The first 200 lines.
...آنچه گذشت
تو کدوم خری هستی؟
!بیلی
چه غلطی کردی؟ - !نمیدونم -
.به یه بچه شلیک کردی - .باید به عموم زنگ بزنم -
اون چیکار میکنه؟
.درستش میکنه
.ببخشید
چیشده؟ - .کیف پولم -
!هی، دختر بلوند
،بچههای پولدار رو پیدا میکنم
یه چیزی میریزم ،توی نوشیدنیهاشون
.و مایه تیلهشون رو کِش میرم
.بیا این هرزه رو غارت کنیم
.من آندره دیشین هستم
مدت زیادی رو .تو این بخش از شهر گذروندم
گاهی مردم نمیدونن .چطوری درخواست کمک کنن
.لیا
اینکه ببینم یکی از دخترهام
تا خرخره به خودش .هروئین تزریق کنه عصبیم کرده
.خیلی متأسفم
.مامانت گفت قلب بزرگی داری
.بذار اسلحهات رو ببینم، اورایلی
فکر میکنی مشکل از سلاحه؟ .میتونه امتیازم رو توضیح بده
.نه، مشکلی نداره .شاید مشکل ذهنته
توی رامها تقریباً هیچ فعالیتی
در مراکز خشم و عصبانیت .قشر مخ وجود نداره
.دیگه حتی نمیتونم مستقیم شلیک کنم .بیفایدهام
!مراقب باشید
اون چی بود؟
انگار داشت .به داخلم کشیده میشد
چرا اینطور فکری میکنی؟ - ...چون قبلاً یه بار پیش اومده -
اگه من بودم، برش میگردوندم .و خلاصش میکردم
اگه نتونم ازشون محافظت کنم چی؟
اگه بمیرن، مثل بیلی؟
اگه بیرون بکِشمش و به قدر کافی .شجاع نباشم تا جلوش رو بگیرم
تندی، چیشد؟
به گمونم بهترین جا واسه شروع .با یه داستانه
،هر چی نباشه
کی یه داستان خوب رو دوست نداره؟
زمستون طولانی و سختی بود
و سرمایی که ماهها قبل اومده بود
.دندونش رو تو زمین فرو کرده بود
،حاضر نشد به گرما راه بده
،به رشد
.به الههی بهار
،توفان زمستانی دیروقتی آمده بود
،چندین روز آسمون رو خاکستری کرده بود
.مثل سنگهای رودخونه
،اینقدر طول کِشیده بود
که آتشدان کشاورز .به خاکستر تحلیل یافته بود
اگه میخواست ،تا بهار زنده بمونه
.به چوب بیشتر نیاز داشت
،باید به بیرون میرفت
.سرما رو تحمل میکرد
،تنها جفت چکمههاش رو پوشید
به زحمت از برف رد شد .و به زمینی شخم زده شده رسید
تا وقتی به زمین افتاد ریشههایی ،که پاش روشون سُر خورده بود رو ندید
.تا وقتی به روی زانوهاش افتاد
و کشاورز اونطوری با یه افعی
.رو در رو شد
illusion مترجم: امیرعلی
چطوری اینطوری شد؟ - .خیلی سریع -
...رفتم داخل دنبال
،اون یکی بریجید .ولی کانرز اونجا بود
،وقتی سعی کرد بکُشش ،حس حفاظتیم به کار افتاد
و پرت شدم بیرون. دستم رو به طرفش ...دراز کردم، تای، قسم میخورم
ولی به جاش مردی رو آزاد کردی .که برادرم رو کُشت
.میتونه الان هرجایی باشه
.دنبال بریجید، والدینم
.باشه، خب... پیداش میکنیم
ببین، چطوری تونستی بذاری این اتفاق بیوفته؟
.سر من هم کلاه رفت، تای
باشه؟ رفتم داخل به دنبال گیر آوردن سرنخهایی از
عوضیهای مسئول بلایی که سر اون دخترها اومده
.و دست خالی اومدم بیرون
چیشده؟
.هیچی ...مامان
.مامانمه .پاک وحشت کرده
ظاهراً توی هودیت .آنتن نمیده
.برو بهش سر بزن
...نه، من
.باید با کانرز کمکت کنم - .برو -
وقتی سرنخی واسه پیگیری داشتم .بهت خبر میدم
.باشه، موفق باشی
.آره، تو هم
.تای .داشتم به تای کمک میکردم
.خوبه
.ازش خوشم میاد
.آره، منم
.بیشتر اوقات
میدونی، قبل از اینکه تو پیامهات ،مثل مامانهای دیوانه بشم
راستش دیشب .یکم خوش گذرونی کردم
فقط نوشیدنی با زنان ...گروه بود، ولی
.خوب بود
مشروب زدی؟ - .آره، فقط دو پیک -
،ولی فقط یکم شُل کردم .که نیاز داشتم
.حتی رقصیدیم
،و بعد یه دکتر خیلی جذاب .یه دور برامون خرید
.و حتی شمارهام رو خواست
چیه؟
.هیچی
.نه، حرف بزن .لطفاً
چرا یه لوله کش خیلی جذاب نباشه؟
،یه دکتر خیلی جذاب
یه مرد دیگه .که بتونه برات فراهم کنه
یعنی چی؟
...خب، واسه همین موندی
پیش بابا، درسته؟
چون برامون شنل و بنز و بنزودیازپین فراهم میکرد؟
پس کی اهمیت میده اگه هر از گاهی کتکت بزنه؟
.من
.اون موقع اهمیت میدادم
.موندم چون ترسیده بودم
و برای تو موندم، تا پدری .داشته باشی که دوستت داره
.و داشت - .پای من ننویسش -
.نمینویسم .کاملاً مقصر خودمم
فقط سعی دارم بهت توضیح بدم
.چقدر برام پیچیده بود
.و رفتن چقدر سخت
.نه
نه، چی؟
ترک کسی که بهت صدمه میزنه .سخت نیست، مامان
.فقط میذاری میری
تایرون، نباید اونطوری .بری بیرون تو جمعیت
.کانرز برگشته
چی؟
منظورت چیه برگشته؟
مطمئنی؟ - .ببین، دیدمش -
...بعد فرار کرد و
.ببین، فقط باید دنبالش بگردیم
قبل از اینکه اون پیدامون کنه .پیداش کنیم
...تو فکر بودم میتونیم
احتمالاً تمام جاهایی ...که میدونیم میره رو بررسی کنیم
ما؟
.آره ،تو، من و تندی
.همه با هم میریم - .نه -
نه؟ نه، چی؟
.نمیتونم
.مثل سابق نیستم
.تایرون، آدم قبلی نیستم
چی؟
منظورت چیه؟ .البته که هستی
...فقط باید - .گفتم نه، تایرون -
.و جدی میگم
،میدونی سری بعدی که چون رفتم بیرون
و تنهایی یه کاری کردم ،از دستم عصبی شدی
.این لحظه رو یادت بیار
.کاش اون یکی تو اینجا بود
هی، نمیدونم ،چطوری این شماره رو دارید
.ولی به هرحال پیغام بذارید
میخوام اون حرومزادهای .که پدرم رو کُشت پیدا کنم
.تایرون جانسون
.منتظرت بودم
.شرط میبندم بودی
...من
.میخوام کمکت کنم
تو چی؟
.با زندانی کردن من
.کشاورز به افعی نگاه کرد
.میدونست نیش داره
نیشهایی آغشته به سم .که قلبش رو نگه میدارن
.فکر میکرد قراره گازش بگیره
...ولی افعی
.گازش نگرفت
،میدونید، سرما
اوضاع رو به افعی بیشتر سخت کرده بود .تا به کشاورز
.به زور زنده بود
جریان چیه؟
یه جور... پاپوشه؟
.کشاورز میتونست بکُشش
آسون بود که همونجا .جونش رو بگیره
میخوای اسلحه رو بردارم تا اثرانگشتم رو روش بگیری، درسته؟
.این رو نمیخوام، تایرون
پس بهم بگو جریان چیه
قبل از اینکه 10 مایل خارج از ساحل .دورت کنم و اونجا رهات کنم
ولی کشاورز این کار رو نکرد
.چون کشاورز اینطور آدمی نیست
اون اسلحه رو میشناسی؟
...خیلی جوون بودی، ولی
اسلحهای که تو شب مرگ برادرت .شلیک کرد اونه
.نه
اسلحهایه که باهاش شلیک کردی .وقتی به قتل رسوندیش
وقتی تو فروشگاه دواین ،افتادم دنبالت
.پریدی روی نرده
.اثرانگشتت رو پیدا کردم
و بعد از این استفاده کردم تا اون تیکه نردهای که ازش
برای زدن فیوکس و کُشتنش .استفاده کردم رو ببُرم
.ردهای بُرش مطابقت دارن
.دیانای من همه جاش هست
،با اونها و اعترافم
.تقریباً کافیه تا تبرئهات کنه
.و من رو زندانی کنه
.ولی نه کاملاً - چه غلطی میکنی؟ -
یعنی، واقعاً داری چیکار میکنی؟
.سعی دارم کار درست رو انجام بدم
...یعنی
حتی نمیدونم چطوری ...رفتم اون
.جای دیگه
...یه لحظه
No comments yet. Be the first to leave one.