The first 200 lines.
...آنچه گذشت
باهام بازی میکنی؟ - !نه -
من رو یادته، مگه نه؟
...من کریستوفر - .پلاور -
.دنبال کتابت میگردی
کتابهای خودت و دوستهات .توی اتاق بازبینی هستن
.ولی من خیلی اتفاقی میدونم اون کجاست
.پایان کتاب کوئنتین .قرار بمیره
مگه تمام کتابها اینطور تموم نمیشن؟
.کتاب اون هفتهی دیگه تموم میشه
،جعبهی مادرزادیتون
،که نگهبانی ازش باعث افتخارم بوده
غیبتتون از قلمرو
.و بازگشتتون رو نشون داد
.به کمکت نیاز داریم، شوشانا
.یه خدای دیگه برای پیروی ازش دارم
فوارهی اتاق سم
.یه کپه کتاب برای یه مجسمه داره
...پس اگه فوارهی درست رو پیدا کنیم - .میتونیم واردش بشیم -
،وقتی چیزی که خدایان ازت گرفتن رو پس بگیری
میشه الیوت رو بهم برگردونی؟
.با الیوت دوست بودی
.دوستهای خیلی خوب
.باید بدونی دوستت الیوت مُرده
.وقتی که روحش مُرد رو حس کردم
.یا شاید هم اون تو گیر کرده
مجبوره هرکاری که هیولا میکنه ،رو تماشا کنه
فقط منتظر ماست که یه راهی برای .کمک بهش پیدا کنیم
آهای؟
یه چیزی هست که
تمام ساکنان خوابگاه بچههای .علوم طبیعی باید بدونن
.دستشویی کجاست
...چطوری درست کردن - .چطوری درست کردن -
.کوکتل شخصی خودمون - چطوری درست کردن کوکتل شخصی خودمون -
...همین رو سعی داشتم
.همین رو میخواستم بگم
.حالا خودت میتونی درست کنی
در رو باز کنم؟
.ترجیحاً نه
.اینجایی
.اینجام
ببخشید، باید جلوی یه اورجی .توی طبقهی بالا رو میگرفتم
جلوی اورجی رو گرفتی؟
نه بهشون گفتم یه جای بزرگتر
.دوتا اتاق اونطرفتر هست
...حالا
،به راحتی این رو نمیگم
ولی فکر میکنم تا الان .این بهترین مهمونیمونه
.و من این رو با وزن تمام قلبم میگم
.موافقم
.من باز میکنم - .نکن -
هرکسی هست که نمیتونه .خودش بیاد تو آدم باحالی نیست
چه چیزی رو بیشتر درمورد تابستون دوست داری؟
.هیچی
تابستون رو دوست نداری؟
.نه
.از هیچ چیز تابستون خوشم نمیاد
.نه کلاسی
...نه آدمی، فقط
.هیچچیز زیبا
...نه
.برو یه نوشیدنی برام درست کن
.راستی، الیوت هستم
.الیوت اسم من هم هست
.خب، امکان نداره
اسم میانیت چیه؟
تاد؟
باز کنم؟
هیچوقت دری که محکم زده میشه .رو باز نکن
.هیچچیز زیبا
.حالا این همون مدل مردیه که من میخوام
باز نکن. اگه باز کنی مجبور میشیم .باهاشون حرف بزنیم
.بیخیال .فقط میخوام بدونم کیه
.نه، نمیتونی بیای تو
خب، ببخشید، ولی بهنظر .این مشکل توئه
!مارگو
!مارگو
!الیوت
.داخل
چی؟ - .داخل، باید بریم داخل -
آره، آره، نه. میشناسیمت؟- .دارن میان -
.بذارید بیام تو خواهش میکنم .بهش آسیبی نمیرسونم
.فقط برای توجه سریع توئه
آره، نگران این نیستم که تو .به اون آسیبی بزنی
.ولی یه منظوری داشتی .بریم
الان دیگه ناراحت بودنت تموم شد؟
.به کمکت نیاز دارم
.نه، تموم نشد
موضوع دوستته؟
.چون مشکلی نیست
.من دوستتم
.اون مُرده، ولی من اینجام
.تعداد مساوی دوست
.پس
این چیه؟
من از کجا بدونم؟
.ازت میخوام مفید واقع بشی، کوئنتین
...این
خیلی قدیمیه؟
.مثلاً به قدمت آغاز تمدن
و اون کِی بود؟
...بینالنهرین اولین
.خیلی کمک کردی، ممنون
.توی آپارتمان میبینمت
ترجمه از: شقایـق ، امیرعلی
.چه گسترده
.مال من نصف این اندازه رو داشت
...جریانِ اون
...چیزی که بیرون، اون
،ببخشید، کلمه کم آوردم .که برای خودم چیز جدیدیه
.مطمئنم خیلی سردرگم شدی
.بشین، بشین، بشین
.خب، خبر خوب
یه هیولا تسخیرت کرده و داره .توی بدنت زندگی میکنه
چی؟ - معمولاً مردم رو تیکه و پاره میکنه -
.پس باور کن، این بهتره
،و وقتی تسخیرت کرد تمامت رو فرو کرد
توی یه تیکه از ذهنت که تمام .خاطراتت توش قرار دارن
.تمام چیزهای اینجا خاطره هستن
.حتی این دوستت که اینجاست
.حالا، یه لطفی بهم بکن
.تصور بکن که اون اینجا نیست
چی شد؟
.بگو ببینم
.سعی داشتم بفهممش .ولی درکش نمیکنم
گایش" یعنی چی؟"
...خب
...یهجورایی معنی کلمهاش
.بستگی به جای به کار بردنش داره
...وایسا، اممـ
تو کی هستی؟
،خب
.چارلتون هستم
،حالا، من خاطرات زیادی رو سرکوب کردم
ولی هیچوقت کسی به نام چارلتون .رو فراموش نمیکنم
.ممنون - .تعریف نبود -
.من خاطره نیستم
.من هم یه زمانی توسط هیولا تسخیر شدم
...توی خاطراتم بودم برای
.گفتنش سخته
.همینه
.کاملاً مطمئنم بهت شلیک کردم
.یا حداقل، جسمت
.ببخشید
.مهم نیست
.بیشتر جسم هیولا بود تا من
.و کاملاً از تغییر صحنه لذت بردم
.این جاییه که من بهش میگم محل خوشیت
.تمام خاطرات خوبت اینجا هستن
خیلی راحت میشه قانع شد و .کنترل زمان رو از دست داد
.و واقعیت
.پس تو اینجایی که من رو ببری بیرون
.شوالیهی من در زره خاکستری
.نه، این کار مسخرهست
.همینجا میمونیم
نمیمونیم .بدنم رو پس میگیریم
.نه، نه، نه
این تنها جاییه که اون موجودات .نمیتونن بیان
.نمیتونیم، درسته
.اون جیغ جیغوهایی که بیرون زندگی میکنن
اونها چی هستن؟
.میزبانهای دیگهی هیولا
.زندانیهای قلعه
،اشتباهات وحشتناک و منفور خدایان
.تمامشون
آره، ولی اگه... اگه همهش ،خاطرات من باشه
واقعاً نمیتونن بهتون آسیبی بزنن، درسته؟
میخوای از شوالیه قدیمی بپرسی؟
.قبل از تو اونجا بوده
.میپرسم، درواقع - .خب، نمیتونی -
.چون اون مُرده. مردهی گائیده شده
.اینجا کاربرد نداره
،و بهش گفتم وقتی اینجا بمیری
،برای همیشه از بین میری ولی فقط باید تلاش میکرد
،که درش رو پیدا کنه، و دعا کنه تصور کن چه اتفاقی براش افتاد؟
.توسط موجودات بلعیده شد
.گوشت دریده شده از استخوانهاش
.پوست دریده شدهی جمجمهش
درحالی که به صورت خودش که روبروش بود
.خیره شده بود مُرد
.وحشتناکه - .آره -
جریان در چیه؟
میشه نکنی، لطفاً؟
چیه، وقتی برای شادی نداریم؟
.سالم از کتابخونه فرار کردیم
.دوستهات رو مخفی کردی .جای اونها هم امنه
.آره، خب، کوئنتین اینطور نیست
و دقیقاً میخوای در این مورد چیکار کنی، هومـ؟
غیر از اخم کردن؟
.نجاتش بدم
.بهش هشدار بدم، نمیدونم .جوابی به تو بدهکار نیستم
میخوای بدونی من چه فکری میکنم؟
.خدای بزرگ، هیچوقت نمیخوام
فکر میکنم باید یه طلسم دیگه .روی اون کتاب برای خودت اجرا کنی
.من دقیقاً میدونم باید کجا برم
.کتاب کوئنتین نشونم داد که اون کجاست
.و فقط چند روز وقت داره
پس فقط به یه کتاب اعتماد داری، نه بقیه؟
.جالبه
فقط یه جا هست که میتونم .سعی کنم اوضاع رو درست کنم
No comments yet. Be the first to leave one.