Ms. X

Ms. X

Download Farsi/persian Subtitle

Season 1

Release info

Ms X S01E02 New Phone Who ‘Dis DSNP WEB-DL DD+5 1 H 264-NESTED
A Commentary by NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tags

other
Published on: 2026-07-11
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫یا خدا!

‫مامان! تو اینجا چیکار میکنی؟

‫میا، زبونت رو کنترل کن. وای خدای من!

‫- یهو ترسوندی من رو. ‫- معلومه.

‫لازانیای خوبی هدر رفت.

‫مامان، چرا اومدی اینجا؟ باید زنگ میزدی.

‫- میام یه چیزی برای صبحانه درست کنم. ‫- سالی!

‫اومدم اینجا چون شوهر احمقت مُرده،

‫و فکر کردم شاید یه کمکی از دستم بربیاد.

‫ممنون مامان.

‫اما راست میگی، باید زنگ میزدم.

‫فکر نمیکردم این بیچاره مار ‫یهو اینجوری بمیره.

‫مامان، جلوی بچه ها ‫نمیتونی بهش اینجوری بگی.

‫- سلام مامان بزرگ. ‫- سلام بچه ها.

‫کی تخم مرغ میخواد؟

‫عالیه.

‫نه نه نه نه. نمیتونه خونه رو بگیره.

‫چون کِی تا حالا اون یه ریال پول داده؟

‫این زنه دیوونست، به خدا دیوونست.

‫نمیدونم.

‫نه، تو وکیلی، منم بهت پول میدم.

‫کاری که بهت میگم رو بکن، خنگول.

‫ببخشید، ببخشید، ببخشید. ‫ بابا نباید فحش بده.

‫فقط بشین. پس...

‫جری رو پیدا کردی؟

‫بسته من کجاست؟

‫هنوز پیداش نکردم رئیس.

‫انگار یهو ناپدید شده؟

‫آدما یهو ناپدید نمیشن، اسپایدر.

‫مگه اینکه من بگم.

‫اونم وقتی که به من پاسپورت بدهکارن.

‫به نظرم شاید

‫موبایلش رو خاموش کرده یا فرار کرده.

‫به نظرت؟ چطور میتونسته اینکارو بکنه؟

‫شاید برا خودش یه پاسپورت درست کرده.

‫گیتکیپر باید تا آخر هفته سوار هواپیما بشه.

‫- این رو به رئیسمون گفتم. ‫- میدونم دی‌مک.

‫وقت طرح ب نداریم.

‫باید یه پاسپورت تمیز برسونمشون

‫وگرنه کل عملیات به گا میره.

‫میدونی یعنی چی، اسپایدر؟

‫آره. یعنی نمیتونیم محموله رو پاکسازی کنیم.

‫نه نمیتونیم، و این خوب نیست.

‫همینجوری چند صد میلیون رو از دست میدیم.

‫حالا فکر میکنی کارتلی که خونه نشسته

‫توی خونه‌های مجللشون توی سانتا دل تاکو ‫یا هر جای دیگه

‫از این کار راحت میگذرن ‫و یه شانس دیگه به ما میدن؟

‫نه. نه. ما، ما مُردیم.

‫- چی؟ ما کشته میشیم؟ ‫- ما کشته میشیم.

‫ما کشته میشیم. ما کشته میشیم.

‫همه مون میمیریم!

‫همه مون میمیریم، نیوزلندی پدرسوخته.

‫سعی میکنم نیوزلند رو به روزای بزرگ برسونم.

‫فقط میخوام یه کم کوکائین

‫و پول حسابی بیارم تو این کشور بیچارهماره،

‫و اینجور مسائل هیچوقت ‫تو خونه خودمون پیش نمیومد.

‫چون تو استرالیا، ‫ما جرم و جنایت سازماندهی شده داریم!

‫یکی دیگه بزار برام، رفیق.

‫یکی دیگه بزار. یکی دیگه بزار.

‫- یکی دیگه بزار. ‫- آره، باشه.

‫جری رو پیدا کن.

‫اون جرئت فرار کردن رو نداره.

‫بهش زنگ بزن. الان. میخوام بشنوم.

‫باشه. باشه.

‫این شرکت

‫امتیاز 4.8 رو تو گوگل ریویو داره.

‫بهترین تو کارش.

‫میشه لطفا الان اینکارو نکنیم مامان؟

‫راستش، میا، نمیتونی تمام روز رو بخوابی.

‫یه کم نظم و برنامه باعث میشه ‫این روزای سخت رو پشت سر بذاریم.

‫میدونی روزی که پدرم مرد چیکار کردم؟

‫رفتم مدرسه و مسابقه دو رو بردم.

‫نظم و برنامه.

‫وکیل زنگ زده

‫و خیلی اصرار داشت که بری ببینیش.

‫پلیس هم گفته یه سری بزنی.

‫و منم با شینا از تشییع جنازه ‫پرامیسز قرار گذاشتم ساعت 3...

‫درسته. برو دیگه. ‫لباس بپوش، من جمع میکنم.

‫و بعدش همه دست به کار میشیم.

‫عزیزم.

‫بعدا وقتش زیاده.

‫حالا، میا، جیف رو کجا میذاری؟

‫صبح بخیر.

‫چیکار میکنی؟

‫توی ماشین خوابیدم. یا خدا، ترسوندی منو.

‫چرا؟ چرا توی ماشین منی؟

‫چون میخواستم مطمئن شم حالت خوبه.

‫و باید یه برنامه برای رایان بچینیم.

‫همون پسر توی انباری.

‫کدوم پسر توی انباری؟

‫همون، میدونی، رایان؟

‫لطفا بهم بگو اون پسری که زدیمش رو

‫نذاشتی تو انبار شخصی من.

‫خب، بیا اول در مورد ‫ما پنهونش کردیم یه کم صبر کن.

‫- ولی، آره، اون اونجاست. ‫- چی؟

‫خب تو خودت گفتی مواظبش باشم.

‫منظورم این بود ببرش بیمارستان.

‫آره، خب، رایان خیلی واضح گفت

‫که نمیخواد بره بیمارستان،

‫و اشتباهم نمیگه، باشه؟

‫چون اونجا دوربین مداربسته هست.

‫نگهبان هست، و آدما سوال میپرسن

‫وقتی یه عضو باند رو میذارن ‫جلوی درب بیمارستان

‫- و ولش میکنن. ‫- وای، اون از یه بنده؟

‫آره، تقریبا مطمئنم. ‫ولی گوش کن، خبر خوب.

‫زنده اس، پس برا ما خوبه.

‫و چاقوی گنده‌ش رو هم ازش گرفتم.

‫- پس دیگه اسلحه نداره. ‫- یا خدا.

‫آره. ولی یه کم بدترش اینه.

‫پاش خیلی شدید شکسته،

‫پس باید یه کاری براش کنیم هرچه زودتر.

‫همه چی مرتبه اونجا، عزیزم؟

‫آره مامان. دارم جیف رو میارم.

‫ببین توی فریزر چی پیدا کردم.

‫غم و غصه آدم رو به کارای احمقانه میندازه.

‫برو عزیزم.

‫بالاخره باید با واقعیت روبرو شی.

‫خوبه.

‫جری.

‫این یه بازی قایم موشکه رفیق؟

‫چون من پیدات میکنم.

‫و لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی!

‫باید بریم انباری.

‫آره یه لحظه.

‫قبل از رفتن، یه چیزی بخورم؟

‫دارم از گشنگی میمیرم اینجا.

‫آفرین دخترم. یه کم رژ لب ‫و دیگه هیچی نمیخواد.

‫ساعت 3 میبینمت مامان.

‫نمیفهمم.

‫یعنی یه عضو باند با جری چی کار داشته؟

‫نمیدونم. نمیدونم.

‫ولی گوش کن، ‫فلسفه کلی من در این مورد اینه که

‫هرچه سوال کمتر، بهتر، باشه؟

‫فقط میریم داخل، میایم بیرون. ‫بادا بینگ، بادا بوم.

‫- نمیشه نه؟ ‫- آره. باشه.

‫همچنین باید مطمئن بشیم که نمیره، باشه؟

‫چون اگه بمیره، واقعا به دردسر میفتیم.

‫بیا اینکارو بکنیم، کتل. بیا انجامش بدیم.

‫- گذاشتی تو جعبه؟ ‫- آره، آره. بستش کردم.

‫از یوتیوب یاد گرفتم ‫گره بزنم که نتونه در بیاد.

‫مگه اینکه ملوان باشه، ‫ اونوقت بلده چیکار کنه.

‫رایان؟

‫سلام رفیق. منم.

‫یه دوست آوردم. دکتره.

‫چی؟ من تکنسین اورژانس بودم!

‫سلام رفیق.

‫اون پات رو خوب میکنه.

‫همه چی درست میشه رفیق؟

‫عجیبه. شاید ملوانه.

‫یا خدا. در رو بستی؟

‫- کجاست؟ ‫- بسته بود.

‫منظورم اینه که به گرهام خیلی مطمئن بودم.

‫ضمن اینکه پاش شکسته. ‫چقدر میتونسته رفته باشه؟

‫اسکار؟!

‫صبر کن صبر کن. رایان. ‫بیا حرف بزنیم. حرف بزنیم.

‫اوه!

‫لعنتی!

‫هی، هی!

‫یا خدا!

‫آخ...

‫یا خدا!

‫از روم ببرش کنار!

‫آره، آره! بیا.

‫- لعنتی! ‫- آره. لعنتی!

‫میری مدرسه؟

‫آره. خب، نمیخوام تمام روز اینجا بشینم

‫با همه دست به کار بودن ‫و احساساتمون رو تمیز کنیم.

‫فقط امیدوارم دوباره زیروش رو اتو نکنه.

‫آره، یادمه.

‫به نظرت افسرده بود؟

‫کی؟

‫بابا.

‫خیلی مسخرهس که اینجوری رها کرد رفت.

‫آره، خب، زندگی با مامان هم آسون نیست.

‫این حرف خیلی کوفتیه، لیو.

‫چی؟ حقیقته.

‫و معلومه که به ما هم اهمیت نمیداد.

‫اون وین نیست؟ چرا بهت پیام میده؟

‫خب، گروه کلاسه، و،

‫و داره به خاطر بابا بهم روحیه میده.

‫توی گروه کلاس؟

‫از اتاقم برو بیرون!

‫خب، من جای تو بودم باردار نمیشدم.

‫میدونی، ناخدای مدرسه، نوزاد تازه...

‫مکس، برو گمشو. برو گمشو.

‫- نمیخوام راجع بهش بشنوم. ‫- واقعا حال نمیده، نه؟

‫باشه.

‫باید پاش رو ثابت کنم ‫قبل از اینکه چاقو رو در بیارم.

‫- میتونی کتل. ‫- باشه. تخته آشپزخونه رو بیار.

‫- بذار ببینم. ‫- اوه! آره!

‫میمیری! تو میمیری!

‫میا، نه، نکن...

‫سلام رایان. من میا بنت هستم.

‫جرمی بنت شوهرم بود.

‫این یه سوء تفاهم بزرگ بوده.

‫برو گمشو عوضی!

‫باشه، خب، این ما رو به جایی نمیرسونه، نه؟

Ms. X subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left