The first 200 lines.
اون. میبینیش، درسته؟
اون چه کوفتیه؟ - دکس، من اون رو برنامهنویسی نکردم -
فکرمیکنیم استعدادهای شما
به خوبی با ما تناسب داره
دقیقاً داریم از چی حرف میزنیم؟
میخوایم کسب و کارتون رو بخریم
تو چه خری هستی که بخوای از مذهب برام بگی؟
واقعیت داره، من یه سفیدپوست هستم که ایمانش رو توی کتابها پیداکرده
مذهب من رو میخوای؟ مال خودت
همهاش مال خودت، چاک
...آدری - داریم از کارگرهایی حرف میزنیم -
که خودشون رو از پشتبوم
!یه ساختمون به پایین پرت میکنن - !باشه، قبول، قبول -
واقعاً میخوای این موضوع رو بابت چیزی که میتونم درستش کنم بیخیال بشی؟
همه چیز خوبه؟ به بچهها فکر میکردم
همه چیز خوبه
همه چیز خوب نیست
،وقتی بچه بودم سایهها تعقیبم میکردن
،هر اتفاقی که داره برات میافته با ترس باهاش مواجه نشو
تو چهجور تأثیری روی من میذاری؟
!سعی دارم ازت محافظت کنم
!پسرم
اگه تو یکی از بیمارهات
،این رفتار رو ببینی چی میگی؟
خب، تو همیشه بهم نق میزنی
...که این - !دوباره اینکار رو نمیکنم -
میخوام روی چیزی که واقعیت داره تمرکز کنم
خوبی؟ از دستم ناراحتی؟
...تو به یه فاحشهی ژاپنی پول دادی
!خودم رو گم کرده بودم
!خوبم
بوی دود حس میکنی؟ - آره -
!نه، نه، نه
متـرجم: مریم ، امیرعلی illusion, careless whisper
هیلی؟ !هیلی
!بابایی
باشه
خدای من
باشه. خدای من
حالت خوبه، عزیزم؟ درد میکنه؟
چیشد؟ چیشد؟
درد میکنه - باشه -
عزیزم، یه درد عضلهایه یا استخوانی؟
!مامان - شاید مو برداشته باشه -
چه مرگته، رامون؟
...آتیشسوزی بود
!نه - !هی! هی، مالکوم -
!مالکوم - !روانی شدی -
!برو عقب، مالکوم - نردبون آتیش گرفته بود -
فقط سعی داشتم نجاتش بدم
تمام این خانواده روانی هستین
باید به اورژانس ببریمش
اگه دستش واقعاً شکسته باشه
!ازش دور بمون
من میرونم
.نه، من میتونم هیلی باید با من باشه
،اون باید پیش زنها باشه
،زنهای پرستار و شفادهنده
اَشلی؟
باهاش موافقم
بیا بیمارستان سنت مری
بابایی؟
چیزیت نمیشه عزیزم، باشه؟
مامانی ازت مراقبت میکنه
حال هیلی خوبه؟
باشه
باشه
.زودباش، بابا باید بریم دنبالشون
میتونیم با ماشین من بریم
لعنتی، مرد
ممکن بود بکشمش
ولی نکشتیش
.آره، بابا حتی نزدیک نبود
.آره، ولی ممکن بود ممکن بود
خیلی احتمالش هست که هرگز ندونم
فرید، حرفهات منطقی نیست
نوید همینجاست
فرید؟
ولم کن
درست میگفتی
مو برداشته
زیاد بد نیست
دوک هم وقتی کوچیک بود اینطوری شد
،چند هفتهای دستش توی آتل بود
خوب شد
الان دارن یه دونه براش میذارن
خدا رو شکر
خیال رامون خیلی راحت میشه
کون لق رامون
تقصیر اون نیست
بچهی پنج سالهی من
اونجاست با دست شکسته
چون رامون یه چیزی دیده
آره، ولی سعی داشته نجاتش بده
!...خدای
هیچوقت چیزی تقصیر بچه مسیح نیست
...میدونی، تو
باید بهش رسیدگی کنی
قبل از اینکه یه اتفاق خیلی بد بیوفته
منظورت چیه؟ که بستریش کنیم؟
،مشخصه بیماره و حالا خشونت به خرج داده
،اگه کسی خشونت به خرج داده باشه مالکوم بوده
تو همیشه از رامون بدت میاومده
تو و دوک جفتتون
الان نمیتونم باهات این بحث رو داشته باشم
من دشمنت نیستم - برو خونه -
برو خونه، وگرنه جفتمون یه چیزی میگیم که ازش پشیمون میشیم
کریستن
اَشلی، خیلی عوضی هستی
!گمشو - ،و عزیزم -
...میدونم چقدر ترسناکه وقتی بچهات آسیب میبینه
مامان. حرف نزن
پس زیاد بهم بر نمیخوره...
فرید؟
!مامان
!مامان
داره میاد
چی؟
هنوز نمیدونم - دارو میخوره؟ -
دیگه نه
.من دیوانه نیستم، دوک ،ذهن متخلل دارم
،که هیچکس باورش نمیکنه میدونم
.نمیگم اینطور نیست، پسرم هیچوقت نگفتم
تو هیلی رو از یه خونهی درختی به پایین پرت کردی
هیلی رو نجات دادم - ...رامون -
،خبری از آتیش نبود کسی دیگه آتیشی ندید
آتیش بود
دوک، هیچکدوم ما اونجا نبودیم
دقیقاً نمیدونیم اون چی دیده
،میدونم بابا ،ولی بازم به طرز شوکهکنندهای
داری طرف بچه مسیح رو میگیری
رامون؟
رامون؟
!هی، رام. هی! هی
!رامون - !لعنتی -
!رامون، برگرد
!رام
سلام؟
باشه
شرمنده
همون همسایهای بود که ازش بهم میگفتی؟
یادت باشه دکتر چی گفت، هیلی
باید دستت رو توی بند نگه داری
نمیتونم با انگشتهام کار کنم
،میدونم ولی یه چیزی بهت میگم
...تو استیکرهایی که میخوای رو انتخاب کن
و بابایی... برات میذارشون داخل آتل
خوبه؟
انتخابهای خوبی کردی - سلام -
میخوام یه چیزی به مامانی بگی
دایی رامون وقتی از خونهی درختی
به بیرون آویزونت کرده بود بهت چی گفت؟
اَش - گفت آتیشسوزی شده؟ -
آتیشسوزی شده بود - آتیشسوزی بود؟ -
دیدیش؟ - بوی دود اومد -
واقعاً؟ - کلی دود بود -
اون 5 سالشه
دایی رامون نجاتم داد
گمش کردیم
یهو از ماشین پرید بیرون و دوئید
چی؟ - رامون حالش خوبه؟ -
!گرگ، پیداش کن
!پیداش کن - !مامان -
چند وقت میکردیش؟
فاحشهی آسیاییای که باهاش به مامان خیانت کردی
...من برگشتم به
روستام توی ...ویتنام
تنهایی بعد از اون سفر به تایلند
میخواستم بدونم ازش گذشتم
،رفتم اونجا و یه چیزی دیگه اونجا بود یه قناریای چیزی
،واقعاً بیرون رو یادم نیست
،ولی بوش رو یادمه ،ماهیگیر
،میگوی خام و بنزین
مثل بوی ملافههاش
...یه تخت سگی برام گرفته بود
،که توش بخوابم
روی زمین وقتی اونها اونجا بودن
تخت خودم
،و شبها
من رو که داخلش بودم بلند میکرد و میذاشتم کنار بالشتش
،که دور از موشها روی زمین نباشم
...دوک، من
...یه لحظه هم فکر نمیکردم
آره، و مشکل همینه، نه؟
پسرت یه مادر 14 ساله داشته ،که در یه فاحشهخونه به دنیا اومده
و هرگز به ذهنت خطور نکرد
که کردن یه فاحشهی آسیایی
...یه جور ...نمیدونم
تضاد منافع ایجاد میکنه
،یا جرم اخلاقی ریاکار لعنتی؟
،تو روش زندگی من رو رد میکنی
کارم رو که سعی دارم به ،مردم کوفتی واقعی کمک کنم
چون به استانداردهای فلسفی تو نمیرسه؟
و بعدش میری چکهای دانشگاهیت رو برای کس جوان خارجی خرج میکنی
...وای. این عمیقتر از چیزیه که من حتی
پس فتیشت اونه یا ما؟ - فتیش؟ -
بچههای رنگینکمانیت
آزمایش شرافتمندانه و خیلی روشنفکرانهات
تو یه حقهباز لعنتی هستی
دوک، اگه میشه یه لحظه از بالای منبر بیا پایین
No comments yet. Be the first to leave one.