The first 178 lines.
چرا الکی واسه خودت !تیریپ رضایتـمندی میای؟
!چون تمام تلاشت رو کردی؟ !چون دیگه هیچ پشیمونی نداری؟
!چرا اینقدر راحت تسلیم شدی؟
!یکم بیشتر مقاومت کن
!یکم بیشتر واسه زندگیت تقلا کن !تلاش کن زنده بمونی
اونم وقتی من ناامیدانه !دارم اینقدر سختی تحمل میکنم
وقتی اینقدر محکم !به زندگی خودم چسبیدم
پس من اینجا دارم چیکار میکنم؟
!آرابـــا
،پسر، از وقتی تناسخ پیدا کردم ...بیوقفه بهم حمله شده
.پس با غرور میتونم به مهارت .زنده موندن خودم رو ستایش کنم
!ولی حالا بالاخره دارم میرم بیرون
!هـــــورا! دنیای بیرونه! آزاد شدم
!این چه کوفتیــــــه؟
،فکر میکردم آزاد شدم !ولی باز که زندانی هستم
!آخ
.احتمالاً نباید همهشون رو بکشم
.بذار یهکم خودداری کنم
!به من هیچ ربطی نداشت
قسمت سیزدهم
هورا! اومدم بیرونم، دیگه آزادم؟
!اوه، نور خورشید چه حس خوبی داره
!سلام بر پرندگان
!پروانهها
میدونید؟ من یه عنکبوت گرسنه نیستم !پس قرار نیست شما رو بخورم
.آه، پس این دنیا تا این حد رنگارنگ بوده
.ای بوبو، آدمها همیشه سروصدا میکنن
یعنی چی شده اینقدر وِلوِله شده؟
،خب از ذهنم بیرونش میکنم
!و میرم دنبال جایی پر از غذاهای خوشمزه میگردم
!یه شهر! شرط میبندم شیرینی هم داشته باشن
...صبر کن بینم
!سلام! من یه عنکبوت خیلی نازم میشه یهکم شیرینی به من بدین؟
!هیولا حمله کرده
!بکشینش
.حتماً اینجوری میشه
.بیخیالش
تراتکت صغیر کوچک تراتکت صغیر تراتکت کوچک تراتکت تراتکت کوچکسمی تراتکست سمی زوآ اله تراتکت کبیر اده ساینه ارتوکادینات أرک تراتکت زانا هوروا تراتکت ملکه
شاید اگه تکامل پیدا کنم بتونم ظاهر انسانی بگیرم؟
آراکنه؟
.این... ها
!بالاتنهی انسانی؟
اگه به این تکامل پیدا کنم !ملت کمتر میوفتن دنبالم، گمونم
،آخه برعکس یه عنکبوت معمولی !اون صورت داره
!این باعث میشه مردم کمتر بترسن
!احتمالاً! فکر کنم! شاید! گمونم
!خیلی خب، هدف بعدی: تکامل به آراکنه
...من یه عنکبوت گرسنهم
.هه... نه. چیزی نیست
اینجا هزارتو نیست .که وعدهی غذاییم محدود باشه
!مطمئنم کلی چیز تو طبیعت هست
!منتظرم باشین قارچها و بامبوها
!اون چی بود؟
مادر؟
چی؟ میخوای برگردم؟
کنترل قوم؟ این دیگه چیه؟
کنترل قوم
کنترل قوم> <.کنترل اجباری تمام فرزندان
!دقیقاً خودشه
پس مادر مهارتی داره که میتونه باهاش همهی بچههاش رو کنترل کنه، ها؟
،حالا که بهش فکر میکنم ...حس میکنم باید به هزارتو برگردم
.شاید هم نه
ابطال ارتداد> <خنثیسازی هرگونه حملهای که به روح انجام شود
.آها، که اینطور، احتمالاً دلیلش اینه
!فرمان تو روی من اثری نداره
من حق دارم !حرفهای بیموردت رو رد کنم
!نه
!من از اون ژاپنیهام که میتونه نه بگه
خب از نظر فنی .الان دیگه نه ژاپنی هستم نه آدم
.اوه، مادر حسابی از کوره در رفته
خب هرچی دوست داری !توی اون سوراخ زیرزمینی عصبانی شو
بههرحال امکان نداره با این قد و قواره !بتونی از اونجا بیای بیرون
!خدانگهدار، مادرم
من آرابا رو شکست دادم !پس دیگه هیچ ترسی از تو ندارم
خب دیگه، بریم !چیزهای خوشمزه پیدا کنیم
.عذر میخوام
.دیگه زمانش شده
.باشه. الان میام
.سلام
...هایرینس سان
چطوری، شون؟
ها؟
...فکر کنم ایشون
.اسمش آناست
.از وقتی بچه بودم، مراقب من بوده
من آنا هستم، خوشحالم .دوباره میبینمتون، هایرینس ساما
وقتی با یولیوس توی قلعه بازی میکردیم .چند باری با هم ملاقات کردیم
.خوشحالم میبینمت
شون، اگه وقت اضافه داری میخوای بریم یه چیزی بخوریم؟
ببخشید، الان با .رئیس قبیلهی الفها جلسه دارم
.که اینطور. حیف شد
.پس باشه یه وقت دیگه
.باشه
.من رئیس قبیلهی الفها، پوتیماس، هستم
.من هم فیلیمس هستم. خوشوقتم
پوتیماس دونو، اینهایی که .کنار من نشستن، پسرهام هستن
.سایلیس هستم
.از آشنایی با شما مفتخرم
.لستون هستم
...پوتیماس ساما، دربارهی شما از اوکا
.از فیلیمس سان شنیده بودم
.شولین هستم. ملاقات با شما مایه افتخاره
،همونطور که خودتون میدونین
.بین انسانها و شیاطین جنگ در گرفته
سعی کردم میانجی صلح با شیاطین بشم ...تا درگیری شدت نگیره
ولی متأسفانه نتونستم .جلوی جنگ رو بگیرم
اگه بهتر عمل کرده بودم .شاید یولیوس سان الان زنده بود
مطمئنم هرکاری در توانت بوده .انجام دادی، فیلیمس سان
.راهی برای جلوگیری از جنگ نبود
.اتفاقی که افتاده رو نمیشه تغییر داد
،من هم سوگوار یولیوس هستم
اما فعلاً باید فکرمون رو بذاریم روی اینکه .چطور با شیاطین برخورد کنیم
.خوشبختانه، قهرمان جدید الان بین ماست
شولین باید هرچه زودتر به خط مقدم بره و .جلوی پیشروی دشمن رو بگیره
!برادر، شولین هنوز یه دانشآموزه .نمیتونه به جنگ بره
یولیوس از سن پایینتری .به عنوان قهرماتن توی میدان جنگ بود
...من
.نه، شرایط فعلی هنوز نامشخصه
عاقلانه نیست که مهمترین داراییمون، قهرمان رو .بدون برنامهای مشخص اعزام کنیم
...ولی پدر
.شاه آنالیت درست میگن
چرا همچین چیزی میگین، پوتیماس ساما؟
...ارباب شیاطین فعلی
.اون قدرتی داره که از اجدادش بسیار فراتره
.شخصاً تجربهی تلخی باهاش داشتم
،از زمانی که ارباب شیاطین شده .روابط دیپلماتیکمون با شیاطین به کلی قطع شده
نه تنها این، معاونانش هم .به شدت خطرناک هستن
برای همین، عاقلانه نیست .بدون داشتن درک درستی از موقعیت عمل کنیم
چیه؟
...حالا که قهرمان شدی
با پیروان کلام خدا .بیشتر دیدار خواهی کرد
ظاهراً قهرمان جدید .با کلیسای کلام خدا خیلی راحت نیست
...نـ... نه، اینطور نیست
.نگفتم که چیز بدیه
...داستین، پیشوای پیروان کلام خدا
نقش یه آدم پیر دوستداشتنی رو خوب بازی میکنه .اما پیشنهاد میکنم خیلی بهش اعتماد نکنی
...یا ممکنه مثل برادرت
حتی از روحت هم برای دسیسههاش .استفاده کنه و دورت بندازه
!منظورتون چیه؟
یه نیمهالف، ها؟
از وقتی شون قهرمان شد .و به کاخ سلطنتی برگشت، مدت زیادی گذشته
یعنی اونجا چی میگذره؟
.بازه
...کاتیا
سو؟ حالت خوبه؟
.ناراحتم که یولیوس نیساما مرده
.و نگران شلین نیساما هستم
...ولی مطمئنم که مشکلی پیش نمیاد
.چون اون برادر منه
.آره، درست میگی
!سلام، خانمها
.هیوگو؟! فکر میکردم از آکادمی رفتی
...خب یه درخواست کوچولو ازتون داشتم
درخواست؟
...آره
...و
.دوست ندارم "نه" بشنوم
!بیارش اینجا
!گرفتمش
چه خبره؟
!گردش خیلی حال میده
توی زندگی قبلیم تقریباً خونهنشین بودم .و به جز مدرسه جای دیگهای نمیرفتم
!ولی حالا دلم میخواد فقط بیرون باشم
جستجو
اوها، گمونم مادر .چند تا قلچماق فرستاده دنبالم
.معلومه حسابی از کوره در رفته
...بذار ببینم
ها! واقعاً؟! اونا از نظر قدرت .میتونن برابر با آرابا بجنگن
گندههاشون یه آرک تاراتکت .و سه تا تاراتکت رتبه بالا هستن
خودشون به تنهایی خیلی قوین .و باید حساب بقیهشون رو هم برسم
...انگار چارهای
!نیست
!منتظرتون بودم، برادرانم
!به گورستان خودتون خوش اومدین
!حالا بیاین جلو و گیر بیوفتین
!اینقدر ضایع بود؟
!فقط یه تله کار نذاشته بودم
!تا میتونید گلولۀ تاریک نوش جان کنید
No comments yet. Be the first to leave one.