The first 200 lines.
این داستان بر اساس دو قتل است که در شهر معدنی ناتینگهامشایر رخ داد این شهر جایی است که نویسنده در آن بزرگ شد اهداف نمایشی، شخصیتها و رویدادها تخیلی هستند
« ارائه شده توسط وب سایت آوا مووی »
چرا ما؟
...یعنی برای هممون پیغام فرستاده یا
سوالی که نمیتونیم جوابش رو بدیم به درد نمیخوره
اما حالا ما تو خطریم؟
همین الان چی گفتم؟
نه - باید بهشون بگیم -
به پلیس - اینقد خر نباش -
نمیخوایم این قضیه ازینجا بیرون بره
همینطوریش مردم به اندازهی کافی دربارهمون محتاط هستن
وایسا ببینم. ارو (تیر) با اسپارو
چی گفتی؟
ارو (تیر) و اسپارو
ارو (تیر) و اسپارو با هم همقافیهست
لعنتی، مغزت تاب ورداشته؟
فقط دارم میگم با هم همقافیهست
شاید یه ربطی به هم داشته باشه
اون که شاعر نیست رونان دیوونهست
همتون فکر میکنید یارو دنبال منه، نه؟
گفتی وقتی اون اینجا بوده هم همین رو گفته
گفته من توی لیستی چیزی هستم
آره، تو نیستی
چرا؟
منم
فکر کنم پیغام برای منه
توضیح بده
اون ازم خواسته که اگه این کار رو کرد
باید بهش کمک کنم
من..فقط
گفتم: باشه، هر کمکی خواستی هستم
باید به پلیس بگیم
تا وقتی نگیرنش توی امنیت نیستیم
هیچکس این اطراف توی امنیت نیست
تو چی فکر میکنی؟
جستجو به دنبال مظنون قتل یعنی اسکات راولی
وارد دومین هفتهش شده اما سوالات زیادی هنوز باقی مونده
چطور یه مرد تونسته
از دست صدها افسر پلیس فرار کنه؟
محدودیت های داخل و خارج این بخش تا کی ادامه دارد؟
و چه زمانی و چطور
این تعقیب به پایان می رسه؟
چه خبر شده؟
روزی - مامان -
فکر میکردم صدات رو شنیدم
اون بهم اجازه نمیداد بیام تو چرا پلیس پشت درته؟
تو خوبی؟ - آره، بیا تو عزیزم -
ببخشید
بچهها
مامان
بیا اینجا
خوشحالم که الان اینجام
نمیدونم چی بگم
چه حرف دیگهای مونده؟
تو رفتی ایان
حتی برای یه لحظه هم که شده ازین ازدواج بیرون رفتی
تا زیر سوالش ببری
نه - آره -
این شغل منه
این شغل منه که بدون تعصب و تبعیض عمل کنم
.....شغل من که
که از همهچی براش دست کشیدم
از خانوادهم - من زنتم -
و فکر کردی من میتونستم اون شخص باشم
این جاسوس
فکر میکردم توی خطری هلن
...فقط داشتم سعی میکردم ازت حفاظت
چرا اینقدر پیدا کردن اونا اهمیت داره؟
....که تو حتی
چون باید بدونم
باید دربارهی اون شب بدونم
چون میتونست جور دیگهای باشه
لازم نبود همچین اتفاقی بیفته
...و تو
تو همچین بخش بزرگی از خودت رو از من مخفی کردی هلن
از همه مخفی کردم
خودم هم سعی کردم نادیدهش بگیرم
که چطور مردم با همچین ضربهای کنار میان، ایان
اینجوریه که اونا دووم میارن
برای همین بود که بچه نمیخواستی؟
چی؟
چرا مخالف این بودی که خانواده داشته باشیم؟
چون باید بهم میگفتی. من بچه میخواستم تو میدونستی
این خیلی غیرمنصفانهست
باید بهم اعتماد میکردی
اگر دربارهی گذشتهت بهم اعتماد میکردی
دربارهی گذشته با من حرف نزن ایان
تمام عمرت رو توی حومهی دهکده گذروندی
تا از چیزایی که اتفاق افتاده فرار کنی عیب نداره
تا وقتی خیلی دیر نشده تحمل روبه رو شدن با پدرت رو نداری
برادرت رو نادیده میگیری چون خیلی برات دردناکه
بچه داشتن هیچکدوم این مسائل رو حل نمیکنه
اینا به خاطر توه ایان سنت کلر نه من
خب حالا چی؟
چطور هنوز پیداش نکردن؟ اگه من اینجا بودم مامان
خودم میرفتم توی جنگل میکشیدمش بیرون
و خودم با دست خالی میکشتمش
باور نکردنیه
باور نکردنیه
این اتفاق نیفتاده
میخوام ببینمش. بابا رو
لازم نیست ببینیش عشقم اینطوری نه
فقط همونطوری که بود به یادش بیار
کتی سر و کلهش پیدا شده؟
آره
کتی خیلی باهام خوب بود
این قضیه اون رو هم آزار میده،نه؟
منظورم اینه اون پسره هیچ ربطی به کتی نداره
نمیدونم
اگر بخوایم منصفانه بهش نگاه کنیم
به نظر نمیاد هیچکدوم از چیزای قدیمی اهمیتی داشته باشه
چیه؟
هیچی. این که جنگ من نیست
چندین ساله که دارم میگم
هرجوری هست مشکلاتتون رو با هم حل کنید
از آخرین باری که دیدمش ده سال گذشته
آره، خب
باید یه چیزی بهت بگم
خب
دخترت با یه پسری قرار میذاره
اون ۱۷ سالشه مامان قراره با کلی پسر قرار بذاره
آره، اما این پسره رونان اسپاروه
چی؟
من روانشناس نیستم اما این کار رو
یه توانایی ماورای طبیعی میدونم برای وقتایی که زنم یه کم استرس داره
اون چیز استار واری چیه دیگه؟
"یک اغتشاش در نیروها"!
ممنون
میدونی من با این کلهی پیر خردمندم چی فکر میکنم؟
تمام امروز صبح رو داشتم بهش فکر میکردم
اون کاروان
اون رو خریدیم تا با هم کنار ساحل بریم گردش
بدون بچهها، هتلها و مهمونای دیگه
بدون سر و صدای آدمها فقط خودمون
نمیتونیم الان بریم
نه، نه. الان نه
فقط همینجوری میگم
عاشقتم
و این تنها چیزیه که عوض نمیشه
هرچیز دیگه رو
دور بندازیم، عقب بندازیم ازش فاصله بگیریم
میتونیم هرکاری دوست داریم بکنیم
بدون اینکه به کس دیگه متکی باشیم، فقط
فقط
راههایی پیدا کنیم
که با هم شاد باشیم
همونطوری که همیشه بودیم
پس فقط
خبرش رو بهم بده، باشه؟
کجایی؟
ما رد تایرها رو پیدا کردیم
دقیقا قسمت جنوبی معدن قدیمی
اما از اطراف جنگل رد نشدن
و یه تیر دیگه توی مزرعهی اسپارو داریم
حدود دیروز ۵ بعد از ظهر
حدود یک ساعت بعد از اینکه سعی کردیم اندی فیشر رو زنده دستگیر کنیم
اما اون ۱۵ هزار پوند داره
تا توی مسیرش بهش کمک کنه
با توجه به ارزیابی تأثیرات جامعه
فکر کنم یه جلسهی عمومی بد نباشه
این موضوع برای خیلی از مردم آسیب روانی داره
پس هرکاری که بتونیم برای حمایت ازشون انجام بدیم خوبه
باشه
می تونم با شما دو تا خصوصی حرف بزنم؟
وزارت کشور به صورت محرمانه اطلاع داده
که سال ۱۹۸۴ یه مامور مخفی اینجا بوده
خب. کی هست؟
بهم نمیگن
من سرزنششون نمیکنم و برای دونستن اسمش فشاری نمیارم
اما این یه تحقیقات در دست اقدامه
صدها نفر از افسرهای سابق این واحد هستن
که به خاطر امنیتشون اجازه دارن ناشناس بمونن
و تا حالا هیچکس نتونسته توضیح بده
افشا شدن هویت این شخص ...چه کمکی به
ممکنه اسکات دنبال اونا بگرده
ممکنه همین حالا دنبالشون باشه
پس بهتره پیداش کنید و لطفا آروم باشید
پس مردم این جامعه چی؟
اونا لایق دونستن نیستن؟
فکر میکنی نزدیک بودنت به این قضیه
ممکنه روی قضاوتت تاثیر بذاره رییس ارشد کارآگاهی سنت کلر؟
گمشو بابا
میشه بهمون یه لحظه وقت بدید لطفا؟
نه،نه. اون توی تمام این داستانا همکار من بوده
این مدت با شرافت و حرفهای رفتار کرده
پس اگه میخواید چیزی بهم بگید جلوی اون بگید
باشه
میخوام بگم چیزای مهمتری از کنجکاوی شخصی تو
نسبت به اینکه این شخص کیه وجود داره
پس دنبالش نکن این یه دستوره
قربان
میدونم که از دو تا نیروی مختلف پلیس بودن بعضی وقتا این حس رو داره
که همیشه هردومون یه طرف نیستیم
اما این مزایایی هم داره
من اینجا توی جنوب یه دوستی دارم
عکاس صحنهی جرمه
خیلی وقت پیش یه درگیری کوچیکی داشت
براش قضیه رو سر و سامون دادم که بهش کمک کرد
ازدواج و شغلش رو نجات بده
همیشه حس میکرد بهم یکی بدهکاره
No comments yet. Be the first to leave one.