The first 182 lines.
اوه، باشه
داری کمکم شبیه یونانیهای واقعی حرف میزنی
اگه این حقیقت رو نادیده بگیری
که من دایره لغات یه بچه دو ساله رو دارم
یا سه ساله
اوه، زیاد طول نمیکشه
میدونی، تازه بهش گفتم "دوستت دارم"
به مردی که بیرونه
تو از من بهتری
آره
من هرگز اینو به یونانی نگفتم
چی؟
خب، مادربزرگم، ام...
فوت کرد
متأسفم. نزدیک بودین بهم؟
اون...
تقریباً مثل یه شخصیت ویکتوریایی بود
ام، لیتوانیایی بود
و یه خونه بزرگ داشت توی، ام... مونترال
فقط کافی بود بری اونجا
میدونی، یه کاری برات پیدا میکرد که انجام بدی
همیشه، ام... جای بزرگی تو قلبم داشته
چون مراقب خانوادهام بود
وقتی پدرم از دنیا رفت
دلت هنوزم برای پدرت تنگ میشه؟
نمیدونم، همیشه حس میکردم شاید قلب سردی دارم
چون هیچوقت حس نکردم
که اون تراژدی اپرایی بزرگ زندگیم بوده
گریه نکردم یا چیزی مثل اون
اما رفتم تو کمدش
و این پاپیون قدیمی که داشت رو پیدا کردم
که قبلاً میپوشیدش
پاپیون زشتی بود، و من داخلشو بریدم
و چند کلمه روش نوشتم
احتمالاً یه شعر بیمعنی
و گذاشتمش اونجا و ام... تو باغ دفنش کردم
یه جورایی پردازش اون اتفاق غیرممکن بود
که برای ما افتاده بود
باید برم داروی جورج رو بهش بدم
میدونی، چند روز پیش دیدم داشت خون سرفه میکرد
سل داره. این اتفاقیه که میافته
میاد و میره
فقط بهش میگم دارم برات قهوه میآرم
میدونی که اون میدونه تو اینجایی، عزیزم
آره، البته
این فقط یه بازی کوچیکه که ما با هم میکنیم
اوه، مسخره بازی در نیار
مسخره بازی در نیار
هوم؟
اِم
بچهها زخمهاشون رو مثل مدال نشون میدن
عاشقها ازشون به عنوان رازی برای فاش کردن استفاده میکنن
نشون دادن یه زخم آسونه
زخمهای غرورآفرین نبرد
سخته که یه جوش رو نشون بدی
فکر میکردم اینجا پیدات کنم
اَه
حالت خوبه؟
چطور به نظر میرسم؟
میدونی، من و جورج یه قانون داریم
هیچوقت اجازه ندیم اوضاع خیلی جدی بشه
و فکر نمیکنم
تو هم وقتی اوضاع جدی میشه واقعاً خوشت بیاد
و من هنوز برای تو خیلی پیرم
نه
این هیچ ربطی به اتاق نداره
تو میتونی اونجا بمونی
در واقع، ما خیلی دوست داریم اونجا بمونی
اِم، جورج تو رو دوست خودش میدونه
عالیه. فکر میکنم اون آدم واقعاً فوقالعادهایه
هست، واقعاً هست
میدونم که این آغازه
پایان من و جورج
اما ما خیلی خوب با هم کار میکنیم
و هیچکدوممون نمیتونیم از دست دادن اینو تحمل کنیم
عجیبه، میدونی
قلبها پیر میشن
از لمس کردن دیگران
میدونی، لئونارد
دوستان، خانواده، خویشاوندان، عاشقها
همه، همه بالاخره میرن
و تنها کسی که واقعاً میتونی بهش تکیه کنی
خودتی
لئونارد، همه تو این جزیره دارن از یه چیزی فرار میکنن
اما تو، تو...
داری از خودت فرار میکنی
فکر کنم از این تحلیلها کمی خسته شدم
میفهمم
آه، این نشونه رفتن منه
الان چی شد؟
آرغ
آه!
بیا تو
ببین، مادربزرگت مرده.
وقتی یکی از نزدیکانتو از دست میدی،
یه بخش از قطبنماتو هم از دست میدی.
غیرطبیعیه
اگه حس داغون بودن نداشته باشی.
غم نیست که دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم. اون نیست.
و پای چارمیان هم در میون نیست، میفهمی؟ دلشکسته نیستم.
فقط... فقط داغونم.
این همیشه باهام بوده، میدونی. مثل یه...
درکش برام سخته
از یه اتاق به اتاق دیگه رفتن.
حس میکنم اتاق کج میشه و من... آه...
فقط میفتم.
و همینطور میفتم و میفتم.
و نمیتونم یه فکر منسجم داشته باشم.
و باید یه چیزی رو بشکنم تا... تا چیزی حس کنم.
واقعاً...
یه حمله اضطرابیه.
حمله اضطرابی نیست.
چرا هست.
و مرگ خودت یادت اومده.
نه، من هر روز مرگ یادم میاد.
آه، از مرگ نمیترسم.
من از... از شکست میترسم.
میترسم کراوات اشتباه ببندم.
این حوصلهسربره.
واقعاً باید در مورد چیز دیگه حرف بزنیم.
آه، دو مرد درباره مرگ حرف میزنن،
انگار که اولین نفریم.
نویسندههای خیلی بهتر از ما در مورد مرگ بحث کردن.
آره!
و میدونی به چی رسیدن؟
اون میاد، و هیچ کاری نمیتونی برای جلوگیری ازش بکنی.
این اولین روزته تو جزیره؟
راستش من تو آتن موندم.
فقط برای آخر هفته اینجام.
آه، تو چی؟ مدت طولانی اینجایی؟
گفتنش سخته. راستش...
گاهی اوقات، حس میکنم تازه اومدم اینجا.
اوم.
و گاهی هم، یه عمر.
نویسندهای، یا...؟
نه، نقاشم.
«نقاش». اوم.
باید یکی از این دو تا میبود.
کلی از ماها اینجاییم.
میخوای بریم شنا؟
«شنا»؟
آره. الان؟
آره، بهترین وقت روزه.
آفتاب از صبح داره خلیج رو گرم میکنه.
منظورم اینه که میتونیم یه بطری شراب بگیریم ببریم،
از نیک، و...
آره، لیوانو نگه دار. میتونیم بعداً بذاریمش اینجا، پس...
تو... تو همه رو اینجا میشناسی؟
آه، سخته که نشناسی.
خب...
آه، آه...
میدونی الان کجاست؟
نه، نمیدونم.
به این سوالم جواب بده.
خندهداره.
چی میخوای؟
من اومدم اینجا
چون قرار بود این کارو با هم انجام بدیم، پس، آه...
آره. آره، خب، من... منظورم اینه که...
فکر میکنم دید تو به «این» خیلی متفاوته.
اونقدرها هم بد نیست، فقط من، اوم...
من برنامه ب ندارم، پس...
بریم.
نه!
آره.
میدونی، تو ادبیات کلاسیک،
الهه همیشه توصیف میشه،
جوان و زیبا،
و وقتی که پیر میشه،
ارزش خودشو از دست میده،
و در نهایت محو میشه.
فقط تصور کن چه بوفهی عظیمی
از زنهای زشت و نادیده گرفتهشده
با شخصیتهای وحشتناک و نفرتانگیز.
مثل یه لاشخور جنسی.
مثل یه لاشخور!
برای زنها.
«برای زنها»!
من یه نمونه از اون بوفه رو میخوام.
ترجیحاً یه زن با ظاهر وحشتناک
با شخصیتی فوقالعاده بد
ولی خیلی پولدار.
No comments yet. Be the first to leave one.