The first 161 lines.
.مردم انسان به دنیا نمی آیند. آن ها تبدیل به انسان میشوند
دنیا در نیرویی که به فانتِیزیا شناخته میشود .فرو رفته
کسانی که بخوبی این نیرو را کنترل کنند، میتوانند .به یک قهرمان یا یک شیطان بدل شوند
.هیولاها از آسمان فرود می آیند
،این مجازاتی از طرف خدایان است
یا حمله ای از جانب شیاطین؟
و یا شاید خشم مادر طبیعت؟
-چیزی که مسلم هست اینست که این هیولاها
.که نمسیس نامیده میشوند، فاجعه ای وحشتناک هستند
.با هر انسانی که برخورد کنند موجب وحشت و مرگش میشوند
،حتی آنهایی که از برخورد با هیولاها جان سالم به در ببرند .برای همیشه نفرین خواهند شد
آنها همان هایی هستند که در برابر این دشمنان خطرناک .مقابله میکنند
،کسانی که از برخورد با نمسیس ها جان سالم به در بردند
،انسانهایی آلوده شده هستن که در برابر طلسمشان تاب می آورند
.و گاهی از نمسیس ها هم ترسناک ترمیشوند
.آنها همان جادوگران هستند
،این داستان پسری هست که تلاش میکند تا جادوگری بزرگ شود
.و دنیا را نجات دهد
Tamura : مترجم "کاری از تیم ترجمه احتصاصی انیمه لیست" " AnimeList.eu | @AnimeList_ir "
جادوگر جوان -سِث-
."جادوگر جوان"
!اوه اوه، شرمنده
!حاجی من اینا رو گرفتم
!معرکه س
!اوه، گندش بزنن !با تومی قرار داشتم
.بازم سِث دیر کرد
!هی
!شرمنده دیر کردم
سث؟
!هی! حاجیت اینجاست
جادوگر کارآموز سِث
خیلی منتظر بودی؟
!باز که دیر کردی، سِث
خودت بهم گفتی میخوای یجایی که هیچکی نباشه !جادوتو بهم نشون بدی
!گفتم که شرمنده
،برا جبران دیر اومدنم !حاجیت میخواد برات بترکونه
جون من؟
!تا-دا
،نمیخوام بذارم کسی اینا رو ببینه
.پس این یه فرصت ویژه س
نکنه اینا رو بدون اجازه از قفسه کتاب آلما-سان برداشتی، ها؟
!هِع
،تاوقتی که اونا رو قبل اینکه متوجه شه برگردونم !همه چی حله
!ولش باو
!فقط اینو نیگا
!فرود شهاب سنگ
.چیزی نشد که
.یاخدا عجیبه
!خو پس، بیا این یکی رو انجام بدیم
!نیروی دافعه
...سِث
.اگه نمیتونی، گفتنش خجالت نداره باو
!باشه، بیخیال این چیزای حوصله سربر
حاجیت میخواد یه جادوی ناب که کار خودشه !رو بهت نشون بده
!فقط تماشا کن
...مُشتِ
!تایتان
!سث، معرکه س
!یا خدا گاو؟
...عع
!فرار کن
همیشه خدا که با تو بپلکم، ازین !اتفاقا میفته، سث
!فقط بدو، تومی
ها؟ چی گفتی؟
!خیلی ببخشید، مادام
.همین الان آخرین طناب و تخته هامو فروختم
.ایشالله یه روز دیگه درخدمتیم
...یه چیزو میدونی
جادوگر مستقل / شکارچی سَبک تعقیب کننده آلما
میتونم خیلی واضح ببینم که .یه مقدار اون پشت داری
بوزینه تو چه مشکلی باهام داری، ها؟
!آخه این همه خشونت چرا
!کجا خشونت استفاده کردم
میدونم کی هستی! تو همون جادوگری هستی که همین تازگیا !اطراف روستا نقل مکان کرده
!من به جادوگر جماعت چیزی نمیفروشم
!طناب و تخته میخوای که باهاش بچه های ما رو بدزدی
!بعدشم اونا رو قربانی کنی، نه؟
،اولاً، فقط میخوام یه مقدار طناب و تخته بخرم
،دوماً، هیچ قصدی برای قربانی کردن شماها ندارم
...و سوماً
.در این مورد تو چاره ای نداری
یا کاری که گفتم و انجام میدی یا این آغل موش لعنتی تو !میفرستم رو هوا
!همین الان همه شو براتون میارم
.دیدی؟ نگفتم بازم داری
این همه هیاهو برا چیه؟
!ها؟! سث؟
!داش، اونا گله گاو ما نیست؟
!کدوم خری حصارمونو خراب کرده؟
!اوناها سث
!بازم اون بچه؟
!بر و بچ، همه چی اوکیه
!حاجیتون مراقب همه چیه
!چه غلطی میخوای بکنی عنتر؟
!به جون خودم غلط کردم
!اگه آلما دراین مورد چیزی بفهمه، فاتحه م خونده س
!یا خدا فهمید
!گفتم بهت
.این بچه همه ش دست گل به آب میده
...آی
!برا من "آی، آی" نکن
!آلما
!نمیشه یبار بقیه رو به دردسر نندازی
خب...زدم به یه صخره، اونم !پرت شد تو مزرعه گاوا
.رسیدیم خونه، خدمتت میرسم
!جون من نع
!هی، جادوگرا
!چجوری جرات میکنین روستای مارو به گند بکشین؟
!به مزرعه گاو ما هم خسارت زدین
!هی، شما اشتباه میکنید !شکستن حصارا فقط تقصیر من بود
!آلما، جون ما رو نجات داد
!خفه شو! این گند زدنا کار همه تون بوده
!شما بدرد هیچی نمیخورین
!ما اگه اینجا جادوگر نخوایم باید کیو ببینیم
...همه
...سث
!تومی! بازم با اون پسره جادوگر رفتی بازی؟
!مگه پدرت بهت نگفت ازش فاصله بگیر
...د-درسته، ولی
.ما هیچی نمسیس این دور و ور نداریم
!جادوگرا فقط مایه بدبختی و بدشانسی ما هستن
.خسارتشو میدم
!آلما
.سث، صحبت کردن تو این شرایط بی فایده س
.بیا بریم
!وایسا همونجا
.شرمنده، توام گیر این اسکل افتادی
!هی
.هیچیش تقصیر تو نبود
.همه ش تقصیر من بود
.بله، قطعاً همینطوره
.ولی موضوع پیچیده تر ازین حرفاست
چند بار باید بهت بگم؟
.این مردم از ما میترسن
!منصفانه نیست
!آخه چرا من باید دیوارا رو تمیز کنم؟
!کم غُرغُر کن، بجاش اون تن لشو تکون بده
...ولی آخه
اول که اون مزرعه رو آتیش زدی و برای .خاموش کردنش، کل آب دریاچه خالی شد
امروزم که به مزرعه گاوا خسارت زدی با پرتاب کردن ،صخره داخلش
،با رَم دادن اون گله گاوم که همه جا رو به فنا دادی
.همه مردم روستا رم که دشمنمون کردی
تا یه مدت حق نداری بری به اون روستا، مفهومه؟
تا چند وقت؟
!تا وقتی من بهت اجازه بدم
.اگه همینجور دردسر درست کنی، توسط سربازای پادشاه دستگیر میشی
.آخرشم اعدام میشی
.بعلاوه، میدونم که بدون اجازه م کتابای جادوگری مو برداشتی
.نبینم دیگه ازین غلطا
و-ولی همه ش بخاطر اینه که میخوام هر چه زودتر یه .جادوگر قابل احترام بشم
!کافیه
!تو حتی هنوز یه شخص قابل احترامم نیستی
...با من مثل یه بچه کوچولو رفتار نکن
!شنیدم چی گفتی
،اگه میخوای مثل یه آدم بزرگ باهات رفتار کنم .خفه خون بگیر و تمیزکاریتو انجام بده
!چشم
...آلما
چرا گذاشتی اون عوضیا همه تقصیرا رو بندازن گردن تو؟
!جادوگرا خیلی گنده تر ازین حرفان
نگاه اونا به ما مثل نگاهشون به نمسیس هاست که فقط بدبختی .برای بشر به همراه میارن
.واضح تر بگم، از نظر اونا ما هیولاییم
!آلما، تو هیولا نیستی
No comments yet. Be the first to leave one.