The first 200 lines.
کجا میری ؟
آشپزخونه میرم یه چیزی بخورم
چیزی میخوای ؟
اوه خدا
- جان ، تو منو زهر
جان
جان ؟
خوابی
برو بگیر بخواب
جان ول کن
جان
! ول کن جان
جان پاشو پاشو جان -- اوه جان
! جان ! جان
! پاشو
احساس ترس ناگهانی بدون دلیل ؟
آره تجربه وحشت شبانه
مشکل در خواب یعنی آره
حاکی از ترس یا وحشت ، ناامیدی نسبت به آینده بله
افکار پایان دادن به زندگیت تموم شد ؟
منظورم اینه که نمیدونم میخوای چیکار کنم
اونا رویا هستن ریچارد وحشت های شبانه هستن ، جان
این خیلی خشونت بار شد
واقعا متاسفم
اما بیشتر از حد بهت وقت دادم
و قادر به درست کردنش نیستیم
من خوبم
خدمه خوبن
بس کن ، نصف خدمه پونزده ساعت در روز میخوابن
نصف دیگه هم اصلا نمیتونن بخوابن
مشکلاتی بابت پرخاشگری
افسردگی و انزوا داریم
ده ساله ماموریت همینه
آره ده ساله و تو سال پنجم هستیم
فکر میکنی قراره ساده تر بشه ؟
چه اتفاقی میفته
وقتی وحشت های شبانت خودشونو به شکل توهم
نشون بدن ؟
یا اینکه من خودمو دیوارهارو با مدفوع خودم تزئین کنم ؟
شوخی نیست منم از این بابت خوشحال نیستم
تو کاپیتان فوق العاده ای خدمه عالی ای اینجا هستن
اما میترسم برای ادامه ماموریت شایستگی نداشته باشیم
متاسفم جان
. . . پیشنهاد میکنم
از پانجیا جدا بشی
لعنتی
پانجیا جنی میلر رو خبر کن
در حال اتصال
ناتوانی در مکان یابی
بزار اینو امتحان کنیم هی هی هی هی هی هی
این چیزا میکشتت
خیلی خب ریچارد شروع کنیم ؟
کمک های اولیه ، ثابت ، 72 درصد تمام
چیزی برای گزارش وجود نداره تمام
خونه به تماس های ما جواب نمیدن
چه مدتِ ؟ ده ساعت
ارتباط خوبه از طرف اونا مشکل وجود داره
برجسته ترین تکنولوژی دنیاست
با اینحال نمیتونی یه تماس راه دور بگیری
در گذرگاه بعدی امتحان میکنم تمام
ممنون چیز دیگه ای هم هست ؟
نه
میخوام با دقت بخونید
هر چیزی که به نظر غیر طبیعی میومد بهم بگید
دیگه به لحاظ روانی هماهنگی نداره ؟
ما دیوونه نیستیم اوه
نه نه لیزا دیوونه نیست
نه اما من میخوام بمونم
قضیه این نیست که تو چی میخوای
قضیه اینه که ما چه قابلیتی داریم
ما دیگه قابلیتی نداریم من دارم
خیلی خب باشه بعد از اینکه من سفارش کردم
خانه ارزیابی خودشو انجام میده
و تصمیمی که میگیرن بر مبنای همه افراده
یکی شکست بخوره همه میریم خونه
اگه بمونیم چی میشه ؟
اگه ، میدونی چیزی نگیم ؟
شاید هیچی
یا به آرومی از هم جدا میشیم
به طور فزاینده ای از همدیگه جدا میشیم
و این روند ادامه پیدا میکنه تا یه روز که تیم جستجو
رو برای ما بفرستن و چی پیدا میکنن ؟
کی میدونه ؟
اما اینطوری نخواهیم بود
نه مثل چیزی که امروز هستیم
! خدای من
! ریچارد ما شغل های خودمون از دست میدیم
صبر کن ، چرا من باید شغلمو از دست بدم ؟
کسی چیزی از دست نمیده
اونا پیشنهاد میکنن که
از پانجیا جدا بشیم
به خاطر نبود ثابت روانی
خانه رو زور میکنن تا خدمه جایگزین بفرسته
پنج سال جلوتر از برنامه ریزی انجام شده
ما هیچوقت دیگه ! پامونو تو ایستگاه نمیزاریم
! جکی
! جکی بس کن
با من حرف بزن تهویه گرما بازگشت
من همه چیزو فدا کردم تا بخشی از این ماموریت باشم
دخترمو ول کردم
و به خاطر تو بیهوده شد همه چی
برای همین وظایفم رو انجام میدم تا خیالم راحت بشه
اما تا اونموقع نمیخوام باهات حرف بزنم نمیخوام نگات کنم
جکی میفهمی چی میگم ؟
دوباره
وقتی رسیدیم اینجا عالی بود
خوشحال بودیم
ریچارد داشت دوش میگرفت
کارای باحالی میکردیم
میدونم تقصیر تو نیست که همه چیزو از دست دادیم
ما متوجه بودیم این اتفاق میفته
نمیتونستی کاری بکنی ؟
این دیگه چی بود ؟
پیل توان منفجر شد ؟ جواب منفی ه ، کار ما نبود
کسی میتونه منبعش رو تائید کنه ؟
! هشدار ! هشدار
! همه به سمت ایستگاه ها جکی ؟
پیل دو داره نابود میشه کالیبره شدن مجدد
یک و سه ثابت هستن
کالیبره شدن مجدد
پشتیبانی سوخت برق ! ثابت
یک و سه خاموش هستن
نتایج منبع منفی هستن
اسکن یه مشکلی پیدا کرده
به صورت دستی راش بنداز هشدار
دو در راه خروجه شکست کامل
نیاز به کمک های اولیه برای پشتیبانی قبل از سقوط داریم
باشه
! ریچارد کمک های اولیه ریچارد ؟
ریچارد جواب نمیده ! لیزا ، برو
جان چه اتفاقی داره میفته ؟
هر چی هست از جانب پانجیا نیست
درهارو برای تصویر باز کن
کمک های اولیه رسید ریچارد اینجا نیست
نیروی پشتیبانی برسون
دلیل اتفاق مشخص شد ؟
جان صدامو میشنوی ؟
! بریس
ریچارد ! جکی
جواب بدید
چرا اینترکام کار نمیکنه ؟
جکی چرا کسی جواب نمیده ؟
چه مدت بیهوش بودم ؟
نمیدونم
برق پشتیبان رو انتقال دادی به ما ؟
آره اما پیل دوم رو از دست دادیم
چی زد بهمون ؟
منبعی پیدا کردید ؟ هنوز نه
. . . و
. . . یه
لیز
اونو تو کمک های اولیه پیدا کردم
حتما بر اثر انفجار افتاده
-- هر کاری بتونم میکنم اما افسر پزشکی من کو ؟
چرا در بخش پزشکی نیستی ؟
همینطوری ه حرف نمیزنه تکون نمیخوره
تو پستت رو ترک کردی چی شد ؟
وقت واسه این حرفا ندارم همین الان تو بخش پزشکی نیازت دارم
مجبورم نکن تکرار کنم
ریچارد کاپیتانت داره بهت دستور میده
نمیدونم همینطوری پیداش کردم
نمیتونی اونو برای اتفاقی که سر لیزا اومد مقصر بدونی
همه ما رها شدیم اون ایستگاهش رو ول کرد
از همون اولم نباید میومد اونجا
سیستم داره دوباره راه اندازی میشه و ارتباطات قطع شده
باید منتظر تائید خانه بمونیم
با کسی ارتباط نداشتیم ؟
نور چی ؟
دیدیش ؟ یه موج بود
یعنی فکر میکنی یه نور اینکارو کرده ؟
من میگم یه نور دیدم
همینکه آنلاین شدیم لیزارو تو سی تی میخوام
اگه نتونی از ریچارد بخوای کارشو بکنه ، میخوام برده بشه به اطاقک
اگه مشکلی داره که نمیتونی اینکارو باهاش بکنی جان
یادم رفت بپرسم زخمی شدی ؟
من خوبم
خوبه هر کاری کاپیتانت میگه بکن
ریچارد
ریچارد چیکار میکنی ؟
ریچارد منو نگاه کن
کاپیتان جان لین هستم از پانجیا لطفا جواب بده
کاپیتان جان لین هستم از پانجیا جواب بده
برو به یه فرکانس باز
یعنی چی ؟ نمیدونم
میخوام متصلش کنم به اروپا
خیلی خب بهم تصویر بده
جکی -- من میخوام
جواب نمیده
ریچارد تویی ؟
ریچارد لطفا جواب بده
برو سراغش
اونه حرف میزنه ؟
چی شده ؟
زمین شناسایی شد
قادر به رسیدن به خانه نیست
اسکن کامل شد
ناتوانی در شناسایی
در حال اسکن
اسکن دچار وقفه شد
شی ناشناس شناسایی شد
No comments yet. Be the first to leave one.