The first 200 lines.
حـــــنــــا
اين داستان در نقطهاي از رودخانهي جِيلم شروع ميشه
رودخانهاي که از هندوستان شروع ميشه
و به پاکستان ميرسه
رودخانهاي که در ساحل آبهاي ...سرد و آبي اون
در اين سمت يک عابد به خورشيد در حال طلوع سلام ميکنه
و در اون سمت يک روحاني براي نماز وضو ميگيره
...درست مثل نعمتهاي بيشمار طبيعت
آب اين رودخانه هم بين انسانها فرق نميذاره
پس چرا اين فرق گذاشتنها توي دل انسانها شکل ميگيره؟
حنا يک داستان عاشقانهست
که منحصر و متعلق به خاک يک کشور خاص نيست
بلکه عطر زيباي اون متعلق به تمام انسانهاي دنياست
ماتو بله آقا؟-
فرمهاي مناقصه رو فرستادي؟
نه، هنوز امضاي آقاي چاندر بابو مونده
خدا ميدونه اين پسر داره چيکار ميکنه
شوهر خواهرم اين کسب و کار بزرگ رو بهش داده
و اين به درد نخور، در عرض دو سال همه چي رو نابود کرد
چاندر بابو در عرض دو سال چشم اندازهاي اين کسب و کار رو سه برابر کرده
ساکت شو ماتو، سه برابر نه بلکه سيزده برابر کرده
بالاخره خواهرزادهي خودمه ديگه
دايي، چي شده انقدر خوشحالين؟ چيه عمو ماتو؟
خوشحال نيستم، ناراحتم چرا؟-
تا حالا شده به موقع يه کاري رو انجام بدي؟
اين فرم مناقصه کي قراره امضا بشه؟ بعد از اينکه تاريخش تموم شد؟
آروم باش دايي جون آروم باش، استرس نداشته باش
با آرامش کارها رو انجام ميديم من هنوز اين فرم رو نخوندم، دايي خيلي زود ناراحت ميشه
ببينيد، حالا دوستم کاپيتان اومد بايد برم يه صحبتي باهاش داشته باشم
ببخشيد
بعدا به اين رسيدگي ميکنم بفرمايد آقاي کاپيتان سوريندر -سلام چاندر
بشيرا، چايي بيار چايي نميخورم-
چايي کشميري ميخورم چايي کشميري بيار -حالت چطوره؟-
فوقالعاده فوقالعاده؟-
سربازي ديگه، آدم بايد هواي سربازها رو داشته باشه ديگه، نه؟
سلام عمو سلام پسرم-
سوريندر، تو سربازي -بله به اين ياد بده که نظم و وقت شناسي چيه-
به اين؟ بيخيال دايي، چرا هميشه سرزنشم ميکني؟...بشين-
سريع بگو ببينم چه خبرا؟ چيز خاصي نيست، فقط يه کم کاغذ بازي مونده همين-
خيلي وقته با هم شکار نرفتيم -آره امروز عصر بريم شکار؟-
امروز قرار نيست چاندي رو ببيني؟
واي خدايا
ساعت چنده؟
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدي.ز - ويرايش: سانابينگ
سلام عزيزکم سلام
عجب، خيلي خوشگل شدي
...من...من دير کردم ناراحتي؟
خيلي هم خوشحالم
بابا بزرگترين مشکل زندگي من اينه که دير نميکنم، بلکه دير ميشه
يه ساعت بنداز دستت اينطور مشکل حل ميشه
عادت ندارم بابا
اين يه خوبيهايي هم داره خيلي سر وقت بودن هم خسته کنندهست
هيچکس حريف زبون تو نميشه حالا ميتونم بپرسم چرا دير کردي؟
تو باورت نميشه، باورت نميشه که اين ماشين هم پنچر ميشه
بايد درستش ميکردم، به خاطر همين دير شد واقعا؟-
پس بقيهي عصر رو هم وقت بذار و لاستيک دوم رو درست کن
لاستيک دوم؟ يعني چي؟
اين چه بچه بازيايه چاند؟ وايسا ديگه
به حرفم گوش کن
هيچي نميخواي بشنوم اين مجازات دير اومدنه
"قبل از اينکه بيدار بشم"
"...اي خدا، بخت و اقبال من"
اي خدا، قبل از اينکه من بيدار بشم" "بخت و اقبالم به خواب فرو ميره
"من نميخواي دير کنم"
"اما دير ميشه ديگه"
"من نميخواي دير کنم"
"اما دير ميشه ديگه"
"مشکل من اينه که وقتي به مقصدم ميرسم"
مشکل من اينه که وقتي به مقصدم ميرسم" "گمش ميکنم
"من نميخواي دير کنم"
"اما دير ميشه ديگه"
"من نميخواي دير کنم"
"اما دير ميشه ديگه"
"اي خدا، من به اون اعتماد کردم"
"اون هم کسي که همهش وعدههاي دروغ ميده"
"اي خدا، من به اون اعتماد کردم"
"اون هم کسي که همهش وعدههاي دروغ ميده"
...هر موقع که خواستم به قولم عمل کنم" "...هر موقع که خواستم به قولم عمل کنم
سرنوشتم بهم خيانت کرد" "سرنوشتم بهم خيانت کرد
"دير کردن عادت توئه"
"اين عادت کشتي عشق رو غرق ميکنه"
"اين عادت دير کردنت، کشتي عشق رو غرق ميکنه"
"من نميخواي دير کنم"
"اما دير ميشه ديگه"
"من نميخواي دير کنم"
"اما دير ميشه ديگه"
"فصلهاي عاشقانه اومدن و رفتن"
"دورهي رنگارنگ عاشقي تموم شده"
"فصلهاي عاشقانه اومدن و رفتن"
"دورهي رنگارنگ عاشقي تموم شده"
فصلها ميان و ميرن" "فصلها ميان و ميرن
من اومدم دلبرم رو آروم کنم" "من اومدم دلبرم رو آروم کنم
"فقط حال من رو ببين"
"حتي شبنمها هم اشک ميريزن"
"فقط حال من رو ببين"
"حتي شبنمها هم اشک ميريزن"
"من نميخواي دير کنم"
"اما دير ميشه ديگه"
"من نميخواي دير کنم"
"اما دير ميشه ديگه"
اي خدا، قبل از اينکه من بيدار بشم" "بخت و اقبالم به خواب فرو ميره
"تو دير نمياي، بلکه دير ميشه"
"تو دير نمياي، بلکه دير ميشه"
چاندني؟
چاندني؟
چاندني؟
چي شده؟ چرا داد ميزنيد؟
داد ميزنم؟ اگه تو هم شايعههايي دربارهي دخترت ميشنيدي، داد ميزدي
چرا؟ مگه چيکار کرده؟
...به بهونهي دانشگاه از خونه ميره بيرون
و خدا ميونه با يه بيسر و پا کجاها ميره
به هيچ وجه بابا چاندر يه پسر خوب و شريفه
مراقب حرف زدنت باش
پسرهاي شريف دخترهاي خوب و سر به زير رو از راه به در ميکنن تا جنگل رو بهشون نشون بدن؟
جواب بده؟
شايد من اون رو بردم تا جنگل رو بهش نشون بدم
چي؟
پس موضوع تا به اين حد و اندازه رسيده؟
چاندني؟
بله؟ بله بابا؟
من ميخواي اون پسر رو ببينم
خيلي ممنونم بابا خيلي ممنونم
اما يه چيزي رو يادت باشه ...اگه از پسره خوشم نياد
ديگه هرگز نبايد ببينيش، فهميدي؟
قبوله
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
ميخواي يه رازي رو بهت بگم؟
دوستت دارم
بي حد و اندازه دوستت دارم
ول کن چاندر، تا آخر عمرم ميخواي اينطور اذيتم کني؟
اوه، پس يعني تصميم گرفتي که تموم زندگيت رو با من بگذروني؟ چرا؟
جدي ميگم چاندر تا حالا آدم سرکشي مثل تو رو نديدم
و حواست باشه که نخواي آدم سرکش ديگهاي غير از من رو ببيني، باشه؟
لازم نيست انقدر رمانتيک بازي در بياري دستت رو بيار جلو
چرا؟
هر کاري ميگم بکن باشه بابا، اما موضوع چيه؟-
اين چيه؟ ساعته-
ميفهمم، اما اين خيلي اذيتم ميکنه
بهش عادت ندارم عزيزم
عادت نداري، خب عادت کن چرا؟-
چون فردا دقيقا ساعت 5 عصر بايد توي خونهي ما باشي
چرا؟
پدر و مادرم ميخوان تو رو ببينن
چي؟ اي جون
پس من يک ساعت هم زودتر ميام در خونهتون
راس ساعت پنج با پخش موسيقي وارد ميشم
پاي مادر و پدرت رو لمس ميکنم ...دستت رو ميگيرم و بهشون ميگم که برامون دعا کنن
فقط به موقع اونجا باشيد آقا خيلي لطف ميکنيد
مامان، مامان چيه؟-
کدوم رو بايد بپوشم؟ اين؟ نارنجي؟ زرد؟ ها؟
از کي تا حالا از من ميپرسي که چي بپوشي؟ پسره رو پسند کردني هم از من پرسيدي؟
بيا ديگه مامان
بگو ديگه اين چه ديوونه بازيايه؟-
يه نفر پشت دره برو، برو ببين کيه
عصر بخير
چرا انقدر زود اومدي؟
زود ميام ناراحت ميشي دير ميام ناراحت ميشي
خودت گفتي که بابات خيلي روي زمان حساسه
خب، به اين معني نيست که يک ساعت قبل از قرار بياي
خيلي خب، يک ساعت زودتر اومدم تا يک ماه آينده که قراره دير کنم رو جبران کرده باشم...خونهي قشنگيه
مرسي
کيه چاندني؟ اوه اين نمک حسابي نم برداشته
معمولا بعد از بارندگي اينطور ميشه خاله
اول يه کاغذ خشک بذاريد داخل شيشه و بعد نمک رو بريزيد داخلش، اينطور نميشه
من چاندر پراکاش هستم
خيلي خب...تو؟ اما قرار بود ساعت 5 بياي
ببرشون به اتاق پذيرايي، من الان ميام بريم-
مامان؟ اي واي، ماهادو، ماهادو-
نگران نباشيد، آروم باشيد آروم باشيد
من مثل پسر شما هستم، باهاتون ميام آشپزخونه، بگيد ببينم چي درست ميکنيد؟
من...تو...بيرون
آروم باشيد، اينجا مثل خونهي خودمه پَتي زياد درست ميکنيد؟
تا حالا سعي کردين با اسفناج درستشون کنيد؟ اسفناج؟-
مشکل اينجاست که مردم آشپزي رو ناديده گرفتن در صورتي که آشپزي يه هنره
آشپزي يه هنر خلاقانهست، نه؟
اون که درسته، اما پَتي رو با اسفناج پر کنيم؟
...دقيقا، با چي درستش ميکنيم؟ اسفناج -اسفناج-
بهبه عزيزم، بهبه اين غذا خيلي خوشمزهست
با اسفناج درست شده، چاندر بهم ياد داد با اسفناج؟-
بله، چون آشپزي يه هنر خلاقانهست
نه؟ ها؟-
...اگه صحبتتون دربارهي غذا و اسفناج تموم شده
يا ترجيح ميدين دربارهي پودينگ زنجبيل و شيريني پياز صحبت کنيم؟
اين موضوع به درد شما نميخوره، چون حتي نميتونيد يه ليوان چاي براي خودتون درست کنيد
چرا نتونم درست کنم؟
اما اول قول بده که اگه من چايي درست کردم تو ميخوريش؟
خب آقاي عزيز
هر روز دو ساعت راه ميري تا از بارامولا به سرينگر برسي
تا چاندني رو ببيني، ها؟ ...بله...نه آقا، راستش-
براي کار ميام اينجا و چاندني رو هم ميبينم
عجب، عجب بله-
يعني براي کار مياي و پيش خودت ميگي حالا که اومدم، چاندني رو هم ببينم
نه، اينطور نيست
براي ديدن چاندني ميام و در کنارش کارم رو هم ميکنم
اوه...يعني براي ديدن چاندني مياي در کنارش کار هم ميکني
پس يعني کارت خيلي برات اهميت نداره؟
من...چطور ميتونه کارم اهميت نداشته باشه؟ ...کار کاره و من
اوه، پس ديدن چاندني برات اهميت زيادي نداره؟
...نه آقا، اينطور نيست...راستش
فهميدم، فهميدم
No comments yet. Be the first to leave one.