The first 200 lines.
باید بمیرم
بهرحال،نویسنده ای که نتونه بنویسه،مُردست
خب،چرا باید بمیرم
اگه به همه ی اونچیزایی که برای رسیدن به اینجا کشیدم،فکرکنم
!بدست اوردن چیزی و از دست دادنش،بدترین اتفاقِ ممکنه
الان یه قدمیِ مرگ وایستادی
هردفعه یکی رو ملاقات میکنی که نمیتونی تشخیص بدی ادمِ خوبیه یا بد
بزودی،با دو تا اتفاق خاص مواجه میشی
سخت تلاش کن که فقط اینجوری میتونی جون سالم ازش به در ببری
اگر تو هم تو این موقعیت قراربگیری ولت میکنم بمیری
!عمرا اگه کمکت کنم
داری چیکارمیکنی؟
درحال مکاشفه و بررسی جریانهای انرژی ای؟
معنیِ اسم سول"برفه" دیگه،نه؟
همین باید باشه.حالا چیشده یاد اسم اون افتادی؟
چیشده،وانگ بانگه افسانه ای؟
داره بارون میگیره.لباسای شسته رو جمع کن
اخه هواشناسی که پیش بینیش نکرده.پیشگویی بسه،دیوونه ایاا
هرکسی که تو این کاروکاسبی باشه ،با دیدنت میفهمه خیلی هم نمیدونی
مطمئن نیستم که این مسیر عبور مایه ی خیره یا شر
فکرنکنم همه چیز،اینهمه درهم و برهم بمونه
خدای من،داره بارون میباره جدا
من از طرفدارای پروپا قرصتونم
اصلا نگران چیزی نباشیدخیلی زود حالتون خوب میشه
خودم حسابی ازتون مراقبت میکنم
اینجا دیگه،کجاست؟
اخه کی منو اورده اینجا؟
....این وضع و اوضاع
"میزری"
بهوش اومدین؟
این دیگه،کیه؟
بخت باهاتون یار بود
هرچی پول پای اون ماشین گرونتون داده بودین،دودشد رفت هوا
این دختره رو چپ و راست به بیل و امپول دوختن؟
...کلی خوش شانس بودین
که من بموقع رسیدم بالای سرتون
چطوره؟اینقدر شگفت انگیز هست که اسمشو بذارین،معجزه؟
خدایا پناه برخودت این دیگه چیه؟فکرکرده با سگ طرفه؟
هیچوقت به چیزی"نه"نمیتونم بگم
چی؟داره ذهنمو میخونه؟
دختره جدا روانی نیست؟ نخیرم
،متاسفانه،یه بارون سیل اسا،جاده رو خراب کرده
پس فعلا امکان دسترسی تیم امداد و نجات بهمونو نداریم
هرچی کمک اولیه درتوانم بود رو با هرچی از کابینتهای اینجا کشیدم بیرون رو انجام دادم
.....و....حالا
از جات جُم نخوراا
....اگه همینجوری به این کارت ادامه بدی ....اگه به این کارم ادامه بدم..چی
میخوای چیکار کنی؟میخوای بهم شلیک کنی؟
با چکش بزنی چلاقم کنی؟
گفتم از جات تکون نخوراا
خودمم چون دفعه اولمه،دارم از استرس میمیرم
این چیه؟
رژیم غذایی ابکی
میخواستم قاشق قاشق بریزم تو حلقت،که قاشقی اینجا پیدا نکردم
!خب،جونت بالا بیاد از همون اول میگفتی
بعد خوردن،وقت داروهات بود
بخورم!نمیدونم چه دارویی میخوای به خوردم بدی که؟
باید اینحوری میشد،ولی چون میدونستم ممکنه برات سخت باشه
برای همین،ریزریزشون کردم ریختم تو همین که خوردیش
لعنت بهت
پس اون اراجیف چی بود تحویلم دادی؟
یه مسکن قوی تو اونا که خوردی بود،براهمین خواب الود شدی
نگرانی رو بذار کنار و دقایقی بکپپ
چطور میتونم نگران نباشم؟
اخه از کجا بدونم،وقتی خوابم برد باهام میخوای چیکارکنی؟
نباید خواب برم
نباید خوایم ببره
باید بنویسم
ساعت دهه،ده.رسید؟
نرسیده
چیکارکنیم؟ دارم دیوونه میشم
نویسنده هان چی؟
هنوز دردسترس نیست
نوشته های نویسنده هان رسیدن
چی؟
با یه ماشین تحریر نوشتتشون
خانم می یونگ،بشین تایپشون کن
چقدر طول میکشه قسمت اولش شه؟
ده دقیقه ای تمومش میکنم بقیشو بسپارین به خودم
زنگ بزن به مدیر وبسایت ازشون یه مهلت کوتاه بگیر
فهمیدم بقیه!روی شبکه های اجتماعی متمرکز شین
خب چه غلطی میکنین؟ برگردین سرکارتون!زود!زود!زود
جون سول
!بابا
!بابا
بهت خوش میگذره؟
بهت خوش میگذره؟
به من خوش گذشته
به من خوش گذشته
!بابا
!بابا !دلم برات تنگ شده
!دلم برات تنگ شده
!سول!سول!جون سولِ بابا
بیا اینجا
این تابو برای تو درستش کردم
،بعد از اینهمه مدت زندگی با مامانت
برات عجیب نیست که برای اولین بار با من زندگی کنی؟
این یه هدیه ی باباست برای سول
وقتی رفته بودم برای اسکی،اینو تو برفها پیدا کردم
بهش میاد هفتاد سالش باشه
هرچند شکسته،ولی
بنظرت نمیتونه یه سراغازِ یه قصه ی خوب باشه؟
...نگاش کن.عقربه دقیقه شمارش
برخلافِ عقربه ی ساعت شمارش از طلا ساخته شده
...صاحب این ساعت باید بدونه که
موارد جزئی باید خوب کار کنن تا اصل کاریها هم به نتیجه برسن
بیا.این مال تو
از الان ببعد،دیگه گیر گذشته هات نباش
زمان حالتو برای اینده ی بهتر تباه نکن
لحظه به لحظه و ثانیه ثانیه ی فرصتتو درحال زندگی کن
میفهمی چی میگم؟
حرفام زیادی قلنبه سلنبه بود؟
...دارم میگم که
...فقط
هرکاری که عشقته رو انجام بده
از هرروز زندگیت لذت ببر.گرفتی یا نگرفتی؟
گرفتم
گرفتم
حرفاتو با دل و جون شنیدم و اویزه ی گوشم کردم
و همیشه سعی کردم از زندگیم لذت ببرم
حالا ساعتم کو؟
کجا گذاشتمش؟
سالگرد فوت پدرش؟
میدونیکه،باباش حین جستجوی یه نفر،فوت شد،نه؟
معلومه که میدونم
اونم خاکستر پدرشو تو همون کوه پخش کرد
هرسال همین موقعها،تنهایی میره اونجا و چند روز همونجا میمونه
حتی وقتایی هم که حس بدردنخور بودن میکنه یه مدت میره اونجا
پس اینجوریه
فکرکردم چخبره
یکماهه که نیست.منم یه فکرایی دربارش به سرم زده بود
حالا خبر بدت چیه؟
اون منطقه بخاطر بارون سیل اسا،تخلیه شده
چی؟
میخوای فرار کنی؟
بهت گفتم چون اینجا گیر افتادیم راهی برای فرار هم نداری
نزدیک من نیا
بهم نزدیک نشو
همچین حال و وضع خوبی هم نداری.اینکارات دیگه چیه؟
....وقتی یکی مثل ادم باهات حرف میزنه
بهتر نیست مثل ادم به حرفاش گوش کنی
!نههه
چی؟قاشقه که
قاشق که داشتی
اینجا اینقدر قاشق هست که میتونی باهاشون رستوران بزنی
اون سرنگِ گاوی چی بود ازش استفاده میکردی؟
من به چه جراتی به اعلیحضرت نویسنده با اون قاشقای کثیف غذا بدم؟
ادمای غیر خاص وعامه از این قاشقا استفاده کردن
...اون بستن و گره زدنام هم بخاطر استفاده ی عامه
نگران اون استخوانای شکسته و دررفتتون بودم
برای همین قبل از گچ گرفتنشون،حسابی با طناب بستمشون
و تا وقتیکه حالتون بهتر نشده بود بازتون نکردم
داری ازم انتقام میگیری،نه؟
کینه ی شتری ازم گرفتی،نه؟
اولیش غلط بود،دومیش درست
خدای من
کینه شتری نیست که،هفت خان رستمه
با لطفتون مشعوفم کردین
وسط بحث به این مهمی،کجااااا؟
کجا داری میری؟
به حرفام گوش نمیدی؟
با اون بیل و دسته کجا بسلامتی؟
باید یه جایی رو بکَنم
واااو،حالام داری میری قبرِ منو بکَنی؟
خدای من،عجب قدرت تخیلی داری
به اینجاش دیگه فکرنکرده بودم
میخوای همینجوری به نیش زدنات ادامه بدی؟
اخه چیو میخوای بدونی؟
اینجا چیکار میکنی؟
چون جنابعالی نگهم داشتی
از کجا میدونستی قراره،تو همین حوالی،تصادف کنم؟
چجوری سربزنگاه رسیدی بالا سرم بعدِ تصادف؟
چرا؟فکرمیکنی برای اینچیزام نقشه ریخته بودم؟
نکنه باعث و بانیِ تصادفتم من بودم؟
عجیب نیست که همه ی اینا با هم جفت و جوره؟
من چیکار کنم که شما دست از این تصور که من مشکوکم بردارین؟
این کلبه ی بابامه.راضی شدی؟
...دنبال یه یادگاری برای یادبود پدرم بودم که
موقع بردنت،گمش کردم
این بیل رو هم با خودم میبرم که زیر خاک دنبالش بگردم
اونی که باید کنجکاو باشه،منم،که نمیدونم جنابعالی اینجا چیکارمیکردی؟
راضی شدی؟خوشحال شدی حالا؟
این قشقرقاتو تموم کن دیگه
عجب خربازی از خودم دراوردم غلط کردم دوباره نجاتت دادم
هی
....این حرفایی که میزنیاا
دیگه زیادی،انحراف داره
"باید عوض شده باشه"
"ایندفعه اگه نجاتش بدم،یه درس بزرگ میگیره"
"وقتی بهوش بیاد میخواد بهم چی بگه؟"
"اگه ایندفعه معذرت خواهی کنه و بخاطر نجات جونش ازم تشکرکنه
"میبخشمش" وااای خیلی احمقم که به این چیزافکرمیکردم
حالا خیلی هم بخودت سخت نگیر
یادت باشه که گیر افتادیم
بدنت،خرد و خاکشیر شده بود و هیشکی جز من برای نجاتت نیومد
اگه جونت برات عزیزه،دست از غرغرکردن سرمن بردار و ازم کمک بخواه
همین اقا نبود که میگفت هرگز به کمک کسی محتاج نمیشم؟ کمک خواستنت به یه ورم
دختره فازش چیه اخه؟
بنویس.دست از تمارض بردار و شروع کن به نوشتن
یک ماه گذشته.الان حال و هوشت سرجاش نیست
No comments yet. Be the first to leave one.