The first 18 lines.
وقتي برف شروع به باريدن ميکنه
از بالاي آسمون ابري
مثله يه دونه برف پايين اومدي
و روزمو روشن کردي
تو اين روز برفي فقطـ يه چيزه که ميخوام
شايد منو يه عاشق احمق بدوني
ولي هيچي جز تو نميخوام
آه حتما بايد صداتو بشنوم
که منو به وجد مياره
و گرماي تو به آرومي قلبمو فرا ميگيره
عزيزم نميتوني ببيني؟
چراغا دارن بهم ميتابن
و مثل الماس ميمونن
من ميچرخم و ميرقـــصم
مثله الماس
دليلش اينه که مملو از احساساتم
تو ميدرخشي
تو چشمک ميزني
No comments yet. Be the first to leave one.