The first 200 lines.
...اه
شاید خانوادهت برگشتن - اونا تا اخر سال توی دبی میمونن -
شاید صاحبخونه رو عصبانی کردی؟
خودم صاحبخونهم
تنها کسی که از اینجا بودن وسایل خبر داشت
شیطانِ دزدتون بود
اون شیطانِ ما نیست، شیطانِ خودشه
ولی برای ما کار میکنه، چیزی که میخواست رو پرداخت کردیم - اره، با لباس زیرامون -
شما با کسی که روانِ سالمی داره سر و کار ندارید
بنظر میرسه میتونه موثر باشه
برام یه طلسم الودگی اوردی
!من طلسم مهار میخواستم
معذرت میخوام، مگوس کبیر
متوجهم که تو از معبدِ غربی اومدی اینجا
ولی فرض میکنم که هنوز اونجا به مردم خوندنِ زبانِ کالیفرنیایی رو یاد میدن
بله، مگوس کبیر - پس برام طلسم مهار پیدا کن -
این طلسم میتونه به عنوان طلسم مهار استفاده بشه
...الزامات فداکاری یجورایی بینظم هستن ولی
کارهای مقدماتیش رو انجام بده خانم کلارک شما وظیفهی انجام این طلسم رو به عهده میگیرید
راستش، فکر نکنم باید اینکار رو بکنم
چرا؟
قدرتهای جادوییم اخیرا در حالت عادی قرار نداشتن
اناپلوروسی
اناپلوروسی
خانم دوپری
مقدمات رو اغاز کن
شما این طلسم رو اجرا میکنید
شاید یه راهِ دیگهای باشه که من بتونم کمک کنم؟
میتونی برام یه سالاد درست کنی
اون چهارتا کاراموز رو برام پیدا کن
در حال حاضر میتونم از مربیانِ جادو و یه چیزای اضافه استفاده کنم
الان میارمشون، مگوس کبیر
زکیا، به تو دستور میدهیم، ظاهر شو
خدا لعنتت کنه، دوباره شما؟
و یه تلهی شیطانی اضافه کردید؟ باحال نیست
فکر میکردم نمیتونی از این کلمه استفاده کنی - نه، نمیتونی از این کلمه استفاده کنی
ممنونم - وسایلمون کجان؟ -
اوه، منظورت همون وسایلیه که توی یه چشم به هم زدن براتون اوردم
مجبورمون نکن دوبار بپرسیم
اوه، پسرِ شیرین
تو دلت نمیخواد که سر به سر من بذاری
فقط وسایلمون رو میخوایم، لطفا
بچهها، تلهی شیطانی کار نمیکنه
کار میکنه، شامپانزهی بی مو
تله منو به این اشغالدونی محدود میکنه نه به دایره
خب حالا، بردهی شما
کسی که داشت زندگیه کوفتیش رو میکرد تا وقتی که شما اینجا فرا بخونیدش
اومده که مشکلاتتون رو حل کنه
تا وقتی که بگید میتونم برم
ای گوه توش جان
توی احضار کردنمون یه جای کار رو اشتباه رفتیم
دینگ، دینگ، دینگ
مردی که از تفاوتهامون قدردانی میکنه
برای احضار کردن حاضر نبود ولی برای قلمداد کردن حاضره
پس قرارداد
بی اعتبار
و
باطله
اوه خدای بزرگ، نه لطفا بس کن
...بس کن! فقط
ازت میخوایم که دوباره بدزدیشون
جمعی که اون وسایل جادویی رو از شما دزدید
یه فداکاریِ وفادارانه انجام داد و این من رو از دزدیدن دوبارهشون باز میداره
پس فقط بهمون بگو کی بودن خودمون یه کاریش میکنیم
ممم
نمیتونم محرمانه ماندنِ مشتریِ شیطان
دوباره، نمیخوام بگم که بهتون گفته بودم
ولی بهتون گفته بودم که اینجوری میشه
!اه
خوشمزه بود
دوباره
واو! وایسا وایسا
تو یه چیزی بهمون میدی
بعد میتونی یه لیوان دیگه بنوشی
باشه
چیزی که قبلا میخواستی رو دوباره نخوا سعی کن ایندفعه باهوش باشی
ما خیلی باهوشیم
میدونید، چرا فقط ازش نخوایم اسلحهها رو برگردونه؟
امکان نداره، به همهشون نیاز داریم اینطوری میتونیم از فرقه جدا بشیم
اگه نتونیم بپرسیم کی شاید بتونیم بپرسیم کجا؟
مثلا، طول و عرض جغرافیایی؟
ولی اون بازم یه راهی پیدا میکنه که دورمون بزنه
نه، اون یه بار دورمون زد خب؟ ولی ایندفعه امادهایم
ایندفعه اشتباه نمیکنیم
!این بنظر اسلحههای ما نمیاد احمقا
گفتی که داسها دست شماست
بود، خب؟ ...فکر کردیم که هست، ولی
پس یه شیطان احضار کردید که توی پیدا کردنشون کمکتون کنه
احضارش کردیم که ببینیم کجا بردتشون
یه شیطان ازتون دزدی کرد وقتی که شما از فرقه دزدی کردید؟
نه، بیشتر اینجوریه که اون از فرقه دزدی کرد بعدشم ما رو دو دره کرد
خدای من، چطور میتونی انقدر احمق باشی؟
نمیدونم
شاید بخاطر حجم زیادِ پودر حافظه مغزم اسیب دیده
تو مجبورم کردی که استنشاق کنم
ما وسطِ یه بحرانِ شیطانی هستیم و شما یه شیطان احضار کردید؟
میتونیم برش گردونیم
نه، نمیتونی
اه، متوجهی؟ داریم بحثِ خصوصی میکنیم اینجا
خوب شد که گفتی
اون شیطانِ دزد احتمالا یه رئیسه
من یه بارون هستم انگار خانم از همه چیز خبر داره
پس نشون میده که تو هیچی نیستی
یه شیطانِ بارون میتونه فقط چیزها رو دستکاری کنه
یه امپراطور با مردم بازی میکنه
راگوان یه شیطانِ امپراطوره
راگوان داره میاد؟
نمیتونم برای دیدنش منتظر بمونم
بدجور بگا رفتید
راجب راگوان بهشون بگو
بجنب
خب، اینجوری نگاش کنید
من راگوان هستم
و این... زمینه
و انسانهایی که الودهش میکنن
اه، داری منو میکشی
مم، نه
خودت داری خودت رو به کشتن میدی
و این اونو میکشه و اونم خودش رو میکشه
چون این جوریه که امپراطورِ ترس بازی میکنه
شیطانها ادمها رو میکشن، مسئلهی بزرگیه - نه، احمق
شما انسانها پر از ترس هستید
و فکر میکنید مسئلهی خیلی بدیه و باید از پسش بر بیاید
ولی ترس هدیهایه که انسانیت رو پایدار نگه داشته
ترس باعث میشه که حواست باشه تا بتونی زنده بمونی
البته نه برای مدت زیادی
باید اون کوفتیارو پس بگیریم
نه، تو باید بیای به معبد ورا منتظرته
اگه شانسی وجود داشته باشه که بتونیم داسها رو پس بگیریم باید ازش استفاده کنیم
تنها انتخابهای من محافظت از فرقه یا کار کردن با یه شیطان هست؟
به عنوان محافظت از انسانیت در نظر بگیرش
با اون که مشکلی نداری؟
من از انسانیت خوشم میاد
عالیه، میریم به معبد
جک، لیلیث
داسها رو پیدا کنید
جک
بگاش نده
اوه، پسر
اگه از فحش استفاده میکنه حتما راگوان خیلی بده
هیچ ایدهای نداری
میخوای اخرالزمان رو شروع کنی؟
اون داسها رو برنمیگردونیم
هرکسی که غار من رو غارت کرده خیلی وقته که از اینجا رفته
بنابراین تنها مزیت ما خارج کردن راگوان از تعادل هست
پس تو زودتر از چیزی که انتظارش رو داره
از قلمروی شیاطین بیرونش میاری، و بعدش اون چی میشه؟
تعادلش بهم میخوره؟
فقط دارم سعی میکنم درک کنم - باشه -
ما اونو تو یه تلهی شیطانی احضار میکنیم
این اولین مزیتمونه
اون یه شیطانِ امپراطوره - اها -
بخاطر همین بعدش طلسم فلج سلتی رو روش اجرا میکنیم ...و بعد
طلسم حبسِ زرتشتی رو اضافه میکنیم
که اون رو توی معبد نگه داریم
ایدهال نیست، ولی حداقل اگه نتونه معبد رو ترک کنه
مرگِ ناگوار ما بیهوده نخواهد بود
یه انتخاب دیگه هم داریم
اکسیدیوم
ام، فکر میکردم یه افسانه شهری باشه
مم - اگه واقعیه -
چرا من بهش دسترسی ندارم؟
معمولا فقط مگوس کبیر و ادپتوس اعظم بهش دسترسی دارن
...ولی من توی برزیل چندتا دوستِ خوب پیدا کردم
باید داشته باشمش
...خب
یک بار دیگه بگو نقش مگوس کبیر رو بازی میکنی من تو رو به اولین قربانیِ خودم تبدیل میکنم
لطفا
اکسیدیوم؟
میتونه راحت راگوان رو نابود کنه
میتونه چندتا شیطانِ امپراطور رو با هم نابود کنه
همراه با کلِ دانشگاه و میزان قابل توجهی از نورویچ
و تازه راگوان باید توی معبد باشه
...این تصمیمیه که نمیتونه توسط کسی که نقشِ
تصمیمش با تو نیست
ممم، ممم
میخوای بقیهی افرادِ شورای عرفانی رو احضار کنی
و ببینی اونا با اینکه تو این تصمیم رو بگیری مشکلی دارن یا نه؟
همونطور که گفتم
من باورت دارم، ورا
من طلسم رو اینجا دارم
اکسیدیوم رو توی گوشیت نگه میداری؟
دو تا رمز داره
عناصری که خواسته بودید حاضره، مگوس کبیر
اوه، پس تو میخواستی نقشهات رو بدون توجه به نظر من عملی کنی
ما واقعا چارهی دیگهای نداریم
چرا راگوان انقدر وحشتناکه؟
از دست دادن ترس به معنی از دست دادن بازداریه
و بنظر شگفت انگیزه
خب، وقتی تمام ترست رو از دست بدی
ترس از مرگ رو هم از دست میدی
و بعد راگوان صاحبِ تو میشه
بزها رو بیارید
مطمئن بشید که چاقوها تیز باشن
بله، مگوس کبیر
نیکی! بزها رو بیار
...ولی فکر کردم
پیرو و پیچک؟
بهت گفتم اسمشون رو نگی
خب ما زودتر راگوان رو احضار میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.