The first 200 lines.
کري گرانت، کاترين هپبورن و جيمز استوارت
"در فيلم "داستان فيلادلفيا
کارگردان: جورج کيوکر
دو سال بعد
جامعه در انتظار عروسي شنبه
مردم فيلادلفيا با هيجان در انتظار عروسي روز شنبهي خانم "ترِيسي لُرد هِيون" - همسر سابق " سي کِي. دِکستر هيون" - و آقاي "جرج کيترِج" هستند
مراسم در منزل آقا و خانم "سِث لرد" - والدين عروس - برگزار خواهد شد
!تريسي
!تريسي
تريسي
تريسي
!تريـــــسي - پلوخوري" رو چهجوري مينويسن؟" -
!از دست تو
نود و چهار نفر واسه مراسم عقد و 506 نفر واسه جشن
نميدونم اگه بارون بياد کجا نگهشون داريم
بارون نمياد !تريسي اجازه نمیده
مادر، پلوخوري رو چهجوري مينويسي؟
پ، ل، و، خ، و، ر، ي
فکر ميکردم يه دونه "و" داره
!پلوخوري عروس خيلي جالب ميشه
يه ظرفه عزيزم، يه ظرف نقرهاي
چند تا از اون آشغالهاي روي ميزو بيار
مادر، يه لطف کن و اينها رو از سر راه بردار
باشه، عزيزم
اين خيلي ضايع است
نگو ضايع عزيزم
کلمهي خوبي نيست اگه واقعاً لازمه بگو: بده
اين کارتها دوباره عوض شدن
حتماً يه روح توي خونه است
شايد روح شاه دوماد اولي باشه
راجع به دکستر جوري حرف نزنيد که انگار طرف مرده
شايد هم از عواقب زندگي با تريسي، واقعاً مرده باشه
اين حرف خوبي نيست، عزيزم
مادر، من اگه ديگه هيچوقت آقاي ...سي. کي. دکستر هيون رو نبينم، از خوشـ
اين افتضاح نيست؟ - از طرف دوست باباته -
ميشناسيشون؟ کي هستن؟
رقاص يا تهيهکنندهي کمدي موزيکال؟
اينها که گفتي به سليقهي هنري پدرت نميخوره
هنر؟ اي خدا! هنرِ خرج کردن صد هزار دلار ...واسه نمايش پاهاي خوش ترکيبِ
کافيه تريسي - !باشه، تسليم -
اگه مثل من، مستقيماً با ... حقايق روبرو ميشدي
شايد ما جفتمون بايد با اين حقيقت روبرو بشيم ... که هيچکدوم نتونستيم
همسر خيلي خوشبختي باشيم
ما اشتباهمون اين بود که شوهر اول !مناسبي انتخاب نکرديم، همين
ديگه ولش کن
تو ازم خواستي که محکم وايسم و من هم اين کارو کردم
اين تنها کاريه که يه زن ميتونه بکنه و مناعت طبع خودشو حفظ کنه
آره، عزيزم. ميدونم
الان مناعت طبع دارم، ولي شوهر نه
جوري حرف ميزني انگار دوست داري که اون برگرده
اون احتمالاً ديگه برنميگرده
هي، اينجوري بهتره. حالا ميبيني
بيا گذشته رو فراموش کنيم الان جفتمون حق داريم که يهکم شاد باشيم
مخصوصاً تو - عزيزم -
جرج فرشته نيست؟ - جرج يه فرشته است -
!او خوشتيپ است يا که نيست؟ - جرج خوشتيپه -
من دکسترو دوست دارم - واقعاً؟ -
چرا عروسي رو به تعويق نمياندازي؟
چهجوري؟ - !آبله بگير -
اين فکرو ننداز تو سرش - جرج معمولاً دير نميکنه -
حتماً توي اصطبل منتظرمونه - اصطبل...؟ -
!مادر، اگه من اينو تا شنبه خفه نکردم
اينجوري عروسي به تعويق ميافته. نه؟ - !عمراً -
توي ماشين باش تا من بيام پايين
وقتي از دکستر حرف ميزنه، خيلي بدجنسي ميکنه - دکستر بيشتر باهاش بدجنسي کرد، عزيزم -
اون واقعاً کتکش زد؟ - بسه، دايانا -
واقعاً اين کارو کرد؟
عزيزم، برو بيرون و توي ماشين منتظر بمون
روزنامهها که پر از اخبار زرده - از چي؟ -
اخبار زرد! ميگن همش تنش بوده و مستي
مادر، چرا تريسي پِدَرو به عروسي دعوت نميکنه؟
خواهرت در موارد خاصي، نظرات خيلي قاطعي داره
...اون يه جورهايي
... خب، ميدوني
سنگدله. نه؟ - مطمئناً نه -
تريسي فقط استانداردهاي سفت و سختي داره. همين
و اطرافيانش هميشه نميتونن خودشونو با اين استانداردها وفق بدن
ولي به نظرت ضايع نيست که آدم پدرش رو هم نخواد؟
آره، عزيزم. بين خودمون بمونه !فکر ميکنم هم خوبه، هم ضايع است
اوه، ايکاش اتفاقي ميافتاد
!حتي يک اتفاق کوچک در اينجا روي نميدهد
مادر
چهجوري آبله ميگيرن؟
اوه دايانا، خواهش ميکنم برو. برو
!عمو ويلي عاشق اينه
کاملاً تسليمش ميشه
اين چيز احمقانه رو از کجا آوردي؟
!هيچوقت با دم شير بازي نکن، بچه جون مخصوصاً شب عروسيت
شما واقعاً پيرمرد بدجنسي هستيد نه، عمو ويلي؟
حالا کي اينو گرفته؟ آشپزت؟
من که عاشقشم. عکس هرچيزي رو داره
گويا همينطوره
اوه، اين مرد وحشتناک جذاب کيه؟ نظر مثبتتون چيه که تريسي اونو به چنگ بنداره؟
...اگه از من ميپرسي - از تو نميپرسم -
سلام، عزيزم - سلام -
خب، به نظرت چطور شدم؟ - !من ديوونهتم -
ولي افتضاح شدي - افتضاح؟ -
انگار همين الان از ويترين مغازه درآوردنت
... خب تريسي، من - آه -
!چي؟ هي، چيکار...؟ آخ
گوش کن، ولش کن! اينها نو هستن
نو بودن ولي ديگه نو نيستن
بيا، اينجوري بهتره - من که نميفهمم -
وقتي يه کارگر معدن بودم، هميشه دنبال پول بودم که بتونم لباس نو بخرم
...حالا که مدير کل شدم
صبر کن دايانا چيزي راجع به عروسي توش نوشته؟
منظورت چيه؟
... خب گفتم شايد .. از اونجايي که شما يکي از قديميترين اقوام فيلادلفيا هستيد
...و خودم هم به قدر کافي مهم شدهام
...شانس آوردم البته، ولي خب
چي شده؟
يک روز معمولي در زندگي يک نمايندهي کنگره"
همسر نمايندهي کنگره در آشپزخانه؛ جايي که
يک موز قطعه قطعه شده و دو تخممرغ نيمرويي آماده ميشوند
"نمايندهي کنگره همسرش را ميبوسد: صبحبخير
خيلي از مردم شهرت رو دوست دارن - با تمام پيامدهاي مزخرفش -
که با يه دوربين ميان توي ملک شخصيت
جرج کيترج، يالا سوار اسب شو
تو چي فکر ميکني؟
نظرت چيه اگه يه روز به سرم بزنه که وارد سياست بشم؟
!به عنوان رئيسجمهور انتخاب ميشي - اينو نميدونم -
منظورم شهرتشه - نه توي خونهي من -
منظورت خونهي "ما"ست ديگه. نه؟
ببخشيد، عزيزم معلومه که خونهي "ما" منظورمه
نميخواد، اِدي. خودم سوار ميشم
ثابت بمون، بِسي
!واو بِسي، واو
!ثابت، بسي
افسارشو بگير جرج، با دست چپت
ميخواي با تير بزنيمش تا ثابت بمونه؟ - خفه شو -
ثابت بمون، بسي
چي شده، بسي؟ نگران به نظر مياي؟
!شايد چون اسمش جکه
يالا، سيلور
"(مجلهي "اسپاي (جاسوس
"شرکت "دايم و اسپاي "ناشر و سردبير: "سيدني کيد
اين کارو راه مياندازه
سلام جو - سلام مايک -
من اين کارو نميکنم، ليز
به "سيدني کيد" رک و پوستکنده ميگم
که من يه نويسندهام؛ نه يه فضول زندگي مردم
بهش ميگم که من اينجوريهام - احسنت -
!اصلاً بذار "کيد" اخراجم کنه
دوباره شروع ميکنم به نوشتن داستان کوتاه من که قراره اين کارو بکنم
بهش ميگم که من اينجوريهام - احسنت -
بيا تو
به نظرم شما با من منصفانه رفتار نميکنيد، آقاي کيد
نه؟ - نه -
شما مثل بقيهي نويسندههاتون با من برخورد ميکنيد
تو واقعاً از من متنفري. مگه نه "کانر"؟
نه، البته خيليَم ازتون خوشم نمياد
شما حتماً از من متنفريد خانم "ايمبري"؟
نه، من نميتونم از کسي متنفر باشم !من فقط يه عکاسم
بگو صبر کنه - خب -
مأموريت شما هيجانانگيزترين :دستاورد مجله خواهد بود
تريسي لرد
شکار حيوانات بزرگ در آفريقا "شکار روباه در "پنسيلوانيا
ازدواج کردن ضربتي و طلاق غضبناک
و هميشه دور از دسترس خبرنگاران
"خانم لردِ دور از دسترس"
"داستان فيلادلفيا"
پاياني بر شکار پرافادهي روباه" نه"
حرفي از شکار روباه توي مجلهمون نبوده تا حالا
:به هرحال. براي اولين بار، گيومه باز
"روز عروسيِ خانوادهاي اصيل"
يا " آنچه که يک خدمتکار از سوراخ کليد !ديد" گيومه بسته
ادامه بده کانر. تيتر نوشتن کار توئه من فقط يه ناشرم
:باشه، جناب ناشر! اينو داشته باش
گيومه باز؛ کانر شکارچي نيست که با چابکي" .و احتياط براي اين چيزها کمين کند." گيومه بسته
پايان پاراگراف
!پايان شغل؛ پايان حساب بانکي
جناب کيد، اصلاً قراره چطور وارد اراضي خانوادهي لرد بشيم؟ خونه که هيچ
ما قرار نيست اين کارو بکنيم، ليز !لعنت بهش
اين کار بيشخصيتيه، باعث سرافکندگيه
شکم خالي هم باعث سرافکندگيه
چطور بريم اونجا؟
به ايشون بگو بيان تو
اينطور که معلومه ما همديگه رو ميفهميم
کاملاً
ايشون در دفتر "بوئنوس آيرسِ" ما استخدام شدن
خوشبختانه، ديروز با کشتي رسيدن
و من معتقدم که ايشون ميتونن در مسأله خاصمون به ما کمک کنن
چهجوري؟
جونيوس" برادر تريسي لرده و توي" سفارتخونهي آمريکا در اون منطقه کار ميکنه
و دوست قديمي اين آقاي محترمه
ايشون شما رو به عنوان دوستان صميمي جونيوس به خانوادهي لرد معرفي ميکنه
!رفيق عزيزم جونيوس
اين تريسي لرد، شما رو ميشناسه؟
بهتره بدونيد که من و خانم لرد از بچگي باهم بزرگ شديم
شايد بهتر باشه بگيد شما همسر اولش بوديد
آره، شايد بهتر باشه
يا خدا! اينجا چه خبره؟
من ماه عسلتونو خيلي خوب يادمه شما دو تا روي يه قايق بوديد
به نام "عشق حقيقي". نه؟
درسته. از کجا ميدونيد؟
من تنها عکاسي بودم که شما دوربينشو خرد نکرديد
شما خيلي مهربون باهام برخورد کرديد
دوربينمو انداختيد توي اقيانوس
پس يکي از اوناشي. ها؟
شايد عجيبه ولي من اينطور فکر ميکردم که ماه عسلمون فقط به خودمون مربوطه
No comments yet. Be the first to leave one.