The first 200 lines.
.:.:.قسمت 19.:.:.
هونگجو، بیا اینجا
کجا رفتی؟
هونگجو
هیچ مقداری از زمان نمیتونه حافظه یه گربه خوب رو از بین ببره
...و هیچ مقداری از نوارچسب
نمیتونه موهاش رو از مبلتون جدا کنه
از لی دورکن
وای، دارم میمیرم
بخاطر آلرژیه
باید تو رو همونجا میذاشتم
...گربه رو همینجا بذار
و روی وبتونت تمرکز کن
هیچوقت سر وقت آپدیت نمیکنی این چه وضعشه؟
باید منظم باشی تا کلی بیننده بدست بیاری
پس تو چی؟ توام کلی شعر نوشتی؟
خودت گفتی دوباره میخوای شعر نوشتن رو شروع کنی
بهت نشونش بدم؟
ولش کن حوصله سر بره
اون نقاشی ای که چند روز پیش کشیده بودی رو دوست داشتم
انگار عمیقا حواست به اون گربه هست و مراقبش هستی
مشکلی برات پیش نمیاد؟
...همچین رابطه ای آسون نیست
نه برای یه انسان نه برای یه گربه
بعضی وقتا بیا دیدنش
کی گفته میخوام اینجا بذارمش؟
میگم من بجات مراقبش هستم
اینطوری هم به من سر میزنی هم میای دیدن گربه
..ولی
چرا اومدی اینجا؟
...چون سولا
به وقت بیشتری احتیاج داره
...منم هیچ جایی رو بجز اینجا
برای رفتن ندارم
فقط باید قلاده ات رو توی دریا مینداختم
بذار فعلا اینجا بمونم
بیا پایین غذا بخور
دوباره؟
آخر هفته است ...چون باید پاره وقت کار کنم
حتی نمیتونم برم سر قرار
گفتم بیای پایین با همدیگه غذا بخوریم
باشه؟ بیا پایین فعلا
خوش اومدید
تو که گفتی بودی کارگر پاره وقت اینجا خیلی خوشتیپه
هی، بیاید بریم یه جای دیگه
آره، بریم- بچه ها-
من کارگر پاره وقت نیستم من پسر صاحب اینجام
یه جورایی درکشون میکنم
اون فقط باید ازم مراقبت میکرد
جی یون
اوه، سولا
اینجا چیکار میکنی؟
...خب
حتما برای غذا خوردن اومدی
...خب- بریم-
سلام
!بالاخره اومدی توام اینجایی؟
مشتری داریم- چی؟-
وای خدا
ببین کی اینجاست سولا اومده
خوشگل بنظر میای- ممنون-
!عزیزم! سولا اومده
سولا؟
!خدای من راست میگی !سولا مشتاق دیدار
خیلی خوبه که میبنمت بشین
حال و احوالتون خوب بود؟- آره-
بله- جی یونم اومده-
خوش اومدی
من که همیشه بهت میگفتم برای غذا خوردن بیای اینجا
چرا اینهمه وقت نیومدی؟ دلم برات تنگ شده بود
منم دلم براتون تنگ شده بود
شنیدم پدرت رفته به روستا حالش خوبه؟
بله، حالش خوبه
روز تولد بابام رفتم دیدنش
و ازم خواست اینو بهتون بدم
خدای من
...نیازی به اینکارا نبود- ...میتونستی-
دست خالی بیای- نیازی نبود چیزی بیاری-
این چیه؟- این چیه؟-
...این
!سرخسه
چرا اینقد زیاد برامون فرستاده؟- خدای من-
مگه مزرعه سرخس راه انداخته؟
نه- لقب جی یونم سرخسه-
واقعا؟ چرا؟
نمیدونم، به آدمایی که دستای کوچیکی دارن این لقبُ میدن
کوچیکه نه؟ بامزه است نه؟ !چون سرخسه
تو بهش اون لقبُ دادی؟
نه، مامانم
مگه نه مامان؟
خدای من، اینو کی شنیدی؟
حتما باید گرسنه باشی
...عزیزم، زود باش برو یکم ماهی کباب کن
تا بچه ها بتونن بخورن- چشم-
اینو میبرم داخل- یه لحظه صبر کن-
باشه
سفر چطور بود؟ بانگ کوگ بونگ چی شد؟
چی؟
...خب
راستی، جی یون همیشه میاد اینجا؟
حتی یه لقب بامزه هم بهت دادن
ما داریم قرار میذاریم
چی؟
جدی...جدی میگی؟
وای خدا! تبریک میگم حتما خیلی خوشحالید
ممنون
اتفاق خوبی افتاده؟
چی؟
نمیتونم بهت بگم- چی شده؟-
...اوه، خب
راجع به یه نفر دیگه است
باشه، برو خونه
باشه
میتونم بیام تو؟
...خب
نرسیدم اتاقمو تمیز کنم
اومدم اینو بهت بدم
سرخس سرخ شده است
مامانم همین الان درستشون کرده
بوی روغن پریلا عالیه، مگه نه؟
دلم میخواست اینو کنار تو بخورم و دستای کوچیکت رو بگیرم
مامانت بخاطر اینکه دستام کوچیکه اون لقبُ بهم نداد
چی؟
...چون وقتی سرخس ها پخته میشن
خیلی شل و وا رفته میشن
برای همین یاد من میفته
این چه حرفیه؟ میخوای از مامانم بپرسم؟
هیچی بهش نگو
یه کلمه هم بهش حرفی نزن
اگه بفهمه داریم با همدیگه قرار میذاریم نا امید میشه
چه مزخرفاتی
دفعه دیگه که خونه ام رو تمیز کردم بیا
...اما
جی یون- فعلا-
هی، صبر کن
من به شماها یه عذرخواهی بدهکارم
...فکر کنم از شماها که جوون و بی تجربه اید
انتظار بالایی داشتم
تو خیلی بیخود وقت تلف کردی، اون جی یون
کیم سولا و کو دوشیک شماها هم همینطور
این به اعتبار شرکت ما لطمه وارد میکنه
مشتری ها همش درخواست تجدید نظر دارن
شماها از پروژه اخراجید مواد رو به آقای چا بدید
فهمیدی؟
باشه
بخاطر این تصمیم نهایی متاسفم ولی این لطفُ در حقم بکن
حتما
جلسه امروز تا همینجا- ...اما-
یعنی چی؟
یعنی پروژه امون رو از دست دادیم؟- از دست که ندادید-
ما یه خانواده ام، باید هروقت لازمه جای همدیگه رو پر کنیم
بریم
قشنگ حالمون رو گرفت
چرا چیزی نگفتی؟
نمیشه فقط بگی باشه
این یه حقیقته که مشتری ها همش درخواست تجدید نظر میکنن
اینطوری نمیشه خودم میرم باهاش حرف میزنم
چی شده؟
فکر نمیکنم این عادلانه باشه که الان پروژه رو ازمون بگیرید
منظورت چیه؟
...تا الان هر سه نفرمون تمام تلاشمون رو کردیم
تلاش؟
تو که همش درگیر کارای دیگه بودی اونوقت میگی تلاش کردی؟
من وبتون رو بعد از کار میکشم
هیچ قانونی وجود نداره که منو از شغل دوم منع کنه
سولا
فکر میکنی این شغلت حوصله سر بره، درسته؟
فکر میکنی هم حوصله سربره هم بی معنی
چی؟
...نه، من
خسته کننده است چون همش ازم میخواید" "کارای حوصله سر برانجام بدم
اینو دلت میخواست بگی؟
...فکر کردی چرا از جی یون میخوام کارای مهمو انجام بده
و کارای حوصله سر بر رو به تو میسپارم؟
چون درخواست های شخصیم رو انجام میده؟
نه
بخاطر اینه که اون از هرکاری که میکنه لذت میبره
...چه یه پروژه از یه شرکت بزرگ باشه
با یه طراحی ساده ی کارت عروسی
تو به اندازه کافی اشتیاق نداری
منظورتون از اشتیاق چیه؟
...یعنی انتظار دارید هرکاری که ازم خواستید رو تحمل کنم
و حتی اگه پروژه هام رو از دست بدم ساکت بمونم؟
اینکه توی کار از همه چی دست بکشم واقعا اشتیاق و جدیت محسوب میشه؟
منم تا الان با جدیت کار کردم
...همیشه تلاش کردم کاری که بهم سپرده شده
چه جالب باشه چه نباشه تا آخر انجام بدم
...برای این پروژه هم همینطور
فکر کردی مسئول این پروژه تویی؟
تو شایستگی اینو نداری که مسئول چیزی باشی
برو بیرون
اصلا به گوش نمیده
فکر کنم خودت باید باهاش حرف بزنی
من؟
کارت دعوت عروسی
تو...الان داری چیکار میکنی؟
...چرا
چیزی که شروع کردم رو باید تموم کنم
برای همین باهات مثل هالوها رفتار میکنه
چه خبره؟ دارید دعوا می کنید؟
No comments yet. Be the first to leave one.