The first 200 lines.
"سلطان پور سال 1950"
خاله چارو کي مياد؟- يکم پيش خبرش کردم-
دقيق کي مياد اينجا؟- تا الان ديگه بايد برسه-
سلام- سلام-
...مانوج، اين
خدا رو شکر اومدي خاله
ديون چطوره؟- همونجوريه خاله چارو-
خيلي درد داره ولي دارو هم نميخوره
ميگه فقط شما ميتوني خوبش کني
به جز شما کسي رو نميخواد ببينه
پينکي نيستش؟- تو راهه-
تا عصري ميرسه
توروخدا يه کاري کنيد خاله چارو
،خيلي دوسش داريم نميتونم درد کشيدنش رو تحل کنيم
حداقل بهش بگين داروهاش رو بخوره
ميخوايم بابامون برگرده فقط به حرف شما گوش ميده
تلاشم رو ميکنم پسرم
ولي خودتون ميدونيد چقدر لجبازه
آره
حالت چطوره، ديون؟
...چارو
منتظرت بودم
ميدوستم حتما مياي
چرا اينقدر لجبازي ميکني؟
چرا به حرف پسرات گوش نميدي
گفتن داروهات رو نميخوري
!اونا پسراي من نيستن
...اونا ادماي بيمصرف و حرومزادهــن که
ميخوان زنده نگهـــم دارن
تا بتونن وصيت نامه رو عوض کنن
همه چي رو به اسم دخترم پينکي زدم
عوضيها فهميدن
ميخوان عوضش کنم و به اسم اونا بزنم
ولي عوضش نميکنم
عوض نميکنم
آروم باش.بايد آروم بموني
با من چيکار داشتي؟
...چارو
ازت ميخوام راحتم کني، چارو
نه، نميتونم
آره ميتوني چارو
ميدونم ميتوني، ديدمت چارو
نگام کن چارو
نگام کن
بزور سرپام
نميتونم کاري کنم
...بهت التماس ميکنم چارو
خواهش ميکنم راحتم کن
مخصوصا از اون لاشخوراي بيرون
داري تصميم اشتباه ميگيري
تو زندگيم فقط تصميم اشتباه گرفتم
و تا الان
پشيمونم
...وقتي تو زندگي بعديم
،تو رو ببينم
ديگه اون اشتباه رو نميکنم
راحتم کن چارو
ديگه نميتونم سنگيني اين بار رو تحمل کنم
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
چيکار کردي مامان؟
هر بار ميبينم دستت رو ميذاري رو يکي و بعد خوابش ميره
به مردم کمک ميکنم پسرم
منم ميخوام کمک کنم
واقعا؟ کمک ميکني پسرم
حتما کمک ميکني
،يه روز وقتي بزرگ شدي خودم بهت ياد ميدم
از اون به بعد تو کارم رو ادامه ميدي
اها
چرا بايد بزرگ شم؟ همين الان بهم ياد بده
،قدرتي که دارم
هم ميتونه به خوبي استفاده شه هم به بدي
،اگه دست آدم اشتباهي بياُفته قدرت ميتونه خطرناک باشه
اول بايد بين خوب و بد يکي رو انتخاب کني
...اونموقع ميتونم بهت بابت
اين قدرت اعتماد کنم
ولي فرق بين خوب و بد رو ميدونم
واقعا؟
باشه- خب يه سوال ازت ميپرسم-
يه قصر بزرگ رو تصور کن که داخلش ايستادي
يه اتاق جلو روته وارد اتاق ميشي و شوکه ميشي
،يه توپ فوتبال نو ،و يه بشقاب پر از شيريني مورد علاقه ت
،يه دست لباس جديد
دقيقا سايز خودت پيدا ميکني
چيکار ميکني؟
،اول لباسهاي نو رو ميپوشم
،بعدش شيرينيها رو ميخورم
،بعدش هم ميرم بيرون و با توپ بازي ميکنم
چرا؟
قصر مال توئه؟
اون چيزا مال توئن؟
خب چي؟
...خب، پسرم
روزي که بدون اينکه به چيزاي تو ...اون اتاق دست بزني بياي بيرون
اون روز قدرتم رو بهت ياد ميدم
بيا
سم
هنوز بيداري؟- سلام-
مگه فردا مدرسه نداري؟- چرا دارم-
زود باش، چراغارو خاموش کن
چند دقيقه بابا، خواهش ميکنم- نه اصلا-
چراغا خاموش، بگير بخواب- باشه-
بيا اينجا سم
نزديکم شو
چي فکر کردي که به همين راحتي ولت ميکنم؟
بچهها، منتظرمها مدرسهتون دير ميشهها
!بريم
يه روز همشون رو واسه شام دعوت ميکنيم باشه؟
بگير، اينم از روزنامه ت
چرا اينقدر دور ميندازش؟
يالا، عجله کنيد.بياين زود باشيد- ...اينجور-
سريع، سريع، سريع، سريع
!پيتر- !ها-
اين رو ببين
اين رو ميشناسم، چند روز پيش ديدمش ...اومده بود کليسا
ولي الان مرده
نميدونم چه اتفاقي داره مياُفته پيتر
جالبه
با هر کي حرف ميزني طرف ميميره
شايد منم نبايد باهات حرف بزنم- بسه، دارم جدي حرف ميزنم.گوش کن-
، اين مرد ميخواست يه چيزايي بهم بگه
...فکر کنم درباره ناني بود، ولي الان *ناني: منظور دايه شه*
امروز يه جلسه مهم دارم از اداره بهت زنگ بزنم؟ دربارهش حرف ميزنيم
بابا، ديرمون شد
اومدم، اومدم، اومدم.ميبينمت، خداحافظ
يه مرگ ديگه، دقيقا به همون روش
نميفهمم اين چش شده
سکته قلبي جديده که ازش خبر نداريم؟
ميتونه شکل جديد سکته قلبي باشه که چيزي دربارهش ندونيم؟
متوجه م
بله، باشه
آها
باشه، مرسي
حدس بزن آخرين نفر کي با جيمز باهاش حرف زده؟
کي؟- جني مورد علاقه ت-
چي؟
آره، کسايي که تو کليسا بودن ديدنش با جيمز حرف ميزده
بعدش هم جيمز رفته
وقتي جيمز مرد، جني کجا بود؟
جيمز، زمان مراسم يادبود ماريا مرد
پس جني تو کليسا بود
يعني اون کاري نکرده
ولي باز چک ميکنيم در ضمن از کي تا حالا شده مورد علاقه من؟
خب نميدونم، حس ميکنم
وقتي اسمش رو ميارم احساساتي ميشي
اين پايه استنتاجته؟
قبل اينکه پرونده بهت بدم بايد بيشتر فکر کنم
پز درجه بالات رو به من نده
ولي حق با منه و خودت هم ميدوني
چرا اينجوري در ميزني؟
ديليپ؟ مانوج؟
چي شده؟- تو بگو چي شده زنيکه جادوگر-
اگه زن نبودي ميزنم ريختت رو داغون ميکردم عفريته
آروم باشيد
اين چه وضعه حرف زدنه؟- اوه-
بگين چي شده؟
نميدوني چي شده؟- نه-
اين شده عفريته
!ببين- ...مامان-
همونجا بمون
ديليپ، اين کاغذ چيه؟
خواهشا اينجوري صدام نکن- هر جوري دوست دارم صدات ميکنم-
با پدرم چيکار کردي؟ چرا همه چي رو به اسم تو زده؟؟
بهت اعتماد کرديم و گذاشتيم تو رو ببينه
چه جادوي سياهي تو اتاق انجام دادي؟
ببينيد سوتفاهم پيش اومده
ديون چرا بايد اسم من رو تو وصيت نامهش بياره؟
تازه اون بهم گفت همه چي رو به اسم پينکي زده
شنيدين چي ميگه؟
يعني درباره وصيت نامه باهاش حرف زدي
بابا ميخواست همه چي رو به اسم من بزنه؟
چيزي درباره اين نميدونم- !دروغه-
قربان، دستگيرش کنيد
بايد اعدام شه وگرنه خودم ميکشمش
وايسين، صبر کنيد
خانوم، حرفي واسه گفتن داريد؟
چي ميتونم بگم؟
قربان، من از چيزي خبر نداشتم
خونهم رو ببينيد
مثل گداها هستيم
ولي به همين هم راضيــيم
حرفاش رو شنيدي؟
خيلي هم خوشحال ميشم همه چي رو به اسمشون بزنم
خب بايد روند قانونيش رو بگذرونه و همه چي رو بررسي کنيم
بريم؟
!!هي- کجا بريم؟-
چرا دستگيرش نميکني؟
واسه دستگيرش مدرک محکم ميخوام
بعدش هم بابات چطور ميتونه وقتي در حال مرگه وصيت نامهش رو عوض کنه؟
تازه رسميش هم کنه؟
خب، بريم خونه
برميگرديم، فهميدي جادوگر خانوم؟
خودت رو گدا جا ميزنيها؟- بريم-
با جادوي سياه پول بقيه رو ميدزديها؟
درسي بهت ميديم که تا عمر داري يادت نره
برميگرديم سراغت - صبر کن ببين -
برميگرديم عفريته - منتظر باش -
مامان، اونا که ما رو اذيت نميکنن، هان!؟
نه، پسرم
نه تا وقتي که من زندهم
امروز ميخوايم راجع به يه موضوع جالب صحبت کنيم
No comments yet. Be the first to leave one.