The first 200 lines.
* تيم ترجمه کي تي تيم تقديم ميکند * *KT Team*
هر گونه استفاده مادي از زيرنويس و* *کپي برداري بدون ذکر منبع ممنوع است
میجو
حالا همچین هم ضروری نیست ها
جفتمون میدونیم که تو تقلب نکردی
تقلب کردم
کاغذ تقلب مالِ جیهیون بود بچه جان
،کاغذه درست افتاد بغل من
و من دیدمش
معلومه که دیدی، درست افتاده جلو چشمت خب
چطور میشد ندیدش؟
تازه تو چشمای تیزی داری دیدنش کاملا طبیعیه
تو جواب اون سوال گیر کرده بودم
تاریخ کره، سوال شماره23
چون جواب سوال رو نمیدونستم خیلی ناراحت بودم
بعدش اون کاغذ رو دیدم
به عنوان جوابم نوشتمش
ولی نمیتونم بیخیالش بشم میخوام نمرهش ازم کم بشه
سواله 6نمره بارم داشت میدونی دیگه، درسته؟
بله
باشه. میتونی بری
اگه خیلی سال پیش به دنیا اومده بودی الان یه شخصیت تو رشته تاریخ شده بودی
هی
کسی هم مچتو گرفت وقتی داشتی تقلبه رو دید میزدی؟
نه
پس چه مرگت بود؟
پس برای چی رفتی اعتراف کردی؟
تو که خیلی رو رتبه درسی گیر سهپیچی. آخه چرا؟
همیشه باید راستگو باشیم - چه حرفا -
غیر قابل باوری میجو
از سر کلافهگی دو تا کاسه نودل خورد خانم
چطوره یکی دیگه هم بخورم؟
بسه دیگه بابا - دلدرد میگیری-
یه خرده دیگه بهم بده - نه خیر -
سلام. ببخشید خیلی طولش دادم - اومدش -
حتما باید گرسنه باشین
اشکال نداره. اونقدرا هم معطل نشدم
چی بخوریم؟
کل انرژیمو مصرف کردم،دارم از گشنگی میمیرم
کجا رفته بودین؟
میدونی، یه دوست عجیب غریب دارم
هروقت باهاش میرم بیرون هیچی انرژی برام باقی نمیمونه
در مقایسه با اون من خیلی نرمال ترم
هنوز سر اون موضوع ناراحتین؟
آره
ببخشید، ولی تعطیلیم
سونوو، اون چرا اینجا پیش توئه؟
چرا اومدین اینجا؟
چرا اینجایی؟
خیلی وقت بود ندیدمت سو وون
سلام
به نظر حالت خوب میاد
ما قرار داریم بعدا بهتون زنگ میزنم بابا
و شما؟
سلام
اینجا همکار دکتر کیم هستم
شما مدیر هستین؟
بله
کار ضروریای داشتین؟
اومدم چون میخواستم با پسرم شام بخورم
امشب خودم برنامه دارم
با اون؟
امیدوار بودم با پسرم غذا بخورم
اگر اشکالی نداشته باشه، میشه منم بهتون ملحق بشم؟
...خب، من که مشکلـ
پس دفعه بعد برمیگردم
بیا با هم شام بخوریم
خیلی وقت بود ندیده بودمت سو وون از دیدنت خوشحال شدم
میتونم بپرسم شغل پدرتون چیه؟
قبلا تو دانشگاه تدریس میکرد
الان بازنشسته شده و مایه عذاب مادرم شده
هر روز سه وعده غذا میخوره و مادرم رو کلافه کرده
کدوم دانشگاه؟ ممکنه بشنامشون
بابا بیا غذامون رو بخوریم
ببخشید. از دیدنتون هیجانزده شدم
نوش جان - باشه -
بفرما - ممنون -
سو وون، چیز دیگهای نمیخوری؟
نه. مرسی
از اینم بخور. بیا
سو وون، تو اصلا عوض نشدی
چطور مگه؟
منظورتون چیه دقیقا؟
درست مثل همین الان
همه رو کنارت معذب میکنی
چون نمیتونی حال و هوای جمع رو متوجه بشی
شاید به خاطر یتیم بودنمه
الان چی گفتی؟
هر وقت که خیلی محتاطانه رفتار میکردم
همیشه بهم میگفتین
ادای بچه یتیم هارو در نیار
نگرانم بودین
جو خیلی معذب کننده شد
من معذرت میخوام دکترچا
متاسفم.من باید برم
...یتیم ها
هیچکاری جز اینجور رفتار کردن ازشون بر نمیاد، آقا
...هر قدر هم که راحت باشن
... و والدین جدیدشون بهشون عشق بورزن
،برن به یه مدرسه خوب
برن به دانشکده پزشکی، و حتی کلینیک خودشون رو باز کنن
، این حقیقت که یه بچه یتیمن ...همیشه باعث میشه احساس افسردگی
و خواری داشته باشن
بله، اینجوری به نظر میاد
انگار کاریش نمیشه کرد
فکر کنم برای همینه که اونا سعی کردن بیشتر بهم محبت کنن
منظورم پدر و مادر خوندهامه
،من توی یتیم خونه بزرگ شدم
به همین دلیل میدونم چه حسی داره
برای همین خواستم بهتون بگم که فقط سو وون اینجوری نیست
اگه معذبتون کردم عذر میخوام
من برای پدر و مادر خوندهتون احترام زیادی قائلم
خیلی خوب بزرگتون کردن
فکر کنم نتونستیم فضای خوبی رو برای سو وون مهیا کنیم
متاسفم، سو وون
من به لطف شما تونستم انقدر پیشرفت کنم
خیلی ازتون ممنونم
هم از اوپا و هم از مامان
امیدوارم سالم و سلامت باشین
من میرم
متاسفم. بعدا میبینمتون
وقتی خواستی بری بوستون، بهم زنگ بزنید میام فرودگاه
بریم. میرسونمتون خونه
تا توی کرهام، باید برم پیش شمن
...چرا همهش دور و برت
بابا
بعدا میبینمت
اگه اون طرفی بری تاکسی گیرت نمیاد
متاسفم
واقعا نمیتونم جلوی خودمو بگیرم
وقتی یکی درباره بچه یتیما حرف میزنه خيلی راحت کنترلمو از دست میدم
حس و حالتونو خراب کردم نه؟ ببخشید
نه، اینطوری نیست
نباید میاومدم
من حس و حالتونو خراب کردم
مسخرهبازی در نيار بابای سون وو کسی بود که اومد پیشمون
خودتو سرزنش نکن
اومدیم غذا بخوریم مثلا، من که اصلا سیر نشدم
بریم یه چیزی بخوریم
فکر نکنم بتونم بخورم
یه ذره سوجو بخوری حالت خوب میشه
بهم اعتماد کن. دکترما
میشه به جاش آبجو بخورم؟
معلومه. از یه خونوادهن
يه لحظه
عه، سون ووعه
داریم میریم برای مرحله دوم
حالا دیگه ظرفیت الکلت بیشتر شده؟
یه کمی
آیگو، عجب جنتلمنیه
کدوم جنتلمنی میوه پوست میگیره؟ ...شرط میبندم حتی
میتونم دوباره برات سوپ درست کنم
پسره حوصله سر بر اصلا ظرفیت مشروب نداره - من مشروب خوردن دوست دارم -
میشم رفيق پایه مشروب خوریت
این باید گرون باشه
یه جوریه انگار تازه همین دیروز همدیگه رو دیدیم
از اون سوپایی که وسط مشاوره رابطه میپزی؟ نه، خیلی ممنون
عجبا
از مامانت درباره زنایی که توی اغذیهفروشی سالوآمم کار میکردن بپرس
شاید یکیشون مامان میجو باشه
وقتی دیدمت خیلی شوکه شدم
فکر کنم چانیونگ داره جدی میگه
چانیونگ داره میاد؟
نه
بهش گفتم باید بیاد
چرا هنوز سروکلهش پیدا نشده؟
سرش شلوغه
میره بیمارستان؟
نه
فقط سرش شلوغه
به مامان و باباش گفته؟
نه هنوز
شرط میبندم سختشه بهشون بگه
مامان، اونموقع که یه اغذیه فروشی داشتی
،بین خانمایی که اونجا کار میکردن
کسی درباره یتیم خونه حرفی نزد؟
مطمئن نیستم. چطور؟
چانیونگ واقعا دلش میخواد مامان واقعی ميجو رو براش پيدا كنه
اولش فکر کردم شوخی میکنه، ولی واقعا جدیه
باید تمرکزشو بذاره روی مراقبت از خودش
چرا یهو میخواد مامان میجو رو پیدا کنه؟
میجو که اوضاعش خوبه
مگه نه؟
ولی فکر کنم چانیونگ یه حس دیگهای داره
میجو وقتی داشت دنبال مامانش میگشت، باهامون دوست شد
ولی فکر میکنی چرا مامانش
،روی برگههای فرزندخوندگی میجو نوشته "اغذیه فروشی سیلوآم، محله گوچوک"؟
این ماهی خشکا منو یاد رب فلفل میندازه
مامان، تو هم آبجو میخوای؟
نه، نمیخورم
،باید بگم
این قضیه یه اتفاق ساده نیست
راحت پیش میاد که آدم، هم مدرسهایشو ببینه
ولی خیلی نادره که آدم
کسی رو ببینه که باهاش توی یه یتیمخونه بوده
به سلامتیش
به سلامتی - یه کله بزنیم بر بدن -
پس من چی
نه، تو نه
شوخی کردم. خیلی مشروب نخورین
No comments yet. Be the first to leave one.