیکه رو ببرین داخل
بله آبجی
شما بچه ها ببرینش
خیله خب
سرش رو بگیر
نارا
بلند شو و بدرخش
نارا کجاست؟
اون بیرونه
چی میخوای؟
اینقدر سوال نپرس
تو توی اتاق منی, درسته؟
سرت چطوره؟
هنوز درد داره؟
...عوضی
دوست داری برق تو رو بگیره بمیری؟
بیا, میخوای تلافی کنی؟
چی میخوای؟
چرا ما رو آوردی اینجا؟
خودت میفهمی
اون چش شده؟
فکر کنم عاشقه
اسم من "بودی" هستش
الفی, من جنار هستم
اینم لئو
اول, بزار عذرخواهی کنم
- اگه راه دیگه ایی باشه - یه بار دیگه
نارا کجاست؟
آروم باش, آلفی
از تو نپرسیدم
اون با بقیه هستش
اون حالش خوبه, باور کن
از جون ما چی میخوای؟
ما هیچی نداریم
موضوع این نیست
تو اینجا رو میشناسی؟
یتیم خانه باترا
این یتیم خانه زمانی توسط یه زن و شوهری
که هیچ بچه ایی نداشتن ساخته شده بود
این مکان زمانی پر از شور و اشتیاق بود
که توسط بچه هایی که موقع تولدشون رها شده بودن پر شده بود
اما همه چی تغییر کرد
اونم درست از زمانی که زن فوت کرد
توی اون زمان هفت تا بچه بودن که هنوز به فرزندی قبول نشده بودن
سالها گذشت
اونا بزرگتر شدن
و اونا هنوزم اینجا زندگی میکردن
اونها متوجه شدن
که همه ی بزرگسالها نمیتونن که جاشون رو امن نگه دارن
به تدریج
این مکان تبدیل به جای ترسناکی شد
قربان
قربان
قربان
لطفا در رو باز کنین, قربان
- تنها شخصی که بهش فکر میکردن - قربان, خواهش میکنم, قربان
- تبدیل به یک شبحی شد که دوران کودکی شون رو به جهنم تبدیل کرده بود - قربان خواهش میکنم, قربان
هرکسی که جرات مخالفت داشت تو آشپزخونه حبس میشد
بدون آب, غذا و حتی روشنایی
در سکوت مطلق
اونم برای چند روز
الفی, میدونی گذر از یه کابوسی که
هیچ پایانی نداره چه حسی داره؟
من میدونم که بیدار شدن از یه کابوس چه حسی داره
و درک کن که از زندگی واقعی بدتره
چرا نمیری سر اصل مطلب؟
بعد از اینکه اینجا بسته شد
بچه ها از هم جدا شدن تا توی یتیم خونه های مختلف زندگی کنن
زندگی خودشون رو داشته باشن
اما قول دادن که هیچوقت همدیگه رو فراموش نکنن
پدر و مادر خونده ی اون در آتیش سوختند
اتش پخش نشد, کودکانی که در طبقه ی بالا بودن جاشون امن بود
پلیس نمیدونست که شماها پدر خوانده ی خودتون رو کشتین؟
ما وقتی زندانی بودیم پلیس کجا بود؟
- شکنجه شدی؟ - لئو
- مجبور شدی لخت بشی؟ - لئو
نگران نباش
تو با کسي هستي که خواهر ناتني خودش رو سوزونده
لئو برو طبقه ی پایین
بود؟ حرومزاده ی گستاخ
من خوبم, چیزی نیست
واسه امروز صبحه
از کمد توئه
حالت خوبه؟
اون خیلی طولش داده
پیداش میکنی, مگه نه؟
ایناهاش
همه چیز به خوبی قطع شده
بیا, بخور
نارا نارا
حالت خوبه؟
من خوبم
آلفی
بشین
الفی
این گیدیسه, مارتا و کریستی
دوباره, معذرت میخوام
ما قصد آسیب زدن به شما دوتا رو نداریم
اوضاعمون خرابه
منظورت چیه؟
ما باور داریم
پدر خوانده ی ما, آقای ایوب
برای انتقام گرفتن...برگشته
از کجا برگشته؟
مرگ
گیدیس باهاش رو به رو شد اون اولین کسی بود که بهش حمله شد
ما اونو باور نکردیم ...تا زمانی که
تا زمانی که اون دیوی رو کشت
به هر حال, صد در صد اثبات نشده
ما با چشمای خودم دیدمش
...دیوی بوسیله ی یه چیزی
کشته شد
بزار یه چیزی رو روشن کنیم
هیچ شاهد دیگه ایی نبود تو با دیوی تنها بودی
تو چی گفتی؟
دیدی چه بلایی سر جسدش اومده؟
هیچکدوم از شما ها بهم اعتماد نداشتین
و ببین چه اتفاقی افتاده
- چون تو همیشه عجیب غریب بودی - کریستی
اگه نمیتونی کمک کنی, پس برو
فقط به این دلیل که شک دارم, باعث نمیشه که ناراحت نباشم
کافیه, شماها چی میخواین؟
من و نارا فقط میخوایم بریم خونه
تو به پلیس شهادت دادی که پدرت با جادوگری سر و کار داشته
و تو هم خودت شاهد بودش
بايد يه دليلي وجود داشته باشه که چرا "ایوب" تونسته اينجا وجود داشته باشه.
گیدیس
No comments yet. Be the first to leave one.