The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
یا خدا!
مامان! تو اینجا چیکار میکنی؟
میا، زبونت رو کنترل کن. وای خدای من!
- یهو ترسوندی من رو. - معلومه.
لازانیای خوبی هدر رفت.
مامان، چرا اومدی اینجا؟ باید زنگ میزدی.
- میام یه چیزی برای صبحانه درست کنم. - سالی!
اومدم اینجا چون شوهر احمقت مُرده،
و فکر کردم شاید یه کمکی از دستم بربیاد.
ممنون مامان.
اما راست میگی، باید زنگ میزدم.
فکر نمیکردم این بیچاره مار یهو اینجوری بمیره.
مامان، جلوی بچه ها نمیتونی بهش اینجوری بگی.
- سلام مامان بزرگ. - سلام بچه ها.
کی تخم مرغ میخواد؟
عالیه.
نه نه نه نه. نمیتونه خونه رو بگیره.
چون کِی تا حالا اون یه ریال پول داده؟
این زنه دیوونست، به خدا دیوونست.
نمیدونم.
نه، تو وکیلی، منم بهت پول میدم.
کاری که بهت میگم رو بکن، خنگول.
ببخشید، ببخشید، ببخشید. بابا نباید فحش بده.
فقط بشین. پس...
جری رو پیدا کردی؟
بسته من کجاست؟
هنوز پیداش نکردم رئیس.
انگار یهو ناپدید شده؟
آدما یهو ناپدید نمیشن، اسپایدر.
مگه اینکه من بگم.
اونم وقتی که به من پاسپورت بدهکارن.
به نظرم شاید
موبایلش رو خاموش کرده یا فرار کرده.
به نظرت؟ چطور میتونسته اینکارو بکنه؟
شاید برا خودش یه پاسپورت درست کرده.
گیتکیپر باید تا آخر هفته سوار هواپیما بشه.
- این رو به رئیسمون گفتم. - میدونم دیمک.
وقت طرح ب نداریم.
باید یه پاسپورت تمیز برسونمشون
وگرنه کل عملیات به گا میره.
میدونی یعنی چی، اسپایدر؟
آره. یعنی نمیتونیم محموله رو پاکسازی کنیم.
نه نمیتونیم، و این خوب نیست.
همینجوری چند صد میلیون رو از دست میدیم.
حالا فکر میکنی کارتلی که خونه نشسته
توی خونههای مجللشون توی سانتا دل تاکو یا هر جای دیگه
از این کار راحت میگذرن و یه شانس دیگه به ما میدن؟
نه. نه. ما، ما مُردیم.
- چی؟ ما کشته میشیم؟ - ما کشته میشیم.
ما کشته میشیم. ما کشته میشیم.
همه مون میمیریم!
همه مون میمیریم، نیوزلندی پدرسوخته.
سعی میکنم نیوزلند رو به روزای بزرگ برسونم.
فقط میخوام یه کم کوکائین
و پول حسابی بیارم تو این کشور بیچارهماره،
و اینجور مسائل هیچوقت تو خونه خودمون پیش نمیومد.
چون تو استرالیا، ما جرم و جنایت سازماندهی شده داریم!
یکی دیگه بزار برام، رفیق.
یکی دیگه بزار. یکی دیگه بزار.
- یکی دیگه بزار. - آره، باشه.
جری رو پیدا کن.
اون جرئت فرار کردن رو نداره.
بهش زنگ بزن. الان. میخوام بشنوم.
باشه. باشه.
این شرکت
امتیاز 4.8 رو تو گوگل ریویو داره.
بهترین تو کارش.
میشه لطفا الان اینکارو نکنیم مامان؟
راستش، میا، نمیتونی تمام روز رو بخوابی.
یه کم نظم و برنامه باعث میشه این روزای سخت رو پشت سر بذاریم.
میدونی روزی که پدرم مرد چیکار کردم؟
رفتم مدرسه و مسابقه دو رو بردم.
نظم و برنامه.
وکیل زنگ زده
و خیلی اصرار داشت که بری ببینیش.
پلیس هم گفته یه سری بزنی.
و منم با شینا از تشییع جنازه پرامیسز قرار گذاشتم ساعت 3...
درسته. برو دیگه. لباس بپوش، من جمع میکنم.
و بعدش همه دست به کار میشیم.
عزیزم.
بعدا وقتش زیاده.
حالا، میا، جیف رو کجا میذاری؟
صبح بخیر.
چیکار میکنی؟
توی ماشین خوابیدم. یا خدا، ترسوندی منو.
چرا؟ چرا توی ماشین منی؟
چون میخواستم مطمئن شم حالت خوبه.
و باید یه برنامه برای رایان بچینیم.
همون پسر توی انباری.
کدوم پسر توی انباری؟
همون، میدونی، رایان؟
لطفا بهم بگو اون پسری که زدیمش رو
نذاشتی تو انبار شخصی من.
خب، بیا اول در مورد ما پنهونش کردیم یه کم صبر کن.
- ولی، آره، اون اونجاست. - چی؟
خب تو خودت گفتی مواظبش باشم.
منظورم این بود ببرش بیمارستان.
آره، خب، رایان خیلی واضح گفت
که نمیخواد بره بیمارستان،
و اشتباهم نمیگه، باشه؟
چون اونجا دوربین مداربسته هست.
نگهبان هست، و آدما سوال میپرسن
وقتی یه عضو باند رو میذارن جلوی درب بیمارستان
- و ولش میکنن. - وای، اون از یه بنده؟
آره، تقریبا مطمئنم. ولی گوش کن، خبر خوب.
زنده اس، پس برا ما خوبه.
و چاقوی گندهش رو هم ازش گرفتم.
- پس دیگه اسلحه نداره. - یا خدا.
آره. ولی یه کم بدترش اینه.
پاش خیلی شدید شکسته،
پس باید یه کاری براش کنیم هرچه زودتر.
همه چی مرتبه اونجا، عزیزم؟
آره مامان. دارم جیف رو میارم.
ببین توی فریزر چی پیدا کردم.
غم و غصه آدم رو به کارای احمقانه میندازه.
برو عزیزم.
بالاخره باید با واقعیت روبرو شی.
خوبه.
جری.
این یه بازی قایم موشکه رفیق؟
چون من پیدات میکنم.
و لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی!
باید بریم انباری.
آره یه لحظه.
قبل از رفتن، یه چیزی بخورم؟
دارم از گشنگی میمیرم اینجا.
آفرین دخترم. یه کم رژ لب و دیگه هیچی نمیخواد.
ساعت 3 میبینمت مامان.
نمیفهمم.
یعنی یه عضو باند با جری چی کار داشته؟
نمیدونم. نمیدونم.
ولی گوش کن، فلسفه کلی من در این مورد اینه که
هرچه سوال کمتر، بهتر، باشه؟
فقط میریم داخل، میایم بیرون. بادا بینگ، بادا بوم.
- نمیشه نه؟ - آره. باشه.
همچنین باید مطمئن بشیم که نمیره، باشه؟
چون اگه بمیره، واقعا به دردسر میفتیم.
بیا اینکارو بکنیم، کتل. بیا انجامش بدیم.
- گذاشتی تو جعبه؟ - آره، آره. بستش کردم.
از یوتیوب یاد گرفتم گره بزنم که نتونه در بیاد.
مگه اینکه ملوان باشه، اونوقت بلده چیکار کنه.
رایان؟
سلام رفیق. منم.
یه دوست آوردم. دکتره.
چی؟ من تکنسین اورژانس بودم!
سلام رفیق.
اون پات رو خوب میکنه.
همه چی درست میشه رفیق؟
عجیبه. شاید ملوانه.
یا خدا. در رو بستی؟
- کجاست؟ - بسته بود.
منظورم اینه که به گرهام خیلی مطمئن بودم.
ضمن اینکه پاش شکسته. چقدر میتونسته رفته باشه؟
اسکار؟!
صبر کن صبر کن. رایان. بیا حرف بزنیم. حرف بزنیم.
اوه!
لعنتی!
هی، هی!
یا خدا!
آخ...
یا خدا!
از روم ببرش کنار!
آره، آره! بیا.
- لعنتی! - آره. لعنتی!
میری مدرسه؟
آره. خب، نمیخوام تمام روز اینجا بشینم
با همه دست به کار بودن و احساساتمون رو تمیز کنیم.
فقط امیدوارم دوباره زیروش رو اتو نکنه.
آره، یادمه.
به نظرت افسرده بود؟
کی؟
بابا.
خیلی مسخرهس که اینجوری رها کرد رفت.
آره، خب، زندگی با مامان هم آسون نیست.
این حرف خیلی کوفتیه، لیو.
چی؟ حقیقته.
و معلومه که به ما هم اهمیت نمیداد.
اون وین نیست؟ چرا بهت پیام میده؟
خب، گروه کلاسه، و،
و داره به خاطر بابا بهم روحیه میده.
توی گروه کلاس؟
از اتاقم برو بیرون!
خب، من جای تو بودم باردار نمیشدم.
میدونی، ناخدای مدرسه، نوزاد تازه...
مکس، برو گمشو. برو گمشو.
- نمیخوام راجع بهش بشنوم. - واقعا حال نمیده، نه؟
باشه.
باید پاش رو ثابت کنم قبل از اینکه چاقو رو در بیارم.
- میتونی کتل. - باشه. تخته آشپزخونه رو بیار.
- بذار ببینم. - اوه! آره!
میمیری! تو میمیری!
میا، نه، نکن...
سلام رایان. من میا بنت هستم.
جرمی بنت شوهرم بود.
این یه سوء تفاهم بزرگ بوده.
برو گمشو عوضی!
باشه، خب، این ما رو به جایی نمیرسونه، نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.