The first 200 lines.
آزادی_زندگی_ زن# ارائهای اختصاصی از کانال تلگرامی سینما نگاه
زمین زیر پایمان چون موجی شکست اما سرزمینی که ما را نگه داشته بود تنها وقتی در بحران در آغوشش گرفتیم محکم شد
سیموس هنی «جزیره ناپدید شونده»
این یعنی داری فیلم میگیری
نه، کافیه یه بار فشارش بدی
آره، این کار رو کردم - ...خوب اگه چراغ قرمز روشن شد -
منو میبینی سعی میکنم خودم رو ببینم. آها اینجام
روی خودم زوم میکنم
«تصویری که تو ندیدی»
آرتور عزیز
این تصاویر را روی نوار ویدیویی قدیمی در میان وسایلت پیدا کردم
آن هم چند ماه بعد از مرگت
دوستان
وقتی عملیاتی بر ضد اعضای نیروی سلطنتی برنامهریزی میکنیم
اولین نگرانی آی.آر.ای، امنیتِ ...مردم عادی کوچه و خیابان
در مکانهای خاص است
واحدهای ویژه آر.آی.ای طی هفته گذشته در منطقه بالیمورفی
مجبور شدند چند عملیات خود را بر ضد نیروهای سلطنتی لغو کنند
آن هم به دلیل احتمال صدمه دیدنِ شهروندان پیاده و سواره
اخیرا داوطلبان ایرلندی دیدهاند که بریتانیاییها کودکانشان را
به سوار شدن در عقب لندرورهایشان تشویق میکنند
آن هم وقتی که در محدوده گشت میزنند
تاکید میکنیم که نیروهای سلطنتی تعلیم دیدهاند
تا از شهروندان به عنوان پوشش ماشینهای گشتزنی استفاده کنند
بنابراین از شما مردم منطقه تقاضا میکنیم تا حد امکان از
ماشینهای گشت زنی دشمن و سوار آنها شدن خودداری کنید
همچنین از شما میخواهیم به کودکان موجود در منطقه در مورد
خطرات سوار شدن به لندرورهای بریتانیاییها هشدار دهید
واضح است که رها کردن و سپس دوباره شروع کردن
به برنامهریزی عملیات به شدت خطر دستگیر شدن
یا مرگ داوطلبان را افزایش میدهد
از همکاری شما در این مورد به شدت قدردانی میکنیم
با تشکر از پشتیبانی مداوم شما بریگاد بلفاست، زنده باد ارتش جمهوری ایرلند
بعضی وقتها به تواناییاش
در بزرگ شدن در میان آن همه
و آن را به زیر سوال نبردن حسادت میکنم
تا بتواند قدرت کسب کند
او قادر بود
همه آن تصاویر را کنارهم قراردهد
خیلی وضعیت دشواریه
هر فیلمی واسه خودش یه ماموریت غیرممکنه اما این فیلم از همه مشکلتره
کاست ویدیو را در آپارتمانت پیدا کردم
آن هم وقتی پیش از فروش تمیزش میکردیم
جایی که هیچوقت وقتی زنده بودی واردش نشده بودم
آپارتمانت در پاریس که سالها در آن زندگی کرده بودی
یه آمریکایی که تو پاریس زندگی میکرد و درباره ایرلند فیلم میساخت
بلفاست. ایرلند شمالی
این ایالت کوچک که لندن آن را اداره میکند پبعد از 65 سال از ایجادش هنوز ناآرام است
نیروهای بریتانیایی به شکل مدام توسط ارتش آی.آر.ای مورد هجوم قرار میگیرند
ارتش حمهوری ایرلند(آی.آر.ای) یک سازمان نظامی مخفی
وسایلت را جستجو و مرتب کردم
عکسها، فیلمها، نوارها و دفتر یادداشتها
تمام زندگی کاری مردی که او را نمیشناختم
این فیلم سفری کوتاه به یک سمت از این درگیریها
یعنی ملی گراهای ایرلندی است
این بخش از شهر توسط ارتش بریتانیا اشغال
و مورد گشت زنی و نظارت مدام قرار گرفته شده است
ناگفته نماد که بلفاست غربی هنوز پناهگاه آی.آر.ای باقی مانده است
یازده مارس 1985، میو عزیز
به قول اینجاییها تبریکات فراوان
باید بگویم که آیا از شنیدن خبر مربوط به تو شوکه شدم یا نه
راستش زیاد غافلگیر نشدم آن هم به دلایلی کاملا مرموز
همین که پیامت را روی پیامگیر شنیدم میدانستم
میدانستم وقتی به تو زنگ بزنم چه خواهی گفت
یکی از آن پیشآگاهیهایی بود که اغلب دچارش میشدم
خلاصه اینکه واقعا خوشحالم و خوشحالم که تو خوشحالی. واقعا
و در مورد درگیر شدن، شناخته شدن مسئولیت پذیرفتن یا هرجور که تعبیر کنی
در مورد فعالیتهای گروهیمان باید بگویم بله مایل هستم
اما با توجه به سبک زندگی محتاط و ناآرامم دقیقا نمیدانم چطوری میتوانم از پسش برآیم
و از نظر من بحث و گفتگو از طریق نامه نگاری کاری بسیار جدی حساب میشود
مخصوصا از آنچا که من اصلا اهل نامه نوشتن نیستم
بنابراین فکر میکنم عاقلانهترین و بهترین کاری که میتوانم انجام دهم
آن است که بیایم و سری به تو بزنم
آن هم به محض اینکه وقت و پولش را پیدا کنم
اینکه چه زمانی خواهد بود الان گفتنش مشکل است
اما همین که خودم فهمیدم حتما بهت زنگ میزنم یا نامه میدهم
همین که خلاصه پشت تلفن به تو گفتم
درحال حاضر در میانه آماده کردن فیلمی کوتاه برای تلوزیون فرانسه هستم
آن هم پس از دوماه چانه زدن بر سر سوالات مهم و شرایط مالی
این هم دوباره برای خودش ماموریت غیرممکنی حساب میشود
یک پروژه دیوانهوار و بسیار مشکل
خدا میداند چه از کار در بیاید
امیدوارم در همه حال روبه راه باشی
از خودت و آن کوچولوی درونت خوب نگهداری کن
خیلی زیاد به یاد شما دونفر هستم
با عشق، آرتور
در سال 1997
من فیلم اولم را میساختم درحالی که تو فیلم آخرت را میساختی
فکر میکنم تمام چیزی که آنجا اتفاق افتاد تنها تصویری از یک رویا بود
لوک، نمیخوای با اون بازوت نگهش داری؟
آره لوک واقعا نباید دستت رو اونطوری اون بالا نگه داری
آخه باید دستت به دکمه زوم و بقیه چیزها هم برسه
نه، نه، نه، نه
من معمولا همینطوری کار میکنم
اولش مثل یه بازی با دوستها شروع شد
یه راهی برای خلق دنیای خودمان...
میدونی که تمام انگشتهات خونی شده
واقعا؟
اوکی حالا فقط زاویه در رو بگیر - حالا ضبط میکنیم -
چارلی، اینجا وایسا تا ازت فیلم بگیرن
اشکال نداره، گرفتمش
میخوام اینجا وایسی تا خونهات رو تمیز کنیم
اینجا... خوب فیلم گرفتی؟ اوکی بای، به سلامت
یه خورده بیشتر کتک میخوای؟
من آمریکایی هستم با اصالت ایرلندی
اهل نیوجرسی هستم
سال 72 به اروپا آمدم
بعد ایرلند را کشف کردم و به خصوص جنگ در بلفاست را
تابستان را در آنجا گذراندم
پاریس، 1997
و به خاطر این تجربه بود که فیلمساز شدم
به خاطر آنچه دیده بودم
وقتی به آنجا رسیدم هیچ نمیدانستم
هر آنچه از درگیری میدانستم در روزنامهها خوانده و یا در تلویزیون دیده بودم
و آنچه به چشم خود دیدم چیزی کاملا متفاوت بود
فکر کردم باید فیلمی درباره آن بسازم
بعد از آن به مدرسه سینمایی ایدک در پاریس ...رفتم جایی که اولین فیلمم را به نام
بازیهای میهن پرستانه» یا تاریخ» مختصری از درگیریها در ایرلند را ساختم
از آن پس فیلمهای بسیاری درباره این درگیریها ساختهام
امروز امیدوارم فیلمی درباره پایان این درگیریها بسازم
دوبلین، 1997
ای داد بیداد... ببخشید! کات
صحنه اول، صحنه دوم صحنه اول
!سلام
برداشت.... نهم از صحنه اول
دوربینت همیشه دنیای دیگران را نشانه رفته بود
و نه دنیای خودت را
فیلمسازی چیزی جز مردمی که
خودشان را روبروی دوربین مییابند
درحالی که فیلمسازی با آنها و تجربیاتشان روبرو میشود نیست
درواقع آنها میبایست آنقدر شجاعت داشته باشند تا راوی زندگی خودشان شوند
اینکه از کجا میآیید؟
چه کردهاید؟ چرا و چگونه؟
انگیزه و دلایل اعمالتان چه بود؟
نتایج آن اعمال برای خود و دیگران چه بود؟
آن زمان تقریبا سه روز زندانیام کردند
و تحت شکنجههای معمول
مثل کتک خوردن، و تهدید شدن قرار گرفتم
با دولتمردان بریتانیایی تماس گرفتیم تا حقوق مردم ایرلند را که
جمعا و مثل واحدی مستقل برای تصمیم گیری ایرلند آینده عمل میکردند
را به رسمیت بشناسد
و همچنین از دولتمردان بریتانیای خواستیم که
تا تاریخ مشخصی نیروهایشان را از آنجا خارج کنند
وقتی یه سرباز چترباز درست جلوی پنجره خانهام فرود آمد
و یه گلوله لاستیکی مستقیما تو صورتم شلیک کرد
و این کار رو جلوی چشم بچههام انجام داد
خوب من رو بردند بیمارستان
و چشمهام چنان آسیب دیده بودند که مجبور شدند آنها را تخلیه کنند
هرجایی که هستم و در هر وقت خاصی مجبورم یه دلیل واسه آنجا بودنم داشته باشم
اینکه چرا اونجام: کار میکنم یا اینکه توی تعطیلات هستم
همیشه واسه بودن در یک جای خاص یا در زمانی خاص باید یه دلیلی جور کنم
صورتحساب پخش فیلم که آورده شد
به عنوان بخشی از کل جریان تولید بسیارمتناقض بود
بخشی از قرارداد تولید حق سکوت کردن را ملغی میکرد
...و بخشی دیگر از آن
حق آزادی بیان را نقض میکرد
اینجا هیچ حق سکوتی وجود ندارد
اگر بازجویی شوید اصلا حق سکوت کردن ندارید
اینها جای گلوله هستند
دولتمردان بریتانیا هرگز تسلیم خواستههای ما نمیشدند
آن هم تا زمان مُردنمان
انگلیسیها از لحاظ تبلیغاتی هر کاری کردند
تا به من برچسب تروریست بزنند
یا مرا دیوانهای جلوه دهند آن هم چون بمب با خود داشتم، اصلا جواب نداد
چون ما در وضعیت جنگی هستیم
استراتژی ما آن است که از طریق استفاده موثر از جنگهای پارتیزانی
نهایتا خواست سیاسی ...دولتمردان بریتانیایی برای
ماندن در ایرلند را از بین ببریم
باید هر ذره از تصاویرت را به دقت نگاه میکردم
صدایت حضورت را پررنگتر میکرد
آنها از چیزی خاص مطلعند که نمیتوان آن را نادیده گرفت
کوچکترین چیزها، حتی ذرههای اتم دارای قویترین انرژیها هستند
درست مثل همین دنیا این تنها راه است و راه دیگری نیست
تو را در عکسهایت راحتتر میشد پیدا کرد
در تمامی آرشیوت عکسی از من نبود
فقط یک تصویر از مادرم بود
تنها تصویرها از ما دو نفر با هم را او گرفته است
آن زمانهایی که به دیدنمان میآمدی
با کنار گذاشتن این تکهها تصویری از تو سرهم میکنم
تصویری تخیلی از آنچه ممکن است بوده باشی
فکر کنم قبلا این کار را کردهام
بیست سالم که بود دیدار فرزندی با پدرش پس از مدتها را فیلمبردای کردم
همان زمانهایی که من تازه متولد شده بودم
روی فیلمنامهای کار میکردی که هیچوقت نتوانستی آن را بسازی
اسم مرا روی شخصیت اصلی گذاشته بودی
دونال سی ساله و ایرلندی است
و یکی از اعضای مهم آی.آر.ای
به رغم مسئولیتهایش، مردی پر انرژی با حس طنزی بازیگوشانه است
اما شاید انتخاب آن اسم تصادفی بوده است
در دوبلین در محلهای که آنجا بزرگ شدم
قطارها از روی رویال کانال به سمت بلفاست میروند
ظاهرا در این شهر تنها یک نما را فیلمبرداری کردی
نمای بازگشت همین قطار در 27 سال پیش بود
سفر به بلفاست تنها دو ساعت طول میکشد
اما اولین باری که به بلفاست سفر کردم برای مراسم به خاکسپاری تو بود
ایرلند برای من همیشه در دوبلین خلاصه میشده
و برای تو در بلفاست
بلفاست، 1988
به نبرد تصاویر ما خوش آمدید
ایرلندی هیچوقت با کسی در برابر خودش صحبت نمیکند بلکه از طریق تصاویر این کار را میکند
No comments yet. Be the first to leave one.