The first 145 lines.
یه لحظه صبر کن، پیرمرد کلهشق. پول غریبه چه مشکلی داره؟
مشکل پولت نیست. مشکل خود تویی.
ما با غریبهها بازی نمیکنیم. حالا، گمشو.
داری به من میگی حقهباز؟
کاری میکنم حرفاتو قورت بدی، پیرمرد.
ولش کن، سینیور. دیگو، تو دخالت نکن.
آره، اگه خیرتو میخوای، دخالت نکن.
حالا، حرفاتو پس بگیر...
سینیور، دارید آرامش رو به هم میزنید. این خلاف قانونه.
هیچکس منو نمیزنه، سینیور، مگه اینکه تاوانش رو بده.
من خواستار تسویه حسابم.
این بابا خیلی خوبه، نه، گروهبان؟ معلومه که خوبه. اون...
دون دیگو، صبح بخیر.
چون شمشیرباز نیستی، نمیفهمی ولی میتونی حرف کسی رو قبول کنی که هست.
استاده.
کی دیگه دوست داره یه شرطبندی کوچیک کنه؟
بیایید، نترسید، حضرات. من به شما آسیبی نمیرسونم.
این فقط یه محک مهارتهاست.
من فقط یک شمشیرباز میشناسم که میتونه این سینیور آویلا رو شکست بده.
کاملاً حق با شماست.
گروهبان گارسیا.
چرا باهاش مبارزه نمیکنی؟
من؟ اوه، نه، دون دیگو. من... من اونقدر خوب نیستم.
تازه، حتی یه پزو هم ندارم.
من یه پزو دارم. کلهخر.
وقتی پزو نمیخوام، تو داریش. وقتی میخوامش، تو نداریش.
وقتی پولتو بخوام، ازت میخوام، مگه نه؟
آها، اینم یه مرد که ترسی نداره.
چقدر، سینیور؟ پنج پزو.
اوه، حتماً باید اینقدر ناچیز باشه؟ شاید ده تا؟
پنج تا، همینقدر بیشتر ندارم.
تسلیمم.
کی دیگه، حضرات؟
بیایید، بیایید، حتماً یه شمشیرباز بین شما پیدا میشه.
شما چطور، سینیور؟
شما، اِم، هیچ جای زخمی ندارید.
بنابراین، باید فرض کنم که شما با شمشیر ماهرید.
اوه، سینیور، شما، اِم، میتونید این رو هم فرض کنید که...
من هیچ جای زخمی ندارم چون مبارزه نمیکنم.
سینیور دلا وگا ممکنه شمشیرباز نباشه، سینیور.
اما ایشون در امور دیگه استاده، مثل...
کتاب و شرابهای ناب و...
اوه، بله. گویا آوازه شما به گوشم خورده بود.
به همین خاطر جای زخمی به تنتون نیست.
کس دیگه ای هست که بخواد مهارتشو امتحان کنه؟
این آویلا، گروهبان، اِم، چی دربارهاش میدونید؟
هیچی، دون دیگو. جز اینکه تو مبارزه اسم و رسم داره.
خودتون که دیدید، ایشون یک شمشیرباز حرفهایه.
شک دارم حتی زورو هم بتونه شکستش بده.
شک دارم. اوه، دون دیگو، من از روی تجربه حرف میزنم.
من بارها با روباه مبارزه کردم و... باختم.
معلومه، احمق. آدمی نیست که بتونه زورو رو شکست بده.
حدس میزنم به همین خاطر هنوز زندهام.
گروهبان، چرا این بحث رو ادامه ندیم؟
شاید، اِم، سر یه نوشیدنی.
منم داشتم همین رو پیشنهاد میدادم، دون دیگو.
حالا میتونی اون پزو رو به من قرض بدی، کورپورال رِیِس.
ممنون.
این بار، شما مهمان من خواهید بود. باعث افتخاره، گروهبان.
با این سرعت هرگز به سن خوان نمیرسیم.
ما باید یه پول گنده گیر بیاریم، سریع.
چه راهی بهتر از دلا وگا؟
پدرش ثروتمندترین دون این منطقه از کشوره.
منظورت اینه که تحریکش کنیم به دوئل؟ چرا که نه؟ قبلاً هم این کارو کردیم.
آه، اما این جوونه سُست و ضعیفه.
شک دارم که برای محافظت از آبروی خانواده بجنگه.
پس بابای دلا وگا کل قضیه رو بی سر و صدا با یه پول خوب حل میکنه. هان؟
مراقبش باشید، سینیورها.
تو ورقبازی یه روباه پیر مکاره.
اونقدر مکاره که چند تا کلک هم به تو یاد بده، پسرم.
به ما ملحق نمیشی؟ شاید بعداً، پدر، ولی، اِم...
الان گروهبان گارسیا قراره میزبان باشه.
واقعاً. اون تازه یه وام از کورپورال رِیِس گرفته.
بیا، نوبت توئه که ورق پخش کنی.
صبح بخیر، سینیورها. -صبح بخیر.
میتونم به شما ملحق بشم؟
متأسفم، صندلی اشغال شده. برعکس. به نظر کاملاً خالی میاد.
گفتم که صندلی اشغال شده، سینیور.
در این صورت، بیاین اشغالکنندهاش رو کنار بزنیم.
شما منو مجبور میکنید از کلماتی استفاده کنم که دوست ندارم به کار ببرم.
ما با غریبهها بازی نمیکنیم.
حالا، ما رو معذور میفرمایید؟ یه لحظه صبر کن، پیرمرد کلهشق.
پول غریبه چه مشکلی داره؟ مشکل پولت نیست. مشکل خود تویی.
ما با غریبهها بازی نمیکنیم. حالا، گمشو.
داری به من میگی حقهباز؟
کاری میکنم حرفاتو قورت بدی، پیرمرد.
ولش کن، سینیور. دیگو، تو دخالت نکن.
آره، اگه خیرتو میخوای، دخالت نکن.
حالا، حرفاتو پس بگیر...
سینیور، دارید آرامش رو به هم میزنید. این خلاف قانونه.
هیچکس منو نمیزنه، سینیور، مگه اینکه تاوانش رو بده.
من خواستار تسویه حسابم. نمایندهام امشب به شما سر میزنه.
معذرت میخوام، دوستان.
بازیمون رو یه وقت دیگه تموم میکنیم.
متاسفم، پدر. لطفاً، دون دیگو.
با سینیور آویلا مبارزه نکنید. اون شما رو میکشه.
چشمانداز خیلی خوشحالکنندهای نیست، نه، گروهبان؟
اگه راهی به ذهنت میرسه که از این مخمصه در بیایم، بهم بگو. یالا.
خودتو سرزنش نکن، پسرم.
طبیعی بود که بیای ازم دفاع کنی.
نمیدونم. مشکل اینه، پدر... نمیدونم کی باید مثل زورو فکر کنم،
کی مثل خودم باشم یا چی ازم انتظار میره. دیگه نمیدونم.
یه چیز قطعیه.
نمیتونی به عنوان دیهگو دلا وگا با این مرد بجنگی.
میتونم بیدستوپا بجنگم. قبلاً این کارو کردم.
نه.
برای اینکه جلوی یه شمشیرزن اینجوری دوام بیاری، باید از مهارتهای زورو استفاده کنی.
هویتم رو به خطر بندازم؟
اون رو به خطر بندازی بهتره تا اینکه جونت رو به خطر بندازی.
سرجوخه ریس، اینا رو تو ببر.
آه، گروهبان گارسیا. بیا تو.
عصر بخیر، دن دیهگو. عصر بخیر، دن آلخاندرو.
میشه چند کلمه باهات صحبت کنیم، دن دیهگو؟
چرا که نه، حتماً.
لازم نیست برید، دن آلخاندرو.
خیلی خوبه، گروهبان.
من و پسرم داشتیم همینجوری گپی میزدیم.
خب، چه کاری از من برمیاد؟
هیچی، دن دیهگو. ما اومدیم کاری برای شما بکنیم.
واقعاً؟ -بله.
ما میخوایم از دانش تخصصیمون بهرهمندتون کنیم
در هنر مردانه دوئل. زیاد طول نمیکشه.
گروهبان، نمیتونم بگم چقدر ازتون ممنونم.
حتماً خدا شما رو فرستاده.
اوه، نه، این فکر خودمون بود.
لطفاً ماسک رو بزنید، دن دیهگو. نمیخوام آسیب ببینید.
اوه، گروهبان.
کجا بذارمش؟
خب، البته که روی سر، دن دیهگو.
اوه، نه، دن دیهگو. روی صورت. اینجوری.
اوه، نه، سرجوخه. فکر میکنم با تماشای شما دو نفر خیلی سریعتر یاد میگیرم.
یه ایده عالیه، دن دیهگو.
نمیدونم چرا خودم بهش فکر نکردم. من که...
ساکت شو و ماسک رو بزن.
حالا، میشه یکم عقبتر برید، دن دیهگو، لطفاً؟
دن دیهگو، لطف میکنید علامت شروع رو بدید؟
احمق. صبر کن تا علامت بده. اون که علامت داد!
انگارده!
شما علامت دادید، دن دیهگو؟
انگارده!
خیلی از هر دوی شما ممنونم.
گروهبان، شما به وضوح به من نشون دادید که یه مرد نباید چه اشتباهاتی بکنه.
بله، دن دیهگو، من داشتم همون کارو میکردم.
اشتباهاتی رو نشونتون بدم که یه مرد نباید بکنه.
بیا بریم، سرباز ریس. سرجوخه ریس.
No comments yet. Be the first to leave one.