The first 200 lines.
داستانهای آناکونداهای غولپیکر آدمخوار
برای قرنها توسط قبایل آمازون گفته شده است
گفته میشود برخی از آنها مارهای غولپیکر را میپرستند
آناکونداها وحشی و عظیمالجثه هستند
آنها میتوانند تا ۴۰ فوت طول داشته باشند
آنها فقط طعمههایشان را نمیخورند
آنها آن را استفراغ میکنند تا دوباره بکشند و بخورند
لطفاً کمک کنید! یکی کمک کنه!
این یک وضعیت اضطراریه. یکی لطفاً!
لطفاً
هتل جنگلی آریائو، برزیل، در عمق آمازون
خانم فلورس. - پروفسور. کی رسیدید؟
چند روز پیش. من بیرون بودم و درباره قبیلهمون میپرسیدم
خبری شد؟ - شواهد نشون میده که اونها اونجا هستند
و میشه پیداشون کرد... حداقل من اینجوری به مسئولین کمک مالی گفتم!
راهنمام فکر میکنه اینجا هستن. یکی از نشانههاشون رو پیدا کرده
این خوبه! - فکر میکنم شانس داریم
منو اونجا برسون، منم فیلمبرداریش میکنم. - برای همین استخدامت کردم
از کار ممنونم. - من بهترین کارگردان رو میخواستم
فکر میکنم تیم خوبی میشیم
قیافهت داغونه. چی شده؟
فقط یه حمله کوچیک پیرانا بود. به زور جون سالم به در بردم
یکی خیلی زود بیدار شده. - خب، امروز روز خوبیه
هر روز نیست که دختر محله ما یه مستند کارگردانی کنه
آمادهای؟ - فکر کنم آره
تبریک میگم. - ممنون
این یه سفر تفریحیه؟
بیخیال... تو که منو میشناسی. من کار رو با تفریح قاطی نمیکنم
باشه، اگه از اینجا بریم بالا چی؟
این راه بهتره. اگه نه، من نمیتونم مسئول باشم
خب، فقط ۵۵ کیلومتر بیشتره. احتیاط شرط عقل است
ماتئو، متوجهی چی میگم؟ - حتماً
من چند تا نما اونجا میخوام. - هرچی شما بگید، رئیس
برای تأیید شما. - ممنون
خب، وستریج کجاست؟ اون که اومده بود. - احتمالاً داره خواب ناز میکنه
مواظب باش!
مواظب باش! بوردو! شکستنیه. شراب گرونقیمت
صبح بخیر. - صبح بخیر. پروازتون چطور بود؟
راستش، یه کابوس وحشتناک بود. فکر کنم هنوزم ادامه داره
یه لنز زوم... - تو! اینو بذار تو اتاقم، باشه؟
ببخشید... من مدیر تولیدم
پس میتونی وسایلم رو ببری تو اتاقم!
یه خودشیفتهی از خود راضی
میدونی، تو بعضی فرهنگها، این نشونه دوستی و احترامه وقتی ازت بخوان وسایلشون رو حمل کنی
به این احترام بذار!
آقای وستریج، تری فلورس
تری، باعث خوشحالیه
من بعضی از فیلمهاتون رو دیدم. به نظرم... امیدوارکننده بودن
هوا گرمه! ما روی خط استوا هستیم؟ - به کشتی خوش اومدی... فکر کنم
فکر کنم ازت خوشش اومده! - تو هم حس کردی؟
ژاک کوستوئه!
Joinez-moi avec mon equipe. - هر چی که لعنتی معنی میده
خوشحالم میبینمت رفیق
رئیس، برای ریو نگرو آمادهاید!
همه! وسایلتون رو چک کنید و دعا کنید اسپری حشرهکش یادتون نرفته باشه
ماجراجویی ما ۱۰۰۰ مایل دورتر از دهانه آمازون شروع میشه
از اینجا، ما به مناطق آبهای فرعی ناشناخته سفر میکنیم
در جستجوی... مردم مهِ گریزان، قبیله شیریشاما
یکی از آخرین رازهای بزرگ جنگلهای بارانی
فقط منم یا جنگل آدم رو حشری میکنه؟
اوه نه... فکر کنم جنگله. - جدی میگم، فقط یه چیز تو سرمه
میشه کار کنم، لطفاً؟
کمک!
نجاتم بدید! گیر افتادم
قایقم تو طنابها گیر کرده. کمکم کنید!
این رو ببین، یه مرد اونجا روی قایقه
هی! برو کنار قایقش!
میاریمت بالا
خدا رو شکر برای شما! خدا رو شکر
آسیب دیدی؟
خوبی؟ - پروانهم توی ریشهها کنده شد
نمیتونیم شما رو به مانائوس برگردونیم. ما داریم به سمت بالادست رودخونه میریم
تو دهکده بعدی، من مردم رو میشناسم. اونها کمکم میکنن قایقم رو تعمیر کنم
بابت دردسر متاسفم. - نیازی نیست
همه ما در چنگ ماشینها هستیم. مال شما خراب شد
ماتئو، بزن بریم
ماهی، به سبک رودخونه! - بد نیست!
دفعه بعد باید این رو فیلمبرداری کنیم
هیچ وقت تو یه سوشیبار کار کردی، آقای...? - سارون. پاول سارون
اهل کجایید، آقای سارون؟ - پاراگوئه
واقعاً؟ - من برای کشیش شدن درس خوندم
اما بعدش نیاز داشتم دنیای واقعی رو ببینم
واسه همین سر از جنگل درآوردم. به نظر میاد به اینجا میخورم
پس یه کشیش شکستخورده تو جنگل چیکار میکنه؟
شکستخورده؟ کی میگه من شکست خوردم؟ من شکست نخوردم
مطمئنم که شکست نخوردی. پس الان حرفهات چیه؟
مارها. - مارها؟
میگیرمشون
برای باغوحشها و کلکسیونرها
هرچی که بخوان. - شکار غیرقانونی؟
شکار غیرقانونی، غیرقانونیه. میتونم ازتون بپرسم... شما چی شکار میکنید؟
ما هیچی رو شکار نمیکنیم یا به دام نمیاندازیم
ما داریم یه مستند درباره سرخپوستان شیریشاما میسازیم
مردم مه؟ درسته. - شما اونها رو میشناسید؟
دیدمشون. - واقعاً... میتونید بهم نشون بدید کجا؟
جونم رو نجات دادید. میتونم دقیقاً بهتون نشون بدم کجا شیریشاما رو دیدم
این حرف رو هر بیپناه رودخونهای بعد از پنج تا ویسکی تو هر باری تو مانائوس میزنه
پنج تا ویسکی؟ اون که صبحانه رودخونهایه
سالاد با ماهی به سبک رودخونه خوب میشه؟
سالاد عالی میشه، جوجه کوچولو
ببین
اونا کرم شبتابن؟
قشنگن، نه؟ خانواده Lampyridae
اونا از نورافشانیهای شبانهشون استفاده میکنن تا اعلام کنن آماده جفتگیری هستن
کی نورافشانی میکنه؟ نرها یا مادهها؟ - در واقع، هردو
مادهها با نورافشانیهای کوتاه، ظریف و زنانه
و نرها با نورافشانیهای بلند، کشیده و مردانه
از این خوشم میاد. نه حرفای الکی برای مخ زدن، نه سوءتفاهم
فقط غریزه و طبیعت
دلم برات تنگ شده بود
این چه صدای کوفتیه!
هی! به رادیوی من دست نزن!
با کمال میل یه نفر رو استخدام میکنم که بکشتت
۱۵ دلار باید کفایت کنه. - من خودم میتونم مجانی بکشمت
تو و ارتش کی؟ - ارتش مامانت!
خب... داریم نزدیک میشیم؟
همین پیچ بعدی. - عالیه
یک ستون توتم مار
مال شیریشاماهاست
شیریشاماها مارهای غولپیکر رو میپرستن. آناکونداها رو. به عنوان خدا و محافظ
اونا یه افسانه دارن در مورد سفری به یه دریاچه مقدس
اول باید از یه آبشار رد بشی اما اونجا ممکنه مارهای جنگجو غافلگیرت کنن
وقتی از نگهبان رد شدی، بعدش از سرزمین شیریشاماها عبور میکنی
تا اینکه به دیواری برسی که انقدر بلنده که آسمون رو میپوشونه
بعد از پنج روز، به سر یک آناکوندای غولپیکر میرسی
تو داستان رو میدونی. - البته، یه افسانه زیبا
من معتقدم... با این حال، این افسانه مال قوم ماکوئه
همینطور شیریشاماها. - تا جایی که من میدونم، نه
روستاشون همینجا بود. اونا پایین این انشعابان
میدونم. من شغلم به دام انداختن مارهاست. - و مطمئنم تو توش ماهری
شغل من پیدا کردن قبیلههاست. توش خیلی خوبم
سطح آب بالاست، بنابراین طبق محاسبات من، این قسمت از منطقه سیلابی میشه
پس قبیله ما باید دنبال جای بلندتر این اطراف بگرده
کدوم سمت؟ - این سمت
یه شات از تو با توتم میخوام. گری، صدا رو بگیر
دوربین در حال ضبطه. حرکت!
اولین خوششانسیمون: یه بت شیریشاما
من اون چیزی رو که میدونم، میدونم. منو روستای بعدی پیاده کن
با کمال میل
اون دیگه چه داستانی بود؟
میریم یه کم صدای طبیعت ضبط کنیم. - فقط مراقب باشین
میبینمتون
گری
باورنکردنیه
گری... - چی؟
اوه خدای من!
وایسا
میشنوی؟
سکوت
اون چی بود؟ - نمیدونم
متئو، نور رو اونجا بنداز
این دو نفر شانس آوردن که زندهاند
چی شد؟ - باید میدیدیش!
اون همین الان این موجود رو که داشت مستقیم به سمتمون میاومد، زد
گراز وحشی. با عاجهاش سوراخ میکنه. میره سراغ چشما
دنیز، حالت خوبه؟ - آره، ممنون
شب همه سوار قایق میمونن. - این فکر خوبیه
متئو، بیا تیکهتیکهش کنیم. غذای یه هفته
غذا؟
نوبت منه؟ - نوبت منه
متئو، تو کنترل این قایق رو داری؟
اگه مجبوری، دروغ بگو
طناب تو پروانه گیر کرده
طناب رو قطع میکنم
بذار من انجام بدم. این رودخونه میتونه تو رو هزار جور بکشه
میتونم از پسش بربیام. تنها چیزی که ازش میترسم، کاندیرو آکوئه
یه ماهی گربه کوچیکه. شنا میکنه میره تو مجرای ادرارت
خارهای کوچیکش رو باز میکنه و تکون نمیخوره
باید با جراحی درش بیاری. - همینه! من برمیگردم لسآنجلس
تری، یه مشکلی هست!
کیل؟
اون زخمی شده. من میرم. - وایسا!
عجله کن!
داره نفس میکشه؟ تندتر، زود باش!
عجله کن!
چیه؟
مراقب باش
یه چیزی برای سرش بیارین. - نفس نمیکشه
یه چیزی تو دهنشه
اوه خدای من! - لعنتی! اون چیه؟
یه زنبور. کشنده. سمی
هنوز نفس نمیکشه. چیکار کنیم؟
این چطور اتفاق افتاد؟ - الکل
تو قمقمهام ویسکی دارم
سریع. - اون برای چیه؟
داره نفس میکشه! - همینه. حالش خوب میشه
به نظر خوب میاد، الان باید بریم. - رادیو کار نمیکنه
نمیتونم درستش کنم، باشه؟ - الان میتونیم شروع کنیم
نه... مه
باید زودتر برسونیمش بیمارستان، وگرنه میمیره
چی؟ تری، ما چراغ داریم که!
خوبه. متئو، فقط راه رو برمیگردیم
برخلاف جریان آب بریم، دو روز رو از دست میدیم
بپیچیم به این شاخه فرعی، پنجاه مایل جلو میافتیم
این همون مسیریه که دیروز پیشنهاد دادی بریم. - دیروز به یه دلیل دیگه بود
الان، برای اینه که پروفسور کیل رو هرچه سریعتر به بیمارستان برسونیم
امیدوارم بدونی داری چیکار میکنی. من به این آدم اعتماد ندارم
چه انتخابی دارم؟
این چه جهنمیه؟ تری، بیا اینجا
این همون رودخونهایه که میشناسی؟ - نه، این جدیده
No comments yet. Be the first to leave one.