The first 195 lines.
نه، نه، مارشال. الان داریم کار میکنیم.
ببخشید، مامان.
نه، نه.
آه! نه، نه.
ببخشید، مامان.
میتونم، اوه، بگیرم...
دو اسکوپ بستنی دبل فاج دلایت؟
حتماً، بچّه. الان آمادهست.
آه!
اوه!
آه! اشکالی نداره.
یکی دیگه برات درست میکنم.
نه! من...
من خرابکاری کردم.
معذرت میخوام که باعث دردسر شدم.
اینجا خرابکاری آزاده.
راحت باش.
افتضاح خوابیدم!
باید یه کمد دیگه رو امتحان میکردی.
بیا برش دار، هانترس!
باحال!
پارچهشو از کجا گیر آوردی؟
خب، نقشه امروز چیه، فی؟
خب، محل خیریه رو از دست دادم.
ولی هنوزم میتونم درستش کنم.
و تو رو هم که از خونت بیرون انداختن.
اون رو هم میتونم درست کنم.
فقط... بعداً.
بعد از دیدن فلیم.
ولی اول باید به هانترس کمک کنیم!
اون قلب چی بود که دنبالش بودی؟
قلب جنگل.
آره، ولی خب اون چیه؟
اون منبع جادوی سبزه.
و یه پورتال هم هست... اینجوری اومدی اینجا؟
برای برگشتن باید قلب این دنیا رو پیدا کنم.
شما هیچ بوته پیچدرپیچ قدیمیای دارین؟
یا جنگلهای تاریک و شوم؟
اوم... نه زیاد.
ولی من پیرترین درخت شهر رو میشناسم.
همین الان منو ببر!
ببخشید. سر راهتونم؟
اصلاً.
اونقدر درگیر پختن بودم که اصلاً نفهمیدم.
هی! صدای این زیاده؟
اووه... نه.
هی! کمکی نمیخوای؟
آره. میشه این شکلات تختهای رو خرد کنی؟
نه، نه.
ها؟ این که خوبه.
ولی میتونی اونا رو مربّعهای کوچیک درست کنی؟
مگه نمیخوای بعداً آبشون کنی؟
آره.
راستش، میدونی چیه؟ خودم انجامش میدم.
ببخشید.
نه. مشکلی نیست.
چرا کمکم نمیکنی چند تا دستمالکاغذی قو شکل دیگه تا کنیم؟
پدر و مادرم این کار رو برای انعام تو هتل انجام میدن.
هنوز با پدر و مادرم آشنا نشدی!
منظورم اینه... دلم میخواد یه روزی.
خب، امشب دارم میرم خونهشون!
تو هم باید بیای!
اوه... باشه.
باشه!
و
رسیدیم!
مثل عهد بوقه.
هی. مگه نمیدونی درختا میتونن جیغ بزنن؟
دختر!
شانس آوردی که اینو میبینی.
اون دستتو قطع میکنی!
هیس! ببین!
هوم. قرار بود منو وصل کنه...
به قلب.
یَلو!
مارشال؟ فیونا، دارم دیوونه میشم.
میتونیم کنار فواره همو ببینیم؟
اوه... امروز سرم خیلی شلوغه.
ولی میتونم وقت جور کنم.
من تمام روز اونجام.
"کیک، این گَریه.
"به فیونا بگو منو توی 'باتلر باتری بانز' ببینه.
تا ۱۶ دقیقه دیگه."
"با عشق، گَری. پینوشت: اینو گَری فرستاده."
کیک! حواست به هانترس باشه که کاری نکنه.
میدونی چی میگم.
زود برمیگردم.
چرا اینجا قرار گذاشتیم؟
هول کردم!
ولی میدونم اینجا با مارشال روبهرو نمیشیم.
شماها خوبین؟
نمیدونم. همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد.
من فقط یه دعوتنامه رو همینجوری یهویی گفتم.
و منم تازه قبول کردم!
مارشال در مورد خونه بچگیم چی فکر میکنه؟
اون که تو پنتهاوس بزرگ شده.
آه! باید بیشتر برنامهریزی میکردم.
اینجا رو مرتب میکردم، یه منو آماده میکردم، یه بارم امتحانش میکردم.
داداش، این دیگه خیلی زیاده!
من قبلاً هیچوقت پدر و مادر کسی رو ندیدم.
اون مامان منو دیده.
و اون یه فاجعه بود.
اگه پدر و مادر گری شبیه خودش باشن...
...عاشقت میشن.
اگه نگرانی، گل ببر.
یه شام خونگی. عاشقش میشه.
شاید حق با تو باشه. ممنون، فیونا.
ممنون، فیونا.
خیلی دستشویی دارم.
این چیزی نبود که انتظار داشتم.
"من شما رو تو "چیرز" دیدم."
"آفرین که از حق خودت دفاع کردی!"
وای! واقعاً زنده فیلمبرداری میشه.
"یه قرار دیگه چطوره؟"
دختر برگ. جادویی چیزی در جریان نیست؟
منم ممکنه مجبور شم برم.
میتونم مزه جادو رو حس کنم.
ها؟
داری اینو میبینی؟
شکارچی؟
شکارچی!
بچهها، بذارید این موضوع رو حرفهای پیش ببریم.
هی! هی هی.
داشتم سعی میکردم باهات تماس بگیرم.
اوه، لعنت! خراب شد.
برنامههام عوض شد.
اگه این یه ناهار کاری باشه، برات مهم نیست؟
من معمولاً همینجوری ناهار میخورم.
باشه، کاری!
یالا.
و اینم نقشه من برای نجات "سوئیت اسپات"ـه.
دقیقاً.
دوستام بینظیرن.
پس نمیتونم خرابش کنم!
هنوز جایی برای مراسم پیدا نکردم.
ولی برای تجهیزات، آشنا دارم.
اگه من...
هر آشنایی که داری، ازشون استفاده کن.
هر کاری لازمه انجام بده تا درستش کنی.
ممنون.
راستی، از جلوی خونه قدیمیت رد شدم.
اسکاراب واقعاً داغونش کرده بود.
من رفتم تو برجها... اونجا.
پر زرق و برق نیست.
تمام پولم داره صرف اینجا میشه.
راحت باش.
هی بچه! پیامت رو گرفتم. اوضاع چطوره؟
بد.
همه چی داره خراب از آب درمیاد.
آه، بیا دیگه بابا.
میتونی یه بار دیگه امتحان کنی؟
آه، چقدر خوب با بچهها کنار میاد.
یه بیت (ضرب) عالی برات دارم.
این اون فضای عجیب و غریب قلبی نیست.
ما کجاییم؟
آه! هوم. چه بد موقع.
بد موقع؟
ما حتماً داخل بیدیم.
مهم نیست.
باید راهمو به خونه پیدا کنم.
نه. من الان باید با اِم-کرون معاشقه میکردم.
همین الان.
اوف!
وقتی به اووو رسیدیم...
...میتونیم یه طلسم پیدا کنیم و درستش کنیم.
آه!
هوم.
فکر میکنی این به کجا میرسه؟
فضول... گربه!
ما تو اووو هستیم.
فین!
ها؟ کسی اونجاست؟
آره، منم! کیک گربه.
وقت ماجراجوییه، عزیزم!
آره!
اوه، این دنیای قدیمی فیوناست.
وقتی سایمون جادوشو از دست داد.
همه چی با اون موج شکوه بازنویسی شد.
تنها چیزی که مهمه اینه که...
این درخت قلب جنگل نیست.
اووه، بچهجون، منو از این درخت دیوونه بنداز بیرون!
بذار فقط، اِه...
بابا!
بابا؟
ببخشید دیر کردیم.
مارشال میخواست با پنج تا اتوبوس بیاد.
و سه بار دور بزنه تا اینجا برسه.
چه باحال.
بیا تو، بیا تو!
وای!
پس تو همون "مارشال لی" هستی.
چقدر خوشتیپه!
زن، تو که خودش دو تا مرد داری
بذار یکی هم گری داشته باشه
دارم شوخی میکنم. خودشون میدونن که دارم شوخی میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.