The first 200 lines.
هی، اینجایی؟
توماس؟
کجا رفته بودی؟
تو گفتی غذا هم هست.
چه مهمونی باحالیه.
پسرت داره عصبانی و گرسنه میشه.
آره، بیا بریم حاضری؟
گوش کنین!
همه سرجاشون بمونن.
تمام وسایل الکترونیکی باید باز
و فوری تحویل داده بشن.
«ایوان» چه خبر شده؟
حتماً یه نفوذ امنیتی شده.
- «آرون» داری چیکار میکنی؟ - واو واو.
فقط دستوراتُ انجام میدم آقای «مایرز».
عقب بایستید و منتظر وایسید.
هیچکس حرف نزنه.
یه سرنخ از خالکوبی داریم. یه مؤسسه تحقیقاتی ملی،
دچار نشتی اطلاعات محرمانه شده.
مرکز الکتریکی شتاب یا EVC.
اونا کاوشکرهای فضایی میسازن.
یه جنگ ستارگان واقعی اونطرفاست.
این نباید تو بخش سایبری FBI باشه؟
بود، تا اینکه ما فهمیدیم
که یکی از فایلهای دزدیده شده به یه خالکوبی مرتبط میشه.
یه سری شماره ست که به یه
پروژه محرمانه دولتی مرتبط میشه.
پس محرمانه یعنی به ما درموردش نمیگن.
میرم مجوزشو بگیرم.
تا مجوز بیاد ما سرنخی داریم.
CSU این انتقال دهنده بلوتوثُ جاساز شده تو یه لوله پیدا کرد.
با یکی از شبکه های ایرگپ کامپیوترهای
طبقه 25م EVC متصل شده بود.
یه نفر از این انتقال دهنده استفاده کرده تا
چندین فایل به درایو ناشناس منتقل کنه.
یه لیست از آدمهای داخل ساختمون داریم
که در زمان حمله حضور داشتند.
به نظر EVC مهمونی سالگرد 50سالگیش میگرفته.
پس کلی مضنون هست،
همهشون بازداشت خانگی هستند.
تمام موبایلها ضبط شدند،
تا احتمالاً یکی از فایلهای دزدیده شده
تو یکیشون پیدا بشه.
خیلی خب شروع کنیم.
هی «جین و ولر» کجان؟
ببین میدونم این سخته.
شاید حرف بزنی کمکت کنه.
پس واقعاً درمورد مادرم چیزی نمیدونستی؟
که با سازمان تروریستی مادرم همکاری میکرده؟
اون مادر منه.
روحمم خبر نداشت که مادرت یکی از مخبرهاش بوده.
فکر کنم با عقل جوردر میاد.
«شپرد» دنبال یه راهی به زندگی من میگشت.
مامانم هدف راحتی بود.
خیلی درمورد مادرت حرف نمیزدی.
حرف زیادی برای گفتن نیست.
اون یه معتاده.
انتخابهای بدی کرد.
سالها پیش رابطهمونُ قطع کردم.
به توانبخشی رفته؟
گفتم پولشو من میدم.
خودم رسوندمش اونجا.
انجامش نمیده.
فکر بدیه. باید بریم.
وایسا، اگه من بودم،
میگفتی از مشکلاتم فرار نکنم.
و اینکه با هم حلش میکنیم.
درسته؟ - کرت؟
سلام.
سلام مامان.
مجوز اطلاعات محرمانه EVC رو دریافت کردم.
یه نگاه بندازین.
خیلی خب، طبق این،
EVC هفته پیش یه ماهواره پرتاب کرد...
اه خدای من، این حقیقت داره؟
- چی؟ چی شده؟ - EVC یه ماهواره رو مسلح کرده.
مجهز به موشکهای فعاله که میتونن از فضا شلیک بشن.
گفتم این جنگ ستارگانه.
وایسا، الان ما امپراتوری هستیم یا شورشیا؟
هدف خاصی دارن؟
اه...
طبق این سند نه.
هنوز تو فاز آزمایشیه،
ولی کاملاً فعاله.
اه بچهها، تازه رسیدم به بخش بدش.
فایلهایی که دیشب دزدیده شدن
حاوی کدهای پرتاب این موشکهاست.
که یعنی هرکسی دزدیده میتونه به هرکشوری که
بخواد حمله هسته ای انجام بده.
بدون راهی برای توقفش.
«:: مــتـرجـم: مرتضی ::» |^| GodBless |^|
ببخشید معطلتون کردم.
مجبور شدم رئیسمُ قانع کنم
که پسرم سرزده اومده ملاقاتم
به همراه همسر زیباش
ارزش پنج دقیقه استراحتُ داره.
باید چندتا سؤال ازت بپرسیم.
اه عزیزم، اول
یکم از خودت تعریف کن لطفاً.
برای احوال پرسی نیومدیم مامان.
اه خانم «ولر»...
نه نه منو «لیندا» صدا بزن
ما خانواده ایم.
این زنو میشناسی؟
آره، اون «النِ»
- چطور... مگه چی... - کی دیدیش؟
پنج سال پیش شاید.
وقتی پیرتر میشی یکم سخت بخاطر میارم.
میشه درمورد رابطهتون
یکم بیشتر به ما بگی؟
میدونی تو یه رستوران همو دیدیم.
اینقدر حرف زدیم که تعطیل کردن
و مارو انداختن بیرون.
از اونموقع با هم دوست بودیم.
میخوای با این داستان پیش بری؟
خب حقیقت داره.
من و «الن» شباهتهای زیادی بهم داشتیم.
دوستت «الن»
یه تروریست به اسم «شپرد» بود.
متوجه نمیشم.
«لیندا» اون فقط دنبال یه
مکالمه صاف و ساده با تو نبود.
«شپرد» از تو به عنوان یه نیرو استفاده میکرد،
تا از «کرت» اطلاعات بدست بیاره.
این تویی که وارد یه ساختمان میشی
که مشخص شده یکی از انبارهای تروریستی «شپرد» بوده.
ما با یه کلید وارد اون ساختمون شدیم.
- میتونم توضیح بدم. - باشه.
چند هفته پیش یه، ام...
نامه از وکیل «الن» رسید دستم.
داخلش یه کلید و یه نامه بود
نوشته بود برم تو اون ساختمون و
پولی که تو وصیتش نوشته بود بردارم.
این نقشه «شپرد» بوده.
به هردوی ما کلید داد.
میخواست ما همدیگه رو پیدا کنیم.
اه...
اه من باید...
باید برگردم سر کار.
میتونم کمکتون کنم؟
تو سر راه منی کلانتر.
راستش من کلانتر نیستم.
من یه مأمور ویژه م.
باید اینو به اون نشون بدی.
اون مجرم واقعیه.
فکر کنم یه وقت دیگه باید برگردم.
این بار تو چه دردسری گرفتار شدی؟
هی تو هم شنیدی؟ ولر و جین
برگشتن پیش مادر ولر.
دستم بند جلوگیری از یه حمله
هستهایه، وقتی برای شایعه پراکنی ندارم.
چیه، دستگیرش کردن؟
وقتی آوردنش اتاق
کنفرانس دستبند دستش نداشت.
- این خیلی خیلی بده. - نه میدونم.
«کرت» خیلی هم از خانواده شانس نیاورده.
نه، منظورم این بود.
تازه بررسی دادههای آخرین وسیله
الکترونیکی از پارتی EVC رو تموم کردم.
فایلهای دزدی تو هیچکدومشون نیست.
پس اونها جلوی نشتیُ نگرفتن.
اه حالا فهمیدم چه مشکلی داریم.
چی فهمیدین؟
کد پرتاب یه ماهواره
خطرناک مسلح به موشک همین دیشب دزدیده شد.
اون میتونه از فضا موشک شلیک کنه؟
بهش میگن ماهواره مسلح جوی.
توسط یه شرکت به اسم مرکز الکتریکی شتاب
و وزارت دفاع به طور فوق محرمانه ساخته شده.
داریم سعی میکنیم بفهمیم
کدوم یکی از بیشتر از 100 نفر آدم توی ساختمون
کدهای پرتابُ دزدیده.
ولی تا الآن فایلهای دزدی تو هیچکدوم از دستگاهها نیست.
دزد میتونست یه فلش درایو کوچیک رد کنه.
درسته یه بار نیم میلیون دلار
با بیت کوین زدم به بدن.
بذار بگم عاقبت اون
سرمایه گذاری خاص بدون بازدهی بود.
من بودم فلش درایوُ داخل ساختمون پنهان میکردم.
صبر میکردم آبا از آسیاب بیافته و بعد بردارم.
یه تیم میفرستم به EVC
منم رو رابطهای CIA کار میکنم.
خیلی خب ما هم اینترنت تاریکُ برای هر فروش احتمالی بررسی میکنیم.
هی، خودمون تحت کنترل داریم.
تو برو برگرد پیش مامانت و «جین».
میخوای بشینی؟
«جیسون» میدونه فدرالی هستی
فکر میکنه دارم میفروشمش.
پس «جیسون»، گفت باید دستگیرت کنم.
چرا؟
«لیندا»، میخوایم کمکت کنیم.
ولی باید بدونیم چه خبر شده.
چند سال پیش، دچار حادثه شدم
سر از بیمارستان درآوردم.
دکتر آکسیکانتین تجویز کرد.
وقتی تجویزش تموم شد من هنوز درد داشتم.
مجبور شدم یه راه دیگه داروهارو جور کنم.
اونموقع بود که با «جیسون» آشنا شدم.
پس اون دلالته.
آکسی ارزون نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.