The first 200 lines.
در سال 1949، کشيشهاي کاتوليگ
يسوعي از جانب اسقف اعظم کليساي سنت لويسس
مراسم جنگيري را
روي پسر جواني که توسط شيطان تسخير شده بود، اجرا کردند
مراسم جنگيري در خانهاي
حوالي سنت لوييس واقع در ميسوري اجرا شد
اين پرونده، الهام بخش کتابي پرفروش
و ساخت فيلمي پرمخاطب گشت
اما اتفاقي که بعد از مراسم
در آن خانه رخ داد، هرگز بازگو نشد
..تا امروز
اي خداوند قادر و متعال
اي بخشنده و مهربان
آفريننده جهان
عاجزانه از تو درخواست ميکنيم
رحمت خود را از ما دريغ مگردان
باشد که براي خوشنودي تو
و براي خدمت به روح القدس
اين ربا براي خدمت به تو ساخته شده است
روح مقدس خود را
به بندگانت عطا بفرما
تا با قدوس و
پاکي و کرم تو پديدار شوند
و با رحمت تو همراه
از طريق عيسي مسيح
آمين
کمک ما با نام پروردگار انجام ميپذيرد
حالق آسمان و زمين
خدا به همراهت باشه
همراه شما هم باشه
شنيدين؟
گوش نده
منو يادت مياد هالوران؟
منو يادت مياد
هالوران
!هالوران
عين آدماي خفن پشت ماشينت رانندگي مکني
پسر، امشب همه رو حسابي ترکوندي
ولي با تمام اين افتخاراتت بازم نميتوني لبخند بزني
زندگيت با سرعت ميگذره از لذتهاي دنيوي بهره ميبري
پسر، به نظر خيلي داره بهت خوش ميگذره
ولي وقتي موزيک قطع بشه نميتوني جايي فرار کني
ولي توي مسير خودتي
ايرن روشي بوده که خودت ميخواسي توي راه خودتي
دوست داشتم ميموندي ولي ديگه چيزي باقي نمونده
که بدي يا بگيري
الان ديگه توي مسيري هستي که زندگيت با سرعت ميگذره
هي
هي
هي
هي
هي
هي
اينجا چي کار ميکني گوردون؟
لوک گفته بود قراره بياي کليدها رو بگيري
لوک کجاست؟
توئه
بهش گفتم ميخوام اول با خودت حرف بزنم
من تصميمم رو گرفتم
خونه رو ميخوام
تصميمش با تو نيست
اين خونه به کل خانواده تعلق داره
و خلاص شدن ازش هم به من سپرده شده
اينجا زدين براي فروش
منم که گفته بودم ميتونم وام بگيرم
موضوع پول نيست
خانواده ما به يه دليلي اينجا زندگي نميکنن
حالا واسه اينکه براي خانواده شما خوب نيست ..اينجا زندگي کنن
من نذاشتم خانوادم اينجا زندگي کنن ..واسه اينکه
واسه اينکه چي؟
خب بگو ديگه
تسخير شده؟
ميشه دهنتو ببندي؟
حالا خوب گوش کن چي ميگم
بهتره اين فکر مسخره رو که توي
اين خونه زندگي کني، کلا از سرت بندازي بيرون
کجا داري ميري؟
تو خونه لامصب خودم
واضحه که به هيچي دست نزدم
فلکه آب رو باز کردم
اگه خواستي ميتوني از دستشويي استفاده کني
ندارم
بچه 6 ساله که نيستم
امان از بچههاي اين زمونه
وقتي هيچکس 50 سال تو يه خونه زندگي نميکنه
همينطوري ميشه ديگه
من با عمه مارگارت حرف زدم
هيچي نگفت
فکر کنم اصلا منو نشناخت
آلزايمر گرفته
چه انتظاري داشتي؟
آره خب
حالا ميخواي باهاش چي کار کني؟
چي؟
با اينا؟
تا جايي که به من مربوط باشه همه اينا رو با خونه ميدم بره
حله پس
نه، نه
انگار نميخواي بيخيال بشي، نه؟
هيچ پيشنهاد ديگهاي نداري بدي؟
نخير، ندارم
توروخدا
من ميخوام بخاطر خانوادم اين خونه رو نگه دارم
اي بابا
نکن اين کار رو
چي کار؟
گوردون فکر ميکنه ما
نميتونيم خودمون از پس وام بربيايم
من فقط دارم ميگم ريسکش زياده
آدم يه خونه به اين قديمي ميگيره
از خرج و مخارج بعديش خبر نداره
من يه نگاهي به زيرزمينش انداختم
اسکلت خونه که محکمه
چراغاشم کار ميکنه
عزيزم
حال مموشي خودم چطوره؟
پس خوشت اومده؟
عاشقشم
منم همينطور
پس گمونم حله ديگه
ظاهرا که همينطوره
ببين، خونه رو داشتم ميذاشتم واسه فروش
خواسته بودم بيان تعميدش بدن
محض احتياط
لوتريانيسمها معمولا ازين کارا نميکنن
ولي يکي رو پيدا کردم که انجامش ميده
يه کشيش کاتوليگ؟
انگار اين تويي که نميخواي بيخيال بشي
اين زندگي منه
و زندگي لوک
من هميشه حواسم به تو بوده
و الانم خيال ندارم دست بکشم
ناسلامتي خودم تو رو به لوک معرفي کردم
و روزي هم نبوده که
توي دلم ازت بابتش ممنون نباشم
ولي بهتره ديگه اينقدر اداي پسرعمو بزرگم رو درنياري
باشه
من و لوک اين اواخر خيلي تحت فشار بوديم
ولي من ميتونم از پس خودم بربيام
باشه
برداشتمش
فکر کنم اينجا واسه هر روز از ماه يه کليد جدا داره
کليدا رو بده به من
شما هم برين دنبال خلافکارا
اطاعت خانوم
راستي گوردون جان
من يه سر ميرم بيمارستان
ملاقات عمه مارگارت
اگه تو رو شناخت به منم خبر بده
..راستي
راجع به اون موضوعي که با هم حرف زديم
ايمي؟
مارگارت منتظر ملاقات کننده نبود
ميخواين برين تو؟
چيزي نيست
بيدار نميشه
آرامبخش بهش زديم
امروز صبح يه کم مشکلساز شده بود
چطور مگه؟
بازوي خودشو زخمي کرده بود
گاهي بيمارهايي که وضعيت اونو دارن ازين کارها ميکنن
بيتاب ميشن و به خودشون صدمه ميزنن
و حتي نميفهمن دارن با خودشون چي کار ميکنن
انگار داشت سعي ميکرد يه چيزي بنويسه
چي بنويسه؟
چيزي نبود که بخواين نگرانش باشين
الان ديگه حالش خوبه
من تنهاتون ميذارم
عمه مارگارت؟
منو ميشناسي؟
مارگارت؟
من هيچ اسمي ندارم
حتي منم نشناخت
يه دفعهاي از جاش پريد و يه چيزي مثل يه
قلب چوبي رو گذاشت کف دستم
روش خون بود
تو خودت خوبي؟
آره
ولي دوست نداشتم اونطوري ببينمش
والله من اصلا نميدونم واسه چي پاشدي رفتي اونجا
فکر کردم شايد بتونم دعاي خيرش رو واسه خونه بگيرم
فکر کردم شايد خوشحال بشه
اگه بفهمه بازم يکي قراره توش زندگي کنه
..ولي اون
خودش نبود
ديگه نميخوام دربارش حرف بزنم
اون موضوعي که تو و گوردون
دربارش حرف زده بودين چي بوده؟
هيچي بابا
من ميرم يه سيري جعبه بگيرم
اسبابهامون رو جمع کنم
ببين، ايمي
ببين اگه حالت خوش نيست، شايد وقت خوبي واسه
تغيير به اين بزرگي نباشه
ميشه اينقدر مثل گوردون حرف نزني؟
من چيزيم نيست
باشه
من امشب تا ديروقت سر کارم
تو جاده نچرال بريج
احتمالا نميتونم تلفنم رو جواب بدم
No comments yet. Be the first to leave one.