The first 200 lines.
آنچه در "حلقه مخفي" گذشت ... عزيزم "كسي"، پيدا كردن اين
... به اين معنيه كه من رفتم و بابتش خيلي متاسفم ... ... نميخواستم كه اين زندگيو داشته باشي ...
.اما از سرنوشت نميشه به راحتي فرار كرد ... "سلام، من "دايانام
تا حالا ديديش؟ .ديروز اومده
ما فرق داريم، تو فرق داري تو يه جادوگري، كاملا تو خونت جادو جريان داره
با بودن اون، ما حالا قدرت واقعيو داريم
.كامل كننده ي حلقه ششمين نفره .تو حلقه كامل ميكني
اون هديه رو داره ميتوني "كسِِيو" مجبور كني كاريو كه ما ميخوايم انجام بده؟
حلقه ترتيبشو ميده .بدون اينكه حتي بدونه
و مادرم كاري با "هدر" كرده كه بدتر از مرگه
تو اين 16 سال اصلا حركتي نكرده .اون تنها كسي بايد باشه كه طلسمو رو "هدر" گذاشته
هر جا جادوگرا هستن، شياطينم ميان
.سعي كردن كه از قدرت مادرت استفاده كنن
.سعي كرد متوقفشون كنه
! شياطين
.لازمه بدونيم 16 سال پيش چي شده
بيدار شو دير كرديم
مردي؟ ها؟
اوه
اوه اوه، چه سردردي دارم
گمشو
چه مرزي گرفتي؟
.ميگم سرم درد ميكنه
متاسفم فقط احساس خوبي ندارم
" حلقه مخفي " ' قسمت پنجم : خزنده '
ديشب اصلا خوابيدي؟
.يه خورده
.باورش سخته شاهد يه تصادف وحشتناك بودي
زن بيچاره
ميدونم
اون دوست مامانت بود
"هدر بارنز" ميدونستي؟
نه
.مدت زياديو بي حركت بود
زنداني توي يه خونه
تصورشم نميتونم بكنم داشت چيكار ميكرد
.تو اين همسايگي
خودت ديشب چيكار داشتي ميكردي؟
،اوم، هيچي، ميدوني كه .فقط ميومدم خونه
از كجا؟
آه، هيچجا
.فقط دور ميزدم
اوه، با "دايانا"، "في چمبرلين"، با دخترا؟
آره ايرادي داره؟
.نه ابدا
.خوشحالم به اين زودي دوست پيدا كردي
... به نظر منطقي مياد
كه همديگرو پيدا كردين ...
منظورت چيه؟
كه خيلي با هم جورين
.والدينت همشون دوستاي نزديكي بودن
خب، به نظر به اين خاطره كه شهر كوچيكيه
.مادرت و دوستاش زياد با هم بودن
خلاصه تراژديهاي زيادي با هم داشتن
اوم، من بايد برم
مدرسه
چطوره يه برنامه ي شام براي امشب بچينم؟
.خوشم مياد دور و بر هم باشيم
حتما
.ميتوني در مورد هر چي خواستي باهام حرف بزني
ميدوني كه، درسته؟
! بپا
چي فرموديد؟
"خيلي متاسفم خانم "چمبرلين
.نميدونم امروز چه مرگمه
.احساس خيلي بدي دارم
،باشه، چيزي نيست فقط، لطفا .جلو پاتو نگاه كن
باشه متاسفم
چرا نميتونم به مادربزرگم بگم؟
.شايد بتونه كمكمون كنه
اگه به پدرم يا هر كدوم از والدينمون بگه اونوقت چي؟
هيچ نظري ندارم
.كل زندگيمون بهمون دروغ گفتن
.كاملا مشخصه كه نميخوان ما هيچ چيو بدونيم
اگه بفهمن، ممكنه همه ي داشته هامونو بگيرن
قدرتمونو؟ چطوري؟
يكي از آخرين نوشته هاي كتابم
در مورد مجازات هاي حلقه ي والدينمونه
.محروم كردن از قدرتشون
به وسيله ي كي؟
.كتاب به اجدادمون اشاره داره
.يعني نسل قبلمون
.مثل مادربزگم
يعني اون هنوز قدرتاشو داره؟
فكر كنم با همه ي اين دلايل
.بهش نگو ما تو تمرينيم
از دروغ متنفرم، بايد امشب باهاش شام بخورم
.شباي ديگه بايد جوري خودمو نشون بدم كه نيستم
ميفهمم، باور كن
اما جوابي كه هممون ميخوايم در مورد اينكه 16 سال پيش چي شده
اگه خودمونو لو بديم هيچ وقت نميفهميم؟
.هدر بارنز" ديشب بيرون خونه ي "بليك" كشته شد"
آره، خودم ميدونم
.درست جلوي بچه هامون
فكر ميكني چيزي بهشون گفته؟
.قرار بود كل زندگيشو تو طلسم باشه
.هنوزم نميدونم چطوري تونست از در جلوئي خارج شه
.اما هميشه ميدونستيم كه اتصال حلقه باعث جلب توجه ميشه
اما هرگز فكر نميكردم با چنين خطري رو به رو شن، نه به اين زودي
هر چه بيشتر مواجه بشن، بيشتر كنجكاو ميشن
.ما نتونستيم* ازشون محافظت كنيم، از چيزي كه ممكن بود بفهمن * : مجهز نبوديم
خواهيم تونست امشب ماه خونينه
.من همه چيو آماده دارم
ساعت 10 تو قايق باش
.نميخواي كه از دستش بدي
نه، نميخوايم
چي ميگي برگرديم به همون استفاده ي
تلفن براي اين جور صحبتا؟
.شخصا دوست دارم ملاقاتت كنم
اوه، بابات اينجاست
.احتمالا اخراجت كردن
يعني نميدوني؟
چيو؟
.اونا با هم قرار ميزارن
جالبه، نه؟
! آآه
! خدا
! آه
حالت خوبه؟
" نبك "
"آره، "نيك
حالت خوبه؟
آره، من خوبم اما به كمكت نياز دارم
چي؟
.كتاب مخفي خونوادمو پيدا كردم
جدي ميگي؟
اما نميخوام بقيه بدونن
كجا پيداش كردي؟
.تو خرت و پرتاي مامانم دنبال گردنبند بودم
و فهميدم كل خاطراتيو كه براي محافظت تو يه كتاب نوشتن
توي جنگل پنهون كردن
كمكم ميكني پيداش كنم؟
فقط ميشه براي ما من و تو
انجام اون همه جادو؟
.ميتونه جالب باشه
اسرارمون
.بايد اشتباه خونده باشي
.هيچي اين پائين نيست
باور كن، اونجاست
منو بي خيال شو ديگه نزديكه پس بيفتم
.غرغرو بس كن و بكن
هي
چه كوفتيه
.وزنش يه تنه
! آه
مطمئني كتاب تو اينه؟
.اين دقيقا همون چيزيه كه دنبالشيم
مرغ چطوره؟
اممم خوشمزه ست
ممنون
مدرسه؟
خوبه
ميدوني، مدرسه ست ديگه
.همينجوري پيش بريم چند دقيقه ديگه در مورد هوا بايد حرف بزنيم
.متاسفم
چيه؟
... جوري كه بينيتو چروك ميدي؟
دقيقا شبيه مامانته ...
واقعا؟
دور و بر سن من چه شكلي بود؟
،خب، مثل خودت .خوشگل
قوي
.خيلي باهوش
چرا اينجارو ول كرد؟
.مامانت رازي زياديو ازم دور نگه داشت
.فكر نميكرد ميفهمم
.ممكنه توام همين حسو داشته باشي
وقتي تو دردسر ميفتاد
.به روي من نمياورد
اگه بهم نزديكتر بوديم اگه پيشم ميومد
.ميتونستم كمكش كنم
.هرگز خودمو نميبخشم
ميدوني، مامان چيزاي زياديو تو خودش نگه ميداشت
آه ميبيني؟ بهتر از اوني كه فكر ميكني ميشناسيش
"لطفا اون اشتباهو توام تكرار نكن، "كسي
همه چي مرتبه؟
آره
براي دسر آماده اي؟
در واقع، بايد يكيو ببينم
.اما دير نميكنم
.بابت شام ممنون
.زود برميگردم
زود باش، بزار فقط بازش كنيم
بهش دست نزن مشكل چيه؟
.اين همون كتابيه كه ميخواستي
.مامانم يه طلسم روش گذاشته تا ازش محافظت كنه
.تا طلسمو باطل نكنيم باز نميشه
.دنبال مبداشم
.قفلش قديميه
.شرط ميبندم ميتونم بازش كنم
نه يعني نه گرفتي؟
چيه كه ضروريه؟
.بگو مربوط به سكستون نيست
.يه سورپرايزه
.فقط يه دقيقه بهم فرصت بده تا جادو آماده كنم
... پيام دادي كه بدوام بيام اينجا
حالا ازم ميخواي صبر كنم ...
با اون
! وايسا
.كتاب مخفي مامانمو پيدا كردم
No comments yet. Be the first to leave one.