The first 200 lines.
چي شد ما به اينجا رسيديم؟
هونگ جو
برگرد
من ديگه نمي تونم چيزي بگم
سه يونگ
اينجايي؟
سه يونگ
دير کردي
دوستمو ديدم
واقعاً؟
سلام عزيزم
هي
شنيدم رئيس کانگ توسط اداره ي مالي بازجويي شده
اون شوهر خواهرته بهش نگو رئيس کانگ
همه چيز خوبه؟
آره
چون اتفاق خاصي نيفتاده الان خونه اس
بايد خسته باشي برو يه کم استراحت کن
شب بخير ميرم بخوابم
شب بخير
خيلي وقته که سه تايي براي خوردن
شراب بيرون نرفتيم
خيلي بده
تو بايد با شوهرت حرف بزني تا سو تفاهما از بين بره
اينجا اومدنت چيزي رو حل نميکنه
برگرد
ديگه نمي تونم چيزي بهت بگم
سه يونگ
چرا اونجوري رفتي؟
حداقل بايد حرفمو مي شنيدي
من ناراحت بودم
انگار داشتم يواشکي به حرفاتون گوش مي دادم
اشباه نکن
هونگ جو به خاطر
شوهرش اومده بود پيش من
در مورد رئيس کانگ؟
اون فکر ميکنه هونگ جو در مورد اون کلبه به من
اطلاعات داده
اما خانوم هان جي سون به من گفت
حتي اگه هونگ جو راستشم بگه، اون قبول نميکنه
اون چون از اين قضيه ناراحت بود اومده بود پيش من
اما
من واقعاً نميتونم کاري براش بکنم
هنوز مشکل داري؟
داشتم به نا هونگ جو فکر ميکردم
نا هونگ جو اون روز
حرفاي تو در مورد هنگ کنگ رو
گوش نداد
حالا اگه اونو با اين قضيه مقايسه کني
يه چيزايي هست که نميشه پذيرفت
حالا مي فهمم
هونگ جو احتمالاً
اون روز تو همين موقعيت بوده
سه يونگ
نگران نباش
من با هونگ جو فرق دارم
من ساکت نمي مونم و خودمو عذاب بدم
بعدشم تو رو ول کنم
حتي اگه بخواي منو ول کني
من مثل درخت جلوت واي ميستم
اما تو چرا اومده بودي اونجا؟
نتونستم بخوابم
فکر کردم اگه تو رو ببينم
بهتر ميتونم بخوابم
هنوز کابوس مي بيني؟
ببرمت تو؟
نه ممنون
حالا که تو رو ديدم بهتر شدم
براي نشستن که
نبايد اجازه بگيرم؟
انگار خسته اي
انگار کارآگاه کو دونگ شيک
خيلي بهت سخت گرفته
کو دونگ شيگ ميتونه هر کاري ميخواد با من بکنه
مثل يه موج کوچيک وسط طوفان مي مونه
بعد از يه مدت همه چيز آروم ميشه
اينو نمي خواي؟
به هر حال، آقاي چا سوک هون
ميدونستم خيلي سمجي، اما نميدونستم ناعادلانه بازي ميکني
فکر نميکني استفاده از همسر سابقت توي اين بازي يه کار کثيف بود؟
چي داري ميگي؟ و خودت گفتي برنده شدن
تنها قانون ماست
اين يه چيز ديگه اس
اما داري اشتباه ميکني
هونگ جو چيزي به من نگفت
هان جو سون بهم گفت
اون بود که قضيه ي کلبه رو بهم لو داد
اگه وقتي با همسر سابقت
مي رفتي کلبه يادت مي بود که براي چي ازش
جدا شدي، تو اين دردسر نمي افتادي
تو با هونگ جو حرف نزدي؟
متأسفم، اما من اينقدر
وقت آزاد ندارم که اينجوري بگذرونم
نميتونم براي همسر سابقم وقت بذارم
عصبي نشو منتظرم بمون
يه جواب دندون شکن بهت ميدم
نميام ديدنت
اما يه وديعه برات مي فرستم
خوشحالم که فرار نمي کني
ترسيدم نظرت عوض بشه و فرار کني
من سر قولم هستم
تو هم سر قولت بمون
حفاظت از اطلاعات شخصي بيمار
حتي در مقابل اعضاي خانواده ي بيمار
باشه
اما من هنوز نياز به رضايت نامه دارم
نميشه خودت برام امضا کني؟
مگه ميشه دکتر فرم رضايت نامه مريضشو امضا کنه؟
....اگه به خانواده ات نميگي حداقل بايد بذاري دوست پسرت
متأسفم
من چکار کنم؟
هيچ کس نيست که بتونه فرم رضايت نامه رو برات امضا کنه؟
سلام خانوم هان جي سون
الان چکاپ نکردين؟
شما باردارين
اما
همونطور که قبلاً هم گفتم، براي شما خطرناکه
با پدرش صحبت کنين
من مطمئنم
اما شما تنها تصميم گيرنده نيستيد
دارين سلامتي خودتونو به خطر ميندازين
شما قبل از اينکه جنين تشکيل بشه، سقط جنين خوهيد داشت
بيشتر
مراقبت ميکنم
بايد تمام روز بخوابم؟
چکار بايد بکنم تا
بچه رو نگه دارم؟
به عنوان پزشک شما، ميگم که توصيه هاي من
مفيد نخواهد بود
شما الان هم سه تا دختر خوشگل دارين
چرا يه بچه ي ديگه مي خواين؟
چيزاي زيادي هست
که بايد پس بگيرم
گفتم که ولش کن
ديگه تموم شد
همين جا بشين
- اول اينو خشک ميکنم - همونجا بشين
اينجا يه شب کافيه
امروز برگرد خونه
اشکال نداره
مين وو بهم گفت
چند روز استراحت کنم
مادرش هم پذيرفت
من دارم اذيت ميشم
پدر
تو توي اين ازدواج خيلي عجله کردي، احساس خوبي ندارم
حتي اگه خانواده ي جديدت موافقن
دوست ندارم زياد اينجا بموني
نبايد سخت بگيري
بايد درک کني و تحمل کني
اين راهضه
بازم اگه
فکر ميکني
ديگ هنمي توني تحمل کني
همه چيزو ول کن و
برگرد اينجا
هيچ سوالي ازت نمي پرسم
و قضاوت هم نمي کنم
باشه هونگ جو؟
نگرا ننباشين
يه جراحي ساده اس براي برداشتن کيست
بعد از چند روز حالم خوب ميشه
متوجهم که چرا سر کار چيزي نميگي
اما حداقل بايد
به پدرت بگي
اينجوري دوباره بايد بره بيمارستان
بهتره ندونه
من حتي به سه جين هم نگفتم چون ترسيدم
نتونه هيچي نگه
مطمئني که يه جراحي
ساده داري؟
مشکلي پيش نمياد
فکر ميکنم نياز به يه نفر داري
که تو بيمارستان بهت کمک کنه
يه چند روزي دور و برم خلوت ميشه
تا اينجام
گوشيمو خاموش ميکنم
پدرمو آروم نگه دار
بهش بگو رفتم تعطيلات تا يه کم انرژي بگيرم
خيلي برات ناراحتم رئيس يو
رئيس کانگ آزاد شد
اما يکي از کارمنداش همه ي تقصيرو پذيرفته
و قراره اون زنداني بشه
توي اخبار ديدم که
کارآگاه گفته خود رئيس کانگ هم زنداني ميشه
تو ساده تر از اوني هستي که فکر ميکردم
بالايي ها پشت سرشن
بازپرسها کاري نمي تونن بکنن
اون بازپرس اگه خيلي خوش شانس باشه، اخراج نميشه
فکر کنم تا زماني که
بازجويي ادامه داره يه آتش بس بين آجين و دونگ سانگ برقراره
- هيچ کس نميتونه کنترل کنه - بله؟
دونگ سان داره
يه رئيس جديد معرفي ميکنه
رئيس يو نيست؟
از کجا فهميدي رئيس ما نيست؟
نميدوني چرا؟
هي
فکر ميکني من همه چيزو در مورد زندگي شخصيش ميدونم؟
يه چيزي حس ميکنم
No comments yet. Be the first to leave one.