The first 200 lines.
من اونو میگیرم- نه نه صبرکن-
...این خیلی مهم
من زنتم
،یکی از هیولاهای لعنتیت
همین الان به دخترمون حمله کرد
!کمکم کنید
من پدرتم- چی؟-
!مامان
ببین کی برگشته
این دالتون ـه
اون جزو شوالیه های سومر هستش
من تمام عمرم منتظر فرصتی برای ،جنگیدن با این
شیطان باستانی بودم
،ما دودمان و دخترِ
جندهات رو نابود خواهیم کرد
،به نظر میاد شطان برگشته
و الکگرو نقطه شروعشه
!روح کُشها برگشتن
البته که همینطوره
اینکارو نکن
اینکارو نکن
ای آشغالِ کوچولو
!فقط بزار از این جاده لعنتی برم بیرون
اینم از این
اوه لعنتی
همینجا صبرکن
یا خدا
یه بچهست
بیا اینجا
شاید از تصویر اون اشِ احمق ،به دنیا اومده باشی
ولی اصلا قرار نیست شبیه اون باشی
!خدای من! اریک؟
« ترجمه از ارمـیـا و آریـن » .:. Cardinal & SiGMA .:.
سلام بچهجون، بیدار شو ببینم
خوب خوابیدی؟
برو پی کارت
ببین، دیشب اولین باری بود که ،یه حمله شرورِ شیطانیِ
،پر تب و تاب و دشوار و سریع
رو تجربه کردی
و ببین، این سخته، میدونم
،حالا اگه میخوای تمام روز توی تخت بمونی
اصلا مشکلی نداره
،چون من یکی از اون پدرایِ باحالِ
مثلِ توی فیلمام
فقط میخوام مامانم برگرده
این تنها کاریه که نمیتونم بکنم
.اوه، اینو جا گذاشته بودی
،یه مشاور از دبیرستان کنوارد
برات یه پیام گذاشته
خانم پروت
میتونی منو تا مدرسه برسونی؟
جدی؟ فکر کردم شاید بخوای ،روز رو با
پدرت بگذرونی
،یه نگاهی به پشت صحنه یه
ابزار فروشیِ پرفروش بندازی
نه، من باید خانم پروت رو ببینم
،اون یه دوستِ واقعیه و احتمالا تنها فردیه که
الان میتونم باهاش حرف بزنم
اوه، بیخیال
تنها فرد؟
منو میرسونی یا تاکسی تلفنی خبر کنم؟
،پس تو بدون هیچ حرفی میزاری میری
،اون همه دنبال درگیری گشتن رو ول میکنی
،بعد یهویی با این
دلقک برگشتی؟
بیخیال
پابلو...تو که منو میشناسی
نمیدونم. میشناسم؟- ،نمیدونم، چون-
من از دلقکا متنفرم
هی، من باید توی درگیری میموندم
باشه؟ و همه اینا به خاطر همینه
...آره، خب من که تمامِ این قضیه
شاهزادههای سومر و اینا توی کَتَم نمیره
شوالیهها- ،اگه انقدر خفن هستن-
چطور شده که الان داریم راجبشون میشنویم؟
چون اوضاع قراره بگایی بشه
بیشتر از حد معمول- جدی؟-
اون از کجا میدونه؟- رفیق. شوالیه ها؟-
سومر؟
اجداد دالتون داشتن قبل از 1400 با شیطان سر و کله میزدن
،که باعث میشه جدِ جدِ فلانش
،آدم شاخی باشه ...ولی این یارو، فقط
خوشحالم که میبینم قرنهایی که من و اجدادم
صرف آماده شدن برای بازگشت شیطان کردیم، کاملا وقت تلف کردن نبوده
آره، خب...حتما خیالت راحت شد
فروت لوپ میخوری؟- من نباید گلوتن بخورم-
میدونی چیه؟
من میدونم چطور وارد جریان سرویس کردنِ ،دهنِ شیطان شدیم
ولی چه سودی برای تو داره؟
برادران من از وقتی داشتن ،با شیطان میجنگیدن
که حتی نمیتونی تصور کنی
.بهش بگو دالتون .چیزی که بهم گفتی رو بگو
شیطان در طی سالها در قالبهای مختلفی ظاهر شده
طاعون، جنگ، قحطی
ولی منشا همه اونا اهریمنهای ،ارباب هستن
که بهشون میگیم موجوداتِ تاریکی
،انگار نمیشد متوقفشون کرد
ولی بعدش اتفاق غیر منتظره افتاد
،بی رحم ترینشون به بقیه خیانت کرد
و اونا رو از دنیای ما بیرون انداخت
،به زبان لاتین صداش میکردن "مولیر دمونیم دگنه"
اهریمنِ مونثِ آتش
،اجداد من فرصت رو غنیمت شمردن
...تا منبع قدرتشون رو بدزدن
نکرونومیکان اکس مورتیس
مردا و زنای خوبِ زیادی جونشون رو دادن تا اون کتاب رو گیر بیاریم
،افسانه میگه که، یکی از ما
،یه جادوگر به اسم کایا
،توسط قدرت کتاب نکرونومیکان اغوا شده بود
و سعی کرد ازش استفاده کنه
،ولی روح اون گرفته شد .و با کتاب پیوند خورد
فقط اونی که راجبش پیشگویی شده میتونه موجودات تاریکی رو از بین ببره
پس من و برادرام قسم خوردیم که هوشیار بمونیم
،که تا زمانِ جنگِ پیشبینی شده
در برابر شیطان ازش حفاظت کنیم
.درسته، شیطان برگشته .فهمیدیم
مرسی که گفتی، تیزهوش
لازم نیست زانو بزنی
آره، من خیلی خاصم، گرفتم
،حالا ببین، وقتِ قصهگویی تموم شده
میشه راجب یه چیزی که واقعا مهمه حرف بزنیم؟
وقتشه دهن این شیطان هم سرویس کنیم، حفه؟
.نه .قضیه این جریان پدر بودنه
،من اینجا شیطان رو جر وا جر میکنم و چی نصیبم میشه؟
یه دختر که باهام مثل آشغال رفتار میکنه
چطور باید میدونستم اون همه ،سکس وحشیانه
میتونه به یه بچه منتهی بشه؟
آره، جالبه که سکس اینطوری کار میکنه
میدونی چیه؟ بیا فقط امیدوار باشیم ،بچه دیگهای
اون بیرون نداشته باشی
یا حضرت عباس
!سلام پدر
!با بقیه بچههات آشنا شو
سلام پدر
تو ماشین منتظر میمونم
اون دخترِ اهریمن یه چیزی راجب دودمانم گفت
،پابلو، من باید برندی رو برسونم
بعد باید یه چیزی رو بررسی کنم
میتونی امروز صبح مغازه رو تنها باز کنی؟
مغازه؟ !حفه، شیطان برگشته
!روح کُشها باید آماده بشن
همینی که اون گفت- یارو جدیده، زانو بزن-
حالا گوش کنید
شیطان رییس ما نیست
...ما باید اون کاری رو بکنیم که چی بهش میگن؟
،مثل وقتی که داری یه ماشین میرونی
،به خودت خوشبو کننده میزنی ،و سعی میکنی همزمان یه
آبجو هم بخوری؟- بقیه رو توی خطر انداختن؟-
نه کلی، ادامه بده
.چند عملکردی، خودشه
میتونیم این کارو بکنیم
،میتونیم به شیطان حمله کنیم ،و همزمان به الکگرو
ابزارِ با کیفیت با قیمت مناسب ارائه بدیم
...ولی- !ولی خیلی هم مناسب نباشه-
دلم براش تنگ شده بود
...پس
به خاطر مادرت متاسفم
آره، اون قدیم ندیما کندی عجب دختری بود
واقعا میتونست از پسِ هر کاری بر بیاد
گفت اونو به زور یادت اومد
خب، آخه اون یهو منو سورپرایز کرد
هی، یه داستان جالب
،توی شب عروسیمون
،اون پشت داشتیم با هم سکس میکردیم
که اون همه غذایی که خورده بود حالش رو بد کرد
،ولی وقتی روی داشبورد استفراغ کرد
،و منظورم تمام داشبورد ـه
آمادهی دور دوم بود
بزار بهت بگم، خانمای زیادی نیستن ...که بتونن
هی، هی
آهنگ خوبیه
،برندی، به عنوان پدرت
،احتمالا اشتباهه که پیشنهاد کنم
باید پلیس رو گمراه کنی
آره، احتمالا همینطوره
،ولی درگیر بودن توی دوتا قتل
،میتونه خیلی سریع تبدیل به قاراشمیش بشه
پس شاید بخوای وقتی حرف از قتل شد خودتو بزنی به اون راه
!روز خوبی توی مدرسه داشته باشی
!دوستت دارم
!کمک
هی، برندی
...هی
وقتی شنیدم نتوسنتم باور کنم
...پلیس ازم خواست باهات تماس بگیرم، ولی
،میدونم، همین الان اون بیرون دیدمش
ولی هنوز نمیتونم باهاشون روبرو بشم
،اونا قراره راجب مادرم و ریچل ازم
...سوال بپرسن، و
تو تنها دوستی هستی که برام باقی مونده
خب، میتونی همیشه بیای سراغ من، برندی
حالا...باهام حرف بزن
همه چیزو بهم بگو
...خیلی وحشتناک بود
...اونجا یدونه
یه چیزی توی راهرو بود
...و بعد...و بعد ریچل
،میدونم به نظر عجیب میاد
ولی انگار تبدیل به یه جور هیولا شد
حرفمو باور میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.