The first 200 lines.
"لندن"
"دفتر مرکزی شرکت "
DEM
به چه چیزه احمقانهای داشتی فکر میکردی آقای وستکوت؟
مادروک، نمیفهمم که چه درخواستی داری؟
میخوام احمقبازی رو کنار بذاری.
دارم درباره همه کارهایی که تو ژاپن کردی، حرف میزنم.
دخالت با نیروهای دفاعی...
استفاده از ویزاردها و سایر تجهیزات برای برنامه خودت، و بدتر از همه اینا...
شهر رو تبدیل به منطقه جنگی کردی!
مقامات ژاپنی ما رو در مضیقه قرار دادن.
چطوری میخوای این شرایط رو سروسامون بدی؟!
اهمیتی نداره.
اینقدری به دست آوردیم که ارزشـش رو داشته باشه.
تو معکوس کردن شاهزاده موفق شدیم.
نمیفهمی چی میگم؟
سِرها چطوری باید رو نجات بدن؟
DEM
این شرکت نمیتونه اقدامات خودخواهانهی تو رو تحمل کنه!
دیگه وقتش رسیده!
تقاضا دارم که مدیرعامل وستکوست عزل بشه!
آقا، مشکلی با این موضوع ندارین؟
البته که نه.
هرچی نباشه جزوه وظایف اعضای هیئت مدیرهست.
خب، رئیس راسل!
بذار سریعاً رأیگیری کنیم!
خیلیخب. هرکی موافق عزل هست دستش رو بالا میاره.
صفر دست.
عزل مدیرعامل رد شد.
رئیس، چـ-چی دارین میگین؟!
همه اینا موافق-
تو بیمارستان میفهمی که چی شد.
اگه زود به اونجا بری ظرف مدت چند رو به حالت عادی برمیگردی.
و وفتی به اون خواستههای خودخواهانهای که اشاره کردی برسم،
این شرکت رو تحویل میدم.
طولانی نیست،
اگه بخوام با مدتی که انتظار کشیدم، مقایسهش کنم.
یه نامهی دعوت به مبارزه...
همراه با 12 عکس.
اون پرسیده که...
میتونی منو پیدا کنی؟
پس، اینا باید عکسهایی باشن که ناتسومی فرستاده.
قسمت دوم میتونی پیدام کنی؟
"من بین اینا هستم.
میتونی حدس بزنی کی هستم؟
قبل اینکه همه ناپدید بشن."
این پیام ناتسومی بود.
اگه بر اساس ظاهر بسنجیم...
ناتسومی هویت یکی از این 12 نفر رو جعل کرده،
و اگه نتونی پیداش کنی،
اونها یکی بعد از دیگری ناپدید میشن، یا اینجور بنظر میرسه.
احتمال زیاد.
گرچه اون هیچ اشارهای به زمان یا روشی که میتونی انجامش بدی، نکرده.
فکر نمیکنم که همچین چیزی رو یادش رفته باشه.
در حالی که تو درگیر معما شدی،
اون احتمالاً داره از یه جایی نگاه میکنه.
نه...ممکنه امن نباشه که اسمش رو بازی بذاریم.
اونایی که توسط ناتسومی حذف بشن...
...نمیتونیم تصمین کنیم که به سلامت برگردن.
درسته. برای مثال کورومی رو در نظر بگیر...
ناتسومی امکان نداره اینقدر دوستانه و الکی بازی کنه.
یکی از اینا ممکنه همین الان برای همیشه از دست رفته باشه...
نه...
ناتسومی اینجوری نیست.
اگه بتونم حدس بزنم که خودش رو به جای کی جا زده،
بدون اینکه آسیبی ببینن به خونه برمیگردن.
داری بیش از اندازه به ناتسومی اعتماد میکنی.
اگه تو بودی،
قلبت رو برای کسی که بهت اعتماد نداره باز میکردی؟
ببینش چه گندهتر از دهنش حرف میزنه...
گرچه، دقیقاً حق با توئه.
اوم...
در هر صورت، باید عجله کنیم.
کوتوری، شرمندهام ولی فعلاً از فرماندهی کنار بکش.
طبیعیه.
هنوزم احتمالش هست که من ناتسومی باشم.
و تو شین...
کلی کار سَرت ریخته.
چیکار باید کنم؟
برای الان،
تصمیم بگیر که شروع به قرار گذاشتن با کدوم میکنی.
اگه بخوای تغییر قیافهی ناتسومی رو بفهمی،
به هیچ وجه نباید کوچکترین تفاوتی رو هم نادیده بگیری.
به نوبت باهاشون قرار میذاری و بررسی میکنی یه جای کار میلنگه یا نه.
حس میکنم وقتی که به کسی شک داری، بیرون رفتن باهاش غلط باشه...
شیدو صبح بخیر!
شرمنده! زیاد علاف شدی؟
نه. سر وقت اومدی.
هرجوری که بهش نگاه کنی خوده توکائه.
شیدو، چی شده؟
مثل اینکه امروز کِیفـت کوک نیست.
عه؟ ا-اینجوریه؟
عادیم، عادی!
شین، سعی کن آروم باشی.
حتی اگه بر فرض اون ناتسومی باشه،
به همین راحتی وا نمیده.
بذار یه تکونی بهش بدیم.
هی توکا.
آخرین باری که بیرون رفتیم رو یادت میاد؟ کِی بود؟
هان؟ چی داری میگی؟
همین چند روز پیش باهم خرید نرفتیم؟
آه، درسته...
درست گفت، بعدی...
ولی اشکالی نداره هرچقدرم که بیرون بریم.
چون خوش میگذره و منو خوشحال میکنه!
توکا...
هوم...چه نمایشی.
هان؟
دقیقاً عین توکا هستی.
مگه نه، ناتسومی؟
تو...
نگو که...
شیدو! ناتسومی دیگه کیه؟
هان؟
پرسیدم این عفریتهای که اسمش رو بردی، کیه؟
این زنیکه الان کجاست؟
نه، اون...
ی-یه جور احوالپرسیه! یه احوالپرسیه!
برای یکی از جزایر جنوبیه! تو ژاپن هم معروف شده!
ناتسومی! ناتسومی! میفهمی چی میگم دیگه!
پس اینجوریه؟
عجب دروغ خفنی...
خیلی بده، ممکنه...
که اینطور! فقط یه احوال پرسیه!
پس وقتی مردم میگن "ناتسومی" منظورشون چیه؟
اوم...
گمونم یعنی "دوست دارم"...
اوه، که اینطور.
و منظورت از اینکه درست مثل توکایی چی بود؟
عه؟!
هان؟
اووه، نگاه کن توکا! رستوران بوفه ناهار داره!
-- هان؟ اووه، نگاه کن توکا! رستوران بوفه ناهار داره!
حیف میشه اگه اونجا غذا نخوریم!
ناهار، هان؟ اشکالی نداره ولی...
خب پس! بزن بریم!
بحث ناهاره... و این واکنشـشه؟
معمولاً، این موضوع کافیه تا فوراً سرحالش بیاره...
و تا الانم، هیچ اثری از ناتسومی نشون نداده.
چیزی حس نکردی؟
به گمونم خود توکا باشه...
ولی ما برای ناهار اومدیم اینجا و اون ظاهراً...
مشکل چیه؟
شیدو، چیزی شده؟
آه، نه...
امکان نداره! توکا اینقدر کم میخوره؟
فکر میکنی مریضه یا دلیل دیگهای داره؟
چرنده! اون یه هیولای گرسنه با ظرفیت نامحدوده!
هی...نمیخوری؟
بیا شروع کنیم.
د-درسته...شروع کنیم.
نگو که توکا...همون ناتسومیه؟
خدایا شکرت!
هان؟ خوردی؟
چی شده توکا؟
نمیتونه اینقدر برات کافی باشه.
خوبه.
دیروز تو تلویزیون دیدم...
مراقب باشید!
دخترایی که بیشتر از پسرها میخورن...
...ممکنه توسط دوستپسرشون رها بشن!
نمیخوام شیدو منو ول کنه...
پس، من...
راستش، من دخترایی که با خوشحالی کلی غذا میخورن رو ترجیح میدم.
هان؟واقعاً؟
میدونستم که خود توکائه.
آره...ولی هنوز نمیتونیم بیخیالش بشیم.
یه خورده دیگه با توکا وقت بگذرون، ولی دیگه حداقل ساعت 3 خونه باش.
قرار بعدیت اون موقع شروع میشه.
"غذایی سرو نمیشه"
باشه، اومدم!
بووو!
یه خورده بیشتر مراقب باش شیدو کون!
شـ-شرمنده.
صبرکن...یوشینونی، درسته؟
سیلام! آیدول همگی، یوشینونم!
شرمنده یوشینو.
یوشینون حسابی شوکهام کرده، پس...
شکلات بده یا بترسون.
اگه بهم شکلات ندی، مجبورم که بترسونمت...
شیدو سان، این...
فکرشم نمیکردم با زمینهی هالووین ظاهر شی.
شکلاتمون تموم شده.
امیدوارم که این پنکیکها دلخورت نکنه.
اولین باره که پنکیک...میبینم.
که اینطور، راحت باش.
دقیقاً همون واکنشی که دفعه اول به اینجا اومدی رو داشتی.
ام...
قبلاً چی خورده بودی؟
اون موقع...
برام اویاکودون درست کرده بودی.
آهان، درسته، درسته.
هان؟ موضوع چیه شیدو کون؟
همچین چیزی رو به یاد ندارم.
یادت نمیاد؟
نه...
ممکنه که...همون وقتی باشه که پیش اوریگامی بودم؟
آها، درسته، همچین اتفاقی افتاد...
.باید برای پس گرفتن به خونهی اوریگامی حمله میکردم
...هل؟ ولی
No comments yet. Be the first to leave one.