The first 200 lines.
قسمت بيست و سوم
جانگ تائه ها
اون جونگ
بله؟
.انگار توي کوهستان بودي
.خيلي نگران بودم
.حدس ميزنم ها ميونگ گئون بهت گفته
.مطمئنم برات شُکِ بزرگي بوده
بدنت چطوره؟
.دکترت رو عوض کردم
دکترت رو با بهترين دکتر کره عوض کردم
.و مجبورش کردم عملت کنه
....من
...حتي نميدونستم تو پسر واقعي مني
پسرم
پسرم رو نميشناختم ...و من
...چيزي نميدونستم
منو ببخش اون جونگ
.لطفا پدرت رو ببخش
.تقصيرِ منِ
.تا آخر عمرم بهاي اينُ ميدم
...براي اينکه به پسرم صدمه رسوندم
...براي صدمه به قلبت...من،پدرت
.درستش ميکنم
...من
.قلبم درد ميکنه
.انگار بهش چاقو زدن
،قلبم درد ميکنه اون جونگ .درد ميکنه
...نبايد
.اين کار رو بکنيد
نبايد اين کار رو بکنيد"؟"
منظورت چيه؟
.همه اش رو فراموش کردم
.تصميم گرفتم همه اش رو فراموش کنم
...پس رئيس
.شما هم بايد فراموش کنيد
...صبر کن
منظورت چيه تصميم گرفتي فراموش کني؟
تو پسر مني!مهم نيست چي ميشه
.تو پسرِ جانگ تائه هايي
هميشه پسر من بودي
.هميشه پسر من ميموني
.تو پسر مني
برخلاف تمام اتفاقات وحشتناکي که برات افتاده .اين حقيقت داره
.حقيقتي که نميتونه عوض شه
...حقيقتي که
.نميتونيم انکارش کنيم
.ميدونم
.به خاطر همين اومدم
اگه منو قبول کنيد
از الان
.سعي ميکنم به عنوان پسرتون زندگي کنم
منظورت اينه؟
در مقابلِ آدم ربايي که منو برد
...بهترين انتقامي که ميتونم ازش بگيرم
.اينه
...بايد کاري کنم
.اون بهاش رو بده
اين ...کارُ ميکنم
...که بهاي اين حس تهي بودن و خيانتش
.رو بده
.کاري ميکنم بهاش رو بده
!بچه من!بچه من!بچه من
...آب...يه کم آب
اوه نرفتيد؟
چرا؟
چيزي پشت
اگه واقعا درگير يه رابطه بوديم
.توي اخبار بوديم
خواهر
چه اخباري؟ .بيا بريم
يه مصاحبه دارم .بايد عجله کنم
.شما بريد
چون تا اينجام اومدم
.بايد سلام کنم
به کي؟
مامانت؟
.بله
هي بلند شو
.بلند شو آب بخور
بيا ....داروت رو بخور،بگو آههه
گفتم ...داروت رو بخور،بگو آه
...اينجا
يه کم آب بنوش
دهنت رو باز کن
خوبه
باشه
نميتونه بيدار شه؟
.فکر کنم بايد بعدا ببينتش
داروهاش خسته اش ميکنه .و فقط ميخوابه
شايد به خاطر اينه که مشکلات زيادي داشته
.خيلي پرخاشگر بودي،بابا
اما چرا خانوم آهنسانگ اين ورا نيست؟
.خوب ميشد اگه توي چنين زماني پيشش ميموند
گفت بايد يه هفته بره و مراقب خانواده اش باشه
پس بهش گفتم بره و يکي رو پيدا کردم که
.جاش رو پر کنه به زودي مياد
.بيايد بيرون
اون جونگ
.منتظره
.خواب بود نتونستم بيدارش کنم
.داروهاي سرماخوردگيش خواب آلودش ميکنن
.غمش توي بدنش پخش شده
به خاطر آدم ربا
.خانواده مون شکسته شده
..."اينکه بهم ميگي "خواهر .خوشحالم که گفتنش برات راحته
ناراحتي؟
.اره ناراحتم
.فکر ميکنم ناراحتم
.چون کلمه سختيه و من راحت گفتمش
.فقط گفتمش
..."اگه بتونم بگم "خواهر
به جانگ جو ها ...فکر ميکنم ميتونم رئيس جانگ تائه ها رو
.پدر"صدا کنم"
بايد کاري که قلبت ميگه رو بکني .نه کاري که مغزت ميگه
ميدونم قلبت صدمه ديده،اما حتي اگه تيکه تيکه هم شده .دورش ننداز
واقعا به برگشتن به اين خونه فکر ميکني؟
.بله،چون قلبم جايي که بدنم بره رو دنبال ميکنه
اگه بدنم اينجاست .قلبم هم...اينجا ميمونه
...دليلِ اينکه چنين تصميم سريعي ميگيري
فقط به خاطره انتقام از ادم رباتِ؟
واقعا ميخواي ازش انتقام بگيري؟
.دارم ميپرسم براي تصميمت دليلِ ديگه اي هست
.نميتونم بگم نيست
.اگه خوش شانس باشم ميتونم رئيس گروهِ تائه ها بشم
گروه تائه ها .سوم در صنعت،ميتونه ماله من بشه
.اگه نخوامش آدم ديوانه اي ميشم
.ميخوام ببينم سرنوشت منو کجا ميبره
.مطمئنم منو يه جايي ميبره
...چرا زندگيم اينطوري شد
...چرا آدما اين کار رو باهام کردن
اگه دنبال سرنوشت برم .ميفهمم منو کجا ميبره
.انگار خيلي ناآشنايي
.فکر نميکنم اين تو باشه
الان .شبيه ها اون جونگ نيستي
...من
من...جانگ اون جونگم .خواهر
از الان به بعد .ميخوام به عنوانِ جانگ اون جونگ زندگي کنم
.انگار از سفر برگشتي
همينطور به نظر ميرسه بعد از اينکه احساساتت رو درست کردي برگشتي
بله
.تو واقعي پسرِ پدري
سريع...مشخص
.ناسپاس
.سرد و خشن
.از تصميمم پشيمون نميشم
هرچند يه کم وقت گرفت .اما اسمم رو پس ميگيرم،و زندگيم رو
بهت حسوديم ميشه،که اين حق رو داري که .چنين انتخابي بکني
منظورم اينه،به جانگ اون جونگ که زندگي اي داره که ميتونه .بهش برگرده حسوديم ميشه
.اسمت رو پس ميدم
ميتونيم فردا بريم مرکز سرپرستي،و اطلاعاتِ اثر انگشتم رو باطل کنيم
.و با اثر انگشت تو عوضش کنيم
.دو سه روز ديگه از خونه ميرم
.از شغلم توي دفتر مامانم در ميام
.لازم نبود اين کار رو بکني
لازم نبود اين کار رو بکنم؟
...پس
چي رو بايد بهت پس بدم؟
بدون اسم و ثبت شماره
.نميتونم به عنوان وکيل کار کنم
.حتي اگه پول داشته باشم هم نميتونم خونه خودم رو بخرم
.بايد از دست همه کارت اعتباري هام هم خلاص شم
به اينا فکر نکردي که برگشتن به خودت منو ميکشه؟
کشتن جانگ اون جونگ .کشتن من
.پس چطوري جانگ اون جونگ ميشي
گفتي شرکت تي اچ بود؟
...برگه شرکتي که پيدا کردي
.تو حالا....صاحبِ شرکتي
به خاطر پدرم .به اي ار اس اعلام نميکنم
.اميدوارم زندگي به عنوان جانگ اون جونگ...کاملاً مناسبت باشه
رئيس سونگ
.اينو جواب ميدم
بله رئيس
اسحله ناپديد شده
.اسلحه افسر "ها" از انبار مدارک ناپديد شده
!چي؟
ضبطِ اعترافِ جانگ تائه ها که توي اسلحه بود چي؟
ازش درش آورده بودي؟
.الان برميگردم ايستگاه
هي تو
اسلحه گم شده !اسلحه ات
عوضي اي که اينجاست .ضبط رو از توش درنياورده بوده
چي کار کنيم اون جونگ؟
چرا چيزي نميگي؟ !بايد يه چيزي بگي
تو که نبرديش برديش؟
اينطوري نيست درسته؟
نه .نميدونم
.ببخشيد
واقعا ميخواي از شغلت دربياي؟
وقتي هويتم درست شه .فکر ميکنم دربيام
يعني براي هميشه از تحقيقاتي که تا الان روش کار ميکردي دست ميکشي؟
.فکر ميکنم بايد اين کار رو بکنم
.نميتونم با دست هاي خودم پدرم رو بندازم زندان
اومدي ازش محافظت کني يا بهش حمله کني؟
نيتِ واقعيت چيه ها اون جونگ؟
.ليوانت خاليه
.گفت که ضبط رو گذاشته بوده داخل اسلحه اش
وقتي رفتم بيمارستان ببينمش .بهم گفت
وقتي چک کردم .واقعا توي اسلحه بود
...شنيدم توي ضبط،فقط اقرارِ جانگ تائه ها نبوده
No comments yet. Be the first to leave one.