The Handmaid's Tale

The Handmaid's Tale

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

The Handmaids Tale S02E07 First Blood 720p HULU WEBRip AAC2 0 H264-NTb7
The Handmaids Tale S02E07 After 1080p HULU WEBRip AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E07 After 720p HULU WEB-DL-MkvCage
The Handmaids Tale S02E07 After 480p WEBRip x264-RMTeam
The Handmaids Tale S02E07 After 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S02E07 After INTERNAL 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Handmaids Tale S02E07 After WEBRip x264-ION10
The Handmaids Tale S02E07 After 1080p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S02E07 After 720p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E07 After 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
A Commentary by masih_mzsh
░▒╠▷ زیرنویس از مسیح محمودزاده | © masihm.ir | t.me/masihmim

Tags

webrip
web
x264
BRip
720p
720
x265
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
480p
480
1080
Published on: 2018-06-06
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...

‫کمکی از دستم بر میاد، فرمانده پرایس؟

‫قراره گیلیاد رو کاملاً پاکسازی کنیم، پسرم.

‫باید بگم واقعاً روحیۀ ورزشیت رو می‌رسونه که اومدی. ‫علی‌رغم یه دستی که باختی.

‫کوشینگ.

‫نوبت توئه.

‫باید با ایدن بخوابی. ‫گزارشتو رد می‌کنه، دردسرساز میشه.

‫- نمی‌تونم. ‫- آره، می‌تونی.

‫چون من تحملِ از دست دادنتو ندارم. می‌فهمی؟

‫فرمانده پرایس.

‫دیگه نمی‌تونم توی اون خونه بمونم. ‫منتقلم کنین.

‫بهت قول میدم.

‫مفتخرم که مرکز جدیدِ ‫«راحیل و لیه» رو بهتون معرفی کنم.

‫هنوز وقتش نشده. بهش بگین برگرده...

‫ - قسمت ۷، مابعد قصۀ ندیمه

‫به هنگام هر طلوع و غروب خورشید،

‫آنان را به یاد می‌آوریم.

‫خداوندا، وقتی خود را گم کرده‌ایم ‫و دل‌آزرده و ملولیم،

‫آنان را به یاد می‌آوریم.

‫وقتی به خستگی دچاریم و ‫محتاج طاقت و توانیم،

‫آنان را به یاد می‌آوریم.

‫پس تا وقتی که ما زنده‌ایم، آن‌ها نیز زنده خواهند بود.

‫چون ما آنان را به یاد می‌آوریم.

‫دخترها...

‫کاشکی می‌تونستم دنیایی بدون خشونت رو بهتون بدم؛

‫بدون رنج و درد.

‫همیشه آرزوم همین بوده.

‫و ای خداوند مهربان، ‫ما آن‌ها را با نام‌هایشان به یاد خواهیم داشت.

‫آف‌رایِن.

‫آف‌لئو.

‫آف‌هَل.

‫آف‌زِو.

‫آف‌بن.

‫آنان را به یاد می‌آوریم.

‫آف‌دانکِن.

‫آنان را به یاد می‌آوریم.

‫آف‌جان.

‫آنان را به یاد می‌آوریم.

‫آف‌ادوارد.

‫آنان را به یاد می‌آوریم.

‫آف‌کالین.

‫آنان را به یاد می‌آوریم.

‫آف‌رِیموند.

‫آنان را به یاد می‌آوریم.

‫آنان را به یاد می‌آوریم.

‫من اسم ۲۶تا فرمانده رو شنیدم.

‫سی و یکی هم از خودمون.

‫من حتی خیلی‌هاشونو نمی‌شناختم.

‫آف‌زِو دختر خیلی خوبی بود.

‫آف‌ادوارد ولی یه کم بدجنس بود، ‫موهاشم اصلاً نمی‌شُست.

‫خدا بیامرزتش.

‫اسم آف‌گلن رو می‌دونی؟

‫همراه خرید خودت بود.

‫زیاد با هم صمیمی نشدیم.

‫اینطور که معلومه «چشم‌ها» اینجا بودن.

‫سرینا.

‫من همینجام.

‫یه بمب منفجر شد.

‫سرهنگ دنیسون، اون مسئول امنیتیه...

‫ترتیب همه چیز داده شده. ‫تو فقط استراحت کن.

‫استراحت کن و بهتر شو.

‫خانوم واترفورد.

‫فرد... فرد، نیک اینجاست.

‫از صبح هی داره به هوش میاد و از هوش میره.

‫پرونده‌ها رو از دفتر براش فرستادن که امضا کنه، ‫ولی باید روی بهبود حالش تمرکز کنه.

‫البته.

‫می‌تونم ترتیب این‌ها رو بدم.

‫نظرتون چیه برسونمتون خونه؟

‫یه کم بخوابین، لباس‌هاتونو عوض کنین.

‫ممنون. شاید بعداً.

‫- امیدوارم مزاحم نشده باشیم. ‫- نه، البته که نه. روزتون بخیر.

‫خانوم واترفورد، حال و احوالتون چطوره؟ ‫چیزی لازم ندارین؟

‫- فقط دعاهاتون. ممنونم. ‫- براش دعا می‌کنیم، مطمئن باشین.

‫باید خبری رو به گوشتون برسونیم.

‫فرمانده پرایس...

‫ریغ رحمت رو سر کشیده.

‫امیدوارم خدا آرامش ابدی نصیبش کنه.

‫بله. به امید خدا.

‫از نزدیک می‌شناختیش؟

‫- نه راستش. نه. ‫- اون مرد واقعاً باخدایی بود.

‫فرمانده کوشینگ وظایف امنیتیِ ‫فرمانده پرایس رو بر عهده می‌گیره.

‫خداوند دشوارترین آزمون‌های الهی‌ش رو ‫برای مؤمنان راستینش نگه می‌داره.

‫هر کسی که در این حملۀ وحشیانه ‫نقش داشته رو پیدا می‌کنم...

‫و مطمئن باش مجازات میشن.

‫اینو بهت قول میدم.

‫خدا در این راه همراهتون باشه.

‫واینسین!

‫نگاهتون به جلو باشه!

‫همینطور حرکت کنین!

‫وایسین!

‫- چی شده؟ ‫- نمی‌دونم.

‫توی صف وایسین!

‫نگاهتون به جلو باشه!

‫نگاهتون به جلو باشه!

‫تو!

‫تو!

‫تو و تو! یالا!

‫برین تو ماشین!

‫حرکت کنین!

‫تو!

‫تو!

‫تو!

‫تو!

‫تو!

‫برین!

‫برین! راه بیفتین! سوار شین!

‫- داریم کجا میریم؟ ‫- تکون بخور!

‫یالا! راه بیفتین!

‫حرکت کنین!

‫ببخشید.

‫- خانوم! ‫- برادر منو...

‫- اطلاعاتی از... ‫- ببخشید!

‫- خواهش می‌کنم! ‫- لطفاً سکوتو رعایت کنین.

‫دفترم می‌تونه تأیید کنه که ‫یه بمب‌گذاری در گیلیاد انجام شده.

‫تلفاتی هم در پی داشته، ‫شامل چندین مقام رده‌بالای دولتی.

‫از ندیمه‌ها هم کسی کشته شده؟

‫گزارشات تأییدنشده‌ای به دستمون رسیده که ‫غیرنظامی‌ها بین تلفات هستن، و ندیمه‌ها هم همینطور.

‫در حال حاضر اطلاعات دیگه‌ای نداریم. به محض این که ‫اطلاعات بیشتری به دستمون برسه، بهتون خبر میدیم. قول میدم.

‫لطفاً برین خونه.

‫هی لوک، کجا میری؟

‫خونه. می‌خوام شام بگیرم. تو «روتی» می‌خوری؟ ‫(نوعی نان هندی)

‫نمی‌خوای بدونی حالش خوبه یا نه؟

‫حالش خوب نیست.

‫اون زنده‌ست. ایمان داشته باش که زنده‌ست.

‫این که دونستن نمیشه.

‫خونه می‌بینمت.

‫یا خدا. خیلی زیاده.

‫۲۵۰ هزار دلار؟

‫آره.

‫در ازای یه بچۀ سالم.

‫خدایا!

‫هر جا رفتیم دیگه به حساب من!

‫هم می‌تونم وام‌های دانشجوییم رو صاف کنم، ‫هم با هالیس، اون کار توسعۀ وب رو امتحان کنم.

‫- اگه مردم دنبال بچه‌ن، به نظرت این یکی رو هم می‌برن؟! ‫- حالش چطوره؟

‫پدرمو در اورده! مگه نه؟

‫خسته‌ت می‌کنه.

‫بیا. بیا اینجا.

‫- نمیای پیش خاله‌جون، دختر کوچولو؟ ‫- بیا.

‫- بیا. سلام! ایول! ‫- ایول. ایول!

‫- قهوه‌ای چیزی نمی‌خوای؟ ‫- نه، نمی‌خواد. ممنون.

‫- هی هانا! به بابایی بگو خاله‌جونو بیشتر از اون دوس داری. ‫- نکنه بگیا! نکنه بگی!

‫پس تخمکش از توئه؟

‫آره. زن و شوهره رو دیدم. ‫اهل انگلیسن. آدم‌های خوبی‌ان.

‫چیه؟

‫- می‌دونی... ممکنه به اون شیطون کوچولو وابسته بشیا. ‫- ببین... مشکلی پیش نمیاد، باشه؟

‫تو می‌تونی نگران این چیزها باشی، منم نگرانِ... ‫اون خروار پولی که قراره گیرم بیاد!

‫شیرجه می‌زنم توش! ‫مگه نه هانا؟

‫لیست تلفات رو ندارین؟ ها؟

‫- ببخشید، اطلاعات جدیدی نداریم. متأسفم. ‫- ببخشید. هی، سلام، ببخشید.

‫- مویرا! ‫- یه لحظه!

‫خواهش می‌کنم! دنبال یه کس دیگه‌م!

‫دوست‌دخترم. نامزدم.

‫- قبل از جنگ گرفتنش. ‫- باشه. باشه.

‫- لطفاً! خانوم تَپینگ! ‫- ممنون. ممنون.

‫معذرت می‌خوام دوستان. ‫بزودی اطلاعات بیشتری به دستمون می‌رسه.

‫همه‌شون؟!

‫افراد شناسایی‌نشده.

‫اطلاعات بیشتر پرونده‌ها کمه. محل مرگ و ‫نشانه‌های شناسایی دارن؛ ولی هنوز اسامیشون نامشخصه.

‫اون‌ها چی‌ان؟

‫اون‌ها کودکانن.

‫مویرا، دراز بکش و راحت باش. احساس سردی می‌کنی.

‫- اوه، وای! ‫- گفتم که!

‫بچه‌ت اندازۀ کلم بروکسله.

‫بذار ببینیم اون تو چه خبره.

‫سلام، بیگانۀ کوچولو!

‫- نمی‌خوای ببینی؟ ‫- دیدمش.

‫- می‌تونی عکسشو ببری خونه. ‫- آره.

‫- نه آم... همینجوری خوبه. ‫- نه، یه عکس با خودش می‌بره. عکسشو می‌بری!

‫- واسه چی؟ ‫- که رو یخچالت بزنی.

‫رو یخچال خودت بزن!

‫پس عکس نمی‌خوای.

‫- نه. ‫- باشه.

‫اگه چیزی لازم داشتی، زنگ بزن.

‫بگیر.

‫ممنون.

‫سلام.

‫یکی اومده ببینتت.

‫برکت به میوۀ دل.

‫بله. خداوند به بار نشاند.

‫ممنون، مارتا. ‫حتماً سرت خیلی شلوغه.

‫قربان؟

‫لطفاً از اتاق خارج شو.

‫با لطف خدا، میرم.

‫بفرما...

‫به خاطر معجزۀ خجسته‌ت، بهت تبریک میگم.

‫- حالت خوبه؟ ‫- بله، قربان.

‫خدا را شکر.

‫عالیه.

‫وقتی می‌بینم بچه‌ای توی راهه، ‫از خودم می‌پرسم که چجور دنیایی رو...

‫قراره برای نسل بعدی به جا بذاریم.

‫محض خاطر بچه‌هامونم که شده،

‫باید خودی‌هایی که قصد دارن بهمون صدمه بزنن رو پیدا کنیم.

‫منظورمو می‌فهمی؟

‫بله قربان.

‫متأسفانه من آف‌گلن رو خیلی خوب نمی‌شناختم.

‫ما فقط واسه یه مدت کوتاهی با هم قدم می‌زدیم.

‫به گمونم خیلی پرحرف نبوده.

‫نه.

‫ولی همیشه خیلی متدین به نظر می‌اومد.

‫خب، ببخشید که نتو...

More Farsi Persian subtitles for The Handmaid's Tale

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left