The first 200 lines.
(اين برنامه با بودجه ارائه شده توسط وزارت علوم، فناوري اطلاعات، ارتباطات و برنامه ريزي تهيه شده است)
8:29 شب...
موقعی هست که اون برمیگرده...
و اینو به من میگه...
عزیزم، من اومدم
تادا
این چیه؟
من یکسال قبل دوباره متولد شدم، فراموش کردی؟
ممنون. همه اینا بخاطر توئه
چیه؟ میخوای اونا رو بذاری جلویِ عکس مراسم تشییع جنازه ام؟
نه، فکر کردم ازش خوشت بیاد
تمیزش کن
داری چیکار میکنی؟ نشنیدی چی گفتم؟
گفتم، همین الان تمیزش کن
عصبانی نشو برای سلامتیت خوب نیست
گرسنه اته، نه؟
زود اینجا رو تمیز می کنم و برات یه چیزی درست می کنم
اون همیشه همینطوریه، وانمود می کنه خیلی عالی و باحاله
و همیشه رعایت حال منو میکنه
شوهر من یه سایبورگِ (سایبورگ = موجودی که علاوه بر اعضای طبیعی بدن دارای اعضای مصنوعی و ماشینی می باشد)
و من اونُ ساختمِش
امروز چه اطلاعاتی بهم وارد کردی؟ حس متفاوتی داره
بزودی می فهمی
این جیوه ـست. فکر میکنی من احمقم، ها؟
این یکی چطور؟ این آهنِ. این یکی چی؟
آرسنیکِ. این یکی چطور؟ آمریسیم. این یکی چی؟
چیه؟ اوه، چیزی نیست
کجا بودم؟ اینجا
کوریم پس، 119 چطوره؟
چی؟ 119 هم هست؟
معلومه. ماه قبل اضافه شد
نمیدونستی؟ پس، عزیزم، باید دنبالش بگردم؟
فقط یه لحظه لطفا یه بار اینو فشار بده
همش میخوای اینکارو کنی؟
باشه. باختم باختی؟
من برنده شدم! آره
من بالاخره برنده شدم
بالاخره انتقامَمو گرفتم
بالاخره! وقتی اینطوری میخندی...
دقیقا شبیه اون عروسکی که اونجاست، میشی
واقعا؟
کِی اون عروسک رو گرفتی؟
خبُ، فکر کنم وقتی 11 ساله بودم
تادا
این هدیه توئه، پرنسس
اگه میخوای مثل این عروسکا یه خانواده شاد داشته باشی،
هیچوقت اجازه نده چشمات منحرف بشن
و همیشه تو زندگیت فقط به اون نگاه کن...
تویِ لحظه هایی که خوشحال و ناراحتید به همدیگه فکر کنید
امروز یکشنبه ـست. میدونی که، نه؟
البته
به هر حال، خانواده ات از وضعیتِ من خبر دارن؟
چی میشه اگه اونا چیزی بفهمن...
هیچ اتفاقی نمیفته
تو دامادِ بی عیب و نقصی هستی
دیگه نباید اینکارو کنی
حتی اگه خیس بشم، مشکلی برام پیش نمیاد
دفعه پیش که رفته بودم سفر کاری گرفتار طوفان و بارون شدم
اما هیچ اتفاقی نیفتاد
بارون خیسِت کرد؟
چند بار باید راجبِ این بهت گوشزد کنم؟
نمیدونی اگه اینجات آب بریزه چه اتفاقی میفته؟
دیگه هیچ اتفاقی نمیُفته
معذرت میخوام
اگه دوباره این حرفُ بزنی...
من واقعا... وای، اینجا رو ببین، شلوارت خیلی خیس شده
اینطوری سرما میخوری
چیه؟
فکر کنم امروز صبح اینجام هم خیس شد
چی؟ چاره ای نداریم
اگه همینطور لباست خیس بمونه، سرما میخوری بیا بریم
عزیزم! کجا داریم میریم؟
عزیزم بله؟
میشه دوباره اینکارو کنیم؟ ها؟
خُب، من خوشم میاد اما...
تو مشکلی باهاش نداری؟ ممکنه سیستمِت بیش از حد داغ بشه و هنگ کنه...
چی؟
آه...
منظورم این نبود
داشتم راجب اینکه چطور با هم آشنا شدیم، صحبت می کردم
چی؟ بیخیال
واقعا میخوای دوباره راجبِش بشنوی؟
هیچی یادم نمیاد
اما هر وقت راجب گذشته می شنوم قلبم تُند تُند میزنه
به نظرم قلبم اون لحظه ها رو به یاد داره
خیلی خب، اما این آخرین باره، باشه؟
ممنون
اولین بار ما همدیگه رو تویِ دانشگاه دیدیم
ها؟ این سه جونگِ
اینجا جایِ کَسیِ
سه جونگ، میخوای اینجا بشینی؟
نه، ممنون، ارشد، مشکلی نیست
آه، باشه
عینکت رو عوض کردی، نه؟
آره، عینک قبلیم وقتی می دوییدم افتاد زمین و شکست
این بهت میاد
هی، چرا باهاش حرف میزنی؟
اون فرانکشتاينه، فرانکشتاین (فرانکشتاین = اشاره به رُمان فرانکشتاین، دانشمندی که توسط کار یا اختراع خود نابود می شود)
نمی دونستی؟
اون چند روز پیش و تویِ آزمایشگاه، موقع آزمایش یه سگ رو کُشت
اگه مطمئن نیستی این حرفُ نزن
اما حقیقت داره
با چشمای خودت دیدی؟ نه، ندیدم
هی، برو اونور
بچه ها، همه دارن روی پروژه بی کِی کار می کنن، درسته؟
این نقش مهمی تو تعیین نامزدی دکترا ـتون داره
پس اینو در نظر داشته باشید، فهمیدید؟ بله
ته کیون، فهمیدی؟ بله
باید درست جواب بدی
کی هنوز هم گروهی پیدا نکرده که باهاش کار کنه؟
یون سه جونک. اون کجاست؟
بله؟
هم گروهی نداري؟ دوباره میخوای تنهایی کار کنی؟
فکر کنم بخاطر اینکه قبلا تنهایی جایزه گرفتی، اینکارو میکنی
اما این پروژه بی کِیه نمیتونی تنهایی از پسش بر بیای
نفوذ پدرت ایندفعه نمیتونه بهت کمکی کنه
ببخشید، من با سه جونگ کار می کنم
چی؟
مطمئنید اون لیست دُرسته؟
شاید لیست سالِ قبل رو آوردید
بهم لیست دُرست رو دادی؟ این لیست درسته
حتما اشتباه کردی تمام تلاشمو می کنم، سه جونگ
باشه
ها؟ چرا سه تا قهوه؟
آه، درسته
بفرما
احیانا ایده ای تو ذهنت داری؟
هی
حتما خیلی تشنه اته
نظرت راجبِ سایبورگ چیه؟
سایبورگ؟ آره
اونا دقیقا مثل آدما هستن آره درسته
بهشون میگن سایبورگ، اما دقیقا مثل آدما هستن
مثل آدما، میخورن، میخوابن و عاشق میشن
اونا حتی احساس هم دارن
پس فرق ـشون چیه؟
اونا قدرتشون رو از برق بدست میارن، نه از خون
و میتونن تو محدوده ای که صاحبشون مشخص میکنه حرکت یا واکنش نشون بدن
فرق ـشون اینه
میخوای یه نگاه به این بندازی؟
اگه اینو ببینی...
تو واقعا نابغه ای، نه؟
نه، نیستم...
همونطور که می بینید، تا حد زیادی به سه بخش تقسیم شده
در قسمت پشت، یه باتری
و یه تراشه اصلی وجود داره که به عنوان حافظه اصلی کامیپوتر به کار برده میشه
و همونطور که می بینید، خاطرات اینجا میتونن مرور میشن،
و یا با دستگاهی که داخل گوش هست، جستجو بشن
در نهایت، دستگاه عصبی خودگردان تشخیص داده میشه
و موقعی که تغییرات روانی به وجود میاد، چراغ قرمز در قسمت پشتی روشن میشه
ما اینطوری با هم آشنا شدیم
و اون روز...
چیه؟ یه چیزی رفت تو چشمام
کجا؟ بذار ببینم
مطمئنم تو رفتی تو چشمام
تولدت مبارک سونگ مین...
الان یه عکس می گیرم یک، دو، سه
ممنون
بعضی موقع ها کنجکاوم میشم...
اگه اینطوری تکونِش بدی، چیزی رو تغییر میده؟
عکس قبلا گرفته شده نمیدونم
مگه همه همینکارو نمی کنن؟
به هر حال، چطور شد که اینقدر به سایبورگ ها علاقه پیدا کردی؟
آه، بخاطر اینکه...
شنیدی بقیه راجبِ من چی میگن، درسته؟
اونا میگن من فرانکشتاینم
از وقتی که بچه بودم، همیشه یه گوشه مدرسه میشستم، و با مورچه ها و حشره های دیگه بازی می کردم
واسه همین بچه ها اذیتم می کردن، و میگفتن من یه هیولا ام
یه بار این اتفاق برام افتاد
خیلی مریض بودم روی میزم خوابم برد
نمیدونم چقدر خوابیدم، اما یهویی احساس عجیب و غریبی بهم دست داد
واسه همین بیدار شدم
و دیدم که تویِ یه کلاس تاریک تک و تنهام
همه بدون اینکه منو از خواب بیدار کنن رفته بودند
همون موقع به این باور رسیدم که...
درد تنهایی بیشتر از چیزیه که انتظارشو دارم
فکر کردم باید بهش عادت کنم
اما من اون "چیواوا" رو نکشتم
قبل از اینکه پیداش کنم، مُرده بود
وقتی دیدم اون "چیواوا" رویِ زمین سرد افتاده،
یادِ گذشته خودم افتادم
واسه همین میخواستم نجاتش بدم
اما فایده ای نداشت
سه جونگ
دیگه نترس یا صدمه نبین
تو الان منو داری
این عکس رو اون موقع گرفتیم، درسته؟ آره
میشه این عکسُ داشته باشم؟
میخوام تو جیبم نگه ـش دارم
باشه، اما نباید هیچوقت به کسی نشونِش بدی
باشه بهم قول بده که هیچوقت به کسی نشونش نمیدی
هیچوقت، باشه؟
اما یه چیزی هست که راجبِش کنجکاوم
چرا بهت اون کفشای قرمز پاشنه بلند رو دادم؟
اون روز تولدت نبود
تولدت 37 روز بعدتر بود
آه، اینطوری بود؟ پس حتما اشتباه کردم
فکر کنم چون دوستم داشتی همینطوری اونا رو بهم دادی
آدمایی که همدیگه رو دوست دارن همیشه بهم دیگه هدیه میدن
که اینطور
No comments yet. Be the first to leave one.