The first 200 lines.
اما اين ستاره شناس بزرگ غرورما را شکست،
و ما را واداشت که موقعيت سياره خود را بپذيريم
که يکي از سياره هايي است که به دور خورشيد مي چرخند
و منظومه هاي ديگري هم وجود دارد فراتر از منظومه شمسي ما
دربي شمار دنيا هاي ديگر
ولي اين زيست شناس بزرگ ما را واداشت به کالبد خويش طور ديگري بنگريم
و آنرا محصول يک سير تکاملي عظيم بدانيم
که قوانيني متفاوتي نسبت به
انواع ديگر حيوانات بر آن حاکم است
فکر مي کنم قبل از اختلاف با دکتر ماينرت تصميم خودت را گرفته بودي
و زيگي کل سفر را گريه کرد
تو منو فراموش نمي کني زيگي؟ البته که نه
بسياري هستند که از گنجاندن آن
در فرهنگنامه پزشکي خودداري ميکنند
توضيحات عالي از هيستري ممکن است پيدا شود
از محاکم جادوگري در زمانهاي گذشته
که قربانيان آن شيطاني تلقي مي شدند
اين توهم بسيار فراگير بود
کل جوامع آلوده اين تصور شده بودند
بله مسري بود با اين حال ميکروبي وجود نداشت
هيستري اصل پزشکي را نقض مي کند
که تمام بيماري ها بايد منشاء جسماني داشته باشند
و اصول روانشناختي
فقط يک نظريه ذهني است
ولي واقعيات راه خروج از اين تفکر را نمي بندند
چرا که آنها برخلاف اصول جا افتاده ما هستند
ژان عزيزم چند ساله که نميتوني راه بري؟
- از سال 1880 - شش سال پيش
اتفاقي برات افتاد که منجر به
اين بيماري بشه در اون زمان؟
نه - بيمار هيچ چيز را به خاطر نمياره
با اين حال ما فقط از نزديکانش چيزايي فهميديم
که نشون ميده ظهور اين علائم
بلافاصله بعد از تصادف قطار اتفاق افتاده
او از نظر جسمي آسيب نديده
و حالا با همديگه علائم ديگه رو مي بينيم
يک مثال کلاسيک از فلجي همراه با رعشه
که ميان آنها شايع مي شود
تو درمان شدي، درمان شدي
ميتوني پاهاتو تکون بدي؟ حتي مي توني روي آنها بايستي
آره تو ميتوني بايستي
پاشو و روي پاهات بايست
عاليه، عاليه ژان
چشماتو باز کن، چشماتو باز کن
حالا راه برو نترس
دور اتاق قدم بزن
ما نشون داديم
که مي تونيم بيماري ها را با اين روش مداوا کنيم
حالا ببينيم مي تونيم کامل انجامش بديم
وقتي دست هامو به هم ميزنم
پاهات به خواب ميرن
بايست ژان سروه اونجا رو مي بينيي؟
يادت هست چطور او شوکه شد؟
آره، ژان؟
مثل اون
اينطور نبود، ژان؟
و حالا بازوت مثل اون تکون مي خوره
حالا هر دو بازوت
تکون ميخورن ، تکون ميخورن
و پاها تو نميتوني نگهشون داري، مي توني؟
تو تکون ميخوري
آقايان
حالا دستياران من بيماران را بيدار مي کنند
اونا چيزي به خاطر نميارن
تقريباً به زيبايي آمالياي من در روز عروسي مون بود
چطور ميتوني اينو با تئوريه شارکو آشتي بدي؟
اگه افکارش دوپاره شد
چرا به ياد آوردن خاطره تلخ باعث درمان ميشه؟
از بين بردن يک نشانه؟ بخش تيره افکار لجامگسيخته را توليد مي کنه
نه . شارکو اشتباه مي کنه
آسيب رواني ذهن رو دو قسمت نمي کنه همانطور که تبر يک کنده را مي شکافه
فقط سبب ميشه که خاطره اون اتفاق ناگوار
از بخش ناخودآگاه خارج بشه
ولي چگونه خاطرات نهفته در ناخودآگاه باعث بيماري ميشن؟
چون اونا در محاصره عواطف و هيجانات هستند
و نمي تونن مجراي طبيعي براي خروج از ناخودآگاه پيدا کنن
اگر تو غمگين بشي اشک از چشمانت جاري ميشه
در عصبانيت واکنش انفجاري نشون ميدي و در حالت ترس فرار مي کني
احساسي که در شما برانگيخته شده است در عمل فيزيکي تخليه مي شود
ولي اگر عواطف واپس زده بشه چطور؟
مانند آتش درون شومينه است که راه دودکش اون بسته باشه
آتش راهي براي خروج نداره
و تمام اتاق پر از دود ميشه
و نهايتاً از پنجره پشتي راه بيرون رو پيدا مي کنه
يک نشانه بيماري انرژي هيجاني است
که به طريق نادرست ظاهر ميشه
فرويد، تو چه فکر مي کني؟
فکر کن دري باز شده
تو کشفي کردي به اهميت کشف پاستور
اون ميکروبها را در قرنطينه نگه داشت و تو خاطرات روانپريشانه رو
سسيلي مورد استثناييه
من ترجيح ميدم فکر کنم مورده کاملاً کلاسيکيه
برات امکان داره که
اين متد را در بيمارستان به کار ببري؟
بله
تو تا وسط درياچه پارو زدي
بعدش چي شد؟
- من ايستادم -خُب؟
قايق تکان مي خوره، دارم مي افتم
قايق برمي گرده من در آب هستم
برادرم کمک مي خواد
من دور قايق شنا مي کنم ولي نمي تونم پيداش کنم
- برادرم از دست رفته - اون کجاست؟
غرق شده
قايق غرق مي شه
- من به طرف ساحل شنا مي کنم - شنا مي کني؟
شنا مي کنم
چيکار مي کني دکتر فرويد؟
به شما دستور مي دم متوقفش کنيد
ساکت، احمق
در غياب پروفسور ماينرت من مسئول اين جا هستنم
- اون اجازه هيپنوتيزم نميده -لعنت به هردوتون
من به پروفسور ماينرت ميگم شما چي گفتيد
خودم بهش ميگم
چه کار مي تونم براتون بکنم جناب فرويد؟
پروفسور ماينرت
شما به کسي اختيار دادين که مانع آزمايشات من در زمينه هيپنوتيزم بشه؟
البته
ولي او مريض بخش عمومي بود
نه بخش شما
تو فرويد هستي
شما آگاهانه منو وادار مي کنيد از شغلم در بيمارستان استعفا بدم
شما علم را کاملاً کنار گذاشتيد
روزي که پيشنهادم را رد کردين و به پاريس رفتين
پاريس، مسير درستي براي شهرت و ثروت
شش درس آسان شارکو ...
چطور جرات مي کنيد اين رو بگيد؟
چطور از آن جلوگيري مي کنيد؟ من را هيپنوتيزم مي کنيد؟
به فرمان من همه خوابند
نابينايان توجه کنيد به شما دستور داده شده است که ببينيد
فلج ها، در نوبت بعدي
قدم رو ، يک-دو، يک-دو
زنده باد، زيگموند فرويد شما اينجارو پر از بيماران عصبي کرديد
انگار ميدونستي اختلال عصبي چيه
همانطورکه شارکوي تو هم ميدونست
اين راهي براي زندگي بخشيدن که تو ازشون دريغ مي کني
تو بايد کورسويي از نور معرفت
به درون روح تاريک و سراسر شب بيماران بياري
و ارواح شرور موقعي که خروس بانگ بزنه اينجا رو ترک مي کنن
نگاه کن
بله عقرب هاي مکزيکي از نوع مرگبار شون
دارم در باره اثرات سم شون
روي سيستم عصبي حيوانات برتر، آزمايش مي کنم
موجودات کوچک جذاب
اينم آزمايش آفتاب
خب فرويد
به نظرت نور ارواح شيطاني را مي کشه؟
ترجيح مي دم فکر کنم اونا رو زنده مي کنه
اگر جعبه باز بمونه اونا همه جا ميرن
اتاق... دنيا با اونا زنده ميمونه
برگرديد به تاريکي
بفرمايين
به تاريکي بسپار آنچه متعلق به تاريکي ه
- اشناپس؟ - ممنون، من مشروب نميخورم
تو مشروب نميخوري . چون ميترسي خودت باشي
اگر مست باشي چه چيزي تو رو به لغزش وا مي داره؟
هر احتياطي يه ديوار بلند دورت مي سازه
من مي دونم تو چي هستي مدت زيادي زير نظر داشتمت
مطمئنم که روان رنجوري در کمين تو نشسته
علائمش را مي شناسم
نمي دونم چرا جذب ديوانگي ديگران ميشي
چون باعث ميشه مال خودت رو فراموش کني
چطور مي خواي استاد خودت رو به
هيستري شارکو علاقه مند کني؟
چطور ازش مراقبت مي کني
بدشانسي من مثل يک سيب سالم هستم
خداحافظ، فرويد برو و برنگرد
و همسرم گفت
من حسود نيستم
اما من دوست دارم بدونم چقدر اعصابش رو داري
که نقش محبوب زنا رو جلوي من بازي کني
که از بدشانسي مي دونم مرد نيستي
موسيقي رقص ه
از يک خونه اون طرف خيابون مياد
اونا در تراس مي رقصيدن
عاشق رقصيدنم
دوست دارم با اونا باشم
چطورين آقاي فون اشلوسر؟
بله، خيلي زياد
... يک بار براي هميشه
اون؟ پدر شما؟
يک دختر 17 ساله. هر شب.
مادر
مادر
مادر
نه عزيزم، مارتا است همسرت
زيگي؟
زيگي. دکتر بروئر اينجا هستن
بروئر
اين يک افتخاره
من اين نزديکيها بودم گفتم يک سري بزنم
داشتي چيکار ميکردي؟
بين بيماران و مشکلات شطرنج
مقاله ديگري براي مجله عصب شناسي
در اصل در باره عصب آوا شنودي
اما اين آناتومي محضه
خوبه باز برگشتيم به حقايق تجربي اثبات شده
من دلتنگ عصب شناسي بودم و خودم نمي دونستم
در مورد مطالعات هيستري چطور؟
اين يافته توست من چيزي اضافه نکردم
No comments yet. Be the first to leave one.