Willow - First Season

Willow - First Season

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Willow S01E05 720p WEB h264-KOGi
Willow S01E05 1080p WEB h264-KOGi
Willow S01E05 WEB x264-TORRENTGALAXY
Willow S01E05 XviD-AFG
Willow S01E05 WEBRip x264-XEN0N
Willow S01E05 720p WEB x265-MiNX
Willow S01E05 Wildwood 720p DSNP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Willow S01E05 Wildwood 1080p DSNP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Willow S01E05 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Willow S01E05 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
A Commentary by KiarashNg
█⫸ کیارش نعمت گرگانی و آیـــدا | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tags

web
720p
720
1080
x264
XviD
webrip
BRip
x265
HEVC
2CH
Published on: 2022-12-22
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫روح باورموردا تو وجود من،

‫برادرت و خودت زنده مونده.

‫مراقب باش.

‫شاهزاده زنده است.

‫اسیر عجوزه پیره...

‫که اون طرف «دریای متلاطم»، ‫تو «شهر باستانی» ساکنه.

‫استخوان‌دزدان اومدن! حرکت کنین!

‫بورمن، تو که باید مرده باشی.

‫اشتباه گرفتی.

‫هه!

‫خانواده‌ام داشتن به سمت ‫«دروازه مادر» حرکت می‌کردن.

‫فقط خودم زنده موندم.

‫جید، فرار کن!

‫قراره بلایی که سر بالانتاین اومد،

‫سر من هم بیاد.

‫شما هم باید جلوم رو بگیرین.

‫بالانتاین می‌خواست چی به سرم بیاره؟

‫می‌خواست کار باورموردا ‫موقع نوزادیت رو به اتمام برسونه.

‫می‌خواست آیین سیزدهمین شب رو اجرا کنه.

‫می‌خواست روحت رو به دنیایی ‫مملو از عذاب ابدی تبعید کنه.

‫فاروک!

‫هنوز هم می‌تونی نجاتش بدی.

‫- بلد نیستم. ‫- چرا، بلدی.

‫دختره رو بگیرین.

‫بقیه‌شون رو بکشین.

‫ ‫

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫آخ!

‫مترجمان: «کیارش نعمت گرگانی و آیدا نادری» ‫در تلگرام: realKiarashNg@ و AydaNaderiSubT@

‫اون دیگه چه کوفتیه؟

‫فکرت رو درگیرش نکن.

‫چقدر می‌تونن ادامه بدن؟

‫عجوزه نمی‌ذاره تا الورا رو نگرفتن ‫و ما رو نکشتن، استراحت کنن.

‫کاش وقت می‌ذاشتن ‫و باهامون آشنا می‌شدن، مگه نه؟

‫حالا کجا بریم سروان؟

‫نمی‌تونیم از دستشون فرار کنیم، ‫پس کجا می‌شه رفت؟

‫می‌ریم تو «جنگل وحشی».

‫ولی خطرات «جنگل وحشی» رو چیکار کنیم؟

‫چه خطراتی داره؟

‫می‌گن هواش، درختان و آبش خاصیتی دارن ‫که آدم اصلا...

‫دلش نمی‌خواد ازش خارج بشه.

‫آدم کلا اراده‌اش رو از دست می‌ده.

‫از من بشنوین. بیش از حد لزوم ‫اونجا نمی‌مونیم.

‫آره، امکان نداره.

‫مطمئنم اگه کسی پیشنهاد بهتری داره، ‫همه‌مون خوشحال می‌شیم بشنویم.

‫فرار کنین!

‫بدوین!

‫حتما باید گوش به‌زنگ باشیم.

‫حواسمون رو جمع کنیم.

‫«جنگل وحشی» اغوا کننده است،

‫آدم رو با مناظر و اصواتش گیر می‌اندازه.

‫تا آدم به خودش بیاد،

‫می‌بینه داره خطبه ازدواج می‌خونه...

‫و بابت دیدارهای دوستانه، ‫از سگ ملت مراقبت می‌کنه.

‫خب، چنین اتفاقی نمی‌افته.

‫من که شخصا هنوز نگران خطراتشم.

‫استخوان‌دزدانی که خانواده‌ام رو کشته بودن، ‫به «جنگل وحشی» فرار کردن.

‫شاید هنوز یه جایی...

‫همین‌جاها باشن.

‫این چوبدستی از جنس «درخت کبیر»ه...

‫که مرکز همه‌چیزه.

‫می‌شه امتحانش کنم؟

‫می‌خوام ببینم اصلا تو دستم ‫کار می‌کنه یا نه؟

‫شاید کار نکنه.

‫کار می‌کنه؛

‫ولی آماده نیستی.

‫پرورش جادویی سامانه سختگیرانه‌ای داره...

‫ایشه...

‫منظورم عقل و دانشه.

‫باید قبل از به دست گرفتن این چوبدستی، ‫چهار پایه اصلی...

‫من که اون بوته اکل‌بری رو ‫رشد داده بودم و ظاهرا شگفت‌انگیز بوده.

‫بعدش هم اون مرهم رو درست کردیم ‫و گریدون رو درمان کردیم.

‫احتمالا درمانش کرده باشیم.

‫دیگه کافیه تمرکز و پیشگویی رو از بر بشم.

‫زحمتی نیست.

‫پیشگویی شامل پیش‌بینی ارتعاشات دنیا ‫و دیدن آینده است...

‫که واسه فاضل‌ترین ساحران ‫هم تقریبا غیرممکنه.

‫تو می‌تونی پیشگویی کنی؟

‫هر از گاهی تصاویر وقایع آینده رو دیدم.

‫من رو هم دیدی؟

‫خب، بیا از تمرکز شروع کنیم.

‫اگه درست تمرکز کنی ‫که نمی‌کنی...

‫دارم سعیم رو می‌کنم.

‫می‌تونیم با ذهنت اجسام رو جابه‌جا کنی، ‫نیروهای عناصر رو به کار بگیری...

‫و حتی ملت رو تغییر بدی.

‫چیه؟ داری چیکار می‌کنی؟

‫دارم با ذهنم عصایی رو ‫که قورت دادی درمیارم...

‫و به شخصی تبدیلت می‌کنم ‫که بذاره با چوبدستیه کار کنم.

‫- تأثیر نداره؟ ‫- نه.

‫اگه چوبدستی شرلیندریا ‫به دست آدم نامناسبی بیفته،

‫خرابی غیرقابل تصوری به بار میاد.

‫دلت غنج می‌زنه، ها؟

‫چی؟

‫غنج می‌زنه، یعنی سرت گیج می‌ره،

‫دلت می‌خواد گل بقاپی، ‫اگه باد معده داشتی، آروم تخلیه کنی...

‫و به طور کلی خودت رو جلوی...

‫فرد منتخب چشم‌خرگوشی و موقشنگی ‫که احتمالا تو رو...

‫صرفا به چشم دوست عادی ببینه، ‫مسخره کنی.

‫دلم غنج نمی‌زنه.

‫خیلی‌خب. چه عالی.

‫یعنی مجبور نیستم یادت بدم ‫چیکار کنی که ازت خوشش بیاد.

‫مگه اصلا در این مسائل سررشته‌ای داری؟

‫گریدون، رفیق،

‫مهم‌ترین کار زندگی من، زنان هستن.

‫ضمنا، زانوی خیلی‌ها صرفا با شنیدن...

‫تراکسوس «خونسردوس» شل می‌شه ‫و قلبشون تند می‌زنه...

‫بورمن، ای خوره سرکش.

‫خدا به دادت برسه اگه باز هم ‫بخوای ماجراجویی جانبی داشته باشی،

‫آخه خودم قلبت رو از سینه درمیارم.

‫دیدی؟ دیدی چه علاقه‌ای فوران کرد؟

‫باشه، ولی چطوری عمل می‌کنی؟ ‫چیکار می‌کنی که علاقه فوران کنه؟

‫خیلی‌خب، اولا،

‫مهم‌ترین چیزی که باید ‫راجع به جنس زیباتر درک کنی از این قراره...

‫البته به نظرت متناقض جلوه می‌کنه، ‫ولی از من بشنو، همین‌طوره.

‫خیلی‌خب.

‫خیلی خوششون میاد، ‫خیلی خوششون میاد که آدم...

‫که آدم چیکار کنه؟

‫بورمن، از چه کاری خیلی خوششون میاد؟

‫نه، نه. بورمن، حرفت رو تکمیل کن. ‫از چه کاری خیلی خوششون میاد؟

‫- شوخی ندارم. ‫- ببینین بچه‌ها.

‫خودم می‌دونم همه‌تون به راست‌کرداری ‫و نیت من شک دارین،

‫ولی خواهش می‌کنم ‫بهم اعتماد کنین و بدونین...

‫الان هر اتفاقی هم که بیفته، ‫خودم نقشه‌ای ریختم...

‫و اگه همگی خونسردیتون رو حفظ کنین، ‫همه‌چی...

‫درست می‌شه.

‫سلام بورمن.

‫سلام لوری.

‫اسم کوچک تاث لوریه،

‫ولی به دلیلی ازش خوشش نمیاد.

‫آره، اسمت رو قبول کن لوری. ‫بذار با شنیدنش یاد خودت بیفتن.

‫آروم باشین بچه‌ها. مؤدب باشین.

‫بهت نمیاد مرده باشی.

‫داستانش بامزه است.

‫خب، خیلی هم بامزه نیست.

‫از اون داستان‌هاست که آدم ‫تهش می‌گه «چه زندگی بامزه‌ای».

‫خودت می‌تونی تصور کنی ‫وقتی تاث برگشت و بهم گفت...

‫با یکی از اهالی تیر آسلین، ‫چهار بچه...

‫و فرد دیلاقی که با تراکسوس بورمن مو نمی‌زنه ‫روبه‌رو شده، چقدر غافلگیر شدم.

‫حق داری بهت توضیح بدم.

‫هیچ‌کس از اسکلین جون سالم به در نمی‌بره.

‫به هیچ وجه.

‫- اسکلین کجاست؟ ‫- معادن خوفناک اسکلین رو می‌گه.

‫تو دل کوهستانه. ‫تحت اداره ترول‌هاست.

‫چی بگم؟ لابد من کسی بودم ‫که جون سالم به در برده دیگه.

‫از این وضعیت لذت می‌برم.

‫خب، اگه افکارمون مشابه باشه،

‫من هم لذت می‌برم.

‫خیلی شک دارم لذت ببری.

‫ببرینش تو چادرم ‫و حواستون باشه محکم ببندینش.

‫چه بدونم. به نظرم افکارمون مشابهه.

‫بقیه‌شون رو چیکار کنیم؟

‫به دردتون می‌خورن...

‫یا بهتره زیر پاتیل ‫جمجمه‌جوشمون رو روشن کنیم؟

‫بنده کیت تانتالوس از تیر آسلین هستم. ‫دختر ملکه سورشام.

‫اسکورپیا هستم.

‫خب، در واقع، حضرت تعالی، ‫بانوی باشکوه، ونوما اسکورپیا هستم،

‫ولی همون اسکورپیا صدام کن.

‫برادرم رو از قلعه‌مون ربودن.

‫کار ما نبوده.

‫- نبوده دیگه، مگه نه؟ ‫- نه‌خیر.

‫کار خادمان عجوزه پیر بود.

‫می‌خوایم بریم اون‌طرف «دریای متلاطم»...

‫که نجاتش بدیم.

‫مطمئنم اگه بتونین لطفی کنین ‫و ولمون کنین،

‫مادرم لطفتون رو جبران می‌کنه.

‫ضمنا، می‌تونین بورمن رو نگه دارین. ‫واقعا خیلی رو اعصابه.

‫داری بیخودی زحمت می‌کشی.

‫اصلا رحم ندارن...

‫و این‌قدر احمقن که نمی‌فهمن ‫چه پیشنهاد خوبی دادی.

‫شاید روشن کردن پاتیل ‫جمجمه‌جوشمون رو به تعویق بندازیم.

‫نلوینه و پسر خوشگله رو ‫تو دهکده حبس کنین.

‫- آروم. ‫- خیلی‌خب.

‫- این دوتا رو تو تق‌تقان حبس کنین. ‫- وایستین.

‫ولی این یکی رو همین‌جا نگه دارین.

‫- چیکارش می‌کنین؟ ‫- سرگرممون می‌کنه.

‫جید!

‫می‌شه همین اول بگم ‫که چقدر خوشگل شدی؟

‫چند وقت گذشته؟ هشتاد ماه؟ ‫ولی یه روز هم به سنت اضافه نشده.

‫به سن تو اضافه شده.

‫یادم میاد بچه لاغر و گرسنه‌ای بودی ‫که به شدت مشتاق جلب رضایتم بودی.

‫هنوز هم مشتاق جلب رضایتتم.

‫خیال می‌کردم از دنیا رفتی.

‫گریستم.

‫خیلی گریستی یا صرفا...

‫هه. هدف‌گیریت حرف نداره!

‫کمی بالاتر رو هدف گرفته بودم.

‫چی به سرت اومد؟

‫- بالاخره تنها شدیم، ها؟ ‫- هوم؟

‫نه، اِم، درست می‌گی. آخه...

‫خوبه که مدتی دوتایی تنها باشیم...

‫و باقی اعضای گروه با نظراتشون مزاحممون نشن.

‫ما که دوتایی با هم تنها نیستیم.

‫- داریم سعی می‌کنیم راه فراری پیدا کنیم. ‫- چرا که نه؟ آره، معلومه.

‫آخه آموزش الورا خیلی وقتت رو می‌گیره.

‫حالا که حرفش شد، به نظرت ‫کمی من رو نادیده نمی‌گیره؟

‫سعی کرده بودی به بعد دیگه‌ای تبعیدش کنی‌ها.

‫طبق تجربیات من، معمولا بعد از چنین اتفاقی،

‫کمی از اعتماد خانم‌ها کاسته می‌شه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left