The first 200 lines.
.:: Sub#One Team ::. تــــــقــــــدیم مـــیکند
"ادم بزرگ" کاری از وبسایت بالیوود وان
اسم من "آناند" ه
هیچ وقت نمیخواستم این روز از زندگیم رو تجربه کنم یا به چشم ببینم
اما امروز فرا رسید
دلیلش هم داستان عشقیه منه
هر داستان عاشقانهای مشکلات خودش رو داره
اما مشکل داستان عاشقانه من، خودم هستم
چون من یه نوع بیماری وسواسی دارم
ایدهآل گرایی مفرط
،اگه یه مطالعه جامع دربارهاش انجام بدین این بیماری انواع مختلفی داره
اما اونی که من دارم، وسواس به پاکی و تمیزی است
کارها رو چندباره انجام میدم و چیزها رو چندباره میشورم
،و به یه چیز کوچک و کم اهمیت بیش از حد واکنش نشون میدم
معمولا اینگونه اشخاص رو باریک بین مینامیم
اما این باریکبینی نیست این در واقع نوعی بیماری است
و اگه داستان عاشقانه منو به این بیماری اضافه کنید
چرا بیشتر از این صبر کنیم؟ خودتون ببینید
هی! اون موتور اونه، نه تو
اجازه بدین اونو بشوره، جناب داره خوب میشوره
موتور من معمولا وقتی بارون بیاد شسته میشه
این اولین باره که داره درست شسته میشه
اگه رو موتور خودت گِل هست،خوب بشورش اما چرا موتور بقیه رو میشوری؟
چشم های من فقط گِل رو میبینه
دیگه واسم مهم نیست که این موتور منه که گِلیه یا موتور کس دیگه
اگه ذهنم مشغول باشه باید با پاک کننده بیفتم به جون وسایل و بسابم
دارم میبینم که این سابیدنت چه بلایی به سر ماشینم آورده
یادم نمیاد وقتی خریدمش چه رنگی بود
تو رنگش رو یادت میاد؟
!هی! خدا
!محشر شد
حالا، شما دو تا میتونید خشکش کنید
خشک کنیم؟
قربان! کیفم هم گِلیه
الان دیگه شسته شد
این نونه ها
میدونم، اما اگه گرد و غبارش رو قبل از خوردن بگیرم، راحت ترم
شیر خیلی داغه، مواظب باش ممکنه زبونت رو بسوزونی
درست بشین
!روز ولنتاین مبارک- واسه تو هم مبارک باشه-
گل رو بگیر
نه.اگه میخوای اونو بگیرم
اول دست هات رو ضدعفونی کن بعدش هم دستکش بپوش
آناند، اگه بخوای به این وسواست واسه لمس کردن دخترا ادامه بدی
هیچ وقت عشق رو تو زندگیت پیدا نمیکنی
عیبی نداره
مطمئنم که بالاخره یه جایی یه دختر تمیزی هست که
من رو تحت تاثیر قرار بده و من عاشقش بشم
،وقتی من اون الهه رو ببینم قلبم واسش میتپه و
و باعث میشه مغزم اونو بپذیره
ها؟
!آناند! آناند! آناند
آناند! این که بخوای غذا یا گلی رو که
،بهت تعارف شده پس بزنی گناه خیلی بزرگیه
من از شش ماهه پیش عاشقت بودم
تو اصلا به من علاقهای نداری
من ویژگیهای شخصیتی تو رو مطالعه کردم
خیلی سخته که بخوای دختر رویاهات رو پیدا کنی
،حتی اگه اونو پیدا کنی رفتارت اونو فراری میده
پس... عشق منو پس نزن
لطفا، منو قبول کن
هی، دست نزن. فاصلهات رو حفظ کن
باشه- داشتی چی میگفتی؟-
بله، اگه من دختر رویاهام رو پیدا کنم
میدونم چطور اونو جلب خودم کنم
باشه؟ حالا میتونی بری
آناند، لطفا- برو-
جلو پاتو نگاه کن
اینو ببین
خودتو کنترل کن
ببین چقدر کِش میاره
چرا کفشت رو تو ظرف غذا گذاشتی؟
تو چرا آدامست رو تو خیابون تف کردی؟
کفشم رو تمیز کن
از کجا مطمئنی که کار من بوده؟
راست میگه از کجا این قدر مطمئنی؟- تو اون آدامس رو تف کردی. من دیدم-
کار دیگهای نداری ؟
کار من همینه
ثابت کن این آدامس مال منه اون وقت من تمیزش میکنم
نمیتونه، حالش گرفته شد
باشه، من کفش رو به آزمایشگاه میفرستم
اگه ثابت بشه بزاق دهان روی آدامس مال تویه
ازت تو دادگاه شکایت میکنم و تو رو به زندان میندازم
دادگاه؟ بزاق دیگه چیه؟
همون تُفه
عجب آدمی هستی! میخوای زندگی منو به خاطر یه اشتباه احمقانه نابود کنی؟
یه لحظه صبر کن خودم تمیزش میکنم
!دستمال کاغذی! دستمال کاغذی !احمق از دستمال کاغذی استفاده کن
ببخشید
کی عذرخواهی تو رو خواست؟
!اونجا رو ببین
بچه های کوچک دارن خیابون رو تمیز میکنن تا ما یه "هند تمیز" داشته باشیم
اما شل مغز هایی مثل تو هنوز تو خیابون آشغال میریزن
پاکی باید تو قلبت باشه
نه لباسی که میپوشی
باید این حس مسئولیت رو داشته باشیم که خودمون و
و محیط اطرافمون رو تمیز نگه داریم، فهمیدی؟
!آهای
توصیهات راجع به تمیزی بی نظیر بود
اسمت چیه؟
"مگانا"
من دائما باهاش در ارتباط بودم چون
اون مثل صحبت هاش، قشنگ و زیبا بود
حتی موقعی که داشتم قرص رو میشستم
فکر و ذکرم پیش اون بود
اون یه قرصه ها تو آب وا میشه
خاله! یه حس دیگه هم به وسواسش اضافه شد
باید حواست بهش باشه
بعد از دو روز دوباره اونو دیدم
داشت خیلی تمیز و با دقت یه بستنی میخورد
و مدام دور دهنش رو تمیز میکرد
وقتی این کارشو دیدم دوباره عاشقش شدم
برو- !قربان-
بله، قربان
ایشون آقای آناند هستند مدیر پروژه جدید شما
ایشون هم مگانا، از دفتر مرکزی هستند
!سلام
سلام! تو اینجا چیکار میکنی؟
...تو
شاید به خاطر عینکم منو نشناختی
یه یارویی تو خیابون آدامس تف کرد
،اون به کف کفشت چسبید من واسش راجع به بزاق دهان گفتم
درسته، تو اونجا واستادی و وقتی داشتم میرفتم
اسمم رو پرسیدی
دقیقا
تو برگشتی و گفتی اسمت مگانا ست
،اما تو اونجا وانستادی ...اومدی اینجا
مجبورم کردی اون داستان احمقانهات رو بشنوم و موهای خودم رو بِکنم
درسته، قربان- !خفه شو-
ببخشید، قربان
منظورم اینه، از دیدنش هیجان زده شدم
لازمه حتما تمام اون هیجانت رو جلو من نشون بدی؟
نمیشه هیجانت رو ببری بیرون؟
همین کارو میکنم. لطفا، بیاید
صبر کن. اون از دفتر مرکزی اومده اینجا
تا با تو روی یه پروژه ای کار کنه
نه اینکه راجع به آدامسی که به کفش چسبیده
یا پشکلی که به دست چسبیده، صحبت کنه
تو ساعات کاری جدی باش ببرش. لطفا
لطفا- ممنونم، قربان-
عیبی نداره- منم اون روز باهاش بودم-
منو به خاطر نمیاری؟- چرا، میارم-
ملاقات عجیبی داشتیم، مگه نه؟- آره-
لطفا، بیاید
از ملاقات مدیر پروژه جدیدم ترس داشتم
ولی بعد اینکه دیدم تویی خیالم راحت شد
هنوزم باورم نمیشه
اون آدامس کوچولو باعث شد ما به هم برسیم
نفهمیدم چی میگی ولی خب حس میکنم که انگار فهمیدم
به نظرم بهتره همینجوری بمونی نصفه نیمه بفهمی
قربان؟- شوخی کردم-
بزار ببینم این خنده ها تا کی ادامه داره
تا موقعی که تو از حسادت بسوزی
این کیه؟- "آنیتا"-
تو پروژهای که اون میخواست انجام بده رو قاپیدی
واسه همین حسودی میکنه- الهیی! خب چرا پروژه رو به اون ندادی؟-
همه چی طبق خواستهی خداست اون تصمیم میگیره و ما پیروی میکنیم
به هر حال، ممنونم، قربان
!ها
!قربان! ممنونم
اون دختر زیباییه. کی هست؟
اون مگانا هست اخیرا به دفتر ما ملحق شده
،فهمیدم. از اونجایی که هنوز تازه وارده تو رو نمیشناسه
خب اگه بشناسه چی ؟
اگه بشناسه، تو دیگه اینجوری نمیشینی عکساش رو ببینی
تو فکر میکنی من همچین شخصیت بدی دارم؟
نه، تو شخصیت خیلی خیلی عالیای داری
اما یه دختر تحمل این همه خوبی رو نداره
!هی
!خیلی تحملش سخته
به هیچ وجه اونم مثل من تمیزی رو دوست داره
جدی؟- میدونی ما چطور ملاقات کردیم؟-
ما به خاطر تمیز کردن یه آدامسی که به
کف کفشش چسبیده بود، با هم دوست شدیم
یه آدامس که به کفشش چسبیده بود؟ !چقدر چندش
اینطوری داستان عشقولانهات آغاز شد؟
اینقدر بدجنس نباش من ازش خوشم میاد، حالا اونم باید از من خوشش بیاد
ناموسا؟ یه چیزی رو میدونی؟ این دوست داشتنت خودش یه مانع بزرگه
چرا؟ چرا؟
بهت میگم، الان وقتشه که راه برم و حرف بزنم
لایلا سوجاثا" تو کلاس دهم"
یه دختر جوان، که عادت داشت تو کلاس کنار تو بشینه
تو فصل زمستون وقتی اون آب ریزش بینی داشت
دماغش رو اینجوری فین میکرد- !هی-
من که دماغم رو فین نکردم فقط اداش رو در آوردم
تو ازش دوری کردی و فرار کردی یادت میاد؟
نه، یادم نمیاد- یادت هم نخواهد اومد-
"همسایهمون "پادما"، تو ساختمان "اینترمدیت
تو بهش یه کارت خوشامد گویی دادی و بهش گفتی دوست دارم
اما کارت از دستش لیز خورد و تو جوب افتاد
چون تو اون کارت رو با اون همه عشق بهش دادی
اون کارت رو با دستش از تو جوب درآورد
تو حالت ازش بهم خورد و فرار کردی
تو حتی تو اولین مراحل وسواست از دست دخترا فرار کردی
و الان دیگه تو وسواست به مرحله دکترا رسیدی
چطور اونا دوست داشته باشن؟ چطور؟
خب. فرض کنیم، فقط فرض کنیم که یه دختری از بخت بدش
عاشق اون صورت ماه تو بشه
،وقتی دربارهی وسواس تو بفهمه ازت متنفر میشه
"این یه حقیقته. "دونالد داک
No comments yet. Be the first to leave one.