The first 200 lines.
با کسی حرف زدی؟ به من نگاه کن. با کسی حرف زدی؟
کسی رو دیدی؟ با کسی حرف زدی؟
به کسی زنگ زدی؟
با کی حرف زدی؟
حرف دیگه برای گفتن نداری؟
فکر نمیکردم داشته باشی
- چند دقیقه از دیدت خارج شده بود؟ - شاید یه چند دقیقهای
چیکو، ازت ناامید شدم! چطور تونستی این کار رو بکنی؟
ما نمیتونیم به اون جلسه بریم. اگه کسی نباید بره، اون ماییم
میدونی نظر من چیه؟ میریم
چت شده؟ دیوونه شدی؟ احتمالا صد نفر ما رو در حال تعقیب اون دیدن
چیکو، تا حالا کسی هم من رو متهم به عاقل بودن کرده؟
- میریم. باشه؟ بیا - ای خدا!
- چیز عجیبی میبینی؟ - فقط همون چیزای عجیب همیشگی
معامله داره انجام میشه
- حواست به من باشه، خب؟ - باشه، هچر
- مطمئنی مشکلی نیست؟ - اصلا مشکلی نیست. آروم باش
- خوبه. پس بزن بریم - خوبه
و دفعهی بعد، من رو به سالازار معرفی میکنی، مگه نه؟
آره قول میدم، حله
پول نیاوردم. پول ندارم
پول ندارم. نیاوردم
خیلی خب، پسرعمو
خب اینجاییم آقایون. درست سر وقت
میبینی، بهت که گفتم، این مشتری خوبی بوده
- پول رو اوردی؟ - البته، همینجاست
نصفش
- پس برای چی اینجایی؟ - تا معامله کنم
اگه خوشت نمیاد، میرم
یه چیزی رو میدونی؟ من خیلی وقته معامله میکنم
میدونی چرا؟ چون حواسم هست. کار از محکمکاری عیب نمیکنه، نه؟
آدم حواس جمع به نظر من خوبه آدم حواس جمع هیچوقت کسی رو نمیشکه
- جدی؟ - احمق
یه احمق آدم میکشه. میفهمی؟ باشه فکر کنم بتونیم با هم معامله کنیم
خوبه. پس بذار تمومش کنیم بره
سلام، چطوری؟
سلام کلنل
میدونی، ما تو کشورمون... عاشق پلیسهاییم
و وقتی به حساب یه پلیس برسیم، انگار به یه مقام بالا دست پیدا کردیم
ولی یه پلیس آمریکایی مثل یه هدیه از طرف خداست
دوست من قراره یه کم بازت کنه
که بتونی بهمون بگی بقیه پول کجاست
- پول دیگهای نیست - باید باشه
هچر، بیا از اینجا بریم بیرون! بیا!
من رو کاور کن
- امنه! - بریم!
باشه!
هچ!
وقت رفتنه، هچ!
میدونستم که تنها عدالتی که میتونستم برقرار کنم
عدالتی بود که خودم برای خودم برقرار میکردم نه توسط قانون
پدر... من همین الان یه زن رو کشتم
دروغ گفتم، با جاسوسها خوابیدم،
مواد مصرف کردم، هویتم رو جعل کردم
هر کاری لازم بود کردم تا آدم بدا رو بگیرم
و بعدش یه چیزی رو فهمیدم
که تبدیل به چیزی شدم که بیشتر از همه چیز ازش متنفرم
- خانواده داری؟ - بله پدر
برو پیششون و این کارها رو بذار کنار
سعی کن اون روی خوبت رو دوباره پیدا کنی. بذار اون دوباره برگرده
میخوای بازنشست بشی چی کار کنی، هچر؟
تا خرخره تو این مدل زندگی فرو رفتی
اینجا بِنِت رو دارم که هرروز خطهای تلفن رو میسوزونه
رئیسجمهور رو دارم که میره تو تلویزیون قول میده این کار نتیجه بده
الان وقتش نیست که از کار من بیای بیرون. الان نه
- نمیتونی! - دیگه بسمه
ببین، جان...
کاری از دستت بر نمیومد تا چیکو رو نجات بدی
این چیزا زمانی اتفاق میفته که خیلی درگیر شده باشی. خودت که میدونی. یه مرخصی بگیر
با حقوق
به جهنم اصلا یه ماه مرخصی بگیر. دو ماه بگیر. قبلا هم اینجوری شده بودی
من بهت نیاز دارم، جان. باشه؟
پیت، هیچکدوم از کارایی که ما تاحالا کردیم هیچ فایدهای نداشته و خودتم این رو میدونی
- کیه؟ - دایی جان
تو دایی من نیستی دایی من خیلی دور از اینجا زندگی میکنه
من داییتم و تو هم دیگه دختر بزرگی شدی
به گربه حساسیت داری؟
- نه - باشه پس میتونی بیای تو
تریسی، بگرد توی...
جانی؟
- جانی! باورم نمیشه - خواهر کوچیکم چطوره؟
- پسرا، به دایی جان سلام کنید - این کیه؟
- ریکی - ریکی، چطوری؟ عالی به نظر میای
- خوب به نظر میای. همه چی مرتبه؟ - آره همه چی عالیه
- سلام، چطوری؟ - خوبم. به خونه خوش اومدی
- کجا بودی؟ - اینجا منتظر تو بودم
اومدی خونه!
بذار ببینمت. اوه، عالی به نظر میای
عالی به نظر میای شبیه ملیسا شدی. بیست سال جوونتر شدی
ممنون. من تعریفای همه مردای خوشتیپ رو قبول میکنم. همه چی مرتبه؟
- صدات پشت تلفن یه جوری بود - همه چی مرتبه. فقط یه کم خستهام
جای درستی رو برای استراحت انتخاب کردی
- باحاله! - خوشحالت میکنه؟
خیلی بیشتر از اینا داریم، میدونی
نگرانش نباش. خوشحال باش
آمادهاید؟ بشکونیدش
بریم! بریم!
بیا تو بازی
دوباره بازی کنید! یه دور دیگه! هریس، تو مایه سرشکستگیای!
از پس ده یارد بر اومدن توی زمین چیزی نیست! ببخشید فرانسویم خوب نیست. برگرد سر جات!
- زود باش! بزن بریم! - مربی! مربی، من رو وارد بازی کن!
من رو وارد کن
عمرا اگه این کار رو بکنم
- دردسر - خودمم
- شنیده بودم تو بانکوک تیر خوردی - خب، تو بانکوک بودم. اونجا بودم
ولی تیر نخوردم اگه از نظر تو اشکالی نداره
ایول!
- مربی، ما آمادهایم! - الان برمیگردم. بهش نشون بدید میتونید بازی کنید!
اگه از اون خوشت میاد باید یه کم از اینم امتحان کنی
یه راست میفرستت بهشت، میری رو ابرا
- اون کراکه؟ - آره. میدونی، اصل جنسه
- از اونایی که تو اخبار دربارش میشنوی - جالبه...
که چجوری بهمون درمورد چیزای که خوشحالمون میکنه دروغ میگن
ولی نمیخوای اینو امتحان کنی. خیلی قویه
باعث میشه همش بخوان عشق و حال کنن، میدونی
- امتحانش میکنم - حتما، دختر خوشگل
درست بذارش روی لبات، آمادهای؟
- بشکونش! - چهار ست دیگه بعد برید دوش بگیرید
انقدر نبودی که عروسیم رو از دست دادی
- چطور بود؟ - تو کامبوج بیشتر خوش میگذشت
عاشق وقف کردن داراییهامم باعث میشه احساس معنویت بکنم
- و احتمالا احساس فقیر بودن هم میده نه؟ - و احساس فقیر بودن میده
چیزی نیست بیا بریم
برو تو ماشین، برو تو ماشین
تیتو بارکو، خوشحالیم که اومدی تا یه کم احترام بذاری
بیا بالا
- چک کن چیزی نداشته باشه - باشه
نهایت تلاشت رو بکن
خیلی بامزهای
اینجا منتظرش بمون
بیا جلو
وقتی وارد قلمرو من میشی توقع داری من چی کار کنم؟
خیابونها با خون قرمز میشه و هیچکس پول در نمیاره
حتی متوجه بودن ما هم نمیشن قاطیشون میشیم، شبیهشونیم
ولی تو... تو با اون سربازای کلهپوکت میری بالا شهر...
بعد میریم صفحهی اول روزنامه
بعد از این که شماها برید هم سازمان مبارزه با مواد مخدر میفته دنبالمون
همه میخوان برن بهشت
ولی هیچکس نمیخواد بمیره
ترسیدی؟
روال کار همینه
تو حالا برای من کار میکنی
کار فروش رو تو انجام میدی
تو میشی تحویلدهنده
من کراک و کوکائین رو تولید میکنم
- سهم هرکس چقدره؟ - بیست درصد
برای تو
بهم یه کم زمان بده تا به پیشنهادت فکر کنم
خیلی زود بهت جواب میدم
منتظر میمونم
و تماشا میکنم
همه چیز رو میبینم
و همه جا هستم
کشیش بهم گفت که تو ترسناکترین قدرت رو داری
و تو کسی هستی که باید ببینمش
این مرد فقط اباکوآ نیست
یه چیز کس دیگه هم هست...
خیلی بده
این مرد داره از قدرت ارواح استفاده میکنه
تا کارای خیلی شیطانی انجام بده
کمکم میکنی؟
امیدوارم دوباره ببینمت
خداحافظ
بیا، خروس، ساکت باش
برای کارم بهت نیاز دارم
بیا، خروس
خون این خروس که به تو تقدیم میکنم رو بپذیر
و کمکم کن از شر این آدم بد خلاص شم
خروس، برای خونت تو رو میکشم
خوب به نظر میاد
خوشحالم که برگشتم. تیمت عالیه
الان خوب شده. پارسال یکی از بهترین بازیکنهام با کوکائین اوردوز کرد
یادمه یه زمانی بدترین مشکلی که نگرانش بودم این بود که نکنه یکیشون بزنه یه دختری رو حامله کنه
- ولی دیگه اینطوری نیست - فکر کنم اینجا رو یادمه
همونجا نیست که هر چی دختر زشت بود توش کار میکرد؟
- هی پرستار! اینجا یه مورد اورژانسی دارم! - دکتر خبر کن!
گوش کن، به من یه آبجو بده به این دوستم هم یه دوبل
- من تو قرار اول دوبل نمیخورم - من که اینو نشنیدم!
- این رفیقم هچه - سلام هچ
- ترسیدی؟ - نه
خوبه، منم نترسیدم
- میریم داخل - باشه
- عجب چیزایی اینجاس - اوه آره
به نظر میاد یکی داره اینجا معامله میکنه. درآمدش رو زیاد میکنه
- ولش کن، مرد. ولش کن - داره از جامائیکاییها مواد میخره
- و به دوستاش میفروشه - من همه جای دنیا بودم
- فقط جامائیکاییها نیستن. همه هستن - همونیه که دم مدرسه دیدم
و هروقت میبینم پای معامله در میونه، اون رو میبینم. همونجاست
ماه پیش، برادرزادهی ۱۳ سالم مرد
توی یکی از خونههایی که اینا اداره میکنن اون دیگه برام تیر خلاص بود
- متاسفم - ببین، دیگه نمیتونم تحمل کنم!
و به نظر میاد دارن میان اینجا زندگی کنن
- فقط منتظرم تا یه کاری بکنم - بذار یه چیزی بهت بگم
هیچ کاری نیست که تو بتونی بکنی و هیچوقت هم نبوده، خب؟
ولی باید سعی کنی از خودت محافظت کنی، یا انقدر داغونی که این رو هم نمیتونی درک کنی؟
نه میتونم درک کنم
ببخشید
خون و آتش!
برو!
برو بیرون! برو بیرون!
No comments yet. Be the first to leave one.