The first 155 lines.
نیم قرن از زمانی که بشریت شروع به انتقال .جمعیت مازاد در حال رشد خود به فضا کرد، میگذرد
،مستعمرات عظیم الجثه که به دور زمین میچرخند ،به خانه دوم بشر تبدیل شده اند
.جایی که مردم در آن متولد، رشد و می میرند
سال 0079 عصر جهانی
دورترین گروه مستعمراتی از زمین، ساید3 ،خود را به عنوان پادشاهی زئون معرفی کرده
و علیه استقلال دولت .فدراسیون زمین جنگی را به راه میاندازن
هر دو گروه زئون و فدراسیون فقط .توی ماه اول جنگ نیمی از جمعیت خود را از دست میدهند
از آن زمان بشریت در سایه ترس از .عمل کرد خود به زندگی ادامه میدهد
شکست گارما
!شکست گارما
پدر شما، پادشاه دگوین، کی میخوان به زمین تشریف بیارن؟
.چیزی ازش نشنیدم
خب، خوشحال میشیم هرجور شده .در خدمتشون باشیم
.ببخشید
.بازم پیشتون میام
!وای، گارما سان مثل همیشه پر ابهته
!فوق العاده س
!الان که غش کنم
!حالم دیگه از پاچه خواری دیگه بهم میخوره
آره، ولی به هر حال اگه اونا بوی از سفینه .تروجان و موبیل سوییت دشمن ببرن وحشت زده میشن
.درسته
مشکل اینجاست که منطقه جستجو .برای ارسال یک گروه ویژه بیش از حد بزرگه
گارما، اون مرد کیه؟
.نه نه
.مطمئنم راه های دیگه ای هست
.شهردار سابق، اشنباخ
اون از زئون متنفره ولی اینجا مونده .تا از مردمش محافظت کنه
.به نظر پیرمرد لجبازی میاد
.ایسلینا اشنباخ تشریف فرما میشن
.با اجازه
یه داستان عاشقانه تو خط مقدم؟
.گارما همون بچه پولدار بی پدره
پس اون بهت گفت: اجازه نمیده دخترش با یکی از فرماندهان زئون که وارث خاندان زابی ازدواج کنه؟
.آره
.حدس میزدم پدرت همچنین چیزی رو بگه
.برا من زئون و فدراسیون هیچ اهمیتی نداره
.از نظرم، تو فقط گارما هستی
.دوستت دارم
.ایسلینا
،حتی اگه این کارم خیانت به پدرم محسوب بشه .من دلم میخواد تا ابد پیشت بمونم
.حتی منم نمیتونم با پدرم یا همه زئون مخالفت کنم
.ولی نگران نباش
به من فرصت داده شده تا از مهمترین .اسرار فدراسیون استفاده کنم
به محض موفقیت، حتی پدرم .مجبور میشه به حرفام گوش بده
!گارما ساما
،و اگه اینکارو نکنه .قید زئون بودن رو میزنم
!گارما ساما
!کاپیتان گارما
چی شده؟
آه، من ...؟
!مهم نیست
چی میخواستی بگی؟
.سفینه دشمن تو منطقه اس 3 رویت شده
چی؟
،اگه از خط دفاعی نهایی عبور کنه
.وارد قلمرو هوایی فدراسیون میشه
!همونطور که برنامه ریزی کرده بودم
!یکی دیگه از خط دفاعی مون اونجاست
!من با نیروی هوایی شخصیم اونجا میرم
!به فرمانده شار اطلاع بدید
!عملیات از الان شروع میشه
!بله، قربان
!گارما ساما
،وقتی اسلحه جدید فدراسیون رو بگیرم .اونا رو به زئون برمیگردونم
،وقتی همه چی تموم بشه .در کنار هم خواهیم بود
.به نظر میرسه زئون نمیخواد ما از شهر خارج بشیم
... درسته، ولی با این سرعت ما
!برایت سان
بذار جلوتر بیرون برم !و همشون رو از سر راهمون پاک کنم
.نه، هیچ فایده ای نداره
.خیلی دیر شده
چی؟
!حسگرهای صوتی چیزی رو نشون میدن
به احتمال زیاد هواپیمای دشمن از !سمت شمال بهمون نزدیک میشه
گائو هنوز اون بیرونه؟
.حداقل یکی رو میتونم شناسایی کنم
.پس با این وضعیت ارتش دشمن هم همین اطرافه
!حالا با این وضعیت دیگه چاره ای نداریم
.من طعمه میشم
.اونوقت وایت بیس میتونه به سمت دریا فرار کنه
... نه، حتی پرت کردن حواسشون با طعمه
!منور
.درست جلومون
.فکر کنم گنبد ورزشگاه رو دیدم
.عه، آره، همینطوره
.بسیار خب، وایت بیس رو اونجا قایم میکنیم
.باید توش جا بشه
!منظورت چیه؟
هرجور شده باید از دید .دشمن مخفی بمونیم
تمام عملیات وایت بیس رو .به حالت تعلیق در بیارد
دشمن رو زیر نظر میگیریم .و در بهترین فرصت به حسابشون میرسیم
!برایت سان
.من مخالفم
... اگه این کارو بکنید اونوقت
!آمورو سوار گاندام شو
!کای هم سوار گان کانون شو
!ریو و هایاتو هم سوار گان تانک بشن
یادتون نره هنور توی سفینه .غیر نظامی های زیاد وجود داره
!منم غیر نظامیم
.همه آماده ی نبرد سطح یک بشید
.تا وقتی نگفتم صدایی ازتون درنیاد
!همگی، لطفاً توی اتاق هاتون بمونید
!چرخش 180 درجه
.اطاعت
.چرخش 180 درجه
!حس میکنم دارم خفه میشم
اونا دارن چیکار میکنن؟
،اگه دوباره بهمون حمله بشه .باید همین جا پیاده بشیم
!آره، اینجوری میتونیم توی شهر پنهان بشم
!همگی گوش بدید
!ما تا اینجاش اومدیم
!لطفاً آروم باشید
،اگه همگی آستین بالا بزنیم و بجنگیم !قطعاً از پس این یکی هم بر میاییم
... ولی
،چراغ قوه رو خاموش کن .داری بدترش میکنی
!آروم، آروم
چیکار میکنی؟
بذار ببینمش؟
.عزیزم، دیگه گریه نکن
!بچه ام
!متاسفم! من فقط یه لحظه رفتم یجایی
.وای، عزیزم. خدا رو شکر که حالت بهتره
!گشت لوگان
هنوز سفینه دشمن رو پیدا نکردید؟
!اونا هنوز داخل شهر هستن
!خوب چک کنید
با چندتا بمب گذاری کوچیک .میتونیم موش ها رو بیرون بکشیم
!خیلی خب
.تمام خدمه، آماده بمب گذاری بشید
!اطاعت
.چیزی نیست
.خطری تهدیدمون نمیکنه
!خر شانسیم اگه چیزی بهمون نخوره
!یکی، لطفاً کمک کنه
... بانو دارن
!ولم کن
!حرف تو سرت نمیره
!بانو، اگه اونجا برید ، حتماً کشته میشید
!بانو، بیخیال بشید
!پدرتون شما رو میخوان
!با چه جراتی بهم دست میزنی
!لطفاً، بانو
!نمیخوام
!من باید یه جایی برم
!ولم کنید
!گفتم ولم کنید
!من کاری با پدرم ندارم
پس تو میخوای با پسر رهبر زئون ازدواج کنی، مگه نه؟
!بابا، حتی تو نمیتونی آزادی رو ازم بگیری
!من حق تصمیم گیری برای آیندهم دارم
!نه، نداری
!گوش بدید
!کلیدهای جت رو ازش بگیرید
.بله، قربان
... گارما ساما
No comments yet. Be the first to leave one.