The first 200 lines.
.سلام به همگی. شرمنده دیر کردم
.دیگه اتفاق نمی افته
بسیار خب، بیاین امروز درباره
دروغ هایی که میگیم .حرف بزنیم
یادتون میاد بهتون گفتم دیگه دیر نمی کنم؟
.دروغ گفتم
دستت چی شده؟
.مطمئن نیستم
یا به دیوار مشت زدم .یا به صورت یه نفر
،در هر صورت، وقتی براتون یه نوشیدنی می خرم
.باید تشکر کنید
توی بار دعوا افتادی؟
.نمی دونم - توی یه بار بودی؟ -
یا توی یه بار بودم .یا توی تلویزیون فروشی که مشروب می فروخت
زنی هم در کار بود؟
.بله، بله. این خوبه
بازم بگو. با همدیگه .می تونیم بفهمیم چی شده
.من می دونم
توی بار کابوی ها بودی و و یه گاو مکانیکی رو با چاقو زدی
،و وقتی اون نمرد .با مشت زدی تو صورتش
اوه، خدای من. همینه. چطور فهمیدی؟
دیشب توی مستی باهام تماس گرفتی ،و گفتی به اعضای گروه نگم
،که منم نگفتم
.پس قابلی نداشت
.یالا، "لیسی"، بهم بگو
ما فقط می خوایم در مورد مشکلات مسخره مستی حرف بزنیم؟
،چون من مشکلی با مشروب فروش ها ندارم
.ولی تو مدرسه مشکل دارم
باشه، وقتی این حرفش تموم شد .من حرفی در مورد مشروب فروش ها دارم
."بگو، "پاتریک
پنج شنبه توی مدرسه رقابت طراحی لباس داریم
و هممون رو مجبور کردن .برای زن های چاق لباس طراحی کنیم
منظورت زن های سایز چهاره یا شیش؟
،جمعشون کن، دو برابرش کن (ضربدر پای (عدد پای
.و منظورم غذای دسره
.طراحی برای اونها خیلی سخته
من اصلاً نمیدونم با زنی .با این سایز چی کار کنم
تو اصلاً نمی دونی با هر زنی .تو هر سایزی کاری بکنی
این طراحی ها مثل روکش ماشین شده
.با یه کله که از سقف ماشین زده بیرون
.اینها خیلی بدن، می دونم
بخاطره اینه که همه بخش های .خوبش رو پوشوندی
پس مهندس های کچل قطارش کجاست؟
...مهندس کچل
.منظورم پستون هاشونه، پسر
اد"، فکر نکنم" تو صلاحیت داشته باشی
که طرح های "پاتریک" رو نقد کنی
...اونم بدون تخصصی تو .اوه، خدای من
این انگار واسه موریانه ها .سایه بون زده
.چیه؟ دارم دونات می خورم
حامی من بهم گفته باید هر چند وقت یه بار
.برای نخوردن الکل به خودم جایزه بدم
پس ایده اش اینه که اونقدر چاق بشی که تو مشروب فروشی جا نشی؟
ایده اش اینه که هوشیار بمونم تا یه وقت دیوونه نشم
.و تو رو با چاقو نامه بازکن نکشم
بسیار خب، من دیگه به خاطر اینکه
برای خودت کلی دونات خریدی
و داری مثل یه سگ بی صاحاب اونها رو .بو می کشی، نقد نمی کنم
حامی من "بلیک" گفته که اشکالی نداره
هر چند وقت یه بار .توی یه چیز زیاده روی بکنم
وایسا، وایسا. "بلیک دانکین"؟
بلیک دانکین"؟" - .آره، از دونات فروشی دانکین -
."زنه داره زندگیم رو نجات میده، "چارلی
اون یه نور امیده که شبانه روز
.بدون شکست برام می درخشه
یه جورایی مثل تابلوی .بیرون مغازه دونات فروشی دانکین
تمومش میکنی؟ - .نمی دونم -
.بستگی داره بعدش بخوای چی بگی
."بلیک" خیلی عالیه، "چارلی"
،هر وقت برای الکل وسوسه میشم
.اون میاد و حالم رو بهتر میکنه
پس این زن یا خیلی تو کارش جدیه
یا اینکه زندگی اجتماعی اش .از تو هم کمتره
،اینو نباید بهت بگم
،ولی از اونجایی که تو روانشناس هستی
،از لحاظ تئوری
،نه تنها "بلیک" قبلاً الکلی بوده
.اون همینطور معتاد به سکس هم بوده
.اون مدتیه که با مردها جور نمیشه
.در واقع، اون میخواد مجرد بمونه
.خیلی براش ناراحتم
.ولی برای من خیلی خوبه
وایسا، وایسا. کجا می خوای بری؟
.دارم می رم جلسه
.بلیک" میاد دنبالم"
،و به جای اینکه اذیتم کنی
بد نیست هر چند وقت .ازم حمایت بکنی
.شاید باهام بیای به جلسه - .اوه، البته که میام -
بهتر از این امکان نداره بعد از ظهرم رو بگذرونم
چون می خوام توی زیر زمین یه کلیسای داغون .با چند تا بی خانمان کثیف جمع بشم
.در ضمن، می خوام با "شان" برم ناهار
."جوردن" - ."بلیک" -
.هی
."بلیک"
.بلیک"، این "چارلی"ـه"
.اون بهمون گفت بی خانمان
هی، رفیق. آماده ای بریم ناهار؟
.خانوم ها
اوه، شرمنده. "شان"، این .جوردن"ـه که همکارمه"
."و این همه دوستشه، "بلیک
،می دونی چیه، "شان"؟ امروز .ما برای ناهار نمیریم
ما با هم میریم به جلسه ترک الکل .چون تو داری زندگیت رو با الکل نابود می کنی
.نه، اینطور نیست
.می بینی؟ همینه
.انکار. رفتار همیشگی الکلی ها
.بسیار خب، بیاین بریم
.اوه، آره، خوبه. باشه
ترجـــمـــه از ..: احـســـان De PALMA :.. ..: Juybari جويباری :..
می دونید، بعضی وقت ها که دعای آرامش رو می خونیم
.واقعاً نمی دونیم که معنی اش چیه
میشه لطفاً از اینجا بریم .و یه آبجویی بزنیم
.شش
دارم سعی می کنم اون .دختره رو تحت تاثیر قرار بدم
می خوام وانمود کنم .که به تو اهمیت میدم
،خب، اگه واقعاً بهم اهمیت میدی
.مثل یه عموی ضایع منو بغل نکن
...و یادتون باشه مهم ترین بخشش
.اینه که دانایی درک تفاوتش رو داشته باشیم
.سپاسگذارم
.خیلی الهام بخش بود
.خیلی الهام بخش بود - .کاملاً الهام بخش بود. اونور الهام بخشی بود اصلاً -
"شان"، امیدوارم حرف های "بلیک" .رو گوش کرده باشی
،باید صادق باشم، سعی ام رو کردم
ولی از وقت صبحانه تا حالا ،خیلی حالم گرفته
.چونکه من یه الکلی هستم
بسیار خب، نفر بعدی کیه؟
.نوبت "شان"ـه
.لازم نیست. ممنون
."بیخیال، تو می تونی، "شان اون می تونه، مگه نه، "بلیک"؟
،آره، هممون بار اول می ترسیم
ولی وقتی اونجایی .حس خوبی بهت میده
.درست میگه - .تو اینجا کلی پشتیبان داری -
.حالا، برو
.من خیلی بهش افتخار می کنم
مثل یه پرنده با بال شکست هست .که دارم از لونه هولش میدم بیرون
.امیدوارم نباشه
.اونوقت پرنده می افته میمیره
.آره، دستهات خیلی نرم هستن
.سلام، من "شان" هستم
.ظاهراً یه الکی هم هستم
."سلام، "شان
...باشه، این، آه
اگه دیگه این کار رو نکنید .بهتون نفری یه ژتون میدم
.خب، "جوردن" خیلی ازت تعریف می کنه
.اوه، جالبه، هیچوقت در مورد تو بهم نگفت
.فکر کنم می خواد تو رو برای خودش نگه داره
...اوه، نه، ما با هم دیگه
،ما فقط با هم کار می کنیم .ولی من سعی کردم فاصله ام رو حفظ کنم
می دونم چقدر راحت همه .عاشقم میشن
شوخی کردم. "جوردن" گفت .که نمی تونه تو رو تحمل کنه
،منم از اون متنفرم. خدایا .خیلی راحت میشه با تو حرف زد
،مشخصه که الان زمان بدیه
ولی نمی دونم کی می تونم .شما رو ببینم
دوست داری شاید امشب بیرون بریم؟
. من قراره با "جوردن" بریم شام
کی؟ - ."جوردن" -
.اوه، بله، بله
.شاید بتونم یه بهونه ای جور کنم
شما درباره چی پچ پچ می کنین؟
داشتم به "چارلی" درباره
این مراسم خیریه مسخره که .امشب باید برم می گفتم
اوه، فکر کردم که امشب .با هم شام می خوریم
.لعنتی. من خیلی متاسفم
.می تونیم شب یک شنبه این کار رو بکنیم
.اوه
مگر اینکه این بهترین مراسم خیریه که تا حالا داشتی
.و شاید باز هم بخوای یکشنبه انجامش بدی
و همینطور که داشتم از سقف آپارتمان می پریدم
،توی استخری که سه طبقه پایین تر بود
".فکر کردم، "احتمال اینکه صدمه ببینم زیاده
.ولی، ندیدم
و می دونین چرا؟ .چون مست بودم
.اد"، خیلی ممنونم که اومدی"
این مشکل خشمت بهتره که خیلی جدی باشه
.که منو ساعت 8 شب از تختم بیرون آوردی
."نمی تونم این کار رو بکنم، "اد
من کلی طرح از
لباس زن های چاق درست کردم .و از همشون متنفرم
.خداحافظ - .نه، "اد"، لطفاً نرو -
...فقط
.بگو کجای کارم اشتباهه
.هر چی بگی قبول دارم
تو هنوز داری سعی می کنی .شکل زنانه رو مخفی کنی
.این مثل رانندگی تو مسیر کوهستانیه، پسر
.تو باید از پیچ و خم هاش لذت ببری
."نمی تونم، "اد .زیاد کوهستان داره
من وقت کافی ندارم که .لباس جدید رو طراحی کنم و بدوزم
.فقط دو روز وقت برام مونده
.من می خوام یه رازی رو برات تعریف کنم
...من بیشتر از اونی که باید
.در مورد طراحی لباس می دونم
،وقتی داشتم بزرگ میشدم مادرم برای همسایه ها
.لباس می دوخت
،و منم یه کم قد کوتاه بودم ...برای همین همیشه
.مدل لباس دختر های کوچیک بودم
اوه، "اد"، این حتماً .برات خیلی سخت بود
.خدا رو شکر
خب، تو دوران جنگ ویتنام ،خیاطی رو یاد گرفتم
.پس بزار شروع کنیم
اد"، ما می خوایم" ،برای یه زن چاق لباس درست کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.