The first 200 lines.
افسانه شیائو چو
قسمت بیست و دوم
اما بچه ها اونجان
چه کار خبیثانه ای
میتونن انجام بدن؟
آقای هان
خدمتکارایی مثل ما
حیوونای ارباباشونن
اگه ناراحتشون کنیم
یعنی یه اشتباه بزرگ مرتکب شدیم
کی آزاد میشن؟
کسی نمیدونه
وقتی به اینجا میرسی
کسی دیگه بهت اهمیت نمیده
نه غذا
نه آب
فقط باید منتظر مرگ باشی
بیا بریم
ببخشید
دوان
خیلی بهتره- آقای هان برگشته-
آقای هان
برگشتین- آقای هان-
ببین- شی وو-
خوبی؟
بله- آقای هان-
شما دوتا چیکار میکنین؟
آقای هان
آقای هان
ممنون
که پسرم رو نجات دادین
احساس میکنم- ممنون-
خیلی بهترم
فقط سرماخورده بودی
تو مرد مرتعی
بدنت قویه
بعد از خوردن دارو بهترم میشی
خدمتکارای پیرتر بهم گفتن که
داریم به خودمون میرسیم
وقتی کل هزینه ها رو بپردازیم
خیالمون راحت میشه
واقعا؟
به خودت نگاه کن
هنوز زنده ای
این یعنی اینکه
گناهات هنوز پاک نشدن؟
ببین خودتم باورش نداری
لو دوان گوش کن
مردم گناهی ندارن
اما مسئولیت هایی دارن
عشق و اهمیت دادن
به پدر و مادرت
مسئولیتته
باید یادت باشه که
مهم نیست
در آینده چه اتفاقی بیفته
نمیتونی راحت
زندگیت رو از دست بدی
میفهمم آقای هان
شما هم همینطور
هممون مسئولیت
خاطرجمع کردن والدینمون رو داریم
هممون مردم لیائو هستیم
و به پروردگار تنگ ری خدمت میکنیم
در سایه محافظتش زندگی رو میگذرونیم
هممون حق داریم زندگی خوبی داشته باشیم
امپراتور شی زونگ یه بار گفته
هر کسی
با هر ملتی که داره باهم برابرن
هممون باید زندگی خوبی داشته باشیم
آقای هان
تنگ ری حتما
شما رو برای نجاتمون فرستاده
آقای هان شما پیام آورشین
ممنون آقای هان
آقای هان
لطفا بلندشین
ممنون- چیزی نیست-
آقای هان
خواهش میکنم همچین کاری نکنین
ممنونم
خواهش میکنم فقط بلندشین
آقای هان ممنونم
مهم نیست
آقای هان ممنونم
خواهش میکنم
ممنون آقای هان
همگی فقط بلند شین
ممنون آقای هان
آقای هان- بلند شو-
ممنون آقای هان
مادر
اومدم ببینمتون
پونزده سال دیر کردم
بالاخره اینجام
به وظیفه ام نسبت به شما عمل نکردم
اما امروز
میخوام بگم که
ازدواج کردم
این یان یانه
بهتون قول میدم که
از الان به بعد
هرسال با یان یان
به دیدنتون بیام
ممنون
ممنون که
برای دیدن مادرم همراهیم کردی
لازم نیست ازم تشکر کنین
ملکه هوای جیه
با همه قلبشون به امپراتور شی زونگ کمک میکردن
ایشون حاضر بودن تو تاریکترین روزها بمیرن
تا به تعهدشون به عنوان همسر عمل کنن
بهشون احترام میذارم
من
فقط میخوام با کسی که دوستش دارم ازدواج کنم
و ازش بچه دار بشم
ناراحت کننده است
که الان نمیخوادم
اما مهم نیست
میتونم صبر کنم
راستش امروز اینجا اومدم
چون میخوام چیز مهمی رو
بهت بگم
غم انگیز ترین چیز
توی دنیا اینکه
بچه ها بخوان والدینشون رو حمایت کنن اما اونها دیگه کنارشون نیستن
وقتی بچه بودم پدرو مادرم رو از دست دادم
برای همینه که
نمیخوام از بعضی
ناگفته ها پشیمون بشی
باور دارم
میدونی منظورم چیه
آقای هان
چی شده؟
بزرگ قبیله دیشب مرده
چی؟
تو لی بزرگ
میخواد ما رو به عنوان قربانی انسانی ببره
مادرم
بردنش
خیلی ازشون هست
اونجا میمیرین
خوب که چی؟
باید فقط
مرگشون رو تماشاکنم؟
هر چی باشه میرم
بریم
قبیله امون خنجری داره
که نسل به نسل به ارث بردنش
آبوهه
حالا به تو میدمش
از الان به بعد
تو بزرگ جدیدی
همگی
اربابان دارن باهامون مثل حیوونا رفتار میکنن
حتی الان
چاقوهاشون رو روی گلوهامون گذاشتن
آقای هان میخوان برای نجاتمون
علیهشون بجنگن
و حالا هم تنهایی برای
برای نجات خانواده امون اونجا رفتن
نمیتونیم مردنشون رو
تماشا کنیم
کی باهام میاد
که به آقای هان کمک کنیم
تا خانواده امون رو نجات بدیم
نمیخواین
خانواده اتون رو نجات بدین؟
من آبوهه عهد میبندم
تا وقتی که نفس میکشم
نذارم مردمم
و افرادی که توی قبیله امن
مورد ستم غریبه ها قرار بگیرن
تا وقتی که خونی
تو رگهام جاریه
خنجر یادگار اجدادم رو
درخشان میکنم
آبوهه،آبوهه،آبوهه
جایگاه بزرگ قبیله حالا منتقل میشه
برای قربانی انسانی آماده بشین
نه
ارشد بزرگ رو همراهی کنین زانو بزنین
زانو بزن
بذارین برم
زانو بزن- بذارین برم-
زانو بزن
زانو بزن- آماده این-
آبوهه
نگهش دارین
وایسا
آقای هان
آبوهه
نمیتونی یه انسان رو به عنوان قربانی درنظر بگیری
اون کسیه که
بزرگ قبیله رو کشته
اگه به خاطر حرفهای مسخره اش نبود
که تنگ ری رو خشمگین کنه
بزرگ قبیله نمیمرد
باید بمیره- باید مجازات بشه-
تو لی بزرگ
No comments yet. Be the first to leave one.