The first 200 lines.
خورشیدِ ارباب
قسمت اول
!خانومِ ته! خانومِ ته
خانومِ ته
بله؟
امروز بعد از ظهر دوباره اتاقِ 404 جا موند برو تمیزش کن
اتاقِ 404؟
نمی فهمم چرا اون اتاق مدام خالی میمونه؟
کشوها بدشانسی میارن؟
خانوم ته، کمد رو از اون اتاق هم بیار بیرون
بله
وانمود کن ندیدی. وانمود کن ندیدی
!مامان
!برو
!گفتم برو
ببخشید
یه خانومِ پیر بهم گفت این پولُ بدم به شما
مادرِ ما؟
...این پول
!ده میلیون وونه
!واقعاً ده میلیونه
!خدای من
گفت ازش برای هزینه ی خاکسپاری استفاده کنین
و با بقیش هم قرضاتونُ بدین
مامان
یه چیزِ دیگه هم بود که میخواست بهتون بگم
لطفاً بگین
!عوضیِ به درد نخور
اگه یه بار دیگه قمار کنی !میام و دستاتُ قطع میکنم عوضی
!دیگه قمار نکن
این چیزیه که گفت
این واقعاً دفترچه ی حسابِ مامانه
ده میلیون وون
از کجا این همه پول آورده؟
بدش به من
همش مالِ تو نیست، نصفش مالِ منه
!چرا مالِ توئه؟ مامان بهش گفته اینُ بده به من
چرا؟ حالا که همه چیزُ برداشتی برای خودت میخوای اینم برداری؟
!نصفش مالِ منه
تو چیکار کردی که نصفش برسه به تو؟ تا حالا برای مامان چیکار کردی؟
خودت براش چیکار کردی؟
!با قمار کردن همه چی رو فروختی و باختی
تو حتی پول...پولِ پیشِ خونه رو برداشتی !به خاطرِ اینکارت شوهرم طلاقم داد
طلاقِ تو گردنِ من بود!؟ تقصیرِ من بود؟
!معلومه که تقصیر تو بود !تقصیرِ چه کسِ دیگه ای میتونه باشه
!تقصیرِ تو بود برای همین بود که انگشتهای من خرد شد
قطع شدنِ انگشتهای تو تقصیرِ من بود؟ !باشه، پس منو با اون دستت بزن! منو بزن
...واقعاً که
اینطور نیست که تو همیشه همه کاری رو درست انجام داده باشی داری سرِ برادرِ بزرگترت داد میزنی!؟
!خواهر شما حق نداری همچین چیزی بگی کی بود که بهش گفت امضای مشترک بذاره!؟
خدای من! پس ولش کنیم تا بمیره؟ الان حداقل باید نجاتش بدیم
!واقعاً از این اوضاع خسته شدم
!ساکت باش
!تقصیرِ اون نیست
!خانوم
...خودت تا حالا خیلی با ما خوب بودی
که بیای همه ی اینُ بگیری!؟
دارین میگین الان روحِ یه مُرده اینجاست؟
درسته
زنِ مُرده ام هنوز اینجاست
من به خاطرِ بچه ها حتی به فکرم رسید خونه رو بفروشم
ولی این چیزی نیست که زنِ مُرده ام میخواست
پس میخواین مثلِ یه سنگِ لغزش وسطِ زمین گلفِ من بمونین؟
باشه، بیاین مذاکره کنیم
اگه زنم الان اینجا باشه، چطوری میتونم بفرستمش بره؟
آدمِ مُرده اینجاست؟
باشه، اگه واقعاً اینجاست بیاین با همدیگه مذاکره کنیم
چی گفت؟
اگه به اون گل نگاه کنین می فهمین
زنم اون گلُ خیلی دوست داشت
وقتی تصمیم گرفتم این خونه رو بفروشم
اون گل خشک و پژمرده شد
ولی درست وقتی که تصمیم گرفتم نفروشمش
دوباره اینجوری شکوفه داد
زنتون نظرشُ با استفاده از اون گل میگه؟
منظورتون همین بود، درسته؟
درسته
اگه اینطوره فکر کنم مجبورم با گل مذاکره کنم
همسرِ گل، خوب گوش کنین و جواب بدین
شوهرتون نمیخواد خونه رو بفروشه ولی من مجبورم این خونه رو بخرم
واقعاً امکانش هست که هیچوقت این خونه رو نفروشین؟
اگه اینطوره لطفاً گردنِ گلتونُ خم کنین
اگه نه، من سرِ گلتونُ قطع میکنم
میخواین چیکار کنین!؟
نمی بینین دارم مذاکره میکنم؟
سه ثانیه بهتون وقت میدم تصمیم بگیرین
مگه دیوونه شدین؟
اونی که دیوونه اس شمایین
میخواین یه معامله بینِ آدمای زنده رو با وسط کشیدنِ پای یه مُرده به هم بریزین این دیوونگی نیست؟
چون من سرِ آرزوهای زنتونُ براتون قطع کردم لطفاً به آرزوهای بچه های زنده اتون فکر کنین
لطفاً...امضا کنین
عوضیِ ظالم، هر چی میخوای بگی بگو !زنِ من اینجاست
نه، نیست. لطفاً سرِ عقل بیاین
اگه احساسِ دیگران برات مهم نیست و نادیده اش میگیری فقط به خاطرِ اینکه نمیتونی ببینیش
!رعد و برق میزنه بهت
من میخوام مثلِ یه آدمِ عاقل زندگی کنم و چیزهایی که نمیبینم رو نادیده بگیرم
اگه حرفی که میزنم غلطه
آماده ام که رعد و برق بزنه بهم
هیچ رعد و برقی بهم نمیخوره
الان خونه اتونُ فروختین. تبریک میگم
اگه روح ها وجود داشته باشن حتماً میان آدمی مثلِ تو رو با خودشون میبرن
واقعاً از روح ها نمیترسین آقای جو؟
چرا باید از یه آدمِ مُرده بترسم؟ زنده ها ترسناک ترن
باید مفادِ قرارداد رو دوباره چک کنم لطفاً گزارشُ بده به من
بله
من همه ی سندُ خوندم و توی فایل 4 سیوش کردم
قراردادِ خریدِ زمین گلفِ کینگدام
فروشنده: کیم وان یونگ، طرفِ اول خریدار: کینگدام، طرفِ دوم
توافق خرید بینِ طرفِ اول و دوم مطابقِ زیر است
این چیه؟ آدمه؟
مثلِ اینکه ماشین لازم داره نگه دارم؟
بهش اهمیت نده و برو
چی شد؟
نه، فقط یه نورِ شدید دیدم رعد و برق زد؟
!منو ترسوندی
ممنون
ای وای
فکر کردم میخواین از کنارم رد شین
ولی وایسادین
چیکار کنم؟
فقط راهتُ برو
چرا تو یه همچین ساعتی زیرِ بارونین؟
همین الان یه خانومی اومد با من حرف زد
اون خانوم واقعاً باید روح باشه
درسته، حتماً روح بوده
گفت حتی اگه از رعد و برق هم فرار کنی نمیتونی از دستِ من فرار کنی
فکر کنم راست میگفت
...ولی
این ماشین احیاناً داره میره سئول؟
بله نه
یه جایی نزدیکِ اینجا پیاده اشون کن
بله رئیس
کینگدام؟ شما مدیرِ عاملین؟
شما هم حسش کردین، نه؟
نه
اُه، همین الان یه خارشِ خیلی شدید حس کردم
خارشِ شدیدی بود، مگه نه؟
!نه
کینگدام همون فروشگاهِ خیلی بزرگه؟
میدونین من نزدیکی همونجا زندگی میکنم ...اگه دارین میرین اونجا
اون چهارراه مناسبه
لطفاً اونجا پیاده شین
بله، همینکارو میکنم
!فقط برین! لطفاً واینسین
خانوم
خانوم حالتون خوبه؟
بله ممنونم
یه لحظه
وسط این درهم برهمیِ جیغ زدنش تمامِ راه با خودمون آوردیمش اینجا
چون بهش گفتم پیاده شو از عمد جیغ زد؟
اینطور به نظر نمیومد
چی دید که انقدر ترسوندش؟
چی؟
گفتی بعد از نوشیدن تصادف کردی
واقعاً نمی فهمم بعد از اون اتفاق چطور میتونی باز هم الکل بخوری
نه، اشکالی نداره الان نمیتونم چیزی بنوشم، متأسفم
عیبی نداره، منم ازدواج نکردم
من خوشگلم؟
واقعاً؟
!اُه
دنبالِ من نیا، برو پیِ کارت
گفتم دنبالم نیا
دنبالم نمیاد
رفت
اُه
دو تا چیز هست که ازشون خوشم نمیاد
یکی اینکه کسی به پولم دست بزنه و یکی اینکه کسی به بدنم دست بزنه
من گلی که به پولم دست زده بود رو قطع کردم
ولی با دستی که داره بدنمُ لمس میکنه باید چیکار کنم؟
اُه، متأسفم اگه باعث ناراحتیتون شدم
اینکارو کردم چون یه آقای ترسناکی داشت تعقیبم میکرد
من چیزی نمیبینم
اینجا بود و داشت تعقیبم میکرد
وقتی بهتون دست زدم غیب شد
ولی هنوز داره به حرفامون گوش میده، پشتم خیلی میخاره
...اون خانومِ روح
با اون مردی که تعقیبت کرد دوسته؟
برو با اون خانوم و آقا یه نوشیدنی دیگه بخور
الان کسی نیست
فکر کنم به خاطرِ شماست
من یه توانایی ویژه دارم که میتونم از شر چیزای اعصاب خورد کنِ دور و برم خلاص بشم
میخوای ببینی؟
ولم کن...و همینجا بمون
نترس و خوب نگاه کن
!هی
داره تعقیبمون میکنه
دیوونه اس. فقط برو
گفت حتی اگه از رعد و برق هم فرار کنی نمیتونی از دستِ من فرار کنی
برای همینه که اینجام
...اینجا نیست
چرا اینجا نیست؟
کجاست!؟
کاش بارون قطع میشد و خورشید درمیومد
ازدواجِ بازیکن فوتبال یو هه سونگ و ستاره ی بزرگ ته یی ریونگ توجهاتِ زیادی رو به خودش جلب کرده
ما محلِ ازدواجِ این زوج و
جزئیاتِ مراسم رو به اطلاع شما میرسونیم
اخبارِ امروز صبح رو دیدی؟ یه خبری بود که میگفت مراسمِ ازدواج
ته یی و یو هه سونگ تو کینگدام برگزار میشه
دقیقاً 15 ثانیه تصویر کینگدام پخش شد
به خاطرِ اینه که این گزارشِ ازدواجِ ته یی ریونگه نه تبلیغاتِ کینگدامِ ما
No comments yet. Be the first to leave one.