Blindspot

Blindspot

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Blindspot S04E19 Everybody Hates Kathy 720p HDTV x264-KILLERS
Blindspot S04E19 Everybody Hates Kathy 1080p WEBRip X265-NTb
Blindspot S04E19 HDTV XviD-RMX
Blindspot S04E19 Everybody Hates Kathy 480p AMZN WEBRip X265-NTb
Blindspot S04E19 2018 WEBRip X265-ION10
Blindspot S04E19 Everybody Hates Kathy 480p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Blindspot S04E19 WEB x264-TBS
A Commentary by GodBless
▶️▶️ ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضـی ◀️◀️

Tags

HDTV
hdtv
x264
720p
720
HD
XviD
Published on: 2019-04-21
Downloads: 34
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫هی، اینجایی؟

‫توماس؟

‫کجا رفته بودی؟

‫تو گفتی غذا هم هست.

‫چه مهمونی باحالیه.

‫پسرت داره عصبانی و گرسنه میشه.

‫آره، بیا بریم حاضری؟

‫گوش کنین!

‫همه سرجاشون بمونن.

‫تمام وسایل الکترونیکی باید باز

‫و فوری تحویل داده بشن.

‫«ایوان» چه خبر شده؟

‫حتماً یه نفوذ امنیتی شده.

‫- «آرون» داری چیکار میکنی؟ ‫- واو واو.

‫فقط دستوراتُ انجام میدم آقای «مایرز».

‫عقب بایستید و منتظر وایسید.

‫هیچکس حرف نزنه.

‫یه سرنخ از خالکوبی داریم. ‫یه مؤسسه تحقیقاتی ملی،

‫دچار نشتی اطلاعات محرمانه شده.

‫مرکز الکتریکی شتاب یا EVC.

‫اونا کاوشکرهای فضایی میسازن.

‫یه جنگ ستارگان واقعی اونطرفاست.

‫این نباید تو بخش سایبری FBI باشه؟

‫بود، تا اینکه ما فهمیدیم

‫که یکی از فایلهای دزدیده شده به ‫یه خالکوبی مرتبط میشه.

‫یه سری شماره ست که به یه

‫پروژه محرمانه دولتی مرتبط میشه.

‫پس محرمانه یعنی به ما درموردش نمیگن.

‫میرم مجوزشو بگیرم.

‫تا مجوز بیاد ما سرنخی داریم.

‫CSU این انتقال دهنده بلوتوثُ جاساز ‫شده تو یه لوله پیدا کرد.

‫با یکی از شبکه های ایرگپ کامپیوترهای

‫طبقه 25م EVC متصل شده بود.

‫یه نفر از این انتقال دهنده استفاده کرده تا

‫چندین فایل به درایو ناشناس منتقل کنه.

‫یه لیست از آدمهای داخل ساختمون داریم

‫که در زمان حمله حضور داشتند.

‫به نظر EVC مهمونی سالگرد 50سالگیش میگرفته.

‫پس کلی مضنون هست،

‫همه‌شون بازداشت خانگی هستند.

‫تمام موبایلها ضبط شدند،

‫تا احتمالاً یکی از فایلهای دزدیده شده

‫تو یکیشون پیدا بشه.

‫خیلی خب شروع کنیم.

‫هی «جین و ولر» کجان؟

‫ببین میدونم این سخته.

‫شاید حرف بزنی کمکت کنه.

‫پس واقعاً درمورد مادرم چیزی نمیدونستی؟

‫که با سازمان تروریستی مادرم همکاری میکرده؟

‫اون مادر منه.

‫روحمم خبر نداشت که مادرت یکی از مخبرهاش بوده.

‫فکر کنم با عقل جوردر میاد.

‫«شپرد» دنبال یه راهی به زندگی من میگشت.

‫مامانم هدف راحتی بود.

‫خیلی درمورد مادرت حرف نمیزدی.

‫حرف زیادی برای گفتن نیست.

‫اون یه معتاده.

‫انتخابهای بدی کرد.

‫سالها پیش رابطه‌مونُ قطع کردم.

‫به توانبخشی رفته؟

‫گفتم پولشو من میدم.

‫خودم رسوندمش اونجا.

‫انجامش نمیده.

‫فکر بدیه. باید بریم.

‫وایسا، اگه من بودم،

‫میگفتی از مشکلاتم فرار نکنم.

‫و اینکه با هم حلش میکنیم.

‫درسته؟ ‫- کرت؟

‫سلام.

‫سلام مامان.

‫مجوز اطلاعات محرمانه EVC رو دریافت کردم.

‫یه نگاه بندازین.

‫خیلی خب، طبق این،

‫EVC هفته پیش یه ماهواره پرتاب کرد...

‫اه خدای من، این حقیقت داره؟

‫- چی؟ چی شده؟ ‫- EVC یه ماهواره رو مسلح کرده.

‫مجهز به موشکهای فعاله که ‫میتونن از فضا شلیک بشن.

‫گفتم این جنگ ستارگانه.

‫وایسا، الان ما امپراتوری هستیم یا شورشیا؟

‫هدف خاصی دارن؟

‫اه...

‫طبق این سند نه.

‫هنوز تو فاز آزمایشیه،

‫ولی کاملاً فعاله.

‫اه بچه‌ها، تازه رسیدم به بخش بدش.

‫فایلهایی که دیشب دزدیده شدن

‫حاوی کدهای پرتاب این موشکهاست.

‫که یعنی هرکسی دزدیده میتونه ‫به هرکشوری که

‫بخواد حمله هسته ای انجام بده.

‫بدون راهی برای توقفش.

‫ «:: مــتـرجـم: مرتضی ::» ‫ |^| GodBless |^|

‫ببخشید معطلتون کردم.

‫مجبور شدم رئیسمُ قانع کنم

‫که پسرم سرزده اومده ملاقاتم

‫به همراه همسر زیباش

‫ارزش پنج دقیقه استراحتُ داره.

‫باید چندتا سؤال ازت بپرسیم.

‫اه عزیزم، اول

‫یکم از خودت تعریف کن لطفاً.

‫برای احوال پرسی نیومدیم مامان.

‫اه خانم «ولر»...

‫نه نه منو «لیندا» صدا بزن

‫ما خانواده ایم.

‫این زنو میشناسی؟

‫آره، اون «النِ»

‫- چطور... مگه چی... ‫- کی دیدیش؟

‫پنج سال پیش شاید.

‫وقتی پیرتر میشی یکم سخت بخاطر میارم.

‫میشه درمورد رابطه‌تون

‫یکم بیشتر به ما بگی؟

‫میدونی تو یه رستوران همو دیدیم.

‫اینقدر حرف زدیم که تعطیل کردن

‫و مارو انداختن بیرون.

‫از اونموقع با هم دوست بودیم.

‫میخوای با این داستان پیش بری؟

‫خب حقیقت داره.

‫من و «الن» شباهتهای زیادی بهم داشتیم.

‫دوستت «الن»

‫یه تروریست به اسم «شپرد» بود.

‫متوجه نمیشم.

‫«لیندا» اون فقط دنبال یه

‫مکالمه صاف و ساده با تو نبود.

‫«شپرد» از تو به عنوان یه نیرو استفاده میکرد،

‫تا از «کرت» اطلاعات بدست بیاره.

‫این تویی که وارد یه ساختمان میشی

‫که مشخص شده یکی از انبارهای ‫تروریستی «شپرد» بوده.

‫ما با یه کلید وارد اون ساختمون شدیم.

‫- میتونم توضیح بدم. ‫- باشه.

‫چند هفته پیش یه، ام...

‫نامه از وکیل «الن» رسید دستم.

‫داخلش یه کلید و یه نامه بود

‫نوشته بود برم تو اون ساختمون و

‫پولی که تو وصیتش نوشته بود بردارم.

‫این نقشه «شپرد» بوده.

‫به هردوی ما کلید داد.

‫میخواست ما همدیگه رو پیدا کنیم.

‫اه...

‫اه من باید...

‫باید برگردم سر کار.

‫میتونم کمکتون کنم؟

‫تو سر راه منی کلانتر.

‫راستش من کلانتر نیستم.

‫من یه مأمور ویژه م.

‫باید اینو به اون نشون بدی.

‫اون مجرم واقعیه.

‫فکر کنم یه وقت دیگه باید برگردم.

‫این بار تو چه دردسری گرفتار شدی؟

‫هی تو هم شنیدی؟ ولر و جین

‫برگشتن پیش مادر ولر.

‫دستم بند جلوگیری از یه حمله

‫هسته‌ایه، وقتی برای شایعه پراکنی ندارم.

‫چیه، دستگیرش کردن؟

‫وقتی آوردنش اتاق

‫کنفرانس دستبند دستش نداشت.

‫- این خیلی خیلی بده. ‫- نه میدونم.

‫«کرت» خیلی هم از خانواده شانس نیاورده.

‫نه، منظورم این بود.

‫تازه بررسی داده‌های آخرین وسیله

‫الکترونیکی از پارتی EVC رو تموم کردم.

‫فایلهای دزدی تو هیچکدومشون نیست.

‫پس اونها جلوی نشتیُ نگرفتن.

‫اه حالا فهمیدم چه مشکلی داریم.

‫چی فهمیدین؟

‫کد پرتاب یه ماهواره

‫خطرناک مسلح به موشک همین ‫دیشب دزدیده شد.

‫اون میتونه از فضا موشک شلیک کنه؟

‫بهش میگن ماهواره مسلح جوی.

‫توسط یه شرکت به اسم مرکز الکتریکی شتاب

‫و وزارت دفاع به طور فوق محرمانه ساخته شده.

‫داریم سعی میکنیم بفهمیم

‫کدوم یکی از بیشتر از 100 نفر آدم توی ساختمون

‫کدهای پرتابُ دزدیده.

‫ولی تا الآن فایلهای دزدی تو هیچکدوم از دستگاهها نیست.

‫دزد میتونست یه فلش درایو کوچیک رد کنه.

‫درسته یه بار نیم میلیون دلار

‫با بیت کوین زدم به بدن.

‫بذار بگم عاقبت اون

‫سرمایه گذاری خاص بدون بازدهی بود.

‫من بودم فلش درایوُ داخل ساختمون پنهان میکردم.

‫صبر میکردم آبا از آسیاب بیافته ‫و بعد بردارم.

‫یه تیم میفرستم به EVC

‫منم رو رابطهای CIA کار میکنم.

‫خیلی خب ما هم اینترنت تاریکُ برای ‫هر فروش احتمالی بررسی میکنیم.

‫هی، خودمون تحت کنترل داریم.

‫تو برو برگرد پیش مامانت و «جین».

‫میخوای بشینی؟

‫«جیسون» میدونه فدرالی هستی

‫فکر میکنه دارم میفروشمش.

‫پس «جیسون»، گفت باید دستگیرت کنم.

‫چرا؟

‫«لیندا»، میخوایم کمکت کنیم.

‫ولی باید بدونیم چه خبر شده.

‫چند سال پیش، دچار حادثه شدم

‫سر از بیمارستان درآوردم.

‫دکتر آکسیکانتین تجویز کرد.

‫وقتی تجویزش تموم شد من ‫هنوز درد داشتم.

‫مجبور شدم یه راه دیگه داروهارو جور کنم.

‫اونموقع بود که با «جیسون» آشنا شدم.

‫پس اون دلالته.

‫آکسی ارزون نیست.

More Farsi Persian subtitles for Blindspot

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left