Shetland

Shetland

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Shetland S03E04 720p iP WEBRip AAC2 0 H 264-BTW
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 4 Shetland زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

پسری به اسم رابی مورتون رو می‌شناسی؟

تمام خانواده می‌دونن که به دردسر افتاده.

رابی مورتون و مایکل تامپسون

پدر و پسرن.

شلیک

کارآگاه آشا اسرانی

رابط اختصاصی مایکل تامپسون

آرتور مک‌کال

اون کسی بود که مایکل تامپسون علیهش شهادت می‌داد.

مک‌کال آزاده.

شما دارید یک جنایت رو بررسی می‌کنید. جنایتی که به نفع منه.

شلیک

دو تا شلیک. کار یه حرفه‌ایه.

مایکل تامپسون داشت تلاش می‌کرد دوباره مذاکره کنه...

شرایط برنامه حفاظت از شاهدانش رو.

فریا. و می‌خواست اونم بخشی از زندگی جدیدش باشه.

گوشی بوق می‌زند. "فریا..."

گفت چیزی که باید بهشون می‌گفت، خیلی انفجاری بود...

که بشه به یک دادستان تازه‌کار سپرد.

یه آقایی به اسم برایان مک‌دید.

برایان مک‌دید دو روزه سر کار نیومده.

ضارب تو شتلند کمک داشت.

بلا!

داری چیکار می‌کنی؟!

بلا!

آتشی در کار نیست.

بهت قول میدم، بلا، هیچ چیزی برای ترسیدن نیست.

آژیرها به صدا درمی‌آیند. حالت خوبه، بلا، عزیزم.

خوبی، خوبی الان. الان حالت خوبه.

غرش می‌کند. او نفس‌نفس می‌زند.

اوه، برگرد برو بخواب، الک!

خوبه عزیزم، بیا.

سگ ناله می‌کند.

هی.

حالت چطوره؟ هوم؟

دکترا گفتن که مشکلی نداره اگه چند تا سوال ازت بپرسم.

مشکلی نداره؟

هیچ ایده‌ای داری که چی به سرت اومده؟

تو کمپینگ یه نفر بهم گفت... در مورد یه پیاده‌روی.

من سوار اتوبوس شدم.

اون حتماً دنبالم اومده.

کی؟ مایکل؟ اوممم.

به خاطر اینه که می‌دونست...

تو کارگاه دوست‌دخترش رو داغون کردی؟

تو بهش نگاه نمی‌کردی.

لی‌آن، وقتی از اتوبوس پیاده شدی، کسی رو دیدی؟

نه.

هیچ‌کس، اصلاً هیچ‌کس؟

باشه، چیزی که اتفاق افتاد اینه...

اینه که بهت شلیک شد.

حالا، تو هدف اصلی نبودی.

اسم واقعی مایکل مگوایر، مایکل تامپسون بود.

اون مرده.

حالا، اون داستان خودش رو داشت، تو فقط درگیرش شدی.

بدشانس بودی.

رابی؟

ما هنوز نمی‌دونیم کی رابی رو کشته.

ولی فکر نمی‌کنم مایکل بود.

حالا، وقتی اون‌ها رو با هم تو کشتی دیدی...

به نظرت اومد که تصادفی همدیگه رو دیدن یا قرار ملاقات داشتن؟

اِم، نمی‌دونم.

باشه.

چه گل‌های قشنگی.

جایی که رابی کار می‌کرد، اینا رو فرستاد.

خب، ببین.

فقط یه چیز کوچیکه.

ولی فکر کردم، اگه قراره یه مدت اینجا گیر بیفتی...

اینم یه نظریه.

چی میشه اگه کاملاً اتفاقی بود...

که مایکل و رابی تو اون کشتی با هم برخورد کردن؟

چی میشه اگه این اولین بار بود...

که از بچگی رابی همدیگه رو دیده بودن؟

و رابی مایکل رو می‌شناسه.

اما مایکل، می‌دونه که باید پنهان بمونه، اونو پس می‌زنه.

و می‌گه، می‌دونی، اشتباه کرده، یا هر چی.

پس، منتظر می‌مونه تا لی‌آن بخوابه.

و بعد، میره تا پدرش رو پیدا کنه.

و بعد چیزی رو می‌بینه که نباید می‌دید.

مثلاً چی؟ یه نفر که مایکل رو دنبال می‌کنه.

اطلاعات رو به ضارب منتقل می‌کنه.

یه خبرچین؟ آره. فقط یه نظریه.

هر اتفاقی که تو اون کشتی افتاد...

گوشی زنگ می‌زند. ...من خوشم نمیاد که ضارب مک‌کال...

تو شتلند کمک داشته.

دوست ندارم که نفوذش تا اینجا رسیده.

رئیس! تاش پشت خطه.

اوکی، فقط بذارش روی بلندگو.

"پس، معلوم شد کافه کینگ دیگه ماهی و چیپس‌فروشی نیست."

"نمی‌تونی بعد از کار یه شام ماهی مخصوص بگیری."

قانع نشدم که روند پیشرفت تو این شهر...

در مسیر درست پیش میره.

باشه. تو ردیابی برایان مک‌دید موفقیتی داشتی؟

هیچ خبری از بیمارستان‌ها نیست.

و خانواده‌اش هم چند روزه ازش خبری ندارن.

برای تلفن، پاسپورتش هشدار گذاشتم.

پلاک ماشین و کارت‌های بانکی‌اش.

به جز اینا، یه لیستی از دوستاش دارم.

که قراره شروع کنم به پیگیری.

تامی قول یه نفر برای کمک داده، ولی تا نبینم باور نمی‌کنم.

باشه. خب، ما رو در جریان بذار. "حتماً."

خب، حالا چی؟

خب، یه نفر ماشین اون مسلح رو جابجا کرده...

بعد از اینکه کارش تموم شده بود، و ما نمی‌دونیم کجا...

اما رد لاستیک‌ها رو داریم... الو، پاسگاه پلیس لرنیک.

پس ازشون استفاده کنیم. سندی، با پزشکی قانونی تماس بگیر...

ببین می‌تونن چیزی که دنبالشیم رو پیدا کنن...

اندازه ماشین، نوع لاستیک‌ها.

قربان. بیلی.

آزمایشگاه صداست. بله؟

اونا تونستن پیام مایکل رو که گذاشته بود پاکسازی کنن...

روی پیغام‌گیر فرییا گالدی.

«فرییا، می‌خواستم بهت متعهد بشم...

«شدم. حالا دیگه دیره، فرییا...

«...می‌خوام که... بسوزونی...

«...سطح نُه...

«...باید فرار کنم...

«...همه‌چیز...

«...دوستت دارم.»

چیزی تو این حرفا هست که حس کنی می‌شناسیش؟

نه.

اون کلمه "بسوزون" رو به کار می‌بره.

ممکنه منظورش چیزی باشه...

که بهت داده باشه، مدارکی یا...؟

کارت‌های تولد؟ یه کارت ولنتاین؟

شاید می‌خواست که اونا رو بسوزونم(!)

در مورد عبارت "سطح نُه" چی؟

این برات آشناست؟ مایکل هیچ‌وقت راجع بهش حرف زده بود؟

فرییا، چیزی می‌دونی که بتونه کمک کنه؟

نمی‌دونم!

هرچیزی که در موردش می‌دونستم رو بهتون گفتم!

شما به ما گفتید که مایکل...

هیچ‌وقت چیزی در مورد خانواده بهتون نگفته بود.

هیچ‌وقت چیزی در مورد بچه حرف نزده بود.

رابی مورتون...

پسری که کشته شد...

اون پسر مایکل بود.

می‌دونیم که اونا...

مدت‌ها از هم دور بودن، اما...

من واقعاً هیچی نمی‌دونستم، مگه نه؟

می‌دونی که اون برات یه پیغام گذاشت.

می‌دونی که تو اون لحظه، بهت زنگ زد...

تا به من بگه به اونا بگم!

مایکل داشت مذاکره می‌کرد که تو رو با خودش ببره.

اون یه آینده با تو می‌خواست.

چه آینده‌ای؟

منو کجا ببره؟ نمی‌دونم.

قرار نیست من اینو بدونم.

اما من فکر کردم که باید بدونی.

یه نفر مایکل رو آورد اینجا...

و یه زندگی براش ساخت.

و اونا داشتن در مورد آینده ما مذاکره می‌کردن. بله.

اونا بیشتر از خودم در مورد اتفاقاتی که برام افتاده می‌دونن!

اونا کسایی هستن که باید باهاشون حرف بزنم! نه شما. اونا!

خواهش می‌کنم.

لطفاً... خواهش می‌کنم.

واداریدشون که با من حرف بزنن.

هر کاری از دستم بربیاد انجام می‌دم.

سندی؟ «پزشکی قانونی روی رد لاستیک‌ها جواب داد.»

ما دنبال یه ماشین کوچک، دو چرخ متحرک هستیم.

بیلی داره سرقت‌های خودرو رو بررسی می‌کنه...

و من تازه یه جستجو توی گزارش‌های ترافیکی انجام دادم.

خب، ایستگاه براِی شب‌ها بدون پرسنل هست...

اما یه پیغام تلفنی داشتن، که شب تیراندازی گذاشته شده بود.

یه زن که یه حادثه رو در جاده B9075 نزدیک اسکلستر گزارش می‌داد.

«یه برخورد نزدیک با یه آدم بی‌ملاحظه که با سرعت رانندگی می‌کرد...

«...و یه چراغ جلوش سوخته بود.»

فکر می‌کنم ارزش پیگیری داره. «بله. دارم میام.»

کایل مشکوک به آپاندیسیت بود.

تا وقتی که اونا تصمیم گرفتن اینطور نیست...

و ما از بیمارستان دور شدیم...

ساعت یک نصف شب بود.

یه احمق از ناکجاآباد پیداش شد، یه چراغش سوخته بود، باورت میشه؟

تو اون قسمت از جاده! راننده رو دیدی؟

نه. یعنی، من فرض کردم که مرد بود.

اما ندیدم. راستش رو بخوای نمی‌تونم بگم.

ماشین چطور؟

تاریک بود، من ترمز می‌کردم، تا برگشتم، رفته بود.

متاسفم.

اینجا، بچه‌ها شاید بدونن.

اونا هنوز بیدار بودن، داشتن بازیشون رو می‌کردن.

اگه لکسوس بگیری، ده امتیاز می‌گیری.

نُه! لکسوس نُه امتیازه. فراری ده امتیاز.

خب، وقتی با اون راننده احمق مواجه شدی چی گرفتی؟

هیچی.

یه فورد فوکوس بود. از اینا زیاد می‌بینیم.

فورد فوکوس؟ مطمئنی؟

و رنگش چطور؟

هر دو: نقره‌ای.

بیلی، یه لیست از هر فورد فوکوس نقره‌ای که تو شتلند ثبت شده می‌خوام.

باشه، ممنون از وقتتون.

اگه برایان تماس گرفت، به ما خبر می‌دید؟

عالیه. ممنون. (صدای زنگ موبایل)

بیلی مک‌کیب!

گروهبان مک‌اینتاش.

فقط دارم برات یه چیز کوچیک می‌فرستم...

که فکر کردیم باید داشته باشی.

آه. «این پیامیه که مایکل روی پیغام‌گیر فرییا گالدی گذاشته.»

فایل صوتی و رونوشت.'

"لِوِل ناین". لول نُه چیه؟

آره. خب، می‌تونم بهت بگم که توی گوگل بیش از ۲۴ میلیون نتیجه داره.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left