Silent Witness

Silent Witness

Download Farsi Persian Subtitle

Season 29

Release info

Silent Witness S29E08 Grace of God Part Two 720p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 29 قسمت 8 Silent Witness 1996 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2026-02-23
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

این برنامه شامل کلمات رکیک است

و صحنه‌هایی که ممکن است برای برخی بینندگان ناراحت‌کننده باشد

نه

خوابت برد انگار. آره

خواب بد دیدی؟

می‌دونی ساعت چنده؟ اوه، اینجا زمان یه جور دیگه می‌گذره

بعدازظهر ۵

چیزی به شام نمونده

می‌دونی درباره کسایی که

توی زندان راحت خوابشون می‌بره چی می‌گن؟

می‌گن اونا گناهکارن

من شب اول خیلی راحت خوابیدم

یعنی چی؟

خوش‌خوابم

از بچگی همین‌طور بودم

واسه چی اینجایی؟

مال‌خری

چندین مورد مال‌خری

هوم. مثلاً

تو اهل اینجا نیستی، نه؟

مگه کسی هم هست که فکر کنه جاش اینجاست؟

اوه، بعضیا هستن

جای من همین‌جاست

من این آدما رو می‌شناسم

می‌دونم چطور رفتار می‌کنن و چطور فکر می‌کنن

ولی تو مثل ما نیستی

خب جرمت چیه رفیق؟ چیکار کردی

که به سیستم قضایی اعلی‌حضرت بر خورده؟

مگه نگفتی وقت شامه؟

خیلی خب، باشه

عجله نکن

بالاخره می‌فهمیم

یه نفر رو کشتم

مست بودم. اونم همین‌طور

خواستم ول کنم برم

ولی اون ول‌کن نبود و هی می‌آمد سمتم

و عصبانی بودم

بابت خیلی چیزا

گذاشتم خشم بهم غلبه کنه

و کشتمش

خب

شاید واقعاً جات همین‌جاست

وقت شامه

تو چشماشون نگاه کن ولی فقط یه لحظه

نه جوری که انگار می‌خوای دعوا کنی. هیکلت درشته

این به نفعت تموم می‌شه و باعث می‌شه قبل از هر کاری دو بار فکر کنن

ولی واسه بعضی از این عوضیا، همین خودش یه جور چراغ سبزه

هی

بخور

کله‌گنده

نگاه نکن جک

اصلاً هم بهش نزدیک نشو

داستانش چیه؟

صاحب نصف بیرمنگامه

اسلحه. مواد مخدر

پیش قاضی اسمش مارکوس رتفورده

واسه بقیه ما، فقط رتفورد

من نمی‌تونم اینجا بمونم

من توی یه پرونده علیه مارکوس رتفورد شهادت دادم

علیه آدماش. تو پلیسی؟

پزشکی قانونی

گندش بزنن

باید از اینجا برم

این دقیقاً برعکس کاریه که باید انجام بدی

سرت رو بنداز پایین و غذات رو بخور

جک، نکن

واسه امنیت خودم باید منو منتقل کنن

خب. تو مگه چی داری که انقدر خاصی، پرنسس؟

ببین. من توی بخش پزشکی قانونی وزارت کشور کار می‌کنم

باید با یه نفر صحبت کنم. داری با یه نفر صحبت می‌کنی دیگه

نه. منظورم یه نفر توی دفتر رئیس زندانه

نمی‌تونم اینجا بمونم. می‌خوای با رئیس صحبت کنی؟ بله، لطفاً

داری می‌گی نمی‌تونی شب رو توی فنمِارش بمونی

و واقعاً باید همین الان منتقل بشی؟ بله. ممنون

برو بشین سر جات، زندانی

چی؟

ببخشید، شاید متوجه نشدید

من متوجه شدم، زندانی

جک، اینجا واقعیت با بیرون فرق داره

افتادی توی لونه خرگوش. اینجا هر اتفاقی ممکنه بیفته

جیره خور اونه؟

بعضیاشون آره، بعضیاشون نه

و هیچ‌کدوممون هم نمی‌فهمیم کی به کیه

فردا صبح شیفت عوض می‌شه

شاید شانس بیاری و یکی از نگهبان‌های جدید آدم باشه

صبح یه روز جدیده رفیق

فقط باید تا اون موقع خودت رو حفظ کنی

آره، می‌دونم توی زندان فنمِارشه

برام مهم نیست ساعت دوِ صبحِ شنبه‌ست

شوهرم بیش از ۲۴ ساعته که در بازداشت پلیسه

و من هیچ خبری ازش ندارم

هیچ‌کس هم چیزی بهم نمی‌گه

باشه. اول وقت بهم زنگ بزنید

همین‌جا منتظر می‌مونم

یا عیسی مسیح. بالاخره نتیجه نمونه مو اومد

هنوز دارن روی ناخن‌هایی که برداشتی کار می‌کنن

ساعت ۲ صبحه. موضوع جکه

ممنون، کیت

چیز مفیدی پیدا شد؟

دی‌ان‌ای فامیلی هیچ تطابقی نشون نداده

توی موهاش مقدار زیادی

آلومینیوم، روی و کروم دیده می‌شه

انگار در معرض یه جور فرآیند صنعتی بوده

نسبت کروم به روی جالبه

می‌تونه مربوط به مهندسی دقیق

آبکاری فلزات سنگین و این‌جور چیزا باشه

اسپارک‌هیل

کلی کارگاه‌های مهندسی کوچیک اونجاست

واحدهای پردازش فلزات

آره. خب که چی؟

اسپارک‌هیل دست مارکوس رتفورده

پس فکر می‌کنی این مقتول مجهول‌الهویه با اونا در ارتباطه؟

با این گروه سازمان‌یافته جنایی توی اسپارک‌هیل؟

احتمالش هست، مگه نه؟

بهش عادت می‌کنی

اولین باری که افتادم زندان

کل شب انگشتام رو کرده بودم توی گوشم

بعد فهمیدم

تنها راه نشنیدنش، اینه که بشنویش

چی می‌خوای؟

هوم؟ موش‌مردگی رو بذار کنار

پول؟ مواد؟

چی؟

چون من چیزی ندارم که بهت بدم رفیق

لابد پیشنهادیه

قیافه‌ت رو ببین رفیق

نه

می‌دونم چه حسی داره

من توی پرورشگاه بودم

مادرم وقتی شش سالم بود مرد. سخته

پدرم پشتم بود

واقعاً هوام رو داشت

یه مدتی فقط من و اون بودیم جلوی کل دنیا

بهم می‌گفت "سایه کوچولوی من"

چی شد؟

خب، یه روز منو برد جلوی یه خونه بزرگ

سمت دادلی

یه عمارت آجری بزرگ بود

با دو تا پنجره اون بالا که مثل چشم بهت زل زده بودن

چشم‌های خدا

می‌دید که می‌ترسم

چمدونم رو گذاشت جلوی پام و

گفت: "جِیس

قول می‌دم فردا برگردم دنبالت

فقط باید به چند تا کار برسم."

و من کنار پنجره منتظر موندم

زل زده بودم به اون جاده روستایی طولانی

تا وقتی که نور از آسمون رفت

و چراغ‌ها روشن شدن و

خورشید دوباره غروب کرد

روز سوم مجبور شدن به زور از کنار پنجره

منو از زیر بغل بکشن کنار

اون شب هم انگشتام رو کرده بودم توی گوشم

برنگشت؟

هنوز نه

نیکی

نیکی

چیزی پیدا شد؟ هنوز نه

ساعت چنده؟ هشت و نیم

حالا برو. برو خونه

فکر می‌کنم این مقتول مجهول‌الهویه اهل اسپارک‌هیل باشه

همون گروه خلافکاری که جک فکر می‌کنه به افسر مخفی شلیک کردن

توی اسپارک‌هیل مستقرن

یه رابطه‌ای هست هریت

نیکی

یه رابطه‌ای هست هریت! حتماً هست

جک اون مرد رو نکشت

نه

ولی تو باورت نمی‌شه، نه؟

جک داشت از خودش دفاع می‌کرد و از کوره در رفت. پیش می‌آد

واسه آدم‌های خوب هم پیش می‌آد

شاید هر شب سال اتفاق بیفته

واسه یه نفر یه جایی توی این کره خاکی

لطف خدا شامل حالمون بوده. لطف خدا؟

ببخشید، خیلی بی‌ملاحظه بودم

تقدیری در کار نیست هریت

فقط داده‌ست

صفر و یک

می‌خوام با یه نفر توی دفتر رئیس زندان

درباره وضعیتم اینجا صحبت کنم

واسه چی؟ بالش‌هاش به اندازه کافی برات نرم نیست؟

فکر نمی‌کنم بتونم منتظر بمونم

موریس، رئیس امروز ساعت کاری داره؟

شبیه چت‌بات زندانِ اعلی‌حضرت به نظر می‌رسم؟

ببین

من محقق پزشکی قانونی وزارت کشورم

جدی می‌گی؟ پلیسی؟

پلیس نیستم

ولی توی پرونده‌ای که من براش شهادت دادم

یکی از متهم‌ها توی همین زندان زندانیه

اسمی داری؟ ترجیح می‌دم نگم

گوش کن پسر

لطفاً. اینجا اصلاً پاتوق ما نیست

ما رو امروز صبح با اتوبوس از لیدز آوردن چون اینجا کمبود نیرو داشتن

ما از تو کمتر درباره این هلفدونی می‌دونیم

در هر صورت، من تا حالا رئیسی رو ندیدم که آخرهفته‌ها بیاد سر کار

نصیحت من... اینکه تا دوشنبه سرم به کار خودم باشه؟ آره. ممنون

مواد؟ نه. یه "ماش"ـه

ماش؟ یه گوشی

واسه سفارش مواد

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left