The first 200 lines.
...تو
واقعا چی هستی؟
هنوز خیلی به طلوع خورشید مونده پس بهتر نیست آروم صحبت کنی؟
یا شایدم میخوای بیخیال پادزهر بشی و به کمک امپراتور بری؟
!جی هو - بله -
برو و به محافظین سلطنتی خبر بده که هر چه زودتر امپراتور و ملکه رو از قصر خارج کنن
از قصر بیارنشون بیرون؟
!بگو نه دفاع کنن و نه حمله فقط سریعتر برن
ما فعلا قصرُ ترک میکنیم - همین کارُ میکنم -
...حالا میفهمم
!چه آدمِ عوضی ای هستی
من فقط به این شرط پادزهرِ سوم رو بهت میدم که
در مقابل عضوی از خانواده سلطنتی با احترام رفتار کنی
تو!...تنها چیزی که داری زبونته
حتی اونقدرام زرنگ نیستی
اگه میخواستی با من بجنگی حداقل باید اعتماد گی چئول رو نگه میداشتی
نگران نباش. من میتونم هر موقع که بخوام دوباره اعتمادشُ به دست بیارم
حالا دیگه وقتشه...به قصر برگردم
پس اویی سئون چی میشه؟
گفتم که اگه به موقع پادزهر بهش نرسه، میمیره
!شی وول - بله -
پادزهر ُ از این مرد میگیری و میبری میدیش به اویی سئون قراره همین الان اونو بهت بده
من؟ چرا؟
چون اگه اتفاقِ بدی برای اون بیفته تو هم چیزی گیرت نمیاد
چه با من معامله کنی و چه با گی چئول
بهت که گفتم !دیگه میدونم چه آدمِ عوضی ای هستی
تو حتی جرأتشو نداری جونِ خودتو به خطر بندازی
!شی وول - بله -
..اگه پادزهرُ
!نداد، بکُشش
.:.:Mikiya:ترجمه و زيرنويس : میکیا:.:.
!تعدادشون خیلی زیاده
!ولی مهم نیست
فقط نباید بذاریم از اینجا جلوتر برن
تمام گذرگاههای قصرُ بستن به هیچوجه نمیشه از اینجا خارج شد
ملکه چی؟ راهی نیست که بشه فهمید در چه وضعیتین؟
اعلیحضرت، ما نمیدونیم چه تعداد از افراد گارد سلطنتی ..در این شورش شرکت دارن، ولی
!تعداد ما به 70 نفر هم نمیرسه
پس فعلا...بهتره از اینجا بریم
شماها برین
لطفا همراه ما به کتابخانه بیاین
اعلیحضرت
!"کاپیتان پیغام داده:"قصرُ ترک کنین
شنیدی؟ - آره، شنیدم -
پس همینجا تمومش میکنیم
کافیه، از اینجا میریم
باید به سمت خروجیِ شرقی بریم
منظورت اینه که باید قصرُ بهشون واگذار کنیم؟
یعنی ازم میخواین بدون ملکه از اینجا برم؟
:اعلیحضرت، این پیغام کاپیتانه
"!قصرُ ترک کنین" اگه بخوایم مقابله به مثل کنیم، باید زنده بمونیم
محافظین زن همراه ملکه هستن
...بانو چو هم تا حالا حتما ایشون رو به یک مکان اَمن بردن
اعلیحضرت، از این طرف لطفا
!اعلیحضرت
من راه رو براتون باز میکنم
امپراتور چطور؟ - نتونستم داخل قصر پیداشون کنم -
احتمالا از قصر خارج شده باشن
منو عفو کنین
بفرمایین
از قصر رفته؟ آخه چطوری؟
مگه 500 نفر از افراد گارد سلطنتی رو !در اختیارتون نذاشتم؟
!مگه نگفتم حواستون به امپراتور باشه؟
!باید جلوشو میگرفتین
!ببینم، مشاور شین
اول، همه ما رو جمع کردی و بعدم تمام شبُ حبسمون کردی
بگو اینجا چه خبره؟
خُب، چطور باید بگم...؟ - امپراتور الان کجان؟ -
گفته بودی ایشون خواستن که فورا به اینجا بیایم
شب گذشته، 2000 نفر از افراد گارد سلطنتی به منزل عالیجناب دوک سئونگ حمله کردن
الانم منتظرم نتیجه اشو بهم خبر بدن
وضعیت خوب نیست، سربازهای جناب گی چئول دور تا دورِ قصرُ محاصره کردن
چی؟ - پس افراد گارد سلطنتی کجان؟ -
هنوز از منزل عالیجناب دوک سئونگ برنگشتن
!امکان نداره! افراد اون نمیتونن وارد قصر بشن
!گفته بودم نباید این کارُ بکنن ..شاهزاده دوک هیونگ بهم گفتن که
امپراتور کجا رفتن؟
شاهزاده دوک هیونگ - امپراتور کجان؟ -
ایشون در قصر نیستن
چطور تونستی این کارُ بکنی؟ آخه برای چی؟
بله؟
جناب شین، چند روز قبل پیش من اومدن :و دقیقا این جملاتُ بهم گفتن
با توجه به ماجرای اخیرِ مُهر سلطنتی" "فکر میکنم امپراتور عقلشون رو از دست داده باشن
همینو گفتین، نه؟
من؟
...اوه، بله. من اینو گفتم. ولی اون
گفتین امپراتور با درست کردن مُهر جدید بهانه خوبی برای حمله به گوریو به یوانیها میدن
و اینطوری جونِ تمام مردم گوریو رو به خطر میندازن
درسته، همینها رو گفتم
پس بیاین..قبل از این که دیر بشه، از شر گی چئول" "خلاص بشیم و این امپراتور بی کفایت رو هم از سلطنت خلع کنیم
بله
بله؟ - خلعِ امپراتور؟ -
مگه نگفتین که میخواین منو امپراتور کنین؟
..خُب اون - !بخاطر حفظ امنیتِ گوریو؟ -
البته! تمام کارهایی که تا به حال کردم فقط و فقط بخاطر گوریو بوده
!خیلی هم اشتباه کردین
یعنی کُشتن افراد خودمون ...و جنگیدن با همدیگه در گائه کیونگ
بخاطر حفظ امنیتِ گوریوئه؟
شاهزاده دوک هیونگ
پس خودم جوابشون رو میدم
،اگه امپراتور واقعا عقلشون رو هم از دست داده باشن
باید با جونت، بهای این کارتُ بپردازی
،چون به برادر زاده ام به امپراتور این سرزمین خیانت کردی
شنیدم افراد عالیجناب دوک سئونگ قصرُ محاصره کردن تصمیم دارین چیکار کنین؟
پس من..برای آروم کردن جناب گی چئول جسد این مردُ بهش تحویل میدم
مطمئنین که امپراتور در قصر نیستن؟
ایشون اینجا نیستن
حتی اگرم ترسیده باشن
چطور یه امپراتور میتونه اینطوری فرار کنه و قصرُ ترک کنه؟
.:.:Mikiya:ترجمه و زيرنويس : میکیا:.:.
بله، متوجه شدیم
احتمالا امپراتور هنوز در گائه کیونگن
ایشونم حتما دارن دنبالِ ما میگردن
پس همه جا رو خوب بگردین - بله -
جئوم شی - بله -
(فعلا مسئولیت وو دال چی*ها با توئه (*محافظ سلطنتی - بله -
دئوک مان - بله -
میتونی حرکت کنی؟ - فقط یه کم درد دارم -
!آخه برای چی گذاشتی بهت تیر بزنن؟
افراد "سو لی بنگ" هم باید درباریانُ در بیرونِ قصر، تعقیب کنن
چون باید بفهمیم که تو قصر چه خبره
ببخشید! لطفا ادامه بدین
چیکار میکنین؟ باید استراحت کنین
!پُشتم درد گرفته من که مثل تو نمیتونم هَمش یه جا دراز بکشم
بذارین یه نگاهی به زخمهاتون بندازم اول تو، دئوک مان
!..ببینین
به حرفات ادامه بده، من اصلا مزاحمت نمیشم
بذار ببینم
این دیگه چیه؟ - جای تیره -
خودت تیرُ دراوردی؟ - بله -
!ببین چه بلایی سر پوستت اوردی حتما عصبهاتم صدمه دیده
بعد از اینکه معاینه ات کردم، زخمتو بخیه میزنم
شنیدم افراد گی چئول..دور تا دورِ قصرُ محاصره کردن
مطمئنی عالیجناب دوک هیونگ تو قصره؟ - آره، از صبح رفته -
و مطمئنی کنترل گارد سلطنتی الان تو دست اونه؟
دوک هیونگ دستور داده تا افراد گارد سلطنتی از خونه گی چئول برگردن
پس احتمالا..میخوان با هم مذاکره کنن
!حتما شب گذشته خیلی سرتون شلوغ بوده؟
من که کاری نکردم
پس..کسی که دستور حمله به خونه منو داده چو ایل شین بوده؟
خودش اعتراف کرد
!برادرم کُشته شده
نمیدونستم
وسایلم هم ناپدید شده
آها..سربازها بنا به وظیفه اشون یه سری از اموالُ توقیف کردن
اگه پیداشون کردم، خبرت میکنم حالا..بفرمایین
نمیترسین که روزی..دشمنتون بشم؟
دشمنم؟ مگه قبلا در این باره با هم صحبت نکرده بودیم؟
من امپراتور میشم و تو هم به اویی سئون میرسی
پس..یعنی اویی سئون رو اوردین؟
در عرض سه روز میارمش، قول میدم
...سه روز
ولی باید بهم اطمینان بدی که امپراتور هرگز دوباره به قصر برنمیگرده
این تنها شرطمه
ملکه جا به جا شدن، ما هم بزودی باید از اینجا بریم
مجبوریم یه مسافتی رو پیاده طی کنیم شما مشکلی ندارین؟
چقدر طول میکشه؟
،چون باید مخفیانه حرکت کنیم احتمالا یه روز و یه شب تو راهیم
بیا اینجا بشین
نمیخوام بهت تکیه کنم، پس بیا
ازش..سؤال کردی؟
چی رو؟ - اینکه کاغذ دیگه ای هم آخر اون دفترچه بوده یا نه؟ -
کجا داری میری؟
یادم رفت، میرم که ازش بپرسم
..ببخش، ولی از چیزی که الان میخوام بگم عصبانی نشو، باشه؟
فکر کنم..باید خودم به دیدن گی چئول برم
چی گفتین؟ - یا شایدم به دیدن عموی امپراتور -
عقلتون رو از دست دادین؟ اون مرد..همون کسیه که مسمومتون کرده
..من باید بفهمم تو اون دفترچه کاغذ دیگه ای هم بوده یا نه
..اگه همچین چیزی باشه
فکر کنم نامه ایه که برای خودم نوشتمش
چی دارین میگین؟
خودمم..نمیدونم چی میگم ولی حس میکنم دارم دیوونه میشم
تا وقتی مطمئن نشم هیچی نبوده و خوابی که دیدم هیچ معنی خاصی نداشته
خیالم راحت نمیشه
چیز دیگه ای هم هست که بخواین..بهم بگین؟
هروقت که میخوابین کابوس میبینین
و وقتی هم که از خواب بیدار میشین چشمهاتون پر از اشکه
چه خوابی دیدین؟ بهم بگین
نمیخوام
..بعد از اینکه نهار خوردیم از اینجا میریم، پس
،اگه ازتون بخوام که نرین بازم سعی میکنن مخفیانه خودتون رو به اونها برسونین؟
نمیشه بدون اطلاع من جایی برین
ولی اونها بهم صدمه ای نمیزنن - نمیشه -
پس فقط..بذار به دیدن دوک هیونگ برم و خودم پادزهرُ ازش بگیرم
به هیچوجه - اصلا نمیشه؟ -
نمیشه
ما تو دنیامون..یه چیزی به اسمِ "فیلم" داریم
از هر حقه و کَلکی که فکر کنی توش استفاده میشه منم میخوام یکی از اون حقه ها رو امتحان کنم
به این ترتیبی که میگم کار میکنیم اول، تا جایی که بشه باید سربازهای متفرق شده رو یه جا جمع کنیم
اینطوری میتونیم امپراتورُ هم پیدا کنیم
و بعدش من میرم دنبال اون پادزهر میگردم
و اطلاعاتی در مورد عالیجناب دوک هیونگ به دست میارم
تا بفهمم چطوری میتونم نابودش کنم
،برای این کار هم اول باید عالیجناب دوک سئونگ رو ازش جدا کنم
چیکار میکنین؟
.:.:Mikiya:ترجمه و زيرنويس : میکیا:.:.
روی تمام دیوارهای شهر، علامتگذاری کردیم
فکر کنم امشب بتونیم با بقیه افراد ارتباط برقرار کنیم
خبر دیگه ای نداری؟
No comments yet. Be the first to leave one.