The first 200 lines.
!جهنم خالیست، همهی شیاطین اینجا هستند .ویلیام شکسپیر
.ممنونم که زود خودت رو به اینجا رسوندی، ایگون
.کارگرها این دوتا جسد رو امروز صبح پیدا کردن
.اونا فقط بچهان
عجیبه، به نظر میرسه یه نفر .لباس تنشون کرده
...اوه، خدایا
!انرژی هستهای سرمایهای مهم برای هر خانواده است
«.قسمت هشتم: هرچه بکاری، همان بدروی»
.به موقع اومدی، درست سر ساعت
کجا بودیم؟
.پل اینشتین - روزن
...یک گذرگاه
...گذرگاهی بینِ سیاه چالهی ورودی
...و سفیدچالهی خروجی که
.پل میانبری در فضازمان
.با عبور ازش، در زمان سفر میکنی
...تیک تاک
.شیوهی تفکر ما با دوگانگی شکل گرفته
.ورودی، خروجی، سیاه، سفید، خوب ، بَد
.همه چیز از نظر ما دارای جفتِ متضادی هست
.ولی این اشتباهه
تابحال چیزی در موردِ «آذین سهحلقه» شنیدی؟
منظورت «گرهی سهگانگی» ه؟
.هیچ چیزی بدونِ بُعد سوم کامل نیست
.بلکه فقط بالا و پایین میره
.مرکزی وجود داره
در توصیفِ نظریهی فضازمان، اینشتین و روزن .از یه چیزی چشم پوشی کرده بودن
بدین گونه"
".جهان خلق شد
.کرم چاله نه تنها دو بُعد، بلکه سه بُعد رو بهم متصل میکنه
،منشاء اتصالِ آینده، حال
.و گذشته است
...هلگه
!خدای من
.خودت رو نگاه کن
...من
.توی محل ساخت و ساز بودم
...یه چیزی پیدا کرده - در بیارشون -
.گفتم لباسات رو دربیار !گوش بده
تموم شد؟
.همینجا صبر کن
.سلام، پسر امروز باز چه آتیشی سوزوندی؟
.توی محل ساخت و ساز بودم - که اینطور -
.و یه چیزی اونجا پیدا کرده بودن
جداً؟ چی پیدا کرده بودن؟ - باز رفته بوده فضولی کنه -
بگو، چی پیدا کرده بودن پسرم؟
.اونجا پُر از پُلیس بودش
پُلیس؟ - دوتا جسد اونجا بود -
بینِ شنها - داری در موردِ چی حرف میزنی؟ -
.و مثلِ بچهها بودن
چی؟ مطمئنی؟ - آره -
دروغ نمیگی؟
.داره دیرت میشه
.پولِ «کلادیا» روی میزه
.تابحال همچین سوختگیهایی ندیده بودم
.احتمالاً از یه نارنجک فسفری باشه
اتفاق قابلِ توجه دیگه اینه که .گوش هردو شخص کاملاً از بین رفته
.و این تنها نکتهی قابل توجه نیست
.اونا دور گردنشون بودن
.سکهی مربوط به سالِ 1986
پس این باید یه شوخی باشه؟
.یه چیز عجیب تر، یه نگاهی بنداز
.برچسبِ روی یَقه
ساختِ کجا؟
.لباس هردوشون ساختِ چینه
چینی هستن؟
.مطمئناً اهل این سمتا نیستن ...این مَرد جوون
.بهش میخوره مدیترانهای یا عربی باشه
.اون مو قرمزه رو نمیدونم
.این خالکوبی عجیب و غریبه
...تابحال اشکال مختلفی از خالکوبی رو دیدم، اما این یکی
.از همه عجیب و غریب تره
...یک، دو
.سه
...یک، دو، سه، چهار، پنج
...در موردِ نظریهی بازگشتِ جاودان «نیچه» نوشتین
هستیای که رجعت پیدا میکنه .و دوباره سقوط میکنه
.هستیای که خودش رو بیوقفه تکرار میکنه
سفری در زمان
.از آخرین باری که دیدمش خیلی وقت میگذره
.فقط 500 نسخه ازش کپی شده
.در موردِ دورهی متونی نوشتین
.هرچیزی که خودش رو از 33 سال تکرار میکنه
.آره، از نقطه نظر کیهانی
در جهانِ هستی هر 33 سال، گردشِ ماه با خورشید .همزمان میشه
...ولی این عدد
.همیشه روی دنیای ما تاثیر داشته
.مسیح 33 معجزه داشت
.فرشتگان 33 مناجات دارن
«سرودههای دانته: «33 سرود در بزرخ
«و «33 سرود در بهشت
.سالِ پیدایش حکومت دجال هم هست
چرا یه نفر همچین کاری میکنه؟
چه کاری؟
.کُشتن
چطور ممکنه؟
این ذهن های مریض از کجا میان؟
که چرا یه نفر به یک قاتل تبدیل میشه؟ - آره -
از بدو تولد اینجوریه یا به مرور زمان اتفاق میوفته؟
اگه از قبل همه چی رو پیشبینی کنیم کارمون آسونتر میشه، مگه نه؟
از بچگی زندانیشون کنیم؟
قبل ازینکه به راه خلاف کشیده بشن؟
...چرا یه نفر به یک قاتل تبدیل میشه
!هی، عجیب غریب
داری کجا میری؟ - که برای مامان جونت جوراب ابریشمی بخری؟ -
.ببین توی جیبهاش چی داره
!ولم کن - .جیغ بزن، کسی صدات رو نمیشنوه -
!خودت رو خیس نکن .بابات کُلی پول به جیب میزنه
!یه نفر اونجاست - !بجنب، بزن بریم -
!هی، همونجا وایسا
کسی رو این اطراف ندیدی؟
یه پیرمرد که لباس خواب پوشیده؟
تو خوبی؟
.باید از خودت دفاع کنی وگرنه دست بردار نیستن
.ولی از من قویترن
.پس دفعهی بعدی حسابی گازشون بگیر
،تصور کن که در اُتاقی بینهایت بزرگ و تاریک ایستادی
.و یه نور به سمت چپ میتابونی
...اون نور در اون مسیر
.برای همیشه ادامه پیدا میکنه
هیچ دلیلی برای فرض کردنِ این که
اون نور ممکنه از سمت راست .به سمتات بازتاب پیدا کنه، وجود نداره
...ولی یه کرمچاله
میتونه توپولوژیِ
.فضارمان رو تغییر بده
...اونو خم کن
.دیگه هیچی سرجای قبلیش نیست
روز بخیر، میشه کمکم کنید؟
.میبخشید، ما اهل این اطراف نیستیم
دنبالِ خیابونِ «کیلنجر استراس 61» میگردم من همونجا زندگی میکنم -
.آخر همین جادهاست، سمت راست
پس شما «ایگون تایدمن» هستین؟ - نه -
!ادبم کجا رفته
.اسم من «اگنس نیلسن» هستش
.و اونم پسرم «ترونتی» هستش
.ما تازگی به ویندن اومدیم
ترونتی؟ .بیا اینجا و به این آقای مهربون سلام کن
.سلام
تو «ترونتی نیلسن» هستی؟
و توام اگنس نیلسن هستی؟
.بله
تصور کن که در زمان سفر میکنی .و با پدر خودت ملاقات میکنی
.قبل ازینکه خودت وجود داشته باشی
.میبخشید این سوال رو میپرسم
ولی امسال چه سالیه؟
.سالِ 1953
آمادهی تغییر دادنِ این شرابط هستی؟
یا اصلاً امکانش هست تا چیزی رو تغییر بدی؟
حالتون خوبه؟
و یا اینکه «زمان» جانوری جاویدانه که نه مهار میشه و نه شکست میخوره؟
شما چی فکر میکنین؟
میتونم مسیر رویدادهارو تغییر بدیم؟
."از هر دانشمندی بپرسی میگه "نه
.جبرگرایی علمی مانعش میشه
ولی انسان بطور غریزی باور داره که .ما در سرنوشت زندگیمون نقشی ایفا میکنیم
.که اعمالِ ما میتونه اوضاع رو تغییر بده
تمام زندگیم آرزو داشتم که در زمان سفر کنم ،تا از گذشته سردربیارم
.و از آینده باخبر بشم
دیگه همچین آرزویی ندارین؟
.رویاهای ما تغییر میکنن
.چیزهای دیگه اولویت پیدا میکنن
.جای من در گذشته یا آینده نیست
.بلکه درست همینجاست
.و جالا
میتونم کمکتون کنم قربان؟
ساعت میخواین؟
تو «اچ جی تانهوس» هستی؟
همین اچ جی تانهوس؟
.نه، این بنده خدا من نیستم
چه سالی هستیم؟
!بگو چه سالی هستیم
.سالِ 1953
.سالِ 1953
.استالین مُرده و انگلستان ملکه داره
.و نانگا پاربات فتح شده
.واضح و مبرهنه که در سالِ 1953 هستیم، بله
.امکان نداره، نمیشه
.اون عدد، 33
...توی کتابتون نوشتین که میتونه تفاوتِ زمان باشه
.بین سه سطح یک کرمچالهی سه بُعدی
.این فقط نظریهی منه
.ولی میتونه موضوع اصلی باشه
.بیا اینو بگیر
.بیا
.دوباره دیر کردی، بهت گفتم سروقت بیای، این مهمه
.کلادیا، پولات رو توی خونه جا گذاشتم
.قول میدم دفعهی بعد برات بیارم
.بیا
.از یک تا صد
.اشتباهه
.اشتباهه
.اشتباهه
.دوتا اُتاق و یک آشپزخونهی کوچیک طبقهی بالاست
.متاسفانه، اینجا هنوز لوله کشی نشده
.آبِ طبقهی بالا یکم مشکل داره
.و اینم دخترم «کلادیا» هستش
.کلادیا، سلام کُن
.سلام
.اگنس نیلسن
ترونتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.